برهان حدوث در فلسفه دین و کلام جدید
مقدمه
برهان حدوث از برهانهای اثبات وجود خداوند است که بیشتر متکلمان از آن استفاده میکنند. در این برهان، حدوث شیء موجب نیازمندی آن به علت شناخته میشود. مراد از حادث، امری است که سابقه عدم دارد و بعد از آن با کمک علت پدید آمده است. به بیان دیگر، بر اساس دیدگاه متکلمان خصوصیتی که موجب میشود شیء نیازمند به علت باشد، حدوث و خصوصیتی که موجب میشود شیء بینیاز از علت باشد، قدیمبودن است. بر همین اساس، طرفداران این نظریه فقط خداوند را قدیم میدانند و برای همه چیز غیر از خداوند آغاز زمانی قائل میشوند[۱]. ادعای متکلمان در آن برهان این است که هر امر حادثی نیازمند علتی است که او را از نیستی به مرحله هستی برساند. اگر این علت نیز امر حادثی باشد، او هم نیازمند علتی دیگر خواهد بود. علت سوم هم اگر مانند امر اول و دوم امری حادث باشد، او نیز نیازمند علتی دیگر خواهد بود و این دو را ادامه داد و چون تسلسل در علتها محال است، سلسله حوادث در نهایت باید به علتی پایان یابد که دیگر حادث نباشد؛ یعنی امری قدیم باشد و سابقه و عدم در آن راه نداشته باشد. بنابراین، متکلمان اسلامی معتقدند که هر معلولی، حادث و در نتیجه، نیازمند علتی قدیم است.
استدلالی که متکلمان از طریق این برهان برای اثبات وجود خالقی برای این عالم استفاده میکنند، به صورت قیاس مرکب و بدین صورت اقامه شده است:
- عالم متغیر است؛ هر متغیری حادث است؛ پس عالم، حادث است.
- عالم حادث است؛ هر حادثی نیازمند محدثی است؛ پس، عالم نیازمند محدثی است.
به دلیل باطلبودن تسلسل در علتها، محدثِ عالَم باید امری غیرحادث باشد؛ یعنی امری قدیم که این امر قدیم همان خداوند است[۲].
دلیل متکلمان بر حادثبودن عالم این است که چون عالم خالی از حرکت و سکون نیست، پس خالی از حوادث نخواهد بود پس، هر جسمی باید مکانی داشته باشد و در آن مکان، یا ساکن خواهد بود و یا متحرک و حرکت و سکون، اموری حادث هستند.
دلیل متکلمان بر اینکه هر چیزی که محل حوادث، امری حادث خواهد بود، این است که اگر چنین موجودی حادث نباشد باید قدیم باشد و در این صورت، همراه این موجود قدیم، یا از آن حوادث چیزی خواهد بود و یا اینکه چیزی نخواهد بود. در صورت اول، اجتماع قدم و حدوث در شیء واحد لازم خواهد شد و این، امری محال است. در صورت دوم هم لازم است که جسم همزمان از حرکت و سکون خالی باشد و این هم امری محال است[۳].
صاحب کتاب غایتالمرام در بیان دیدگاه متکلمان اینگونه میگوید: شکی نیست که حوادث بسیاری بعد از عدم پدید آمدهاند و وجود این حوادث یا از ناحیه خودشان است و یا از ناحیه غیر؛ ولی وجود آنها از ناحیه خودشان نیست؛ چون در این صورت آنها باید همیشه موجود میبودند؛ در حالی که اینگونه نیستند و آنها قبلاً معدوم بودهاند. پس، اگر وجود این حوادث ناشی از غیر باشد، در این صورت در درباره همان غیر نیز این پرسش مطرح میشود که وجود او از کجاست و در نتیجه یا باید به موجودی برسیم که وجودش از غیر خودش نباشد و مبدأ همه حوادثِ موجود باشد و یا اینکه پرسش از علت وجود به صورت تسلسلی مطرح شود و در نتیجه، ما هرگز نتوانیم به موجودی برسیم که وجودش را از غیر نگرفته باشد و این، امری محال و غیرممکن است. پس، باید به موجودی برسیم که وجودش از خودش و او علت همه عالم حوادث است[۴].[۵]
انگیزه طرح
متکلمان اسلامی به این دلیل از این استدلال استفاده کردهاند که گمان میکردند، اگر فیض خداوند، قدیم باشد، نه حادث، در این صورت دو اشکال پدید میآید؛ اول آنکه، خداوند فاعل مختاری نباشد و کارهای خود را به سبب جبر انجام دهد؛ دوم آنکه، فیض الهی به مبدأ نیازی نداشته باشد.
در جواب این دو اشکالِ متکلمان اینگونه گفته شده است: تعریف فاعل مختار از دیدگاه متکلمان این است که بین فاعل مختار و فعل او فاصله زمانی است و در حالی که بین فاعل موجَب و فعل او فاصلهای نیست؛ مانند سوزندگی آتش. فاعل مختار از دیدگاه آنها کسی است که فعل او سابقه عدم داشته باشد و فاعل پس از بررسی جوانب مطلب، طرف وجود را ترجیح دهد و در حالی که فاعل مختار از دیدگاه فیلسوفان و متکلمانی که از اندیشه فلسفی بهره میبرند، کسی است که اگر بخواهد، فعل را انجام دهد و اگر نخواهد، انجام ندهد؛ إِنْ شَاءَ فَعَلَ وَ إِنْ لَمْ يَشَأْ لَمْ يَفْعَلْ، و بر این مبنا اگر فاعلی به علم و حکمت ازلی خود همواره صدور فعلی را خواسته باشد و یا آنکه صدور ابدی و همیشگی آن را اراده کند، این خواسته و مشیت هرگز با اراده و اختیار او تنافی نداشته، موجَبیت آن را در پی ندارد.
قدمت فیض نیز برخلاف پندار متکلمان، غنا و بینیازی فعل از فاعل را در پی ندارد زیرا دوام و ابدیت آن در معاد نیز که همه اهل دیانت آن را قبول دارند با نیاز آن به فاعل مخالف نیست؛ زیرا اصلاً حدوث علت حاجت معلول و فعل، به فاعل و علت نیست.... علت و مناط احتیاج معلول به علت در دیدگاه فیلسوفان مشاء و اشراق، امکان آن است و امکان چون هرگز از ذات و ماهیت معلول جدا نمیشود، همواره و در همه حال با معلول همراه است و در نتیجه، قِدَم و یا دوام و ابدیت فعل، تداوم و گستردگیِ احتیاج و نیاز آن را به فاعل نشان میدهد[۶].[۷]
نقد و بررسی برهان حدوث
۱. لزوم مقدمبودن یک شیء بر خودش: از ایرادات اصلی این برهان آن است که برخلاف ادعای متکلمان ملاک نیازمندی موجودات ممکن به علت، حدوث آنها نیست، بلکه ممکنبودن آنهاست. دلیل بطلان ادعای متکلمان آن است که لازمه ادعای آنها مقدمبودن یک شیء بر خودش است؛ چون حدوث، صفتی است که درباره شیء پدیدآمده از عدم به کار میرود، پس رتبه آن بعد از وجود شیء خواهد بود.
از طرف دیگر، تا علت یک آن شیء را ایجاد نکند، آن شیء پدید نمیآید و برای ایجاد آن، اول باید آن شیء واجب باشد تا بعد، وجود به آن تعلق بگیرد و چون شیء ذاتاً دارای وجوب و ضرورت نیست، پس، علت باید او را به مرحله وجوب و ضرورت برساند تا بعد ایجاد کند. همچنین، زمانی علت میتواند وجوب و ضرورت را به شیء بدهد که آن شیء، نیازمند آن باشد و شیء زمانی نیازمند خواهد بود که ممکن باشد؛ یعنی نسبت به وجود و عدم هیچگونه اقتضایی نداشته باشد. حال، اگر علاوه بر امکان، حدوث شیء نیز در نیازمندی شیء به علت دخالت داشته باشد، در این صورت، باید حدوث که صفت شیء بعد از پدید آمدن شیء است، در مرحله قبل از پدیدآمدن آن وجود داشته باشد و این، امری محال است[۸].
۲. غیرکافیبودن این برهان برای اثبات واجبالوجود: اشکال دیگری که بر برهان حدوث گرفته میشود، این است که این برهان بدون استفاده از برهان امکان و وجوب اثباتکننده ذات واجب تعالی نیست؛ زیرا محدِّث اشیای طبیعی میتواند یک موجود مجرد و غیرمادی و یا قدیم و در عین حال، امری ممکن و محتاج باشد. بنابراین، تا زمانی که از برهان امکان و وجوب کمک گرفته نشود، استدلال بهواسطه برهان حدوث به واقعیتی پایان نمیپذیرد که در ذات خود، واجب و بینیاز از غیر باشد[۹].[۱۰]
منابع
پانویس
- ↑ مصباح یزدی، محمدتقی، شرح نهایه الحکمه، ج۲، ص۲۷۲.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۲.
- ↑ تجلیل، ابوطالب، براهین اصول المعارف الالهیه و...، ص١٢-١٣.
- ↑ آمدی، سیف الدین، غایة المرام فی علم الکلام، ص۹؛ همچنین ر.ک: الفضلی، عبدالهادی، خلاصة علم الکلام، ص۶۱-۶۴.
- ↑ میرزائی، رضا، مقاله «برهان حدوث»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۷۷.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، بدایة الحکمه، ص۶۶.
- ↑ میرزائی، رضا، مقاله «برهان حدوث»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۷۸.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۴.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۷۵.
- ↑ میرزائی، رضا، مقاله «برهان حدوث»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۲۷۹.