مبارزه با خرافه در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

رسول گرامی در زندگی پربرکت خود به پاک‌سازی اندیشه‌های خرافی پرداخت. البته مبارزه جدی و پیوسته آن حضرت، به عصر بعثت بازمی گردد. این پیکار در قالب‌های گوناگونی بود که آنها را برمی‌شماریم:

رشد حیات فکری ـ عقلانی جامعه

پیامبر اکرم (ص) برای رشد اندیشه اعراب کوشید تا درست بیندیشند و حقیقت را از خرافه باز شناسند. خداوند در قرآن کریم درباره رسالت پیامبر در این باره می‌فرماید: ﴿وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ[۱].

«إِصْر» به معنای نگهداری و محبوس کردن است. همچنین به کار سنگینی که انسان را از فعالیت باز می‌دارد، «اصر» گفته می‌شود[۲].

یکی از مصداق‌های «اصر» در دوره جاهلی، خرافات بود که پر و بال اندیشه اعراب را بسته بود. آنان به جایِ ریشه‌یابی علت‌ها و دست یافتن به راه‌حل‌ها، به اوهام و خرافات معتقد بودند.

رسول خدا (ص) این غل و زنجیرها را گشود و از ملت پیرو خرافه، مردمانی اندیشمند و متمدن پدید آورد. پیامبر، یکی از برنامه‌های تبلیغی اسلام را مبارزه با خرافه اعلام کرد. هنگامی که معاذ بن جبل را به یمن فرستاد، به او چنین سفارش کرد: «وَ أَمِتْ أَمْرَ الْجَاهِلِيَّةِ إِلَّا مَا سَنَّهُ الْإِسْلَامُ وَ أَظْهِرْ أَمْرَ الْإِسْلَامِ كُلَّهُ صَغِيرَهُ وَ كَبِيرَهُ»[۳].

آثار جاهلیتافکار و عقاید خرافی) را در میان مردم نابود کن و سنن اسلام را از خرد و کلان (که همان دعوت به تعقل است) زنده ساز. همچنین به مردم فرمود: «كُلُّ مَأْثُرَةٍ فِي الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيَّ»[۴]. تمامی آثار (باطل و نادرست) دوره جاهلیت زیر قدم من قرار دارد (و بی‌اعتبار است).

قرآن کریم، از پیامبر با نام‌های برجسته‌ای چون رسول، داعی، شاهد و مزکّی یاد کرده است. «مزکّی» از ماده زکی و به معنای گام برداشتن آن حضرت در مسیر رشد و تربیت فکری جامعه است. اندیشمندان، خرافه‌زدایی را مهم‌ترین عامل رشد فکری می‌دانند. ازاین رو، ذهنی که گرفتار خرافه باشد، نمی‌تواند به رشد و باروری برسد. خرافه، بزرگ‌ترین مانع در مسیر اندیشیدن است. مهم‌ترین کاری که پیامبر اسلام برای رشد فکری جامعه انجام داد، برقراری درست پیوندها بود. ایشان هرگز اجازه نمی‌داد پندار، جایگزین حقیقت شود. بر این اساس، در برخورد با نمودهای عینی و مصداق‌های خرافه، رهنمودهای لازم را مطرح می‌کرد. در فصل پیشین، نمونه‌هایی از آن را بیان کردیم[۵].

برخورد عملی با خرافه

مبارزه آن حضرت با خرافات، به ویژه با شرک و بت‌پرستی، منحصر به دوره رسالتش نبود، بلکه آن حضرت در کودکی و نوجوانی‌اش هم با خرافه‌ها مبارزه می‌کرد. ابن عباس از حلیمه سعدیه نقل می‌کند که می‌گفت: وقتی محمد (ص) به سه سالگی رسید، روزی گفت: مادر چه شده است که برادرانم (برادران رضاعی) را در روز نمی‌بینم؟ جواب دادم: آنها گوسفندان را به صحرا می‌برند. گفت: پس چرا من نتوانم همراه آنها بروم؟ گفتم: دوست داری همراه آنها بروی؟ پاسخ داد: آری. فردای آن روز روغن بر موی وی مالیدم و سرمه به چشمانش زدم و به گردنش یک مهره یمانی که در نخ کشیده بودم، آویزان کردم (که به زعم خودم، او را از شر جن نگه دارد). محمد (ص) مهره را از گردن باز کرد و گفت: «مَهْلًا يَا أُمَّاهْ فَإِنَّ مَعِي مَنْ يَحْفَظُنِي»؛ دست نگه دار مادرم! همراه من کسی است که در همه حال مرا حفظ می‌کند[۶].[۷]

رسول اعظم (ص) در دوران رسالت خود، اندیشه‌های غلط و بی‌مایه را از ذهن مردم زدود و برخلاف برخی سیاست بازان، هرگز از فکر و اندیشه غلط برای استوار کردن حکومت خود سود نجست. برای نمونه، پس از درگذشت فرزندش، ابراهیم، خورشیدگرفتگی پدیدار شد. مردم نیز گفتند که خورشید در مرگ ابراهیم غمگین شده و این نشانه عظمت پیامبر است. حضرت می‌توانست این قضیه را به سود خود تمام کند و نشانه‌ای برای عظمت خویش بشمارد، ولی هرگز چنین نکرد، بلکه بی‌درنگ پیش از دفن پیکر ابراهیم، مردم را به مسجد دعوت کرد و فرمود: «همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های خدایند که برای مرگ یا زندگی کسی نمی‌گیرند. پس هرگاه چنان دیدید، به مسجدهای خود پناه برید و نماز آیات بخوانید».[۸].

سپس از منبر پایین آمد و نماز آیات را به جماعت خواند. آن گاه به علی (ع) فرمود: «پیکر فرزندم، ابراهیم را برای دفن آماده کن». حضرت علی (ع) نیز او را غسل داد و کفن کرد. پس حاضران او را به خاک سپردند. چون بر جنازه ابراهیم نمازی خوانده نشد، برخی از حاضران گفتند: پیامبر بر اثر اندوه زیاد نماز را فراموش کرده است! پیامبر به آنها فرمود: «نخواندن نماز به خاطر اندوه زیاد نبود، بلکه خداوند به من فرمان داده است بر جنازه کسی که نماز می‌خواند (یعنی به سن تکلیف رسیده)، نماز بخوانم». همچنین هنگام به خاک سپردن ابراهیم، حضرت علی (ع) داخل قبر شد. برخی از حاضران گفتند: بنابراین، وارد شدن انسان به داخل قبر فرزندش نیز حرام است. پیامبر به آنها فرمود: «ورود پدر به قبر فرزندش حرام نیست. اینکه من وارد قبر فرزندم نشدم، به این علت بود که مبادا با بازکردن کفن فرزندم، چشمم به او بیفتد و بی‌تاب گردم و در نتیجه، پاداشم نزد خدا تباه شود». به این ترتیب، پیامبر در حادثه‌ای طبیعی، از پدید آمدن سه شبهه یا خرافه بی‌اساس جلوگیری کرد[۹].

رسول اکرم (ص) در موارد بسیاری، سنّت‌های غلط را درهم کوبید. نمونه برجسته آن، سنّت زنده به گور کردن دختران بود که برای عده‌ای از جاهلان به اصطلاح غیرتمند به رسمی جاافتاده تبدیل شده بود. افزون بر آن، ازدواج طبقاتی را محکوم کرد و در این راستا میان جوبیر فقیر و ذلفا، دختری از اشراف، پیوند زناشویی برقرار ساخت. همچنین منع ازدواج مرد با همسر پسرخوانده‌اش را که سنتی دیرپا بود، درهم شکست و خود با زینب، مطلقه زید بن حارثه پیمان ازدواج بست[۱۰].

مشرکان بر اساس سنّت جاهلی نذرهای گوناگونی داشتند و گاهی نیز نذر می‌کردند که فرزند خود را قربانی کنند. رسول خدا (ص) درباره این موارد فرمود: «نذری که در آن معصیت خدا، از مال دیگران و خلاف ضوابط دین باشد، اعتبار ندارد»[۱۱].

یکی دیگر از اقدامات مهم پیامبر، اصلاح آداب اجتماعی مردم بود. در جامعه آن روز، برخی آداب و رسوم خلاف عقل و عفت وجود داشت. از جمله آنکه در برابر بت‌ها سجده می‌کردند. حضرت محمد (ص)، این رسم را باطل دانست و اندیشه‌های جاهلانه‌شان را در قربانی کردن فرزندان خود برای بت‌ها از میان برد. گفتنی است مشرکان بت پرست برای به جای آوردن آداب و طواف کعبه، آیین ویژه‌ای داشتند که دفاعی عقلانی نیز برای آن وجود نداشت. پیامبر در سال هشتم هجرت هنگامی که مکه را فتح کرد، روش طواف و احرام را تغییر داد. پیش از آن، عده‌ای (از زن و مرد) با بدن کاملاً برهنه طواف می‌کردند[۱۲]. رسول گرامی اسلام در تصحیح اعتقاد مردم نیز قاطعیت داشت.

گفته‌اند فردی برده‌اش را کتک می‌زد. برده نیز زیر ضربه‌های تازیانه می‌گفت: «به خدا پناه می‌برم»، ولی مالک همچنان او را می‌زد. در این هنگام، چشم برده به پیامبر افتاد و گفت: «به محمد (ص) پناه می‌برم». در این هنگام، صاحبش از زدن دست برداشت. رسول خدا (ص) در سرزنش مالک برده فرمود: «او به خدا پناه می‌برد، رهایش نمی‌کنی، ولی به من پناه آورد و او را رها کردی»[۱۳].

فلسفه نبوت، نشان دادن حق و پرده برداشتن از جنبه‌های پنهان امور است و نبوت حضرت محمد (ص)، تجدید عهدی بود با فطرت و درون خود، خدای خود و جامعه انسانی. پیامبر اعظم (ص) برای حذف آداب و رسوم فراوانی که در اندیشه‌های جاهلیت ریشه داشتند و مانع رشد و کمال بشر بودند، زحمت‌های طاقت‌فرسا می‌کشید[۱۴].

دعوت به خردورزی

فرهنگ اسلام، دین‌داری بدون آگاهی و شناخت را بی‌ارزش می‌داند و باور مبتنی بر برهان‌های محکم و استوار را به رسمیت می‌شناسد. بر این اساس، قرآن کریم، انسان‌های نادانی را که درباره امور اعتقادی نمی‌اندیشند، به جانورانی کر و کور تشبیه می‌کند[۱۵] و در آیه‌های بسیاری، مردم به اندیشیدن و تعقل دعوت شده‌اند[۱۶].

پیامبر گرامی اسلام نیز بر اهمیت کاربرد اندیشه در زندگی آدمی تأکید کرده است و می‌فرماید: «لَا عِبَادَةَ كَالتَّفَكُّرِ»؛ «هیچ عبادتی برتر از اندیشه کردن نیست»[۱۷]. در جایی دیگر نیز می‌فرماید: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّينَ سَنَةً»؛ «یک ساعت اندیشیدن بر شصت سال عبادت برتری دارد»[۱۸]. ایشان عقل را بهترین آفریده خدا می‌داند و می‌فرماید: «مَا قَسَمَ اللَّهُ لِلْعِبَادِ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ»؛ «خداوند چیزی را بهتر از عقل، میان بندگان خویش قسمت نکرده است»[۱۹]. یا در جایی می‌فرماید: «أَكْثِرُوا التَّفَكُّرِ»؛ «زیاد بیندیشید»[۲۰]. همچنین می‌فرماید: «لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ»؛ «کسی که خردمند نیست، دین ندارد»[۲۱].

این روایت‌ها، دلیل روشنی بر مبارزه آن حضرت با خرافات است. پیامبر از انسان‌ها می‌خواهد تا در پرتو عقل و فکر، از آسیب اوهام و خرافات در امان بمانند[۲۲].

اعلام برادری و برابری انسان‌ها

اسلام، باور واهی برتری قومی و قبیله‌ای را باطل دانسته و اندیشه برابری انسان‌ها را مطرح کرده است و تنها معیار برتری را پرهیزکاری می‌داند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ[۲۳].

وجود استعاره‌های جذاب در سخنان ارزشمند رسول گرامی اسلام نشانه این است که فرهنگ اسلام، اندیشه‌های خرافی، برتری نژادی و قومی را مردود می‌شمارد و مبارزه با آنها را جزو وظایف مهم می‌داند. پیامبر اعظم (ص) بارها درباره برابری و برادری انسان‌ها سخن گفته است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. «النَّاسُ كُلُّهُمْ سَوَاءٌ كَأَسْنَانِ الْمُشْطِ» «همه مردم همانند دانه‌های یک شانه برابر و یکسانند»[۲۴].
  2. «مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ كَمَثَلِ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكى بَعْضُهُمْ تَدَاعَى سائِرُهُمْ بِالسَّهَرِ وَ الْحُمَّى»[۲۵]. «مثل انسان‌های مؤمن خداشناس در دوستی و مهربانی، چونان اعضای یک تن است که وقتی یکی از ایشان رنجور می‌شود، دیگران را بیدارخوابی و تب فرا می‌گیرد».
  3. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُّكُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ... لَا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ إِلَّا بِالتَّقْوَى»[۲۶] «ای مردم! همگی شما فرزندان آدم هستید و آدم، خود از خاک آفریده شده است... عرب بر غیرعرب جز به پرهیزکاری و فرمانبری خداوند برتری ندارد».
  4. «كُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانًا كَمَا أَمَرَكُمُ اللَّهُ» «ای بندگان خدا! همچنان که پروردگارتان فرمان داده است، با هم برادر باشید»[۲۷].[۲۸]

خرافه‌زدایی و مبارزه با فقر

از جمله عوامل پیدایش تهیدستی پاره‌ای از خرافات حاکم بر افکار و اندیشه‌های مردم است که می‌باید برای فقرزدایی از زندگی به مقابلۀ با آن پرداخت؛ چنان‌که بر اساس گزارش‌های مضبوط در منابع روایی و تاریخی حضرات معصومین(ع) به مقابلۀ با آن می‌پرداخته‌اند و توانمندان از مردم را به کار و تلاش ترغیب می‌کرده‌اند؛ از جمله گزارش کرده‌اند روزی پیامبر در میان شماری از اصحاب خود نشسته بود. جوانی قوی و نیرومند را دید که از صبح به کار و تلاش می‌پرداخت تا در معاش خود درمانده نگردد. اصحاب آن حضرت گفتند: «وای بر این جوان که جوانی و قوّتش را در راه غیرخدا از دست می‌دهد. حضرت فرمود: هرگز چنین نگویید! زیرا او اگر تلاش می‌کند تا از درخواست و تقاضای کمک مالی از دیگران بی‌نیاز شود، کارش در راه خداست و اگر کار می‌کند تا پدر و مادر ناتوان خود یا فرزندان و اهل و عیالش را بی‌نیاز کند و زندگی آنان را تأمین نماید، باز هم در راه خداست؛ اما اگر سعی و تلاش می‌کند تا اموالی به دست آورد و با آن تفاخر کند و به جمع‌کردن ثروت بپردازد، در راه شیطان است»[۲۹]؛ همچنین آن حضرت در ملاقات با گروهی از صوفیان نیز اتکای بیش از حدّ به دعا را در تأمین نیازهای زندگی تقبیح کرد و آنان را بر کار و تلاش ترغیب نمود و فرمود: دعای چند گروه مستجاب نمی‌شود که از جملۀ آنها است مردی که در خانه بنشیند و برای امرارِ معاش از منزل خود خارج نشود و تنها دست به دعا بلند کند و بگوید: خدایا روزی‌ام ده. که به او از جانب حق خطاب می‌شود: بنده من! آیا راهی برای کسب روزی تو نگشودم! آیا اعضا و جوارح سالم برای حرکت در زمین به تو ندادم؟ من راه عذر را بر تو بستم تا سر بار خویشاوندانت نباشی[۳۰].

آن حضرت حتی پس از نزول آیه شریفه ﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ[۳۱] و شنیدن خبر گروهی از صحابه که کار را ترک کرده و در خانه را به روی خود بسته، به عبادت پرداخته بودند، شخصی نزد آنان فرستاد و جویای علت گردید. آنان پاسخ دادند: چون خداوند متعال روزی ما را تکفل کرده است، ما کار و تلاش را رها کرده‌ایم و به عبادت روی آورده‌ایم. رسول خدا فرمود: هر کس چنین کند، دعایش به اجابت نمی‌رسد و روزی او تأمین نمی‌شود بر شما باد به کار[۳۲]. پس اسلام مردم را به کار و تلاش فرا خوانده است و با التفات به ارزش و جایگاه دعا و بلکه دعوت به آن، دعا را برای تأمین نیازهای زندگی کافی ندانسته است، بلکه مردم را به کار و فعالیت در برآوردن نیازهای زندگی دعوت کرده است و کار و تلاش را بر اساس برخی از روایات برابر با جهاد در راه خدا قرار داده است[۳۳].

منابع

پانویس

  1. «و بار (تکلیف)‌های گران و بندهایی را که بر آنها (بسته) بود از آنان برمی‌دارد» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  2. نک: لغت‌نامه دهخدا، ج۷، ص۲۷۵۰، ماده «اصر».
  3. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۶؛ عبدالملک بن هشام، السیرة النبویه، ج۳، ص۴۱۲.
  4. سیره ابن هشام، ج۳، ص۴۱۲.
  5. فتاحی‌زاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی، ص ۵۳.
  6. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۵، ص۳۹۲.
  7. فتاحی‌زاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی، ص ۵۵.
  8. «إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آيَتَانِ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ يَجْرِيَانِ بِأَمْرِهِ مُطِيعَانِ لَهُ لَا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَ لَا لِحَيَاتِهِ ِ فَإِذَا رَأَيْتُمْ فَافْزَعُوا إِلَى مَسَاجِدِكُمْ‌»؛ کافی، ج۳، ص۲۰۸.
  9. سیره تبلیغی پیامبر اعظم (ص)، ص۷۳ و ۷۴، به نقل از: تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۴۵۶.
  10. در مکتب محمد رسول الله (ص)، ص۳۶۲.
  11. حسنین هیکل، زندگانی محمد، ص۴۸۰.
  12. حسنین هیکل، زندگانی محمد، ص۳۶۴.
  13. بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۸۲.
  14. اسحاقی، سید حسین، رسول مهربانی، ص ۱۰۱؛ فتاحی‌زاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی، ص ۵۵.
  15. نک: ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  16. نک: ﴿اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «بدانید که خداوند زمین را پس از سترون شدن آن بارور می‌کند؛ به راستی که ما آیات را برایتان روشن بیان داشتیم باشد که خرد ورزید» سوره حدید، آیه ۱۷؛ ﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ «از تو درباره شراب و قمار می‌پرسند، بگو در این دو، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم (نهفته) است. امّا گناه آنها از سود آنها بزرگ‌تر است و از تو می‌پرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز (سالانه) را؛ این‌گونه خداوند برای شما آیات (خود) را روشن می‌گوید باشد که شما بیندیشید» سوره بقره، آیه ۲۱۹.
  17. نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص۳۲۲ - ۴۳۶.
  18. نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص۳۲۲ - ۴۳۶.
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح: علی اکبر غفاری، ج۱، ص۱۷ - ۱۹، کتاب العقل و الجهل.
  20. نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص۳۲۲ - ۴۳۶.
  21. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۶۰.
  22. فتاحی‌زاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی، ص ۵۶.
  23. «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  24. نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص۴۱۸، ح۱۹۷۲.
  25. نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص۵۶۱، ح۲۷۱۲.
  26. ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۳۴.
  27. نهج الفصاحه، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص۴۱۸، ح۱۹۷۶.
  28. فتاحی‌زاده، فتحیه، پیامبر اعظم و خرافه‌زدایی، ص ۵۷.
  29. ملامحسن فیض کاشانی، محجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج۳، ص۱۴۰.
  30. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۷.
  31. «و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید * و به او از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است» سوره طلاق، آیه ۲-۳.
  32. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۴.
  33. علی اکبری، محمد حسین، سیره معصومان در فقرزدایی، ص ۱۶۰.