حنش بن ربیعه کنانی در تاریخ اسلامی
مقدمه
کنیهاش ابومعتمر[۱] و نام پدرش افزون بر معتمر، بر اساس برخی نقلها «ربیعه» نیز گفته شده است[۲]، که در این صورت «معتمر» میتواند لقب او باشد. ابنحبان[۳]، معتمر را جد وی (نه پدرش) ذکر کرده، اما برخی دیگر «ربیعه» را پدر یک «حنش» دیگر دانستهاند[۴] که در این صورت «ربیعه» نام پدر یک «حنش» دیگر است که مورد نظر ما در این مدخل نیست. نام خود وی به صورت «حبش» و «حُبیش» و نام پدرش «مغیره» نیز گفته شده که هر دو تصحیف هستند[۵].
حنش از یاران امام علی(ع) بود[۶] و پدرش معتمر، از اصحاب رسول خدا(ص) شمرده شده است[۷]. ابنمنده و ابونعیم حدیثی را از حنش نقل کردهاند که بدون واسطه از رسول خدا(ص) روایت میکند. بر اساس این حدیث، رسول خدا(ص) بر زنی که آتشی پشت سر مرده آورده بود، فریاد کشید و آن زن گریخت[۸]. ابن حجر میگوید: ابن منده و ابونعیم با توجه به این حدیث وی را صحابی دانستهاند، اما دیگر صحابهنویسان، حدیث یاد شده را مرسل شمرده و او را صحابی نمیدانند. چنانکه ابن حجر[۹] خود شرح حال او را در قسم چهارم الاصابه (توهمات) آورده و تأکید کرده که وی تابعی و از اهل کوفه است. ابن حجر[۱۰] در همینباره میگوید: هرچند ابن منده با توجه به حدیث نقل شده از حنش وی را در شمار صحابه آورده، اما خود گفته که صحابی بودن او صحیح نیست. به همین منوال، ابونعیم[۱۱] هرچند شرح حال او را در معرفة الصحابه خود آورده، اما تصریح دارد که وی صحابی نیست. بنابراین صحابی نبودن وی مورد اتفاق همه صحابهنویسان است[۱۲].
چنانکه ابن سعد[۱۳]، شرح حال او را در طبقه اول تابعان کوفه که از امام علی(ع) روایت نقل میکنند، آورده است و خلیفة بن خیاط[۱۴] نیز او را در طبقه دوم کوفیان آورده است. به همین ترتیب عجلی[۱۵] نیز او را تابعی دانسته است.
برخی مانند ابن یونس مصری[۱۶] و سمعانی[۱۷] میان این «حنش» که کوفی و کنانی است و از امام علی(ع) روایت نقل میکند و «حنش بن عبدالله صنعانی»، با کنیه ابورشدین که بیشتر از ابنعباس روایت میکند و در سال ۱۰۰ق درگذشته، خلط کرده و آنها را یکی دانستهاند که صحیح نیست و آنها دو نفرند؛ زیرا افزون بر اختلاف در نسب و انتساب، راویان آنان نیز مختلف هستند[۱۸]. فرد مورد نظر ما بیشتر به «حنش کنانی» شناخته میشود نه «حنش صنعانی»[۱۹]. به همین منظور بیشتر رجالنویسان دو مدخل جداگانه به این دو اختصاص دادهاند[۲۰].
در حوادث دوران امام علی(ع) از «حنش» یکبار در جنگ نهروان یاد شده است. در این نبرد او توانست «حرقوص بن زهیر» را از پای درآورد[۲۱]. وی از مقربان امام علی(ع) بود و آن حضرت مطالبی را برای راهنمایی او فرمود. حنش میگوید: روزی نزد امام رفته و آن حضرت درباره دوستان و دشمنان اهلبیت(ع) مرا راهنمایی کرد[۲۲]. چنانکه در موردی دیگر امام علی(ع) برای تبیین و تمایز راه اهلبیت(ع) با دیگران، به حنش فرموده است که آن حضرت و خاندانش بر سنت موسی(ع) و مخالفانشان بر سنت فرعوناند[۲۳]. او همچنین نقل میکند هنگامی که عبدالرحمن بن عوف دست بیعت با عثمان داد، امام علی(ع) فرمود: نسبت خویشاوندی و امید به آینده[۲۴] موجب شده که وی چنین اقدامی کند[۲۵].
در فاصله سالهای چهلم تا شصتم هجری از او یادی نیست، اما در قیام توابین حضور داشت و همراه سلیمان بن صرد درصدد جبران گذشته برآمد و حاضر شد همه اموالش را در این راه صرف کند[۲۶]. همچنین او و شماری از شیعیان هنگامی که عبدالله بن زبیر در مکه ادعای رهبری داشت، گرد محمد بن حنفیه جمع شده و از او حمایت کردند[۲۷]. و چون محمد بن حنفیه از سوی ابن زبیر به محاصره درآمد، نامهای را به وسیله عدهای، از جمله «حنش بن معتمر» به سوی مختار فرستاد و از وی یاری خواست[۲۸]. مختار گروهی را برای آزادی وی فرستاد، از جمله حنش بن معتمر را به همراه صد نفر برای کمک به محمد بن حنفیه روانه مکه ساخت[۲۹]. از حیات سیاسی او پس از این دوران خبری در دست نیست.
از وی احادیث قابل توجهی باقی ماندهاند که برای شیعیان اهمیت دارند؛ هرچند روایات وی نزد برخی محدثان سنی مانند نسائی[۳۰] تضعیف شده و نزد برخی دیگر مورد تردید قرار گرفتهاند. چنانکه بخاری[۳۱] گفته که در خصوص احادیث وی حرفهایی مطرح است! اما ابن عدی[۳۲] و دیگران روایات وی را پذیرفتهاند. ذهبی[۳۳] و ابوداود[۳۴] او را «ثقه» دانستهاند. ابن حبان[۳۵] دلیل اینکه احادیث وی پذیرفته نشده را نقل احادیث منفردی از امام علی(ع) میداند(که دیگران آنگونه احادیث را نقل نمیکنند).
برخی احادیث و روایتهای وی اینگونهاند: «حدیث سفینه» درباره فضایل اهلبیت(ع) که حنش از ابوذر نقل میکند. بر اساس این حدیث، رسول خدا(ص)، اهلبیت را به سفینه نوح تشبیه کرد[۳۶]. روایت وی از ابن مسعود، که تعداد ائمه را دوازده نفر ذکر میکند[۳۷]. نقل حدیثی از سلمان که رسول خدا(ص)، امام علی(ع) را نخستین مسلمان و اولین کسی دانست که وارد حوض کوثر میشود[۳۸]. حدیثی درباره ارسال امام علی(ع) از سوی رسول خدا(ص) برای قضاوت به یمن[۳۹]. حنش همچنین گزارشگر مأموریت امام علی(ع) در سال نهم برای اعلام برائت از مشرکان و بازگرداندن ابوبکر از میانه راه است[۴۰].
وی همچنین برخی آرای فقهی امام و رفتارهای آن حضرت را که منشأ آرای فقهی شدهاند نقل میکند[۴۱]. او نقل میکند که امام علی(ع) بر سهل بن حنیف نماز میت گزارد و چون از اهل بدر بود، بر او شش تکبیر گفت[۴۲].
وی از امام علی(ع)، ابوذر و شماری دیگر روایت میکند[۴۳]. همچنین سماک بن حرب و حکم بن عتیبه نیز از او حدیث نقل میکنند[۴۴]. مرگ وی به تقریب در سال ۹۰ق، گفته شده است[۴۵] [۴۶]
منابع
پانویس
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۴۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۲، ص۸۰.
- ↑ ذهبی، تاریخ، ج۶، ص۵۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ابن حبان، المجروحین، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۴۳۰.
- ↑ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۲۱۵.
- ↑ طوسی، رجال الطوسی، ص۶۲.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۶، ص۱۳۸.
- ↑ عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج۳، ص۴۲۰.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۸۳.
- ↑ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰۳.
- ↑ ر.ک: مغلطای، الإنابة، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۴۷.
- ↑ خلیفه بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۲۵۶.
- ↑ عجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۳۲۷.
- ↑ ابن یونس مصری، تاریخ المصریین، ج۲، ص۶۶.
- ↑ سمعانی، الأنساب، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ ذهبی، تاریخ، ج۶، ص۵۴ و ص۳۴۰؛ ماردینی، الجوهر النقی، ج۳، ص۳۳۰.
- ↑ ابن معین، تاریخ، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۶۵ و ص۲۴۷؛ عجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۳۲۷؛ ابن ابیحاتم، الجرح والتعدیل، ج۳، ص۲۹۱؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۶۲۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۸۷؛ البته نام وی در این منبع به صورت «جیش بن ربیعه ابومعتمر کنانی» ضبط شده است.
- ↑ مفید، الأمالی، ص۲۳۳.
- ↑ فرات کوفی، التفسیر، ص۳۱۴.
- ↑ و بازگشت خلافت به خود.
- ↑ مفید، الإرشاد، ج۱، ص۲۸۶.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۶، ص۳۶۶؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۵۵۵ و ص۵۹۷.
- ↑ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۷۲.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۷۴.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص۷۶.
- ↑ نسائی، کتاب الضعفاء، ص۱۷۳.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۹۹.
- ↑ ابن عدی، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۲، ص۴۳۸.
- ↑ ذهبی، تاریخ، ج۶، ص۵۴.
- ↑ ابوداود، سؤالات الاجری، ج۱، ص۳۰۱.
- ↑ ابن حبان، المجروحین، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص۲۵۲؛ صدوق، کمال الدین، ص۲۳۹؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۱، ص۱۷۸.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۲۵۴.
- ↑ بری، الجوهره، ص۸.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۵۷؛ احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ ابن بطریق، العمده، ص۱۶۰.
- ↑ شافعی، کتاب الأم، ج۷، ص۱۷۶ و ص۱۸۱ و ص۱۸۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۶۰؛ فسوی، ج۱، ص۲۲۰.
- ↑ مزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۴۳۲.
- ↑ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۳، ص۹۹؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۷، ص۴۳۲.
- ↑ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۴۹۳؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۳، ص۱۲۵.
- ↑ داداشنژاد، منصور، مقاله «حنش بن معتمر کنانی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۳۵-۱۳۷.