دین‌شناسی در فلسفه دین و کلام جدید

دین‌شناسی تطبیقی

دین‌شناسی یا دانش ادیان به معنی مطالعه چند روشی و نه تک‌روشی، ماهیت، گوهر، اجزاء، ارکان، کارکردها و نقش‌های دین، و بررسی و تحلیل مناسک، باورها، نمادها، اسطوره‌های دینی، سیر تحولات و تاریخ دین‌های جهان است. این رشته به اصطلاح و رشته مادر[۱] و چندبُعدی، چندساحتی و چندشاخه‌ای است[۲].

به بیان دیگر، در دین‌شناسی از ابعاد مختلف به موضوع ادیان پرداخته می‌شود؛ گاه به آن به صورت واقعیتی اجتماعی نگریسته می‌شود؛ گاه معقول و موجه بودن آن و گزاره‌هایش با نگاهی عقلانی و فلسفی تحلیل می‌شود؛ گاهی هم از زاویه روانشناسی و گاهی در جایگاه پدیده‌ای موجود بررسی و گاه از دید باستانی و تمدنی ارزیابی می‌شود.

در برخی نگاه‌ها به ماهیت دین و در برخی، اجزای آن و گاه کارکردها و فواید دین، توجه و نیز گاهی عقاید و باورهای دینی و گاه اعمال و مناسک و آیین‌های دینی و گاه نمادهای آن موضوع مطالعه می‌شود.

در دین‌شناسی تطبیقی به شناخت توصیفی و استقرائی ادیان با توجه به سیر تاریخی و موقعیت اجتماعی و محتوای فلسفی و اندیشه‌ای پرداخته می‌شود[۳] و نیز از وظایف دین‌شناسی تطبیقی، کنار هم نهادن دین‌های متعدد برای مطالعه علمی و سنجیده آنها و مقایسه کردن آنها با یکدیگر است تا در نتیجه این مقایسه، ارزیابی قابل اعتمادی درباره مدعیات و ارزش‌های آن حاصل شود[۴].

تاریخچه: واژه دین‌شناسی تطبیقی شکل کوتاه‌شده عبارت «مطالعات تطبیقی ادیان» است که در اواخر قرن نوزدهم به صورت مترادفی برای دانش دین (دین‌شناسی) رایج شد[۵]. هرچند سابقه کاربرد این رشته به یونان باستان می‌رسد[۶]، دانشمند آلمانی‌تبار و مقیم انگلیس؛ ف. ماکس مولر[۷] آن را بنیان‌گذاری کرده است؛ او هندشناس، اسطوره‌شناس و زبان‌شناس بزرگی بود که این علم را نخستین بار در کتابی به نام «مقدمه‌ای بر دانش دین» معرفی کرد و بعدها تاریخ ادیان یا دین تطبیقی، پدیده‌شناسی دین و دین‌پژوهی نام گرفت[۸].

روش: دین را به دو روش می‌توان مطالعه و بررسی کرد: مطالعه درونی و مطالعه بیرونی. مطالعه درونی دین، مطالعه مؤمنانه، دیندارانه و متکلمانه دین است که محقق با التزام و پایبندی بدان به مطالعه دین می‌پردازد و در این مطالعه می‌کوشد تا از دین دفاع کرده، به شبهات و اشکالات مطرح‌شده علیه دین پاسخ دهد و آنها را برطرف کند و دین را عقلانی و آموزه‌های آن را موجه و معقول نشان دهد. ولی مقصود از مطالعه بیرونی، مطالعه علمی محض و بدون دیدگاه کلامی و جانب‌داری و دل‌بستگی به دین است[۹] که در این مطالعه، محقق به دنبال دفاع از دین در برابر شبهات و اشکالات و آراستن دین با توجیهات عقلانی نیست، بلکه با نگاهی بی‌طرفانه آن را از جهات مختلف ارزیابی و تحلیل می‌کند. در این مطالعه، خط قرمزی برای محقق وجود ندارد و محقق هیچ‌گونه ترس از غیرعقلانی‌شدن دین و آموزه‌های آن در نتیجه تحقیق و مطالعه‌اش ندارد.

در مطالعات درونی دین، معمولاً شخص محقق دارای اعتقاد و دل‌بستگی به دین بوده، جهت‌گیری او در مطالعات، مدافعانه است، به طوری که با دیدن هرگونه اشکال و شبهه درباره آن دین، تمام همت خویش را برای رفع آنها به کار می‌گیرد تا بتواند دین را از آن ایرادها پاک کرده، دین خویش را عقلانی، موجّه و مستدل نشان دهد.

اما رویکرد جدید در مطالعات دینی آن است که دین و باورها و مناسک مربوط به آن، به‌طور بی‌طرفانه بررسی و تحلیل شود. در این رویکرد، دین با ملاک‌هایی غیر مربوط به خود دین سنجیده می‌شود؛ ملاک‌هایی که از بیرون دین گرفته شده و به عبارتی محصول عقل و تجربه بشر است. در این رویکرد، که به مطالعه بیرونی معروف شده است، محقق قصد ندارد که در حد توان دین موردمطالعه‌اش را از شبهه‌ها و ایرادها پاک کند و آن را عقلانی و موجّه نشان دهد، بلکه در مطالعاتش با بی‌طرفی]، به بررسی امتیازات مثبت و منفی آن دین می‌پردازد.

روش دین‌شناسی تطبیقی، مطالعه بیرونی و بی‌طرفانه دین است و باید گفت، که علم ادیان، علم تجربی و استقرایی و با روش توصیفی و تحلیلی و با تأکید بر سیر تاریخی و مقایسه سنت‌های دینی است و این علم از یک نظر، معرفتی درجه دوم است؛ یعنی در آن به داوری و ارزش‌گذاری و تعیین حق و باطل ادیان پرداخته نمی‌شود و هدف محقق جای توجیه و دفاع از یک نظام اعتقادی و سنت دینی خاص، بیشتر، فهم و توصیف و تحلیل است. هر چند این رشته در آغاز پیدایش بیشتر از زبان‌شناسی و مکتب پوزیتیویزم و نظریه تکامل داروین اثر پذیرفت ولی کم‌کم و به‌خصوص در سنت آلمانی، با پدیده‌شناسی و هرمنوتیک پیوند یافت و شلایرماخر و دیگر متفکران رمانتیک در آن تحولاتی ایجاد کردند که تا امروز ادامه دارد. برخی از مقولات اگزیستانسیالیستی نیز در دین‌شناسی معاصر اثر گذاشت[۱۰].[۱۱]

نسبت دین تطبیقی با الهیات و کلام

این رشته از دو دیدگاه کاملاً با کلام یا الهیات یا علوم دینی به معنای سنتی فرق دارد:

  1. علمی بودن: در الهیات یا علوم دینی همواره نگاه درونی به آن وجود دارد؛ بدین معنا که در تمامیتش پدیده اجتماعی ـ فرهنگی و بشری تلقی نمی‌شود؛ بلکه منشأ آسمانی و فرابشری دارد، حقیقت تامّه در آن در قالب دستورها و اعتقادات نشان داده و دیگران بدان فرا خوانده می‌شود؛ از این‌رو، می‌توان عناصری در آن یافت که با عقلانیت بشر ـ لااقل به معنی امروزی کلمه سازگار نباشد. در الهیات یا علوم دینی حتی وقتی به تبیین دین پرداخته می‌شود، تبیین علمی نیست بلکه مطالب بیان می‌شود؛ زیرا همواره خود آن بخشی از آن چیزی است که بیان می‌شود؛ به عبارت دیگر، عقلانیت در خدمت تعمیم و وضوح آموزه‌های دینی است. بنابراین، الهیات یا علوم دینی به معنی جدید کلمه علم نیستند[۱۲]. در حالی که دین تطبیقی یا همان دانش ادیان، رشته علمی محسوب می‌شود و دانشی بشری است و آموزه‌های آن باید تابع همه قوانین منطقی و علمی باشد. ولی الهیات و علوم دینی، علم به معنای جدید محسوب نمی‌شود؛ چراکه با ملاک‌های جدید امروز، علم به دانشی می‌گویند که پدیده‌ای بشری بوده، با قوانین علمی سازگاری داشته باشد و از قواعد علمی و منطقی تبعیت کند؛ در حالی که چنین نیست و علوم دینی پدیده‌ای آسمانی و فرابشری تلقی می‌شود که خود، قواعد و زبان مخصوص به خود را دارد.
  2. زبان: زبان الهیات، بیانی است نه تبیینی... و زبان الهیات همان زبان دین است، ولی نه درباره دین. الهیات یا کلام با خدایی که فراسوی این دنیا و انسان است، سخن می‌گوید، در حالی که مطالعات دینی جدید بر خدایی فراتر از عالم تکیه نمی‌شود. بنابراین، زبان الهیات یا کلام سنتی زبان تمثیلی و مبتنی بر وحی است، ولی مطالعات دینی جدید زبانی مشابه زبان علوم اجتماعی دارد و در آن، دین همچون اسطوره و خرافه در بستر تاریخی - اجتماعی مطالعه نمی‌شود و نه همچون وحی آسمانی[۱۳].

به بیان دیگر، در الهیات گزاره‌هایی با عنوان حقایق موجود در عالم هستی، بیان از خداوند و موجودات مجردی سخن گفته می‌شود که فراتر از دنیا و عالم مادی هستند و پیرو و محکوم به قوانین مادی و با هیچ‌یک از قواعد مادی توجیه‌پذیر نیستند؛ و نیز در آن انجام مجموعه مناسک و اعمالی به انسان توصیه می‌شود تا در زندگی این‌جهانی به کار ببندد؛ در حالی که در مطالعات دینی جدید از گزاره‌هایی حکایت می‌شود که ملت‌های گوناگون بدان اعتقاد دارند و مناسک و آیین‌هایی گزارش داده می‌شود که ملت‌های مختلف اجرا می‌کنند و گاهی به حالت‌هایی خاص دست می‌یابند.

در مطالعات دینی جدید، اعتقادات و مناسک و حالت‌های خاص اهل یک دین گزارش و به توصیف آن و گاهی به بررسی و تبیین این عقاید و مناسک و اعمال پرداخته می‌شود، ولی رویکرد دین و الهیات در ایمان آوردن به حقایق، و مناسک و اعمال، دستوری است و به پیروانش گفته می‌شود که باید چنین باشند و به حقایقی ایمان بیاورند و برخی اعمال خاص را انجام دهند و برخی کارهایی را انجام ندهند. البته گاهی وجود حقایقی هم در دین و هم در کتب دینی گزارش و توصیف می‌شود.

شاخه‌های دانش دین‌شناسی تطبیقی: دین‌شناسی تطبیقی به شاخه‌های متعددی مانند جامعه‌شناسی دین، روانشناسی دین، پدیدارشناسی دین، فلسفه دین، باستان‌شناسی دین، تقسیم شده است، مطالعات این علم، بیشتر برگرفته از رشته‌های زبان‌شناسی، تاریخ، قوم‌شناسی، مردم‌شناسی، و بسیاری از رشته‌های دیگر علوم انسانی و علوم اجتماعی است[۱۴].[۱۵]

منابع

پانویس

  1. Multi Discipline.
  2. کلیم کیت، هانس، و دیگران، شناخت دانش ادیان، ترجمه همایون همتی، ص۴۴.
  3. همتی، همایون، دین‌شناسی تطبیقی و عرفان، ص۶.
  4. کلیم کیت، هانس، و دیگران، شناخت دانش ادیان، ترجمه همایون همتی، ص۷۹.
  5. کلیم کیت، هانس، و دیگران، شناخت دانش ادیان، ترجمه همایون همتی، ص۷۹؛ ر.ک: اریک شاپ، مقاله Comparative Religion، دایرة المعارف دین، ویراسته میرچا الیاده.
  6. همتی، همایون، دین‌شناسی تطبیقی و عرفان، ص۵.
  7. F. Max Muller (1823-1900)
  8. همتی، همایون، دین‌شناسی تطبیقی و عرفان، ص۴۲.
  9. کلیم کیت، هانس، و دیگران، شناخت دانش ادیان، ترجمه همایون همتی، ص۱۶.
  10. همتی، همایون، دین‌شناسی تطبیقی و عرفان، ص۶.
  11. صمدپور، محمد، مقاله «دین‌شناسی تطبیقی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۶۵.
  12. خاتمی، محمود، پدیدار‌شناسی دین، ص۱۴-۲۳.
  13. خاتمی، محمود، پدیدار‌شناسی دین، ص۱۴-۲۳.
  14. همتی، همایون، دین‌شناسی تطبیقی و عرفان، ص۵.
  15. صمدپور، محمد، مقاله «دین‌شناسی تطبیقی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۶۷.