بشیر بن سعد بن ثعلبه خزرجی
| بشیر بن سعد بن ثعلبه خزرجی | |
|---|---|
تصویر قدیمی مدینه | |
| نام کامل | بشیر بن سعد بن ثعلبة بن جلاس بن زید |
| جنسیت | مرد |
| کنیه | ابونعمان |
| از قبیله | خزرج |
| از تیره | بنی مالک بن ثعلبه |
| پدر | سعد بن ثعلبة بن جلاس بن زید |
| مادر | انیسه بنت خلیفه |
| همسر | عمره بنت رواحه |
| پسر | |
| خویشاوندان |
|
| محل زندگی | مدینه |
| درگذشت | سال ۱۲ هجری، عینالتمر |
| دین | اسلام |
| از اصحاب | پیامبر اکرم(ص) |
| حضور در جنگ |
|
| نقشهای برجسته |
|
| فعالیتهای او | |
| علت شهرت | نخستین انصاری بیعتکننده با ابوبکر در سقیفه |
| علت درگذشت | کشته شدن در عین التمر |
| مشخصات حدیثی | |
| راوی از | پیامبر اکرم(ص) |
| روایات مشهور |
|
| راویان از او |
|
مقدمه
نسب وی را چنین آوردهاند: بشیر بن سعد بن ثعلبة بن جلاس بن زید[۱] از تیره بنو مالک بن ثعلبه، از قبیله خزرج است[۲] که رقیب عموزادهاش سعد بن عباده، رئیس این قبیله بوده است. گاهی او را به جد اعلایش، خلاس نسبت دادهاند[۳]. برخی نام او را بشر آوردهاند که در آن تصحیف روی داده است[۴]. کنیه او ابونعمان است[۵]. مادرش انیسه دختر خلیفه[۶] نام داشت. وی با «عُمرَه» دختر رواحه خواهر عبدالله بن رواحه ازدواج کرد[۷] که ثمره آن فرزندانی به نامهای نعمان، اُبیّه یا امیة[۸] و ابراهیم[۹] است.
فرزندش نعمان از دشمنان علی(ع)، حاکم کوفه و در صفین همراه معاویه بود که در ریختن خون مسلمانان شریک و از کارگزاران یزید بن معاویه به شمار میآید[۱۰]، برادر وی «سماک» نام داشت[۱۱].
بشیر از کاتبان دوران جاهلیت به شمار میرفت[۱۲] و در بیعت عقبه (دوم) حضور داشت[۱۳]. وی در جنگهای بدر[۱۴]، أحد[۱۵]، غزوه مریسیع[۱۶]، خندق[۱۷] و دیگر جنگهای عصر رسول خدا(ص) حضور داشت. نقل شده است: وقتی مسلمانان در جنگ خندق گرفتار قحطی و گرسنگی شدند و خانوادههای آنان هرچه داشتند برای ایشان میفرستادند، عمره دختر رواحه، دخترش را با مقداری خرما فرستاد تا به پدرش بشیر و داییاش عبدالله بدهد. آن دختر وارد خندق شد و متوجه رسول خدا(ص) نشد. حضرت فرمود: دنبال چه کسی هستی؟ گفت: برای پدر و داییام مقداری خرما آوردهام. حضرت دستور داد سفرهای پهن کردند و خرمای او را داخل سفره قرار داد و همه خوردند و مقداری از آن هم باقی ماند[۱۸].
رسول خدا(ص) در سال هفتم (پیش از جنگ خیبر) بشیر را به فرماندهی سی نفر گمارد و او را به سوی فدک، به جنگ قبیله بنی مُرّه فرستاد. مسلمانان در این جنگ غنایمی به دست آوردند، ولی بنی مره بار دیگر بر آنان حمله کردند و اموال خود را پس گرفتند. در این درگیری، بشیر به شدت مجروح شد و برای چند روز همراه فردی یهودی در فدک اقامت کرد تا اینکه جراحتش خوب شد و به مدینه بازگشت[۱۹]. رسول خدا(ص) در همان سال او را به فرماندهی سیصد نفر از مسلمانان گمارد و آنان را به سوی گروهی از غطفانیان در منطقه جِناب (حوالی فَدَک) از سرزمین خیبر فرستاد. آنان غنایمی به دست آوردند و دو نفر را اسیر گرفتند و اسیران را نزد آن حضرت آوردند[۲۰]. همچنین رسول خدا(ص) در سال هفتم برای انجام عمرة القضا او را به فرماندهی افرادی مسلح گمارد[۲۱].
بشیر از کسانی بود که با عموی خود سعد بن عباده در سقیفه به مخالفت برخاست و موجبات شکست انصار را فراهم کرد. پیش از آمدن مهاجران به سقیفه، میان انصار بحث و گفتگو شد و کسانی سعد بن عباده را پیشنهاد دادند و برخی مخالفت کردند. از جمله بشیر بن سعد به دفاع از قریش پرداخت و گفت: ای انصار، شما با قریش بودید و قریش با شما، و در آنچه حق خود میدانید، اعتراضی بر شما نیست. اگر بگویید: ما به آنان پناه دادیم و یاریشان کردیم، خدا به شما پاداش خیر بدهد و از آنانی نباشید که کفران نعمت کردند و هلاک شدند[۲۲]. وقتی بشیر اتفاق انصار را بر امارت سعد بن عباده، دید به سبب حسادت به وی برخاست[۲۳] و سخنانی بیان کرد و حباب بن منذر گفت: ای بشیر، نافرمانی کردی و بر پسرعمویت بر امارت حسادت ورزیدی. او گفت: من از منازعه بر قومی که حق برای آنان بود کراهت داشتم[۲۴].
وی نخستین انصاری بود که با ابوبکر در آنجا بیعت کرد[۲۵]. سپس به عمر گفت: سعد از بیعت کردن امتناع کرد و بر آن اصرار دارد و بیعت نمیکند تا کشته شود[۲۶]. پس از اجتماع سقیفه، حضرت علی(ع) برای مهاجران سخنانی بیان فرمود: ما اهل بیت از مردم به خلافت شایستهتریم. قرآن در خاندان ما نازل شد. فقیه در دین خدا در خاندان ماست و نیز ما، به سنت پیامبر آگاه هستیم... بشیر گفت: اگر انصار این سخنان را پیش از بیعت با ابوبکر میشنیدند، حتی دو نفر از آنان بر شما اختلاف نمیکردند[۲۷].
علامه حلی[۲۸] در کتابش در قسم «فيمن اعتمد عليه» از او یاد کرده است. همچنین قاضی نورالله شوشتری[۲۹] بیعت او را با ابوبکر درست ندانسته است؛ زیرا آنان به انصار چنین القا کردند که حضرت علی(ع) در خانه نشسته و از خلافت چشم پوشیده است و چون میان انصار و قریش سخنانی رد و بدل شد، در نظر او (بشیر) استحقاق خلافت بر قریش تقویت گردید و با آنان بیعت کرد. قاضی احتمال داده پس از اینکه حیله آنان بر بشیر روشن شد، او از بیعت خود پشیمان گردید. البته با توجه به مواضع بشیر و خدمات او به خلفا، بعید است فریب خورده باشد. به هر حال، وقتی خالد بن ولید به عراق آمد، بشیر را به بانقیا (نام دهکدهای در نزدیک کوفه) فرستاد و در درگیری میان سپاه او با فرخزاد، فرمانده ساسانی، فرخزاد کشته شد و بشیر نیز مجروح گردید[۳۰].
از او نقل شده است که فرزند نوجوانش (نام او ذکر نشده) را نزد رسول خدا(ص) آورد و گفت: من به او مالی بخشیده ام، شما شاهد باشید. حضرت فرمود: آیا فرزندی غیر از این داری؟ گفت: بله. فرمود: آیا به آنان هم مثل او بخشیدهای؟ گفت: نه. حضرت فرمود: من شاهد نمیشوم. در منابع فقهی درباره کراهت یا عدم کراهت این کار سخن گفتهاند[۳۱]. همچنین وی از آن حضرت نقل کرده است: «چه بسیار افرادی که حاملان فقه هستند، اما فقیه نیستند، و چه بسیار حاملان فقه به دیگری که او افقه، است. سه چیز در آنها غل و غش نیست قلب مؤمن که فقط برای خدا کار میکند؛ نصحیت حاکمان مسلمان و همراهی با جماعت مسلمانان بگویید»[۳۲]. همچنین او از رسول خدا(ص) در اینکه چگونه صلوات بفرستند، پرسید و آن حضرت فرمود: «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيدٌ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيْدٌ مَجِيدٌ»[۳۳]؛ جابر بن عبدالله و فرزند بشیر، نعمان[۳۴] و نوه بشیر، محمد از او روایت کردهاند[۳۵]. از تابعین، عروه و شعبی به طریق ارسال[۳۶] و حمید بن عبدالرحمان بن عوف از او روایت کردهاند[۳۷]. وی در سال دوازدهم در عین التمر کشته شد[۳۸].[۳۹]
جستارهای وابسته
- خزرج (قبیله)
- بنی مالک بن ثعلبه (قبیله)
- سعد بن ثعلبة بن جلاس بن زید (پدر)
- انیسه بنت خلیفه (مادر)
- عمره بنت رواحه (همسر)
- نعمان بن بشیر بن سعد (فرزند)
- ابیه بن بشیر بن سعد (فرزند)
- امیه بن بشیر بن سعد (فرزند)
- ابراهیم بن بشیر بن سعد (فرزند)
- سعد بن عباده (عموزاده)
- عبدالله بن رواحه (برادرزن)
منابع
پانویس
- ↑ ابن سعد، ج۱، ص۴۰۲؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن حزم، ص۳۶۴؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۳؛ مزی، ج۴، ص۱۶۷.
- ↑ واقدی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۵.
- ↑ سمعانی، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ قاضی نورالله، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ ابن سعد، ج۱، ص۴۰۲؛ ابن حبان، ثقات، ج۳، ص۳۳.
- ↑ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲؛ حاکم، ج۳، ص۵۳۰.
- ↑ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲ و ج۸، ص۲۸۰؛ ابن حبیب، ص۴۲۱.
- ↑ ابن حزم، ص۳۶۴.
- ↑ ابن ابی الحدید، ج۴، ص۷۷.
- ↑ ابن سعد، ج۲، ص۳۴۸؛ ابن عبدالبر، ج۱، ص۲۵۳؛ ابن ماکولا، ج۳، ص۱۷۰.
- ↑ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ ابن هشام، ج۲، ص۱۰۱؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲؛ ابن عبد البر، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ ابن هشام، ج۲، ص۳۴۸؛ واقدی، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۸.
- ↑ واقدی، ج۲، ص۴۴۰.
- ↑ واقدی، ج۲، ص۴۷۶؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ ابن هشام، ج۳، ص۲۲۸؛ واقدی، ج۲، ص۴۷۶.
- ↑ واقدی، ج۲، ص۷۲۳؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۱ با اندکی اختلاف.
- ↑ واقدی، ج۲، ص۷۲۷؛ ابن سعد، ج۲، ص۹۱.
- ↑ واقدی، ج۲، ص۷۳۳ و ۷۳۴.
- ↑ ابن اعثم، ج۴، ص۱.
- ↑ ابن قتیبه، ج۱، ص۲۵.
- ↑ ابن قتیبه، ج۱، ص۲۵.
- ↑ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۴؛ جوهری، ص۵۱؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷.
- ↑ ابن قتیبه، ج۱، ص۲۷.
- ↑ ابن قتیبه، ج۱، ص۲۹.
- ↑ خلاصة الأقوال، ص۷۸.
- ↑ شوشتری، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ بلاذری، ج۲، ص۲۹۹.
- ↑ ر. ک: علامه حلی، تذکره، ج۲، ص۴۲۴؛ شهید ثانی، ج۶، ص۲۹.
- ↑ ابن قانع، ج۱، ص۹۷؛ طبرانی، ج۲، ص۴۱؛ ابن عساکر، ج۱۰، ص۲۸۸.
- ↑ طبرانی، ج۱۷، ص۲۵۱.
- ↑ ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۸.
- ↑ ابن حجر، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ ابن اثیر، ج۱، ص۳۹۸.
- ↑ ابن حجر، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ واقدی، ج۱، ص۱۶۵؛ ابن حبان، مشاهیر، ص۳۳؛ بلاذری، ج۲، ص۲۹۹؛ ابونعیم، ج۱، ص۳۹۷.
- ↑ مرادینسب، حسین، مقاله «بشیر بن سعد بن ثعلبه خزرجی»، دانشنامه سیره نبوی ج۲، ص۲۴۸-۲۴۹.