غسل پیکر حضرت فاطمه در معارف و سیره فاطمی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

هنگامی که ظلمت شب، شهر مدینه را فرا گرفت و مردم به خواب رفتند و جاسوسان سقیفه نیز از هر خبری ناامید شدند، امیرالمؤمنین آماده شد تا بدن همسرش را شبانه و مخفیانه غسل دهد و کفن کند و به خاک بسپرد. در گوشه اتاق خیمه‌ای از سندس[۱] بهشتی بود که بدن مطهر به وسیله اسماء و زَینبَین داخل آن گذاشته شده بود. با گذشتن ثلثی از شب، امیرالمؤمنین غسل را شروع کرد. حضرت بار اول سه مرتبه و بار دوم پنج مرتبه بر بدن مطهر با کاسه‌های بهشتی از آب بهشت ریخت و در پنجمین بار کافور بهشتی را که یادگار پیامبر بود، اضافه کرد و فرمود: خدایا، این کنیز تو و دختر رسولت، منتخب تو و بهترین خلق توست. خدایا حجت او را بر زبانش جاری کن و برهان او را عظیم قرارده و مقامش را بالا ببر و او را به پیامبر ملحق فرما.

و در مراحل غسل حضرت زهرا (س)، حسنین (ع) آب می‌آوردند و اسماء کمک می‌کرد و امیرالمؤمنین همراه با رضوان خزانه‌دار بهشت، بانوی بانوان را غسل می‌داد[۲]. در اثنای غسل، ناگهان صدای امیرالمؤمنین به گریه بلند شد. اسماء عرض کرد: یا علی، گریه برای این مصیبت عظیم و امتحان بزرگ حق توست اما چرا ناگهان و بی‌اختیار گریستی؟! حضرت فرمود: اسماء کبودی سیمای فاطمه (س) و اثر سیلی و سرخی و خونین شدن چشمانش و ورم بازویش را دیدم؛ دیدم که یکی از استخوان‌هایش شکسته و پیشانی‌اش سرخ شده است. او اینها را از من مخفی می‌کرد تا مرا محزون نکند. همچنین حضرت زینب (س) که نظاره‌گر غسل مادر بود، سیاهی و کبودی در پهلوی حضرت زهرا (س) را دید و از پدر درباره آنها سؤال کرد. امیرالمؤمنین فرمود: اینها جای تازیانه‌هاست. حضرت بعد از غسل، بدن مطهر حضرت زهرا (س) را با همان پارچه‌ای که بدن پیامبر را خشک کرده بود، خشک کرد. در این حال، حسنین و زینبین (ع) و فضه و اسماء که تنها افراد حاضر در خانه بودند، منتظر ماندند تا برای آخرین بار با حضرت زهرا (س) وداع کنند[۳].

هنگامی که امیرالمؤمنین از محل غسل بیرون آمد، اشک‌هایش قطع نمی‌شد و به گونه‌ای با صدای بلند گریه می‌کرد که تا آن روز هیچ کس ندیده بود. یکی از اصحاب که بیرون از خانه منتظر حضرت بود، عرض کرد: چه چیز باعث گریه شما شده است؟ آیا از دوری حضرت زهرا (س) اشک می‌ریزید؟ فرمود: باعث گریه من نشده، مگر دیدن اثر تازیانه‌ها بر جسم فاطمه (س) که همچون نیل سیاه بود. او روز قیامت همین‌گونه مبعوث می‌شود و خدا را ملاقات می‌کند. گریه من برای از دست دادن او نیست بلکه به خاطر آثار لگد و تازیانه در پهلو و دستانش است[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. پارچه ابریشمی زربفت؛ دیبای لطیف و گران‌بها؛ دیبا. (فرهنگ لغت عمید).
  2. إحقاق الحق و إزهاق الباطل، سید نورالله حسینی مرعشی تستری، ج۳۳، ص۳۸۹؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۱۵۳؛ ریاحین الشریعة، شیخ ذبیح الله محلاتی، ج۲، ص۷۹؛ الکافی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی، ج۷، ص۴۸؛ الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء (س)، اسماعیل انصاری زنجانی خویی، ج۱۱، ص۹۶.
  3. بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۲۰، ص۳۴۷؛ الهجوم علی بیت الفاطمة، عبدالزهراء مهدی، ص۳۳۷؛ وفاة الصدیقة الزهراء (س)، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۰۶؛ اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء، محمد علی بن احمد قراچه داغی تبریزی انصاری، ص۸۵۲؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی بن أبی الفتح الإربلی، ج۱، ص۳۹۹؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۱۵۳.
  4. الهجوم علی بیت الفاطمة، عبدالزهرا مهدی، ص۳۳۷؛ الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء (س)، اسماعیل انصاری زنجانی خویی، ج۱۱، ص۴۷ و ج۱۶، ص۲۱۱.
  5. اسحاقی، سید حسین، فرهنگنامه فاطمی ج۵، ص ۱۷۲۶.