قضاوت در سبک زندگی اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

حکم باطل، پدر تمام گناهان است، چه بسیارند آنان که به سبب حکم ظالمانه هلاک شدند. چه بسیارند کسانی که نزدیک است تا هلاک شوند»[۱].

«قضاوت» درست بین دو کس که با هم اختلاف دارند، اگر بر اساس یقین نباشد منجر به ستم بر یکی یا هر دو طرف خواهد شد. داوری بر پایه حدس و گمان و مبتنی بر حب و بغض، اساس عدالت را ویران می‌‌سازد. بسیاری از داوری‌ها بر اساس دلایل واهی و بی‌اساس صورت می‌‌پذیرد. استفاده داور از معیارهای قلابی و خودساخته که ریشه در هوا و هوس‌های او دارد، سبب ستم بر ضعیفان خواهد شد. همچنین داوری در حالت عصبانیت، باعث لغزش می‌‌گردد. خشم و خشونت حجاب عقل و داوری‌اند، اگر عقل از میان برود، دوراندیشی و تعادل لازم برای قضاوت نیز از بین می‌رود. داوری بدون مشورت با مشاورانی امین و فهیم نیز خطرناک است.

خدای مهربان در قرآن به تأکید و تکرار مسلمانان را، نسبت به مراعات انصاف و پرهیز از خودمحوری در هنگام داوری هشدار داده است. اما چه‌بسا هر یک از ما ممکن است برای حفظ منافع خویش، به کمک مشاوران و وکیلان زبردست، تلاش کند که روند داوری را از مسیر درست و حق به سوی کژراهه‌ای که منجر به تأمین منافع و مصالح او می‌‌شود منحرف سازد. بنابراین، یکی از الزامات داوری درست، برداشتن موانعی است که بر سر راه قضاوت، به وسیله افراد ذی‌نفع پدید می‌‌آید. همچنین بهره‌گیری از روش‌هایی که ضریب خطا را کاهش می‌دهد از الزامات کار داوری است.

انسان‌های زیرک از داوری درباره دیگران به خصوص جایی که پای آبروی مردم در میان است، پرهیز می‌کنند. یکی از سفارش‌های اکید بودا به پیروانش آن بود که تا می‌‌توانند از داوری درباره دیگران پرهیز کنند. یک ضرب‌المثل غربی می‌گوید: «تا یک مایل با کفش کسی راه نرفته‌ای، درباره راه رفتنش داوری مکن». داوری باید بر اساس موازین درست و مبتنی بر علم و یقین و بدون دخالت عواطف و امیال نفسانی باشد ورنه ره به حقیقت و احقاق حقوق محقّان نمی‌برد.

یکی از دشوارترین میادین امتحان الهی، وقتی است که ما خود مجبوریم داور اختلافی باشیم که یک طرف دعوا نیز خودمان هستیم. در اینجا فقط وارستگان از بند هوا و هوس می‌‌توانند به حق تن دردهند و حکمی را که بر اساس عقل و شرع برخلاف میل و منفعت آنان است پذیرا شوند[۲].

منابع

پانویس

  1. انجیل برنابا، فصل ۵۰.
  2. دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۲۲۷.