بحث:وهب بن عبدالله کلبی در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

وهب بن عبدالله کلبی در اصحاب امام حسین

«وهب» فرزند «حباب»[۱] و به قولی فرزند عبدالله بن عمیر کلبی[۲] از قبیله بنی کلاب کوفه، جوانی زیبا روی، پرهیزکار و مؤمن و دلاوری نامدار بود.

مرحوم صدوق نقل می‌‌کند: وهب و مادرش[۳] نصرانی بودند که در مسیر راه امام حسین(ع) از مکه به کوفه، توسط آن حضرت، مسلمان شدند و با همسر و مادرش به همراه امام(ع) و یارانش به کربلا آمدند[۴].

وی در روز عاشورا ۲۵ سال داشت، موقعی که آتش جنگ شعله‌ور شد با اجازه امام(ع) و رهسپار میدان شد؛ پس از آنکه جنگ سختی نمود و تعدادی از سپاهیان عمرسعد را هلاک و یا مجروح کرد، نزد مادر و همسرش بازگشت و مقابل مادر ایستاد و گفت: آیا از من راضی شدی؟.

مادر گفت: «از تو راضی نمی‌شوم تا پیش روی امام حسین(ع) کشته شوی!». همسرش که تاب کشته شدن شوهرش را نداشت، گفت: «به خدا سوگند مرا در ماتم خود اندوهناک نکن!».

سید بن طاووس نقل می‌‌کند: مادرش او را به جهاد در راه حسین(ع) تشویق کرد و گفت: پسر جانم، از تقاضای همسرت دوری کن و پیش روی فرزند دختر پیامبرت مقاتله کن تا به شفاعت جدش در روز قیامت نائل شوی[۵].

وهب به میدان برگشت و به جنگ ادامه داد دوازده نفر سواره و بیست و چهار نفر پیاده نظام سپاه عمرسعد را به قتل رسانید سپس دشمن او را محاصره کرد و دستگیرش کردند و به نزد عمرسعد بردند، عمرسعد دستور داد سر او را از بدن جدا کردند و به میان لشکریان امام(ع) پرتاب نمودند. مادر وهب سر فرزندش را برداشت و بوسید بعد به جانب سپاه دشمن پرتاب کرد و سر به یکی از لشکریان عمرسعد اصابت کرد و او را به هلاکت رسانید. بعد مادر وهب چوب خیمه را کشید و به طرف دشمن حمله کرد و دو نفر از دشمن را به هلاکت رسانید. در این موقع امام حسین(ع) به مادر وهب فرمود: «ام وهب برگرد تو و پسرت با رسول خدایی، خداوند جهاد را از زنان برداشته است»[۶].

زن برگشت و چنین می‌‌گفت: «خدایا امیدم را نا امید مکن» امام(ع) به او فرمود: «خداوند امید تو را ای ام وهب قطع نخواهد کرد»[۷].

کنایه از اینکه تو به شفاعت پیامبر(ص) و پاداش مجاهدین و شهدای راه حق خواهی رسید[۸].

شهادت وهب بن عبدالله

بعد از شهادت بریر، وهب بن عبدالله جوانی وارسته که به همراه مادر و همسر جوانش به کربلا آمده بود روانه میدان شد، وهب مسیحی بود، او با خانواده‌اش به دست امام حسین(ع) در مسیر مکه به کربلا اسلام آوردند. در روز عاشورا مادرش به وهب گفت: ای پسر عزیزم! برای نصرت پسر دختر پیامبر قیام کن. گفت: ای مادر! اطاعت می‌کنم و کوتاهی نخواهم کرد. سپس به کارزار پرداخت و رجزی خواند که مطلع آن این است: إن تنكروني فأنا بن الكلب *** سوف تروني و ترون ضربي. یعنی اگر مرا نمی‌شناسید بدانید که من از قبیله کلب هستم. به زودی من و ضربت مرا خواهید دید. حمله و صولت مرا در جنگ خواهید دید. من خون خود را بعد از خون یارانم طلب خواهم کرد. هر غم و اندوه را قبل از دیگری بر طرف می‌کنم. جهاد کردن من در میدان جنگ بازیچه نخواهد بود. سپس حمله کرد و همچنان قتال می‌کرد تا اینکه گروهی از ایشان را کشت و به سوی مادر و زوجه‌اش بازگشت و گفت: مادر جان! يا أماه أرضيت؟ اکنون از من راضی شدی؟

مادرش گفت: فقالت ما رضيت حتى تقتل بين يدي الحسين من از تو راضی نمی‌شوم تا اینکه در پیشروی امام حسین(ع) کشته شوی. همسر وهب اشک در چشمانش حلقه زد، به وهب گفت: تو را به خدا قسم می‌دهم مرا در مصیبت خود داغدار نکن! ولی خیلی زود تسلیم امر خدا شد و پیوندهای عاطفی تحت تأثیر پیوندهای اعتقادی رنگ باخت، فقط هفده روز از زفاف وهب با همسرش می‌گذشت و لذا دوری شوهر برایش سخت بود. مادر وهب گفت: ای پسر عزیزم! برگرد به طرف میدان جنگ و در پیشروی پسر پیغمبر خدا کارزار کن تا حسین فردای قیامت پیش خدا برای تو شفاعت نماید. وهب برگشت و رجزی را خواند که مطلع آن این است: إني زعيم لك أم وهب *** بالطعن فيهم تارة و الضرب یعنی ای مادر وهب! من به وسیله نیزه و شمشیر زدن در میان اینان تو را نگاهداری می‌کنم. ضربت جوانی که به پروردگار ایمان آورده است. تا اینکه تلخی جنگ را به این گروه ستمگر بچشاند. من مردی هستم قدرتمند و شمشیرزن و در موقع بلا، سست و و ناتوان نخواهم شد. خدای دانا برای من کافی است.

وهب همچنان می‌جنگید تا اینکه تعداد نوزده نفر سوار و دوازده نفر پیاده از لشکر دشمن را به دوزخ روانه کرد. سپس دست‌هایش قطع شد و زوجه‌اش «بعضی نقل کرده‌اند مادرش» عمودی را گرفت و در حالی به سوی وی شتافت که می‌گفت: پدر و مادرم به فدای تو! برای افراد طیب و طاهر و حرم رسول الله(ص) جهاد کن. وهب آمد که زوجه خود را به جانب زنان باز گرداند، ولی آن زن با سعادت دامن وهب را گرفت و گفت: من هرگز باز نمی‌گردم تا اینکه با تو کشته گردم. امام حسین(ع) به آن زن فرمود: خدا از طرف اهل بیت من جزای خیر به شما دهد، خدا تو را رحمت کند، برگرد به طرف زنان، آن زن مراجعت نمود. سپس وهب همچنان کارزار کرد تا شهید شد. نقل شده: او را اسیر کردند و نزد عمر بن سعد آوردند، ابن سعد به او گفت: عجب صولتی و قدرت شدیدی داشتی!؟ بعد از این جریان دستور داد گردن وهب را زدند و سر مبارکش را به جانب لشکر امام حسین(ع) پرتاب کردند. در نقلی آمده: همسر وهب پس از این جریان آمد و خون‌ها را از صورت وهب گرفت. هنگامی که چشم شمر به آن زن افتاد به غلام خود دستور داد تا با عمودی که در دست داشت بر آن زن حمله کرد و او را شهید نمود. این اولین زنی بود که در لشکر امام حسین(ع) کشته شد[۹]. مادر وهب سر او را گرفت و پس از اینکه سر فرزند خود را بوسید او را به طرف لشکر ابن سعد پرتاب کرد و گفت چیزی که در راه خدا دادیم هرگز پس نمی‌گیریم[۱۰].

پانویس

  1. در الملهوف، ص۱۶۱، او را فرزند حباب.
  2. در بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۶، او را فرزند عبدالله آورده است.
  3. مادر وهب بن حباب غیر از ام وهب بنت عبد و همسر عبدالله بن عمیر است؛ زیرا ام وهب بنت عبد در کربلا شهید شد و اول زنی بود که در کربلا به شهادت رسید، اما مادر وهب بن حباب، در میدان نبرد به شهادت نرسید.
  4. امالی، صدوق، مجلس سیام؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۷ و نفس المهموم، ص۲۷۷.
  5. يَا بُنَيَّ اعْزُبْ عَنْ قَوْلِهَا وَ ارْجِعْ‏ فَقَاتِلْ‏ بَيْنَ‏ يَدَيِ‏ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ تَنَلْ شَفَاعَةَ جَدِّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ الملهوف، ص۱۶۱.
  6. ارْجِعِي‏ يَا أُمَ‏ وَهْبٍ‏ أَنْتِ‏ وَ ابْنُكِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَإِنَّ الْجِهَادَ مَرْفُوعٌ مِنَ النِّسَاءِ
  7. «لا یقطع الله رجاک یا أم وهب»؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۱۷ و نفس المهموم، ص۲۷۷.
  8. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام حسین، ص۶۰۳-۶۰۴.
  9. بحار، ج۴۵، ص۱۷؛ نفس المهموم، ص۲۷۷.
  10. راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۵۵.