سریه زید بن حارثه در عیص

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

سریه چیست؟

سَریّه به معنای شبانه راه پیمودن است. در اصطلاح تاریخ اسلام به دسته‌ای از سپاهیان که از سوی حضرت محمد (ص) به عنوان هجوم بر دشمن، یا دفع تجاوز یا کسب اطلاعات نظامی اعزام می‌شدند و پیامبر شخصاً در آن عملیات شرکت نداشت، "سریّه" گفته می‌شد. جمع آن "سرایا" است. بر خلاف غزوه‌ها که خود پیامبر در آن لشکرکشی و جنگ، حضور داشت. تعداد سریّه‌های پیامبر اسلام را تا حدود ۳۶ مورد نقل کرده‌اند[۱].

زید بن حارثه کیست؟

زید بن حارثة بن شراحیل، اصالتاً اهل یمن و قحطانی[۲] و از قبیله «بنی‌کلب بن وبره» است[۳]. او حدود بیست سال قبل از بعثت پیامبر(ص) در یمن به دنیا آمد؛ پس او بیست سال از پیامبر(ص) کوچک‌تر و ده سال از علی(ع) بزرگ‌تر بوده است[۴]. او دارای ظرفیت فوق العاده برای پذیرش دیگران، با هر نوع شخصیتی بود. به دلیل همین جنبه از شخصیت زید بود که پیامبر(ص)، همواره او را برای مدیریت و فرماندهی بر می‌گزید. حارثه، پدر زید، با زنی از قبیله طی به نام «سعدی» ازدواج کرد و او سه فرزند به نام‌های: «جبله»، «زید» و «اسماء» به دنیا آورد و سپس درگذشت[۵]. روزی سعدی به همراه کودکش، زید؛ به دیدار بستگان خود می‌رفت که گروهی از سواران قبیله بنی قین بن جسر در دوره جاهلیت بر آنان حمله کردند و زید را که پسر بچه‌ای چابک بود، به بردگی گرفتند و او را در بازار «عکاظ» به فروش گذاشتند. حکیم بن حزام (برادرزاده حضرت خدیجه) در سفری که به شام رفت، زید را به همراه چند برده دیگر خریداری کرد و به مکه آورد. حکیم بن حزام، زید را به چهار صد درهم خرید[۶]. زید در این هنگام کودکی نابالغ و در حدود هشت ساله بود[۷]. پس از بازگشت حکیم بن حزام، خدیجه به دیدن او آمد. این داستان در زمانی است که خدیجه با پیامبر(ص) ازدواج کرده بود. حکیم به خدیجه گفت: "عمه جان! هر یک از این پسرها را که می‌خواهی، برای خودت انتخاب کن". خدیجه زید را به عنوان غلام به خانه‌اش برد. پس خدیجه زید را به پیامبر(ص) بخشید و پیامبر(ص) هم او را آزاد کرد و پسر خود خواند[۸].[۹]

عیص

«عیص» موضعی است در بلاد بنی‌سلیم و دارای آبی به نام «ذنبان العیص»[۱۰] که تا مدینه چهار شب راه فاصله داشت[۱۱]. از این مکان در ضمن نقل حوادثی از جمله سریه حمزة بن عبدالمطلب(س)[۱۲] و سریه زید بن حارثه[۱۳] سخن گفته شده است[۱۴].

تاریخچه سریه

در مدینه به رسول‌خدا(ص) خبر رسید که کاروانی متعلق به قریش، از شام به سوی مکه در حرکت است[۱۵]. مصادرۀ این کاروان، علاوه بر تضعیف قدرت و روحیۀ مشرکین، می‌توانست جبران کنندۀ برخی از صدماتی که از ناحیۀ مشرکین بر مسلمانان وارد شده بود باشد؛ چراکه مشرکین در آزار رساندن و اذیت مسلمانان از هیچ تلاشی دریغ نکرده بودند، به خصوص آنکه اموال مسلمانان نیز توسط مشرکین در مکه مصادره شده بود.

اعزام سپاه

پس از شنیدن این خبر، پیامبر(ص) در جمادی‌الأولی سال ششم هجری[۱۶]، زِید بن حارِثه را به همراه یکصد و هفتاد سوار به سوی کاروان قریش اعزام فرمود. زِید بن حارِثه و یارانش به سوی کاروان حرکت کردند و پس از برخورد با آنان در منطقۀ «عِیص» (منطقه‌ای است در سرزمین بَنِی‌سُلَیم که در نزدیکی راه ساحلی مکه به شام قرار دارد[۱۷]) کاروان و هر چه را که در آن بود مصادره کردند. از جمله غنائم این سریه، مقدار زیادی نقره بود که متعلق به "صَفوان بن أمَیِه" بود[۱۸]. مسلمانان برخی از افرادی را هم که به همراه کاروان بودند، اسیر کردند که از جمله آنان، "أبوالعاص بن رَبِیع" و "مُغَیرة بن مُعاوِیَة بن أبی العاص" بودند[۱۹].

أبوالعاصِ بن رَبِیع

"أبوالعاصِ بن رَبِیع" شبانه خود را به مدینه رسانده و سحرگاه به خانه زینب، دختر رسول‌خدا(ص) که همسر او بود، رفت و از او پناه خواست و زینب نیز به او پناه داده و او را در خانۀ خود نگاه داشت. هنگامی که پیامبر(ص) نماز صبح را خواندند، زینب بر در خانه خود ایستاد و با صدای بلند اعلام‌ کرد که همسرش، "أبوالعاصِ بن رَبِیع" را پناه داده است. پس از سخن زینب، پیامبر(ص) با بیان عدم اطلاع از این موضوع، پناه دادن أبوالعاصِ بن رَبِیع توسط زینب را مورد تأئید قرار داده و آن را مانند پناه دادن مسلمانان دیگر نافذ دانستند[۲۰]. پس از آن، أبوالعاص به مکه رفته و اموالی که از اهل مکه در دست او بود را بازگرداند[۲۱] و به مدینه بازگشته و مسلمان شده و رسول خدا(ص) زینب را با همان عقد زناشویی قبلی به او بازگرداندند[۲۲].[۲۳]

منابع

پانویس

  1. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی.
  2. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۳، ص۳۳.
  3. السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی)، ج۱، ص۱۶۲.
  4. الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۲، ص۵۴۳.
  5. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۳۲۰.
  6. الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۳، ص۳۳.
  7. معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۰۳.
  8. السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی)، ج۱، ص۱۶۲.
  9. کاظمی، محمد ایوب، مقاله «زید بن حارثه‌»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۵، ص۱۹۶-۱۹۷.
  10. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۷۳.
  11. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.
  12. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۹۵.
  13. واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.
  14. بلادی، عاتق بن غیث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة ص۲۱۹.
  15. واقدی، محمد بن عمر؛ کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و هاشمی البصری، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص ۶۶ و أبو الفتح، محمد بن سید الناس؛ عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۱۴۵.
  16. کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۶.
  17. حموی بغدادی، یاقوت بن عبد الله؛ معجم البلدان، ‌ج۴، ص۱۷۳.
  18. کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷ و عیون الأثر، ج۲، ص۱۴۵و إمتاع الأسماع، ج۱، ص۲۶۶ و صالحی‌الشامی، محمد بن یوسف؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۸۳.
  19. کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷ و عیون الأثر، ج۲، ص۱۴۵ و سبل الهدی و الرشاد، ج۶، ص۸۳ و ابن الجوزی، أبو الفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۲۵۷.
  20. کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و السیرة النبویة، ج۱، ص۶۵۸ و الطبقات الکبری، ج۲، ص۶۷ و انساب الأشراف، ج۱، ص۳۹۹ و یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۱ و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج۱۱، ص۵۰۰.
  21. کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷.
  22. کتاب المغازی، ج۲، ص۵۵۳ و الطبقات الکبری، ج۸، ص ۲۷ و انساب الأشراف، ج۱، ص۳۷۷.
  23. [۱]، پژوهه.