فرهنگ در تاریخ اسلامی
فرهنگ در نظام جاهلی عرب
مردم جزیرةالعرب از پیش از اسلام، خصلتهای پسندیدهای چون روحیه سلحشوری، وفای به عهد، بخشندگی و مهماننوازی، حافظه قوی و اهتمام به شعر و شاعری داشتهاند و همین میتواند گواه خوبی بر وجود نوعی بیداری فکری و حاکمیت ارزشها در میان آنان باشد؛ اما اندکی تأمل در دستاوردهای هر یک از این خصلتها، استضعاف فکری و فرهنگی عرب عصر جاهلیت را آشکار میکند؛ زیرا جهتدار نبودن این امور در بسیاری اوقات، به تفاخر جاهلی و افروختن بیدلیل آتش کینه و درگیری میان قبایل میانجامید. فرهنگ جاهلیت، همانگونه که از وصفش پیداست، تهی از روح تفکر، و بیشتر دربردارنده مشتی آداب و عادات متعصبانه عربی بود. در آن محیط تنها چیزی که اهمیت نداشت، علم و فرهنگ و آگاهی بود و معیار ارزشهای حیاتی، چیزی جز زور و شمشیر و نیزه، زبان چربونرم، شعر و خطابه، جنگ و خونریزی و انتقام و ارزشنهادن به حسبونسب نبود. زندگی، رفتار و حرکات فردی و اجتماعی آنها، همه برخاسته از جهل بوده است.
امیرمؤمنان علی(ع) در سخنانی دوران جاهلیت را اینگونه ترسیم میکند: شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی میکردید؛ در میان سنگهای سخت و مارهای کر ساکن بودید؛ آبهای تیره میآشامیدید و غذای خشن میخوردید؛ خون یکدیگر را میریختید و با خویشاوندان خود قطع رابطه میکردید. بتها در میان شما برای پرستش نصب شده بود و همه نوع خطا بین شما رواج داشت[۱].
امیرمؤمنان(ع) همچنین در ترسیم و توصیف وضعیت فرهنگی آن دوران میفرماید: ... این رسالت تاریخی بعثت رسول اکرم(ص) در وضع و حالی بود که مردم در چنان امواج فتنههایی غوطهور شده بودند که رشتههای دین در حال گسستن، و ستونهای یقین در کار لرزیدن بود... سرزمینی که در آن عالمان را لگام بر دهان میزدند و جاهلان را اکرام میکردند و بر صدر مینشاندند[۲]. ابن خلدون در تاریخ خود و مقدمه مشهورترش، درباره خصلتهای فرهنگی، رفتاری و ذهنی قوم عرب در عصر جاهلیت مینویسد: اعراب آن عصر در یکی از مراحل ابتدایی تکوین به سر میبردند. طبیعت وحشیگری آنان، آنها را به غارتگری و ویرانگری سوق میداد. بر هر کس و هر قبیلهای که میتوانستند، میتاختند و هرچه را مییافتند به تاراج میبردند. سپس به پناهگاههای دور از دسترس خود در اعماق صحراها و درهها میگریختند و اگر بر جایی دست مییافتند، آن را ویران میکردند. سنگهای ساختمانها را برای برپاکردن اجاقهای صحرایی خود از جا میکندند و تیرهای سقفها را برای ستون خیمههای خود فرومیریختند. به احکام اخلاقی که از فساد و تبهکاری منع میکرد، اعتنایی نداشتند....
اعراب با صنایع و علوم، سخت بیگانه بودند؛ چندان که اندک زمانی پس از گسترش اسلام همه یا اکثر فراگیران معارف اسلامی از غیرعرب بودند... آنان به شجاعت و دلاوری شهره بودند؛ زیرا هر یک خود میبایست حافظ جان و مال خود باشد و از مصالح خود دفاع کند. ازاینرو همیشه سلاح جنگی همراه داشتند و هر گوشهوکنار راه را میپاییدند و جنگاوری و خشونت، طبیعت اصلی آنان شده بود... نیز در سخنوری و روانی کلام، ممتاز و در میان همگان بدان مشهور بودند...[۳].[۴]
علم و ادبیات
آنچه از قرآن و روایات اسلامی و تاریخهای مورخان قدیم و جدید بر میآید، همه حاکی از آن است که مردم عرب در عصر جاهلیت، به جز تعدادی انگشتشمار، از نعمت سواد محروم بودهاند[۵]. ازاینرو نام افرادی که از این نعمت برخوردار بودهاند، در تاریخ ثبت و ضبط شده است. یادکرد قرآن از ابزارهای خواندن و نوشتن و سخن از قلم، لوح، کتاب و امثال آن و امر به نوشتن دیون، نشان میدهد که مردم عصر رسالت و پیش از آن، با این وسایل آشنا بوده و چهبسا از آن استفاده میکردهاند و اصل کتابت، بهویژه در میان اهل کتاب، وجود داشته است؛ اما این، رواج خواندن و نوشتن در میان مردم و استفاده از آن را در مسائل فرهنگی و انتقال دانش - بهطوری که نمادی از رشد فرهنگی باشد - اثبات نمیکند. چهبسا در یک شهر وجود ده نفر برای نوشتن همه دیون کافی باشد؛ همانطور که مورخان وجود هفده نفر را که در جزیرةالعرب نوشتن میدانستهاند، گزارش کردهاند[۶]. علاوهبرآن قرآن کریم، رسول اکرم(ص) را که سرآمد بشر، و از قبیله برتری چون قریش بود، اُمی و درس ناخوانده معرفی میکند[۷]. بنابراین نمیتوان علم و سواد را امری رایج و شایع در میان عرب دانست.
شعر و خطابه از دیرباز در عرب بوده و یکی از والاترین ارزشهای قوم عرب به شمار میرفته است. به همین ترتیب شاعر و خطیب نیز، منزلتی والا داشتند؛ بهطوری که یک شاعر در میان قبیله، عالم، حکیم، سخنگو و حتی رئیس و سرور آن قبیله به شمار میرفت. جایگاه شعر در میان عرب، در فرهنگ هیچ یک از اقوام بشر، همانندی نداشته و ندارد. اگر شاعر نامداری قطعه شعری در هجو فرد یا قبیلهای میسرود، سختترین ضربات را بر موقعیت و حیثیت آن شخص یا قبیله فرود میآورد؛ درحالیکه اگر همو در مدح عربی بادیهنشین شعری میسرود، بزرگان عرب برای ازدواج با دختران آن شخص به رقابت برمیخاستند. گویند «اعشی قیس» یکی از شاعران جاهلی بر مردی گمنام به نام «محلق» وارد شد که دخترانش در خانه مانده بودند و کسی با آنها ازدواج نمیکرد. شاعر قصیدهای در مدح «محلق» سرود. طولی نکشید که همه دخترانش ازدواج کردند و خودش هم در میان عرب مشهور شد[۸]. ممکن است تصور شود رواج شعر و شاعری و خطابه سرایی در جاهلیت از نشانههای فرهنگ و تمدن محسوب میشود؛ اما شعر و خطابه هنگامی نشانگر تکامل عقلانی و رشد فرهنگی جامعه است که دارای محتوای عالی و احساسات پاک انسانی باشد؛ درحالیکه اشعار جاهلی به دلیل الهام از عقدههای متراکم و خرافات و موهومات، گاه چنان خشن و خونفشان بود که گویا از دم شمشیر فرو میچکد. مضمون شعر جاهلی آمیزهای از ستایش یا نکوهش قبیله یا رئیس آن، تشویق به غارتگری، فتنهانگیزی، تجدید خاطرههای سیاه گذشتگان، عشق زمینی، شراب و شکار بود. گاهی نیز در توصیف صحرا و پدیدههای طبیعی چون ابر، باران، رعدوبرق، اسب و شتر بود و گاهی هم شامل سخنانی حکیمانه، برخاسته از خرد طبیعی و تیزهوشی بود؛ البته اگر بتوان انتساب اشعار دسته آخر را به دوره جاهلیت اثبات کرد.
یعقوبی در این باره مینویسد: «در میان عرب بهجای حکمت و دانش، شعر یکی از مفاخر قبیلهای به شمار میرفت و هدف آن، تخاصم با یکدیگر و مدح و هجو کردن همدیگر بوده است»[۹]. آلوسی مینویسد: «از آنجا که عرب جاهلی به حسبونسب تفاخر میکرد و میخواست شرف و مجد و آقایی خود را حفظ کند، وقتی حوادثی از قبیل جنگ و غارت در بین آنها پدید میآمد، محتاجترین افراد به کلماتی بودند که به ثار و انتقام تحریکشان کند و دورکننده قبیلهشان از ننگوعار باشد؛ لذا آنها در این باب علاوه بر شعر، از خطابه نیز استفاده میکردند»[۱۰]. این مطلب با نگاهی گذرا به «معلقات سبع»، یعنی اشعار برگزیده عصر جاهلیت پیش از بعثت، که برجستهترین اشعار عصر جاهلی بهحساب میآید، روشن خواهد شد. شعر «طرفه بن عبد» شاعر یکی از معلقات سبع، نمونه خوبی است. او در شعری همه آرمانها و اهداف زندگی خود را در سه چیز خلاصه کرده است: سوگند که در این دنیا تنها به سه چیز مشتاقم؛ وگرنه هرگز در فکر آن نبودم که مرگ من چه هنگام فرا خواهد رسید. اول آنکه بامدادان پیش از آنکه ملامتگران از خواب برخیزند، جامی از باده سرخرنگ - شرابی که چون آب بر آن ریزند کف بر سر آورد - سر کشم؛ دیگر آنکه خائفی به استغاثه نزد من گریزد و من بر تکاور تیزتک خود که چون گرگ برانگیخته و تشنه بیشهزاران پیش میتازد، سوار شوم و بر دشمن، پیروزش سازم؛ سوم آنکه روزی ابرآگین را - و چه روز شگفت است روز ابرآگین - با دلبری خوشخوی و خوشروی و خوشاندام در خیمهای برافراشته به سر آورم[۱۱]. قرآن کریم شاعرانی چنین بیمحتواگو را نکوهش کرده، در مذمت آنان میفرماید: ﴿وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ * أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ﴾[۱۲]؛ زیرا آنان غالباً در بند منطق و استدلال نیستند و اشعارشان از هیجاناتشان تراوش میکند و همین هیجانات و جهشهای خیالی، هر زمان آنان را به وادی جدیدی سوق میدهد. بنابراین چنین اشعاری، نه تنها نشان حکمت و علم و اندیشه نیست، که گاهی هم نشانگر حقارت و پستی و دوری آن شاعران از ارزشهای انسانی است.[۱۳]
عادات عمومی
عرب عصر جاهلیت همواره اسیر بیابانهای جزیرةالعرب، و بیخبر از اندیشهها و تمدنهای بزرگ روزگار خود بود. ازاینرو سنتهایی خاص و عادتهایی ویژه داشت و چون از یک دین نیرومند و حکومت مقتدر بهرهمند نبود، در بند هوسبازیها و اسیر بیبندوباریها بود. بنابراین برخی از انحرافات فرهنگی در میان عرب عصر جاهلیت بهصورت یک عادت اجتماعی درآمده بود که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم. تبارشناسی و تبارگرایی، یکی از امور رایج در میان مردم جزیرةالعرب بوده است. از آنجا که آنان، جز ستون چادر و نظام قبیله چیزی ندیده بودند و نمیشناختند، همه افتخارات خود را در این نظام بسته و محدود خلاصه میکردند. بنابراین چندان جای شگفتی نیست که علم تبارشناسی، که یکی از چند دانش محدود آن روز عرب بود، از ارزش و احترام والایی برخوردار بوده و تبارشناسان جایگاه خاصی در میان آنان داشتهاند.
آلوسی میگوید: عرب جاهلی اهمیت بسیاری به حفظ و شناخت نسب خود میداد؛ زیرا این شناخت یکی از راههای الفت و همیاری بود. آنان محتاجترین افراد به این شناخت بودند؛ زیرا آنان قبایل متفرقی بودند که آتش جنگ پیوسته در میانشان شعلهور، و غارت و چپاول رایج بود و چون نمیخواستند زیر بار قدرتی بروند تا از آنها حمایت کند، ناگزیر نسب خود را حفظ میکردند تا بر دشمن خود پیروز شوند؛ چراکه مهر و محبت بستگان به یکدیگر و تعصب و حمایت از خویشان، موجب الفت و پشتیبانی از یکدیگر میشود و از تفرقه جلوگیری میکند[۱۴]. عرب بدوی درهرحال از نزدیکان خود حمایت میکرد و خطاکار یا درستکار، و ستمکش یا ستمکار بودن او برایش تفاوتی نداشت. در نظر آنان اگر کسی در حمایت و مساعدت برادر و عموزاده خود کوتاهی میکرد، شرافت او لکهدار میشد. در این باب میگفتند: «برادر خود را یاری کن؛ چه ستمکش باشد چه ستمکار!» شاعری عرب در این باره گفته است: «هنگامی که برادرشان در گرفتاریها آنان را به کمک بطلبد، بیهیچ پرسش و دلیلی به کمک او میشتابند»[۱۵]. میگساری در میان عرب بسیار شایع و رایج بوده است. بهطوری که بیشتر افراد جامعه به آن مبتلا بودند و تنها تعداد انگشتشماری از مردم، این عمل شنیع را بر خود حرام میدانستند. به همین دلیل اسامی این افراد در کتب مورخان ضبط شده است[۱۶]. آشکارترین نشانه شیوع این آفت میان عربها، آیات متعدد قرآن کریم است که بهصورت تدریجی و با ظرافت خاصی آن را تحریم کرده و مجازاتهای قاطعی برای منع اعراب از آن وضع کرده است[۱۷].
عرب چنان فریفتۀ شراب بوده است که برخی از آنها اسلام را به دلیل اینکه نوشیدن آن را حرام میدانست، نمیپذیرفتند. نقل کردهاند که «اعشی» چون خبر بعثت رسول خدا(ص) را شنید، به اسلام متمایل شد و خواست به محضر رسول خدا(ص) برسد؛ ولی ابوسفیان به او گفت: «محمد تو را از آنچه عادت داری و مایه لذت توست، یعنی قمار و زنا و شراب، باز میدارد». پس اعشی از تصمیم خود منصرف شد[۱۸]. فحشا هم چون میگساری قمار، بلای دامنگیر جامعه جاهلی بود. کمتر عضوی از قبیله بود که خلقوخوی قبیله او را بهسوی این بلا نکشانده باشد. زنان در جاهلیت به دو طبقه تقسیم میشدند: کنیزان و زنان آزاد. معمولاً بیشتر فسق و فحشا در میان قشر کنیزکان بود. بیشتر آنها در میخانهها به جوانان هرزه عرب خدمت میکردند و گاه در بعضی از محلههای بدنام، بر بام خانهها پرچم سیاه برمیافراشتند و عیّاشان بیبندوبار عرب را بهسوی خود میخواندند. در عصر جاهلیت زن را موجودی حقیر و ناکارآمد میدانستند. شاید این نگاه به زن، برآمده از وضعیت اجتماعی عرب در آن روزگار بود که تنها حاکم و داور در میان آنان، خشونت، زور و کشتار بود. بقای قبیله و امرارمعاش افراد نیز در گرو جنگاوری و دلاوری آنان بود و زن بهمقتضای طبیعتش به کار جنگ نمیآمد. تعدد زوجات بیقیدوشرط و رواج انواع زناشوییهای حقارتبار برای زنان، امنیت حقوقی و خانوادگی زن را سلب کرده و شأن او را تا حد حیوانات تنزل داده بود[۱۹]. زن نهتنها از پدر ارث نمیبرد، بلکه خودش هم جزو میراث بهحساب میآمد. دختر در گزینش همسر، هیچ اختیاری نداشت و ملاک سنجش ارزش او، در میزان جذابیت جنسی، خدمتگزاری به مرد و زاییدن پسرهای بیشتر بود. ننگ دانستن دختران[۲۰] و زندهبهگور کردن آنان[۲۱] نیز تا حدی از این ویژگی فکری نشئت میگرفته است[۲۲].
شاید دلیل این همه انحطاط فرهنگی در جزیرةالعرب، دور افتادن مردم از عصر انبیای گذشته بوده است؛ قرآن تأکید میکند که اسلام در محیطی ظهور کرد که مدتهای طولانی پیامبری در آن مبعوث نشده بود و مردم از دعوت و تبلیغ پیامبران محروم بودند[۲۳]. وجود این فاصله زمانی (دوران فترت) باعث دور افتادن مردم از ارزشهای الهی و دچارشدن آنها به انحرافات فکری و عقیدتی بسیار شده بود؛ بهگونهای که در میان آنان انواع خرافات و کجاندیشیها و گمراهیها پدید آمده بود. امیرمؤمنان علی(ع) در این باره میفرماید: «خداوند پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین، مدتها گذشته بود و ملتها در خواب عمیقی فرو رفته بودند و فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و کارها(ی زشت) گسترش یافته بود و آتش جنگ زبانه میکشید»[۲۴].[۲۵]
رهآورد فرهنگی اسلام
همانگونه که پیشتر اشاره شد، شبهجزیره در سالهای پیش از ظهور اسلام، در یک زندگی نکبتبار و تیرهروزی خفتبار به سر میبرد و بهسوی انحطاط فکری و فرهنگی پیش میرفت. با ظهور اسلام در محیط ظلمانی مکه، انفجار نوری در جامعه جاهلی رخ داد که شعاع آن در مدت ۲۳ سال سراسر شبهجزیره را نورافشان کرد. انقلاب جهانی رسول خدا(ص) با دگرگونی فرهنگی و اعتقادی آغاز شد و سپس تحولات اجتماعی را به دنبال آورد. آن حضرت پانزده سال نخست بعثت را صرف تغییر مبانی فکری و فرهنگی جامعه حجاز کرد؛ زیرا بدون تربیت یک نیروی مبارز همکیش، همفکر و هممنش، ایجاد تحولات اجتماعی دیگر غیرممکن بود. رسول خدا(ص) حرکت فرهنگی خود را با متزلزل کردن مبانی و تکیهگاههای فکری کهن آغاز، و بهتدریج زمینه را برای پذیرش اصول اعتقادی و فرهنگی اسلام آماده کرد. قرآن کریم تئوری مبارزه با ساختارهای اعتقادی و اجتماعی و بازسازی آنها را به عهده داشت و پیامبر اکرم(ص) با الهام از وحی، برنامههای اصلاحی خود را پیش برد و با نهضت الهی خود توانست تمام ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه را دگرگون، و جامعه را بهسوی ملکوت و نور هدایت کند. در این مجال برخی از تحولات فکری و فرهنگی ناشی از ظهور اسلام را به طور اجمال بررسی میکنیم.
رهآورد علمی و ادبی
قرآن کریم که در فصاحت و بلاغت، نمونه یک اعجاز ادبی است، در دو بُعد محتوایی و شکلی در ادبیات عرب تأثیرگذار بوده است. عربها وقتی آیات قرآن را از رسول خدا(ص) شنیدند، از بلاغت آن و زیبایی اسلوبش مبهوت شدند. نظم آهنگین قرآن، شورانگیزی و اوج ادب و شیوایی آن، بر گرایش آنان به قرآن افزود؛ تا جایی که به تقلید از آن پرداختند و الفاظ و عبارات قرآن نزد آنان شیوع یافت و بسیاری از آیات آن را در خطبهها و اشعار خود به کار میبردند. بدینطریق لهجههای قبایل عرب که تا آن وقت با هم اختلاف داشت به یکدیگر نزدیک شد[۲۶]. برخلاف اشعار و خطابههای جاهلی، که بیشتر در توصیف قبیله خودی و هجو قبیله بیگانه یا توصیف محیط و حیوانات اطراف خلاصه میشد، اسلام معارف بلند الهی، مسائل عمیق فرهنگی، معنوی، اجتماعی و حکمتهای انسانساز را در قالب شعر و خطابه بیان کرد. اسلام با واجب دانستن خطابه در نمازجمعه، توجه مسلمانان را به فن خطابه جلب کرد و با ارائه رهنمودها و معارف بلند، آن را پیش برد و خطبای فراوانی را تربیت کرد. شخص رسول خدا(ص) و جانشین او امیرمؤمنان علی(ع) نخستین خطبههای غرّا و پرمحتوا را ایراد کردند. پیامهای قرآنی در بُعد محتوایی، مشرکان را در برابر دعوت اسلامی خلع سلاح کرد. این ویژگیها بهخوبی توانست توحید را در جامعه شرکآلود آن روز بگستراند و تودهها را شیفته خود کند. به این ترتیب مشرکان نیز از اظهار هر نوع انتقاد جدی بر آیات قرآن بازماندند و حتی دشمنان قسمخوردهای چون ولید بن مغیره و عتبة بن ربیعه زبان به تعریف و تمجید از قرآن گشودند[۲۷]. این ویژگی عامل هدایت بسیاری از گمراهان بود؛ تا جایی که مصعب بن عمیر با تلاوت قرآن توانست بسیاری را در مدینه مسلمان کند. این تأثیر بهقدری روشن بود که رسول خدا(ص) فرمود: «مدینه با قرآن گشوده شده است»[۲۸].
به برکت اسلام کتابت و نویسندگی نیز بین عربها رواج یافت. خداوند برای توجه دادن مسلمانان به نویسندگی و دانش، در نخستین آیاتی که بر رسول خدا(ص) نازل کرد، از فراگیری علم سخن گفت و قلم را وسیله تعلیم و تعلم معرفی کرد[۲۹] و در آیات دیگری یکی از اهداف بعثت پیامبر(ص) را آموزش کتاب و حکمت بیان کرد[۳۰]. قرآن کسانی را که بدون تفکر و آگاهی از دیگران پیروی میکنند، سخت نکوهش میکند[۳۱] و با بشارت به عقل و خرد، مردم را به آزادی اندیشه و تفکر فرامیخواند[۳۲]. با تبیین جایگاه عقل و اندیشه، زمینه تکامل فکری مردم فراهم شد و با ارتقای سطح فرهنگی و گسترش فضای آزاداندیشی، فرصت برای طرح مباحث اعتقادی پدید آمد[۳۳]. صدها آیه در قرآن انسان را به ژرفاندیشی و پرهیز از تقلید کورکورانه فرامیخواند و دهها آیه دیگر نیز به ارائه برهان برای اثبات یکتایی خداوند و معاد میپردازد. درحالیکه تا پیش از نزول قرآن، جامعه گرفتار رکود فکری و جمود عقیدتی بود. رؤسای قبایل، مردم را چنان بار آورده بودند که بیتأمل از نیاکان خود تقلید میکردند و از آنان فرمان میبردند.[۳۴]
تحول در عادتهای اجتماعی
اسلام در مبارزه با رسم کهن قبیلهگرایی عربی، هرگونه تبارگرایی و تفاخر به قبیله را نفی، و ملاک ارزش را «تقوا» اعلام کرد[۳۵]. با آنکه قرآن در میان قریش و قوم عرب نازل شد، هرگز مخاطب آن قریش یا قوم عرب نیست؛ بلکه مخاطب آن «ناس» (= مردم) است و هرگاه به بیان وظایف مسلمانان میپردازد، مؤمنان را مخاطب خود میخواند.
رسول خدا(ص) با نفی تبارگرایی و تفاخر به ایلوتبار فرمود: ای مردم؛ خداوند کبر و تفاخر به پدران را که در جاهلیت رواج داشت، در پرتو اسلام از بین برد. آگاه باشید! شما از نسل آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است. بهترین بندگان خدا بندهای است که باتقوا باشد. عربیت پدر کسی محسوب نمیشود؛ بلکه زبان گویایی است. آن کس که عملش نتواند او را به جایی برساند، نسب و شرف نژادی هم او را به جایی نخواهد رساند[۳۶]. اسلام با از بین بردن ریشههای ظلم، زمینه را برای تحقق عدالت در جامعه فراهم آورد و به مؤمنان سفارش کرد که حتی سرزنشهای دیگران نباید آنان را از مسیر حق و عدالت خارج کند[۳۷]. تفرقه و تشتت میان مردم، که از پرستش انواع بتها و تعصب قومی نشئت میگرفت، در سایه یکتاپرستی و تقوا، به وحدت و برادری تبدیل شد و بیبندوباری و فسق و فجور در پرتو تعلیمات آسمانی قرآن کریم، جای خود را به بندگی و اطاعت حقتعالی داد. در سایه اعتقاد به روز رستاخیز، بیمسئولیتی و پاسخگو نبودن افراد در برابر اعمالشان، تبدیل به مسئولیتپذیری در قبال امور دنیایی و آخرتی شد[۳۸]. امیرمؤمنان علی(ع) در این باره میفرماید: «خداوند بهوسیله پیامبر(ص) شکافهای ناشی از اختلاف را پر کرد و میان خویشاوندان همبستگی و الفت به وجود آورد، آن هم در پی شعلههای عداوتی که در سینهها افروخته شده بود و کینههای نهفتهای که هر آن در دلها جرقه میزد»[۳۹].
اسلام شرابخواری را بهتدریج برانداخت. ابتدا آن را گناهی بزرگ قلمداد کرد[۴۰]؛ سپس مردم را از نماز در حال مستی بازداشت[۴۱] و پس از زمینهسازی لازم، آن را بهطور مطلق حرام شمرد و امری پلید و عملی شیطانی معرفی کرد[۴۲]. اسلام قمار را که زینتبخش محافل عرب بود، ممنوع کرد و در پرتو وحی آن را ابزار شیطان برای ایجاد بغض و عداوت در میان آنان معرفی کرد[۴۳]. اسلام زن را از آن جایگاه پست و حقیر در اجتماع جاهلی، به مرتبه متعالی و شایستهاش ارتقا داد. رسول خدا(ص) در نخستین پیمان عقبه[۴۴] و همچنین پس از فتح مکه[۴۵] یکی از مواد پیمان را، خودداری مردم از زندهبهگور کردن فرزندان بیگناه قرار داد. بر خلاف سنت جاهلیت، اسلام ازدواج چند مرد با یک زن و ازدواج با نامادری را منع کرد. روابط نامشروع و زناکاری را تقبیح کرد و مجازاتهای سنگینی چون رجم و سنگسار را برای ارتکاب برخی از این اعمال مقرر کرد[۴۶].
رسول خدا(ص) با عمل به وحی و دستور الهی، نظام خانواده و حقوق تضییع شده زن را احیا کرد و با سیره عملی خویش در تجلیل و تکریم دختر عزیزش فاطمه زهرا(س) و حفظ حرمت همسرانش، احترام و ارزش زنان را به آنان برگرداند. اسلام از جنگدوستی، مهارت و جنگاوری عربها بهره برد و آن را برای اعتلای نام پروردگار و جایگاه والای دولت اسلامی و حمایت جامعه به خدمت خود درآورد. اسلام از این راه به قوم عرب وحدت و یگانگی بخشید و بهسوی هدفی والا و گسترده سوق داد. بنابراین مسلمانان را از جنگ میان خود منع کرد[۴۷] و جنگ در راه خدا را مشروع شمرد. بنابراین جنگ، جهادی مقدس و فریضهای مذهبی برای خدمت به پروردگار و در راه مالک جهان، و یگانهای است که دین او تنها دین حق است[۴۸].[۴۹]
ارتجاع فرهنگی و مقابله معصومان(ع)
هسته اصلی هر جامعه فرهنگ آن است و به تعبیر جامعهشناسان و دانشمندان علوم اجتماعی، فرهنگ برای جامعه بهمثابه هوایی است که بدون آن ادامه حیات برای هیچ جامعهای ممکن نیست. طبیعی است که نقطه آغازین تغییر در جامعه، در دگرگونی فرهنگ آن است. پس اگر گروهی بخواهند جامعهای را به دلخواه خود تغییر دهند، فرهنگ و بهویژه ارزشها و باورهای آن را نشانه میگیرند؛ زیرا فرهنگ، مجموعهای از ارزشها و باورهاست که افراد، یعنی اعضای گروه یا جامعه، آنها را کسب میکنند. تغییر در اندیشه و ارزشها موجب تغییر در دیگر بخشهای فرهنگ خواهد شد؛ چه اینکه سایر عناصر فرهنگ بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تحتتأثیر اندیشه و ارزشهاست[۵۰]. حال که دانستیم نقطه آغاز تغییر در جامعه، فرهنگ است و ریشه تغییرات فرهنگی نیز دگرگونی ارزشهاست، در مییابیم که کارگزاران جامعه، نقشی اساسی در ایجاد این تغییرات دارند؛ زیرا کنشها و تصمیمهای آنان سرنوشت جوامع را مشخص میکند[۵۱]. بر همین مبنا رسول خدا(ص) با کوشش فراوان خود و با کمک یارانش، توانست فرهنگ جاهلیت را منسوخ کند و ارزشها، هنجارها، احکام و اخلاقی را در جامعه رواج دهد که در عین عقلانی بودن، الهی و نیز متناسب با نیازهای هر انسان خردگرا در طول تاریخ باشد. اما این جامعه اسلامی با آن فرهنگ دینی که با همّت نبوی و غیرت علوی و همراهی و مجاهدت مهاجران و انصار شکل گرفته بود، پس از رحلت بنیانگذارش، به افولگرایید و با خروج از مسیر اصلیاش، در مسیر بازگشت به جاهلیت قرار گرفت. نخستین و مهمترین گام برای تغییر در ارزشها و اصول اسلامی، منحرف کردن حکومت اسلامی از مسیر حق بود که با نشست سقیفه صورت گرفت. در واقع ماهیت فرهنگی سقیفه چیزی جز رویارویی آشکار با کتاب خدا و سنت نبوی نبود.
یکی از مهمترین مسئولیتهای امیرمؤمنان علی(ع) و اهلبیت رسول خدا(ص)، آشنا کردن مردم با ارزشهای الهی و هدایت جامعه بهسوی کمال مطلوب بود. حاضران در سقیفه نیز دریافته بودند که اگر ارزشهای الهی و فرهنگ ناب محمدی به دست اهلبیت(ع) در جامعه جاری شود، حاکمیتی که غصب کرده بودند، متزلزل و ناپایدار خواهد بود؛ ازاینرو چاره را در انحراف جامعه و دور کردن مردم از عترت پیامبر(ص) دیدند تا اهلبیت(ع) را خانهنشین و قرآن را مهجور کنند، و به هدفشان که همان تغییر ارزشها و در نهایت دگرگونی فرهنگی بود، برسند. برای این منظور علی(ع) را از مصدر حکومت کنار گذاشتند و مردم نیازمند به تفسیر و تبیین معارف الهی، بهویژه تازهمسلمانان را، از وجود او محروم کردند. برخی ارزشهای جاهلی چون قبیلهگرایی و خودخواهی که در درون عدهای پنهان بود، بروز و ظهور یافت و دوباره مطرح شد. در سقیفه روح تعصب قبیلهای، معیار و ملاک انتخاب خلیفه قرار گرفت. ابوبکر با سخنانش آتش کینهها و عداوتهای نهفته میان قبیلههای اوس و خزرج را شعلهور کرد و با یادآوری خاطرات تلخ جنگهایی که میان دو قبیله رخ داده بود، آنان را بر ضد یکدیگر تحریک کرد. حباب بن منذر سخنگوی انصار نیز در سخنان خود بر ضد وی، همانند او با تمسک به تعصبهای جاهلی، کوشید انصار را در مقابل مهاجران متحد کند[۵۲].
اگرچه این غرور و تعصب جاهلی ابتدا دو گروه را مقابل هم قرار داد، اما وحدت در مبانی فکری مبتنی بر فرهنگ جاهلی، باعث شد که آنها خیلی زود با هم کنار بیایند. بدین ترتیب آنان وصیت رسول خدا(ص) را به فراموشی سپردند و برای کنار گذاشتن علی(ع) که به امر خدا و به دست رسول اکرم(ص) برای جانشینی آن حضرت معرفی شده بود، به توافق رسیدند و ثقل اصغر را که مبیّن و مفسّر ثقل اکبر بود، خانهنشین کردند. در عصر خلیفه دوم، دامنزدن به تعصبات نژادی بیشتر از گذشته صورت گرفت. عمر در وضع احکام و مقررات، عرب را بر عجم، قریش را بر قبایل دیگر عرب، و مهاجران را بر انصار برتری داد و یک نظام طبقاتی در جامعه ایجاد کرد[۵۳]. عثمان در دنیاگرایی و قبیلهپرستی از دو خلیفه پیشین برجستهتر بود. وی همه مراکز قدرت و مناطق زرخیز را به دست خویشاوندان خود سپرد و بنیامیه را بر جان و مال مردم مسلط کرد و تمام همّت خویش را برای اجرای خواستههای اشراف اموی به کار بست. وی نظر خود را حتی در امور دینی، نافذ میدانست و برای دگرگونی فرهنگ اسلامی و سیره نبوی و احکام دین، بنا بر اجتهادهای خود یا دستورات کعب الاحبار یهودی عمل میکرد. زشتی این کار چنان آشکار بود که حتی عایشه را به اعتراض واداشت؛ تا جایی که او به عثمان گفت: «چه زود سنت پیامبرتان را ترک کردید»[۵۴].
امیرمؤمنان علی(ع) در دوران خانهنشینی، از بدعتها و انحرافات خلفا و عمال آنان انتقاد کرد و از آنان میخواست حدود و قوانین الهی را رعایت کنند. او خود نیز در حد امکان تلاش میکرد از انحرافات جلوگیری کند؛ اما به دلیل نداشتن قدرت سیاسی، موفقیت چندانی در این زمینه نداشت. درهرصورت آن حضرت برای حفظ جامعه اسلامی، هرجا که نیاز بود، در صحنههای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی حاضر میشد[۵۵]؛ مثلاً گاهی برای حفظ اسلام با بیان احکام الهی یا مباحثه دینی با اهل کتاب، از جهت فکری و علمی به خلفا یاری میرساند. همو نخستین کسی است که پس از رحلت رسول خدا(ص) به جمعآوری قرآن پرداخت و تفسیر آیات و ناسخ و منسوخ آن را ثبت کرد؛ اما با کارشکنی خلفا، آن مصحف هرگز به دست مردم نرسید[۵۶]. زمانی که امیرمؤمنان(ع) پس از ۲۵ سال خانهنشینی به خلافت رسید، با جامعهای مواجه شد که در این مدت، فرسنگها از فرهنگ راستین نبوی فاصله گرفته و در بخشهای گوناگون دچار انحراف شده بود. به همین دلیل آن حضرت برای مبارزه با انحرافاتی که بسیاری با آن خو گرفته بودند، به پا خاست؛ امتیازات موهوم و تبعیضهای ناروا را لغو کرد و فرمود: «حضرت آدم نه غلام به دنیا آورده است و نه کنیز؛ مردم همه آزادند... اکنون مالی نزد من است و من آن را به طور مساوی تقسیم خواهم کرد»[۵۷]. او که برای از بین بردن تعصبات قومی و نژادی و برقراری مساوات اسلامی با تمام وجود قیام کرده بود، در نامهای به یکی از فرماندهان متخلف نوشت: «به خدا قسم اگر حسن و حسین این کار را کرده بودند، ذرهای پشتیبانی و هواخواهی از من نمیدیدند و در اراده من اثر نمیگذاشتند تا زمانی که حق را از آنان بستانم و ستمهای ناروایی را که انجام دادهاند، دور سازم»[۵۸].
همین سیاستهای اصلاحی امیرمؤمنان علی(ع)، رنجش دنیاطلبان را در پی داشت و عدالت او سبب شد حکام ناصالح و اشراف به معاویه گرایش پیدا کنند. ازاینرو تمام مدت خلافت کوتاه وی با جنگهای داخلی سپری شد. پس از آن حضرت نیز، معاویه توانست از زمینهسازیهای خلفای سهگانه و بیوفایی مردم در یاری امام حسن(ع)، بیشترین بهره را برده، با همه پیشینههای ننگینش زمام امور مسلمانان را به دست بگیرد. با حاکمیت او بسیاری از ارزشهای اسلامی بر باد رفت و بار دیگر جاهلیت با همه ویژگیهایش پدیدار شد. معاویه با جعل احادیث دروغین میکوشید مقام رسول خدا(ص) را از یک انسان عاقل هم پایینتر جلوه دهد و در جلسهای خصوصی سوگند یاد کرد که نام پیامبر را از سر زبانها بیندازد[۵۹]. وی در احیای فرهنگ جاهلیت، گوی سبقت را از همه ربود؛ زیاد بن ابیه را که طبق دستور صریح پیامبر اسلام(ص) باید به شوهر مادرش نسبت داده میشد، به ابوسفیان ملحق کرد و برادر خویش خواند[۶۰]. او با ترویج جبرگرایی، جنایتهای خود را نیز توجیه میکرد[۶۱].
امام حسن(ع) همواره برای مبارزه با انحرافات بنیامیه تلاش میکرد. از جمله برای مبارزه با جبرگرایی، در پاسخ حسن بصری که درباره قضاوقدر سؤال کرده بود، به صراحت اعلام کرد که اندیشه جبر و تفویض بهکلی مردود است و نوشت: «کسی که معتقد نباشد که تقدیر خیر و شر به دست خداست و خدا عالم به آنهاست کافر است و کسی که معاصی را به خدا نسبت دهد فاجر است»[۶۲]. در دوره یزید، جامعه اسلامی بهقدری رو به انحطاط رفته بود که سنتهای پیامبر(ص) یکی پس از دیگری از بین میرفت و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی تعطیل شده بود؛ سرسپردگی به دنیا فخر شمرده میشد و ارزشهای دینی و معنوی رنگباخته بودند؛ اولیای خدا در رنج و شکنجه گرفتار آمده بودند؛ سنتهای جاهلی دوباره رخ مینمود و برخی به احیای آن افتخار میکردند؛ حکام با هوسبازی و خودخواهی در منجلاب فساد غوطهور بودند و در برابر خدای متعال گستاخی میکردند؛ فحشا و منکرات آشکارا انجام میشد؛ حتی در مقدسترین شهرها شرابخواری و استعمال آلات لهوولعب رواج یافته بود و جامعه از جهات مختلف به عقب برگشته بود. این همان ارتجاع فرهنگی و عقبگرد جامعه اسلامی بهسوی جاهلیت کهن بود که برای توقف آن راهی جز قیام خونین حسین(ع) وجود نداشت.
امام حسین(ع) با قیام خویش، دست به احیای فرهنگ اصیل زد و ارزشها و اصول اسلامی را بازسازی کرد. او برای این منظور از عناصر فرهنگی متعددی چون شهادتطلبی، ایثار، اخلاص، عبادت، عرفان، حماسه، حضور و شعور سیاسی، آزادگی، عدالتخواهی، سازشناپذیری، اصلاحطلبی، امر به معروف و نهی از منکر، عزتطلبی و ظلمستیزی بهره گرفت. او با زنده کردن سنت نبوی و سیره علوی به مسلمانان نشان داد که ممکن است حکومت اسلامی با برداشتهای غلط و توطئه دشمنان منحرف شود؛ اما دین همواره ثابت و پایدار است تا راه سعادت و پیشرفت بشر همیشه باز باشد. نهضت حسین بن علی(ع) در واقع یک جریان عمیق دینی و فرهنگی بود که زمینه حفظ سنتها و ارزشها و فرهنگ اسلامی را در کوتاهمدت و درازمدت فراهم کرد. علل و عوامل متعددی دستبهدست هم داد تا فرهنگ روحبخش اسلام بعد از رحلت رسول خدا(ص) اینگونه دستخوش تغییر شد و ارزشهای جاهلی بهجای آن نشست. در ادامه برخی از این عوامل را بررسی میکنیم.[۶۳]
منع کتابت و نشر احادیث نبوی
خلفای نخستین پس از ماجرای سقیفه، برخلاف سفارش رسول خدا(ص) به حفظ و کتابت گفتههایش[۶۴]، از کتابت و نقل احادیث نبوی جلوگیری کردند؛ زیرا بیم آن را داشتند که در صورت رواج نقل حدیث، نصوص مربوط به خلافت، که پیامبر آنها را اعلام کرده بود، به شهرهای دیگر برسد و حقیقت خلافتشان برای مردم آشکار شود و بدانند که این خلافت، غیرشرعی و غاصبانه است[۶۵]. آنان با منع از نقل حدیث یا کتابت آن، قصهپردازان را به نقل اسرائیلیات تشویق کردند[۶۶].
این خیانت آشکار فرهنگی پردهای از ابهام بر روی هزاران حدیث که میگفتند نزد حافظان یا در میان کتابها محفوظ است، کشید. به این ترتیب زمینه برای تحریف و جعل مهیا شد و هزاران حدیث فراهم آمد و صدها جاعل حدیث دستبهکار شدند[۶۷]. به همین دلیل است که حتی عالمان اهلسنت هم به دروغین و ساختگی بودن صدها هزار حدیث اذعان میکنند[۶۸]. امیرمؤمنان علی(ع) از سر مخالفت با فرمان منع کتابت و نشر احادیث رسول خدا(ص) برخاست و اصحاب خود را به تدوین و انتشار حدیث سفارش کرد و با تمام وجود در نشر احادیث نبوی کوشید. بخشی از آن احادیث در خطبههای امام علی(ع) منعکس شده است.[۶۹]
اجتهاد در برابر نص
یکی از عوامل مؤثر در ارتجاع فرهنگی بعد از رحلت رسول اکرم(ص)، اجتهاد در دین اسلام بر اساس سلایق و سود و زیانهای شخصی بوده است که در اصطلاح به آن «اجتهاد در برابر نص» میگویند. پس از رحلت رسول خدا(ص)، بهتدریج قرائتها و برداشتهایی از اسلام به مردم ارائه شد که با نص صریح قرآن و اصول اساسی اسلام منافات داشت. اجتهاد در برابر نص را عمر بن خطاب، بهطورجدی به کار بست و بر اساس آنچه خود صلاح میدانست، در برابر نصوص مسلّم، اجتهاد میکرد؛ چنانکه متعه حج و متعه نساء را که رسول خدا(ص) حلال معرفی کرده بود، نامشروع اعلام کرد و حلیت آنها را در زمان پیامبر(ص)، از باب ضرورت دانست[۷۰]. وی همچنین پرداخت یا منع خمس به افراد مستحق آن را یک امر اجتهادی تلقی میکرد؛ ازاینرو سهم اهلبیت(ع) را از خمس قطع کرد[۷۱]. حذف فقره «حی علی خیر العمل» از اذان نیز، در راستای روش اجتهاد در مقابل نص صورت گرفت[۷۲].
بدعتهای عمر، تبدیل به سنت رسمی و رایج در جامعه شد و هر کس به سنت رسول خدا(ص) عمل میکرد، مورد ضرب و شتم قرار میگرفت[۷۳]. عمل به شیوه عمر و همفکران او در مسائل فقهی و سیاسی، موجب گرایش اهلسنت به قیاس شد. به این ترتیب شریعت محمدی را دچار استحاله کرده، شریعت جدیدی ایجاد نمودند[۷۴] که با گسترش آن، حلال به حرام تبدیل شد و همین سیره تداوم یافت. عثمان در سال ۲۹ق در منا نماز خود را برخلاف سیره پیامبر(ص) و خلفای گذشته، چهار رکعت خواند. معاویه نیز در مقابل اعتراض ابوالدرداء صحابی که میگفت: «از رسول خدا(ص) شنیدم هر کس در ظروف طلا و نقره بیاشامد، درون خود را از آتش دوزخ انباشته است»، پاسخ داد: «اما من در این قضیه اشکالی نمیبینم!»[۷۵]. در دوران خلافت یزید، اینگونه عبور از خطوط قرمز در تمام حوزههای فکری اسلام باب شد و زمینه مناسبی برای سست کردن مبانی فراهم آمد. حاکمان غاصب برای توجیه انحرافاتشان بهانههایی تراشیدند و کار به جایی رسید که جنگیدن با امام حسین(ع) را به بهانه خروج وی بر ضد خلیفه مسلمین و جداشدن از جماعت، امری پسندیده و شرعی تلقی کردند. اگر سیدالشهدا(ع) با قیام خود قرائت اصیل و الهی اسلام را ارائه نمیکرد، دیگر امروز نامی از اسلام باقی نمانده بود[۷۶].[۷۷]
تخریب چهره اهلبیت(ع)
معاویه برای مهجور کردن علی(ع) و فرزندانش، دشنام به آن حضرت و فرزندانش را روا شمرد و امامان جمعه و جماعات را به این کار وادار کرد. او شماری از صحابه و تابعان را واداشت تا احادیثی بر ضد علی(ع) روایت کنند. ابوهریره، عمروعاص، مغیرة بن شعبه و عروة بن زبیر از کسانی بودند که این خواسته معاویه را برآوردند[۷۸]. امویان خود را «شجره رسولالله» معرفی کردند و درباره خود به فضیلتسازی پرداختند[۷۹]. معاویه به سمرة بن جندب چهار صدهزار درهم داد تا روایت کند که آیه ۲۰۴ بقره[۸۰] درباره علی، و آیه ۲۰۷ بقره[۸۱] درباره ابن ملجم مرادی نازل شده است[۸۲]. ابوهریره در ازای فرمانداری مدینه، احادیثی از قول رسول خدا(ص) درباره علی(ع) و بنیامیه روایت کرد که خوشایند معاویه بود[۸۳]. متأسفانه تبلیغات معاویه در مناطقی چون شام بسیار مؤثر بود؛ تا جایی که شامیان میپنداشتند پیامبر(ص) خویش و خاندانی جز بنیامیه نداشته است[۸۴]. اینگونه احادیث پس از جعل، بر فراز منابر بازگو میشد و معلمان و نویسندگان، آنها را به کودکان و نوجوانان تعلیم میدادند. به این ترتیب چهره تابناک اهلبیت پیامبر(ص) از دید بسیاری پوشیده ماند و در نتیجه مردم معیار دقیقی برای ارزیابی عملکرد بنیامیه و تطبیق آن با اسلام راستین در اختیار نداشتند.[۸۵]
منابع
پانویس
- ↑ «وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۶؛ عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج۴، ص۱۸۴۳).
- ↑ عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج۴، ص۱۸۴۲.
- ↑ ابن خلدون مقدمه این خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج۱، ص۲۸۶-۲۸۷.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۶۵.
- ↑ رسول جعفریان، سيره رسول خدا(ص)، ص۲۰۷.
- ↑ رسول جعفریان، سيره رسول خدا(ص)، ص۲۱۱.
- ↑ ﴿قُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا...﴾ «و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند.».. سوره آل عمران، آیه ۲۰؛ ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ... *... آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾ «همان کسان که از فرستاده پیامآور درس ناخوانده پیروی میکنند، همان که (نام) او را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته مییابند... *... به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخواندهای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید و از او پیروی کنید باشد که راهیاب گردید» سوره اعراف، آیه ۱۵۷-۱۵۸.
- ↑ فؤاد افرام البستانی، المجانی الحدیثه، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب، یعقوبی، تاريخ يعقوبی، ج۱، ص۲۶۲.
- ↑ سید محمود شکری، آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، ص۱۵۱.
- ↑ و لو لا ثلاث هن من عشية الفتى / وجدك لم أحفل متى قام عودي / فمنهن سبقي العادلات بشرية / كميت متى ما تعل بالماء تزيد / و كرى اذ انادی المضاف محبنا / كسيد الفضا نبهته المتورد / و تقصير يوم الدجن و الدجن معجب / بيهكنه تحت الخباء المعمد (معلقات سبع، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص۴۱).
- ↑ «و از شاعران، گمراهان پیروی میکنند * آیا نمیبینی که آنان در هر درّهای سرگردانند؟» سوره شعراء، آیه ۲۲۴-۲۲۵.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۶۷.
- ↑ سید محمود شکری آلوسی، بلوغ الارب فی معرفة احوال العرب، ج۳، ص۱۸۲؛ همچنین ن.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج۱، ص۴۶۶-۴۶۷.
- ↑ لا يسئلون أخاهم حين يندبهم / في النائبات على ما قال برهانا (احمد امین، فجر الاسلام، ص۱۰).
- ↑ حسین عبدالمحمدی، زمینههای قیام امام حسین(ع)، ص۵۰.
- ↑ به تفسیر آیات ۹۱ سوره مائده و ۲۱۹ سوره بقره مراجعه فرمایید.
- ↑ ابو الفرج اصفهانی، کتاب الاغانی، ج۹، ص۱۲۶.
- ↑ ر.ک: جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب ج۵، ص۱۴۱، ۵۴۸، ۵۲۶ به بعد.
- ↑ ﴿وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ﴾ «و چون یکی از ایشان را به دختر (دار شدن) نوید دهند چهرهاش (از خشم) سیاه میشود و او (ناگزیر) خشم خود را فرو میخورد» سوره نحل، آیه ۵۸.
- ↑ ﴿وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ﴾ «و آنگاه که از دختر زنده در گور نهاده، بپرسند: * که به کدام گناه او را کشتهاند؟» سوره تکویر، آیه ۸-۹.
- ↑ گروهی از نویسندگان، تاریخ اسلام، ص۴۴.
- ↑ ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ﴾ «بلکه میگویند که آن را خود بربافته است؛ نه بلکه آن (قرآن) از پروردگار تو، راستین است تا گروهی را که پیش از تو بیمدهندهای برای آنان نیامده بود بیم دهی، باشد که رهیاب گردند» سوره سجده، آیه ۳.
- ↑ «أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَةٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ» (شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۸۸).
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۱.
- ↑ حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ص۲۱۵.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۵۱؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۷.
- ↑ ﴿اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ «بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامیترین است * همان که با قلم آموزش داد» سوره علق، آیه ۳-۴.
- ↑ ﴿هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ﴾ «اوست که در میان نانویسندگان (عرب)، پیامبری از خود آنان برانگیخت که بر ایشان آیاتش را میخواند و آنها را پاکیزه میگرداند و به آنان کتاب (قرآن) و فرزانگی میآموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره جمعه، آیه ۲.
- ↑ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ﴾ «و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید میگویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمییافته و راه به جایی نمیبردهاند، (باز از پدرانشان پیروی میکنند؟)» سوره بقره، آیه ۱۷۰.
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ﴾ «کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۸.
- ↑ حسین عبدالمحمدی، زمینههای قیام امام حسین(ع)، ص۶۷.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۵.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ﴾ «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳. طبق روایتی از امام صادق(ع) و بر اساس برخی تفسیرها، مقصود از کلمه «قبایل» در آیه مزبور، واحدهای کوچک عربی است که هر کدام قبیله نامیده میشدند و مقصود از «شعوب واحدهای ملی غیر عربی است» (فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، تفسیر سوره حجرات، ذیل آیه ۱۳).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کتاب الروضة، ص۲۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۱۲ (با اندکی اختلاف در الفاظ).
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾ «ای مؤمنان! برای خداوند بپاخیزید و با دادگری گواهی دهید و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است و از خداوند پروا کنید که خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است» سوره مائده، آیه ۸.
- ↑ حسین عبدالمحمدی، زمینههای قیام امام حسین(ع)، ص۷۰.
- ↑ شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه ۲۲۲.
- ↑ ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا...﴾ «از تو درباره شراب و قمار میپرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگتر است.».. سوره بقره، آیه ۲۱۹.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى...﴾ «ای مؤمنان! در حال مستی به نماز رو نیاورید.».. سوره نساء، آیه ۴۳.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾ «ای مؤمنان! جز این نیست که شراب و قمار و انصاب و ازلام، پلیدی (و) کار شیطان است پ س، از آنها دوری گزینید باشد که رستگار گردید» سوره مائده، آیه ۹۰.
- ↑ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ...﴾ «شیطان، تنها بر آن است تا با شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه افکند و از یاد خداوند و از نماز بازتان دارد.».. سوره مائده، آیه ۹۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۰.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ...﴾ «ای پیامبر! چون زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که هیچ چیز را با خدا شریک نگردانند و مرتکب دزدی نشوند و زنا نکنند و فرزندان خود را نکشند.».. سوره ممتحنه، آیه ۱۲.
- ↑ ﴿وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلًا﴾ «و نزدیک زنا نشوید که کاری زشت و راهی بد است» سوره اسراء، آیه ۳۲.
- ↑ ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ﴾ «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد * جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.
- ↑ ﴿الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ﴾ «مؤمنان در راه خداوند جنگ میکنند و کافران در راه طاغوت پس با یاران شیطان کارزار کنید که نیرنگ شیطان، سست است» سوره نساء، آیه ۷۶.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۷۷.
- ↑ شمس الله مریجی، تبیین جامعهشناختی واقعه کربلا، ص۲۰.
- ↑ شمس الله مریجی، تبیین جامعهشناختی واقعه کربلا، ص۲۱.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۶، ص۸، ۱۰.
- ↑ ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۸ ص۱۱۱.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۸، ۵۸۰؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵، ص۲۰۵.
- ↑ ر.ک: شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۶۲، نامه به اهل مصر؛ و نیز نهجالبلاغه، خطبه ۱۳۴.
- ↑ ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۹۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، کتاب الروضه، ص۶۹، ح۲۶؛ محمدباقر محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۴۱.
- ↑ زبیر بن بکار از مطرف بن مغیرة بن شعبه نقل میکند: در جلسهای محرمانه در شام، مغیره از معاویه خواست، حال که او به خواسته خود (خلافت) رسیده است، از ظلم و ستم خود ب ه بنیهاشم بکاهد. معاویه در جواب او گفت: «تو اصلا نمیدانی؛ مسئله تنها خلافت نیست. ابوبکر آمد چند روزی زندگی کرد، خدمت کرد، و بعد وقتی مُرد، اسم او هم رفت. عمر هم همینطور؛ عثمان هم همینطور؛ ولی هنوز نام محمد هر روز پنج بار بر منابر برده میشود. از پای نمینشینیم تا وقتی که این صدا را دفن کنیم» (طبری امامی، المسترشد فی امامة امیرالمؤمنین، ص۶۸۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۳۰؛ علی بن عیسی، اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۴۶؛ علامه حلی کشف الیقین، ص۴۷۵).
- ↑ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۲۱۴.
- ↑ ر.ک: عبدالله بن مسلم دینوری، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۳۱.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۸۰.
- ↑ ن.ک: محمد بن عیسی ترمذی، سنن ترمذی، ج۴، ص۱۴۶؛ سلیمان طبرانی، المعجم الوسیط، ج۱، ص۸۰؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، کتاب العلم باب قول النبی، ج۲، ص۱۴۸، ۱۵۲، ۱۵۳.
- ↑ سید محمد تیجانی از آگاهان بپرسید، ص۹۷.
- ↑ ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۷۷؛ احمد، امین فجر الاسلام، ص۱۵۸-۱۶۲؛ محمد عبد الحی الکتانی الفاسی، نظام الحکومة النبویة المسمی التراتیب الاداریه، ج۲، ص۲۲۰.
- ↑ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج۵، ص۲۷۵-۲۷۶.
- ↑ ر.ک: شمس الدین ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۱.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۸۶.
- ↑ ابن شبه تاریخ المدینة المنورة، ج۲، ص۷۱۶-۷۲۰؛ عبد الحسین امینی، الغدیر، ج۶، ص۱۹۸-۲۱۳.
- ↑ عبدالحسین شرف الدین موسوی، النص و الاجتهاد، ص۷۹.
- ↑ عبدالحسین شرف الدین موسوی، النص و الاجتهاد، ص۲۰۰-۲۲۲.
- ↑ عبدالرزاق، صنعانی، المصنف، ج۲، ص۴۳۳؛ درباره اجتهادهای عمر، ر.ک: سید محمد تیجانی، از آگاهان بپرسید، ص۳۹۳-۴۱۵.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۲، ص۸۴.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۵، ص۱۳۰.
- ↑ جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین، ج۸، ص۳۵۴.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۸۷.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۶۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۴، ص۹۱.
- ↑ ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ﴾ «و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی این جهان تو را به شگفتی وا میدارد و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه میگیرد و همو کینهتوزترین دشمنان است * و چون به سرپرستی در کاری دسترسی یابد میکوشد که در زمین تبهکاری ورزد و کشت و پشت را نابود کند و خداوند تباهی را دوست نمیدارد» سوره بقره، آیه ۲۰۴-۲۰۵.
- ↑ ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴾ «و از مردم کسی است که در به دست آوردن خشنودی خداوند از جان میگذرد و خداوند به بندگان مهربان است» سوره بقره، آیه ۲۰۷.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۷۳.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۶۴-۶۹.
- ↑ علی بن الحسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۳.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۸۹.