مقدمه

واژه فرهنگ، از دو بخش «فر» به معنی پیشاوند و «هنگ» از ریشه ثنگ[۱] اوستایی به معنای کشیدن، ساخته شده است[۲]. این واژه مرکب، که از نظر لغوی به معنای بالاکشیدن، برکشیدن و بیرون‌کشیدن است، هیچ‌گاه در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد، به‌کار نرفته است. در فارسی با افزودن «فر»، واژگان فرهیختن و فرهختن و فرهنجیدن به معنای تربیت‌کردن و ادب آموختن و تأدیب‌کردن آمده، و فرهخته و فرهنجیده نیز به معنای ادب کرده و تأدیب نموده است[۳].

دهخدا فرهیختن و فرهنگ را در لغت مطابق با Educa، Educarion و Edura در زبان لاتین می‌داند که به معنای کشیدن و نیز تعلیم و تربیت است[۴]. معین نیز فرهنگ را به معنای ادب و تربیت و دانش و علم و معرفت دانسته و گفته است این واژه به معنای مجموعه آداب‌ورسوم نیز به‌کار می‌رود[۵].

از دیدگاه جامعه‌شناسان، ارائه تعریف کاملی از فرهنگ کار بسیار دشواری است. تایلور آن را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرهنگ کل پیچیده‌ای است که دانش، اعتقاد، هنر، اخلاق، قانون، رسم و هر نوع قابلیت و عادت دیگری را که انسان به‌صورت عضوی از جامعه کسب می‌کند، در بر می‌گیرد»[۶]. از نظر بروس کوئن «به مجموع رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای یک جامعه معیّن»[۷] فرهنگ می‌گویند.

با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت فرهنگ عبارت است از مجموعه بینش‌ها و باورها و گرایش‌ها و رفتارها و آداب و رسوم و اخلاقیات یک جامعه که دارای ثبات است. این ارزش‌ها و باورها همان احساسات ریشه‌دار عمیقی است که اعضای جامعه در آن شریک‌اند و اعمال و رفتار جامعه را تعیین می‌کند[۸] و ریشه در دین و ایدئولوژی آن جامعه دارد. در واقع مذهب است که ارزش‌های یک جامعه را معین می‌کند. ازاین‌رو دین بخشی از فرهنگ به‌حساب می‌آید. کن براون می‌گوید: یکی از کارکردهای مذهب همبستگی اجتماعی است. به عقیده او، مراسم دینی می‌تواند به معتقدان احساس اتحاد و همانندی هویت، امنیت و احساس تعلق به گروهی که به آنها علاقه‌مند است، بدهد و آنها را حول اصول اخلاقی و رفتار مشترک به هم وصل کند. این بخشی از فرهنگ یا روش زندگی یک جامعه است و کمک می‌کند تا سنت‌های جامعه حفظ شود[۹].

امروزه واژه «فرهنگ» با پسوند «اسلامی» نیز به‌کار می‌رود و اصطلاح «فرهنگ اسلامی» را تشکیل می‌دهد. این ترکیب نوظهور بیشتر به معنای بینش، اصول، فروع دین و مسائل فکری و نظری در معتقدات اسلامی است و به‌جای اصطلاح «معارف اسلامی» به‌کار می‌رود؛ اما در اصطلاح «فرهنگ اسلامی» بیشتر بر ایدئولوژی تأکید می‌شود[۱۰].

برخی از محققان در معنای فرهنگ گفته‌اند: فرهنگ، علم و ادب، آداب و سنن و امور متداول در میان یک قوم و ملت است که آحاد آن قوم به دریافت و عمل به آنها پایبندند؛ آن‌چنان که زیربنای اندیشه و مبنای تصمیمات آنان بوده و شکل‌دهنده مغز (تفکر) آنهاست. و گفته‌اند که در قرآن از این معنا به «شاکله» تعبیر شده است و خداوند می‌فرماید: ﴿كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ[۱۱]. شاکله به معنای صورت‌بخش است. هر قوم و ملتی به‌مقتضای زمان و مکان و جوّ حاکم بر زندگی آن، شکل خاص و ساختار ویژه‌ای دارد. به‌طور طبیعی، همان شکل و ساختار، منشأ تصمیم‌ها و انگیزه حرکات و سکنات آن قوم و ملت خواهد بود. بنابراین مراد آیه این است که هر کسی به‌مقتضای وضعیت فکری خویش و به موازات منش ساخته‌شده‌اش عمل می‌کند. پس به فکر ساخته‌شدن فرهنگ و شاکله خود باشید و در معرض عوامل شکننده و ناشایست قرار نگیرید. در حقیقت آیه شریفه یک هشدار عمومی و یک برنامه وسیع اخلاقی است که هجرت از محیط نامساعد فرهنگی به محیط مساعد و بایسته را می‌طلبد[۱۲].

با توجه به اینکه شاکله یا فرهنگ تغییرپذیر است، انبیای الهی و فرستادگان حضرت حق کوشیده‌اند آن را اصلاح، و در مسیر رشد و تعالی انسان هدایت کنند تا جوامع اصلاح شوند. ما نیز در این تحقیق در پی همین هدفیم؛ یعنی بررسی اقدامات معصومان(ع) برای زدودن فرهنگ جاهلی از امور نظامی و جنگ‌ها، و جایگزین‌کردن فرهنگ الهی و اسلامی، تا رزمنده میدان جنگ باانگیزه رشدیافته و صحیح و در مسیر کمالات انسانی و الهی شمشیر بزند و باعث تعالی فرد و جامعه شود تا خشنودی و غفران الهی را در پی داشته باشد[۱۳].

از جمله تعاریف مشهور فرهنگ که به وسیلۀ جامعه‌شناسان و کارشناسان فرهنگ ارائه شده است موارد ذیل است:

  1. فرهنگ عبارت است از توانایی‌ها و عادت‌هایی که آدمی به‌عنوان عضو جامعه کسب کرده است. در این تعریف با توجه به گسترۀ دو واژۀ "توانایی" و "عادت" فرهنگ، شامل همۀ دستاوردهای معنوی و مادی انسان اجتماعی می‌شود.
  2. فرهنگ یک جامعه، یعنی راه‌های زندگی آن جامعه[۱۴]. همین تعریف از فرهنگ، در فرهنگ زبان انگلیسی آکسفورد آمده است.
  3. فرهنگ یعنی آداب خوب.
  4. فرهنگ از نظر یک جامعه‌شناس، شامل کلّیۀ رفتارهایی است که در زندگی اجتماعی آموخته شده و از طرق گوناگون بین نسل‌های مختلف یا افراد یک نسل انتقال پیدا کرده است. در این معنا، فرهنگ نه تنها بر زبان، امور صنعتی، هنر، علم، قانون، حکومت، اخلاق و مذهب اطلاق می‌گردد، بلکه ساختمان‌ها، ابزار و وسائل، ماشین‌آلات، طرح‌های ارتباطی و اشیاء را نیز شامل می‌شود.
  5. فرهنگ یک جامعه عبارت است از افکار، عقاید، آرزوها، مهارت‌ها، ابزار و وسائل، امور مربوط به زیبایی و کارهای هنری، آداب و رسوم و مؤسساتی که افراد این اجتماع در میان آنها تولد یافته و رشد می‌کنند.
  6. فرهنگ عبارت از تمام تظاهرات، عادات اجتماعی یک جامعه و واکنش‌های فرد است و این واکنش‌ها از عادات گروهی که فرد در آن زندگانی می‌کند متأثر است.
  7. فرهنگ، نظامی است از نگرش‌ها و ارزش‌ها و دانش، که به طور گسترده در میان مردم مشترک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود[۱۵].
  8. وقتی سخن از فرهنگ قوم یا ملّتی است، در حقیقت سخن از مجموع ارزش‌ها و نظام‌های معرفت و تبادل فکری و بینش و تجلّیات هنری آن قوم یا ملّت است که بدان وسیله هویت خود را آشکار می‌سازد (پانویس: تفکر دربارۀ تحولات و آیندۀ آموزش و پرورش).
  9. فرهنگ یعنی پذیرش‌های هنجاریافته در جامعه. پذیرش‌های هنجاریافته در جامعه به این معنی است که آحاد جامعه نسبت به اموری شناخت و اطلاع پیدا کرده، سپس آن را بپذیرد(بپذیرند)[۱۶].

از آنچه در تعریف‌های نه‌گانۀ فرهنگ نقل شد می‌توان چنین نتیجه گرفت: در تعریف فرهنگ چند دیدگاه اصلی وجود دارد:

  1. دیدگاه رفتارمحور: تعاریفی نظیر تعریف دوم و سوم و چهارم و ششم، تعاریفی‌اند که با چنین گرایشی سازگارند.
  2. دیدگاه باورمحور: که فرهنگ را به مجموعه‌ باورهای ارزشی و اعتقادی و علمی تفسیر می‌کند. تعریف پنجم و هفتم را می‌توان از این دست تعاریف برشمرد.
  3. دیدگاه خصلت ‌محور یا ملکه بنیاد: یعنی دیدگاهی که فرهنگ را به مجموعۀ خصلت‌ها و ملکات نفسانی که شخصیت یا هیئت درونی جامعه را تشکیل می‌دهند تفسیر می‌کند. تعریف اول و هشتم و نهم را می‌توان از این دست تعریف‌ها برشمرد.

جمع‌بندی

با توجه به تعاریف فوق و نیز بر اساس دقت در موارد استعمال واژگان "فرهنگ" در زبان فارسی و "Culture" در زبان انگلیسی و نیز "الثقافة" در زبان عربی و بررسی مصادیق پدیده‌ها و رفتارهای فرهنگی، و بر اساس قاعدۀ زبانی "الألفاظ توضع للطبائع الکلّیّة و المعانی العامّة" می‌توان در تعریف فرهنگ چنین گفت: فرهنگ هر ملّت و جامعه‌ای عبارت است از "منظومۀ پذیرفته و مقبولِ شایسته‌ها و ناشایسته‌ها یا معروف‌ها و منکرها در رفتارهای اختیاری فردی، و فردیِ درون اجتماعی و اجتماعی"[۱۷].

بر اساس این تعریف، می‌توان ابعاد کلّی مفهوم فرهنگ را در چند بند خلاصه کرد:

  1. فرهنگ، یک نظام ارزشی است که همۀ فعالیت‌های ارادی انسان را در بر می‌گیرد. یعنی مجموعه‌ای است از داوری‌های ارزشی بهم پیوسته و متکامل دربارۀ کلّیۀ رفتارهای انسانیِ انسان که مجموعۀ ساختاری هماهنگ و واحدی را شکل می‌دهند.
  2. فرهنگ، خاستگاه رفتارهای ارادی انسانیِ فردی و اجتماعی است، و لذا هر گونه تغییر در رفتارهای فردی و اجتماعی، دگرگونی در نظام فرهنگی را می‌طلبد، و نیز هر گونه تغییر در نظام فرهنگی، دگرگونی در شیوه‌های رفتار انسانی را به دنبال دارد.
  3. هر فرد یا جامعۀ انسانی برخوردار از رفتارهای ارادی مبتنی بر سنجش و گزینش، به‌نحوی دارای فرهنگ است، زیرا هر فرد یا جامعۀ انسانی، برای شکل‌دهی رفتارهای ارادی انسانی خویش، نیازمند نظام ارزشی هماهنگی است که بتواند رفتارهای ارادی مبتنی بر سنجش و گزینش خود را بر مبنای آن شکل و جهت دهد.
  4. نظام فرهنگی، بنیاد زیرین همۀ نظام‌های رفتاری انسان را تشکیل می‌دهد، به‌نحوی که هر نظام رفتاری خواه در زمینۀ سیاست یا اقتصاد یا سایر زمینه‌ها برخاسته از نظام زیرین فرهنگی جامعه است. بر همین اساس است که نمی‌توان نظام فرهنگی را از سایر نظام‌های حاکم بر جامعه جدا دانست. نظام فرهنگی نمی‌تواند با نظام‌های دیگر اجتماعی نظیر نظام اقتصادی، یا نظام اخلاقی، یا نظام تربیتی نامتناسب و ناهمگن یا در تضادّ و تناقض باشد. افزون بر این باید گفت: اصولاً نظام فرهنگی است که ریشه و بنیاد سایر نظام‌های جامعه را شکل می‌دهد، و سایر نظام‌های جامعه انعکاس و تبلوری از نظام فرهنگی جامعه‌اند. حاصل آنکه نظام فرهنگی بستری است که سایر نظام‌های اجتماعی جامعه در آن بستر قرار داشته، و از قواعد و ضوابط آن اثر می‌پذیرند[۱۸].

منابع

پانویس

  1. Thang.
  2. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، واژه فرهنگ.
  3. داریوش آشوری، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، ص۱۶.
  4. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه دهخدا، واژه فرهنگ.
  5. محمد معین، فرهنگ فارسی، واژه فرهنگ.
  6. جولیوس گولد، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه مصطفی ازکیا، ص۶۲۱-۶۳۰.
  7. بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، ص۵۹.
  8. بروس کوئن، مبانی جامعه‌شناسی، ترجمه و اقتباس غلامعباس توسلی و رضا فاضل، ص۶۱.
  9. کن براون، «جامعه‌شناسی دین»، ترجمه رضا رمضان نرگسی، در مجله معرفت، سال یازدهم، ش ۵۹، آبان ۱۳۸۱، ص۸۶-۸۷.
  10. ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، رابطه ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی با علوم اسلامی.
  11. «هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند» سوره اسراء، آیه ۸۴.
  12. سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج۸، ص۴۹.
  13. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۳۱ ـ ۳۴.
  14. جامعه و تعلیم و تربیت؛ ص ۹.
  15. تحول فرهنگی در جامعۀ پیشرفتۀ صنعتی؛ ص ۱۹.
  16. مبانی و الگوی مهندسی فرهنگی؛ ص ۲۸.
  17. اراکی، محسن، درس خارج فقه نظام فرهنگی اسلام.
  18. اراکی، محسن، درس خارج فقه نظام فرهنگی اسلام.