وفای به عهد در نهج البلاغه
مقدمه
وفای به عهد و پیمان در فرهنگ دینی، جایگاهی والا دارد و از مصادیق مسئولیتپذیری انسان بهشمار میرود. خداوند در قرآن کریم به این موضوع اشاره دارد. آیات نخستین سوره مائده و آیه ۳۴ سورل اسراء و آیه ۹۱ سوره نحل، آشکارا به این موضوع اشاره کرده است:ای کسانیکه ایمان آوردهاید، به پیمانها وفا کنید...[۱]
وفای به عهد از دو بُعد فردی و اجتماعی مورد توجه امام (ع) قرار گرفته است. همبستگی این صفت با کمال روحی و انسانیَت انسان در ارتباط مستقیم است. انسان هرقدر از کمال انسانی برخوردار باشد، نسبت به عهده و پیمان خویش پایبندی بیشتری دارد. از دیگر سو، پایبند نبودن به عهد و پیمان، پایههای ایمان را متزلزل میکند. از اینرو امام (ع) بنیاد دیندرای را ادای امانت و وفای به پیمان، امانتداری را معیار ایمان و دیانت، امین بودن و ادای امانت را رأس اسلام برمیشمرد و پایبندی به تعهدات و پیمانها را عامل بازدارنده انسان از خیانت و رعایت اخلاق در همه وجوه فردی و اجتماعی و خانوادگی میداند. بههمین دلیل از دیدگاه امام، بدترین مردمان کسی است که بر عهد خویش پایبند نباشد.
از دیگر سو، وفای به عهد بهدلیل ارزش اجتماعی آن و تأثیری که در روابط اجتماعی و تثبیت بنیاد جامعه میگذارد، مورد توجه امام علی (ع) است. وفای به عهد موجب برقراری اعتماد در جامعه و به تبع ان ایجاد انس و الفت افراد با یکدیگر و گسترش تعامل بین آنها و در نتیجه، ایجاد وحدت و همبستگی اجتماعی میشود. امام (ع) در نهج البلاغه بر این موضوع تأکید دارد و حتی رعایت آن را در مورد دشمن نیز مورد تصدیق قرار میدهد: اگر با دشمن پیمانی بستی یا او را امان دادی، پیمان را وفا کن و امان را ادا، و از دل و جان بر سر آن باش، زیرا مردم (با وجود گوناگونیِ خواستها و اختلافنظرهاشان) اتفاق نظری که در اهمیت وفای به عهد دارند، در هیچ یک از فرایض دیگر الهی ندارند. حتی مشرکان هم آن را رعایت میکنند، زیرا عواقب پیمانشکنی را میدانند[۲]
امام (ع) در فرازی دیگر از نامه ۵۳ وفای به عهد و پیمان را مایه امن و آسایش در جامعه میداند که در سایه آن امنیت جامعه و مردمان تأمین میشود. از اینرو خود چندان پایبند به عهد و پیمان خویش بود که پس از ماجرای حکمیت که امام به آن راضی نبود، در پاسخ برخی که نقض عهدنامه را از او میخواستند، فرمود: آیا پس از اینکه عهدی را نوشتیم، آن را نقض کنیم؟ این کار جایز نیست.
اندیشه توحیدی امام (ع) هر پیمان و تعهدی را مانند پیمان با خدا میبیند و هرگز اجازه عهدشکنی به خود نمیدهد. خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿ وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَلاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ﴾[۳]
از اینرو شکستن عهد و پیمان گناه است. پایبندی امام (ع) بر عهد و پیمان به اندازهای است که حتی حاضر نشد با کسی که نیرنگ میبست و نقص پیمان را بدون کمترین دغدغهای بهکار میگرفت، مقابله به مثل کند.
خیانت در امانت و شکستن عهد و پیمان، انسان را در این جهان خوار و رسوا میکند و اثر آن در آخرت بس بزرگتر از اثر اینجهانی آن است.
آن کس که به امانت الهی بیاعتنا باشد و در کشتزار خیانت چرد و شخصیت انسانی و دینی خود را پاس ندارد، ذلت و خواری را در دنیا برای خود خریده است و در آخرت نیز، ذلیلتر و بدبختتر خواهد شد[۴].[۵]
وفای به عهد
یکی از اصول دیگر که، هم مستقیم و هم غیر مستقیم و از طریق تأثیر بر دیگر اصول، بر مدیریت و ارتباط زمامدار با مردم، نقش بسزایی ایفا میکند، وفای به عهد و عمل در چارچوب تعهدات است. مسئله وفای به عهد و پیمان، از اساسیترین شرایط زندگی دستهجمعی است و بدون آن، هیچگونه همکاری اجتماعی ممکن نیست و بشر با از دست دادن آن، زندگی اجتماعی و اثرهای آن را در عمل از دست خواهد داد. به همین دلیل در منابع اسلامی تأکید بسیاری روی وفای به عهد شده است و شاید کمتر چیزی اینقدر گسترش داشته باشد[۶].
اساس روابط انسانی در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، به عهد و پیمان، بستگی دارد و در صورت تزلزل در آن، این روابط و تعاملها نیز متزلزل میشوند و پیوند میان مردم و مسئولان، گسسته شده و مدیریت بر قلبها نیز از میان میرود. در ادبیات اسلامی و در قرآن و سنت، روایات مختلفی در رابطه با وفای به عهد وجود دارند و از ابعاد مختلف آن بحث شده است. امام علی(ع) در فرازهای گوناگونی از عهدنامه، به این مهم توجه نموده و مالک را به آن سفارش کرده است؛ در فرازهای ۷۵ تا ۸۹ به جایگاه وفای به عهد در میان مسلمانان و حتی غیر مسلمانان و ضرورت تقید به آن و نیز آثار عدم وفای به عهد پرداخته است.[۷]
مفهومشناسی وفای به عهد
وفای به عهد متشکل از دو واژه «وفا» و «عهد» است: عهد، در لغت به معناهای مختلفی آمده است، از جمله:پیمان، سوگند، قول، ضمانت، نگهداری[۸]، و نیز شناختن امری، حفظ کردن، وصیت کردن، میثاق و پیمان. «عقد» هم به معنای عهد، پیمان و قرارداد به کار رفته است[۹]. «عقد»، نوعی پیوند و ارتباط میان هر چیز است؛ به طوری که ملازم هم باشند و از یکدیگر جدا نشوند. مانند عقد بیع، عقد ازدواج و یا هر نوع عهد و پیمان دیگر. همینطور «وعد» در لغت به معنی عهد است[۱۰]. عهد در اصطلاح نیز عبارت است از: تعهّد کردن به انجام امری، خواه آن امر خیر باشد یا شرّ، که اختصاص پیدا کردن به یکی از آنها بهواسطه قرینه، معیّن میشود[۱۱]. معنای دیگر عهد، «میثاق» است. میثاق به معنای طناب و ریسمانی است که اسیران جنگی یا حیوانات را با آن میبندند، و از آنجا که عهد، یک گره ارتباطی میان دو سوی پیمان است و طرفین را به وعده یکدیگر مطمئن میسازد، آن را میثاق مینامند؛ از واژه میثاق، مفهوم استحکام و اعتماد هم، استفاده میشود؛ از اینرو، میثاق، عبارت است از:پیمان و قراردادی که با سوگند یا تعهد مستحکم میشود؛ میثاق از عهد محکمتر است؛ میثاق همان پیمان است. معنای عهد بهطور دقیقتر چنین گفته است: «چیزی را به طور پیوسته و در هر حال حفظ و نگهداری کردن». پس اصل عهد، به معنای نگهداری و مراعات است و پیمان را از جهت لازم المراعات بودن، عهد گفتهاند. پیمانی را که مراعاتش لازم باشد، عهد میگویند.
مفهوم دیگری که با عهد و پیمان رابطه دارد، «قول و قرار» است. البته قول و قرار با عقد، عهد، پیمان و مانند آن، تفاوت دارد؛ زیرا قول و قرار بیشتر جنبه اخلاقی دارد، در حالی که عقد و عهد و پیمان، جنبه حقوقی دارد. بر این اساس، مخالفت و عدم وفا به قول و قرار، تنها به عنوان یک رذیلت اخلاقی، شناخته میشود و کسی که به قول و قرارهایش پایبند است، به عنوان انسانی بافضیلت و بااخلاق شناخته میشود؛ اما مخالفت با عقد و عهد، افزون بر اینکه تبعات اخلاقی دارد، تبعات حقوقی نیز بر آن بار میشود و مجازاتهای قانونی برای آن در نظر گرفته شده و شخص، ملتزم است تا پاسخگوی تبعات و پیامدهای عدم وفای به عقود و عهود باشد. واژه «وفا» نیز در لغت، به معنای پایدار ماندن در عهد و به سر بردن در عهد و پیمان است. و در اصطلاح، عبارت است از استواری در هر قرارداد و قوانین حقوقی، اقتصادی، نظامی و سیاسی.[۱۲]
جایگاه و ارزش وفای به عهد
جایگاه و ارزش وفای به عهد نزد مسلمانان
- وفای به عهد شرط اساسی ایمان: وفای به عهد و پایبندی به تعهدات، از نظر اسلام، از عالیترین فضائل انسانی است. قرآن کریم و آثار امامان معصوم(ع)، بیانگر آن هستند که وفای به عهد، یکی از شرایط اساسی ایمان محسوب میشود و تخطی از آن در حکم بیدینی و بیایمانی است. در روایت از رسول خدا(ص) آمده است که: «لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا أَمَانَةَ لَهُ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَهُ»[۱۳]؛ «کسی که امانت ندارد از ایمان بیبهره است و کسی که به عهدش وفا نکند،دین ندارد» و این خود یکی از جلوههای عینی برای ایمان و قابل سنجش بودن آن است؛ چراکه به راحتی میتوان نسبت به وعدهها، تعداد وفای به آنها را در عمل سنجید و بر آن اساس ایمان و باور افراد را آزمایش کرد. قرآن مجید نیز یکی از ویژگیها و خصوصیات افراد باایمان را وفای به عهد میداند و میفرماید: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ﴾[۱۴]. پیامبر گرامی(ص) میفرماید: «إِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْإِيمَانِ»[۱۵]؛ «پیمان نیکو و رعایت آن، از (نشانههای)ایمان به خداست». ایمان به خدا و باورداشت خداوند، امری است درونی، که جز شخص مؤمن، کسی را به آن راهی نیست و هرگز نمیتوان بدون علامت و نشانه، از ایمان کسی باخبر شد؛ به همین دلیل، همواره مدعیان ایمان در میان انسانها، فراوان بودهاند؛ با اینکه از نظر واقعیت، در درون بسیاری از آنها از ایمان خبری نبوده و نور ایمان به درون تاریک آنان نتابیده است. از همین رو، در کلام معصومان(ع)، از اموری که نشانه ایمان به خداوند هستند یادشده و با مشاهده آثار این امور در رفتار و گفتار مردم، میتوان به میزان ایمان آنها و تقیّدشان به قوانین الهی پی برد. در این سخن ارزشمند رسول خدا(ص) نیز، یکی از نشانههای ایمان یاد شده که همانا وفای به عهد، است؛ براساس این سخن،انسان مؤمن کسی است که به عهد و پیمان، مقید بوده و وفاداری پیشه کند و از شکستن عهد و پیمانی که با خلق و خالق بسته، بیمناک باشد و چنین امری را برای خود گناهی سخت، به شمار آورد.
- وفای به عهد: علامت دینداری: اصولاً کسی که از وفای به عهد بهرهای نبرده، از دیانت نیز بیبهره است؛ در همین باره امام کاظم(ع) از قول رسول خدا(ص) میفرماید: «لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَهُ»؛ «دین ندارد آن کسی که به عهد و پیمان وفادار نباشد»[۱۶]؛ همچنین روایت شده که ابی مالک، یکی از یاران امام سجاد(ع) به آن حضرت گفت: ای فرزند رسول خدا، همه شرایط دین چیست و با چه شرایطی انسان، متدین به دین الهی خواهد شد[۱۷]؟ امام(ع) فرمود: «همه برنامه و شرایط دین در سه چیز است: وفای به عهد،حق گفتن و قضاوت براساس عدل»[۱۸]. امام علی(ع) نیز در روایتی میفرماید: «إِنَّ الْوَفَاءَ بِالْعَهْدِ مِنْ عَلَامَاتِ أَهْلِ الدِّينِ»؛ «وفای به عهد، از نشانههای مردم متدین است»[۱۹].
- وفای به عهد: مهمترین واجب الهی: مسلمانان بر اساس اعتقاد به خداوند، مقید به رعایت دستورها،احکام و فرائض الهی هستند؛ یکی از مهمترین واجبات نزد خداوند، که بر آن تأکید فراوان کرده و برای رعایت نکردن آن، مجازاتهای سختی در نظر گرفته، «وفای به عهد و پیمان» است. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر، بیش از حد اهمیت داده شده است. امام علی(ع) در فراز ۷۷ عهدنامه، میفرماید: «خداوند قانون احترام به عهد و پیمان را به عنوان یک فریضه الهی در میان بندگانش قرار داده است؛ «وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ». امام صادق(ع) نیز درباره وفای به عهد فرمود: «ثَلَاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَحَدٍ فِيهِنَّ رُخْصَةً أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ»؛ «سه چیز است که خداوند به هیچکس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت، به نیکوکار یا بدکار؛ وفای به عهد، با نیکوکار یا بدکار؛ و نیکی به پدر و مادر، خواه نیکوکار باشند یا بدکار»[۲۰]. سیره عملی پیشوایان معصوم(ع) نیز به گونهای بوده که نسبت به ادای عهد و پیمان، بسیار مقید بودهاند. در همین رابطه از امام رضا(ع) نقل است که فرمود: «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ نَرَى وَعْدَنَا عَلَيْنَا دَيْناً كَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ «ما خاندانی هستیم که وعدههای خود را، قرضی بر عهده خود میبینیم، چنانکه رسول خدا(ص)، چنین میکرد»[۲۱]؛
- وفای به عهد: شرط ایمان به آخرت: نه تنها وفای به عهد شرط ایمان و دینداری است، که اعتقاد به آخرت نیز از جمله شرایط دیگر آن است؛ به گونهای که میتوان آن را شرط پذیرش اصول دین دانست. در این باره رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَفِ إِذَا وَعَدَ»؛ «هرکس به خدا و روز رستاخیزایمان دارد، باید به وعدههای خود، وفادار باشد»[۲۲]؛
- وفای به عهد شرط ورود به بهشت: همه سعی یک مؤمن در حیات دنیوی آن است که بتواند خود را از گرداب پرخطر دنیا به سلامت به ساحل امن آخرت برساند و اهل بهشت و سعادت ابدی شود. از رسول اکرم(ص)، نقل است که فرمود: «شش چیز را برای من بپذیرید تا بهشت را برای شما بپذیرم: هنگامی که یکی از شما سخن میگوید دروغ نگوید و هنگامی که وعده میدهد تخلف نورزد و..».[۲۳].
- اتفاق نظر مسلمانان بر رعایت وفای به عهد: اهمیت مسئله وفای به عهد در میان مسلمانان، تا اندازهای است که به رغم وجود اختلاف نظر و تشتت آرا درباره اعتقاد به فرائض الهی اما نسبت به برخی واجبات و از جمله وفای به عهد و پیمان، دستکم تفاوت آرا به چشم نمیخورد و میتوان گفت درباره آن اتفاق نظر وجود دارد. در همین رابطه، امام علی(ع) پس از آنکه به ضرورت تقید به معاهدات با دشمن اشاره میکند، یکی از دلائل این کار را در ابتدای فراز ۷۳ اینگونه بیان میدارد که: «فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ»؛ «عموم مردم در هیچیک از واجبات الهی، با آن همه پراکندگی که در خواستهها و نظرهای خود دارند، مانند اهمیت وفای به معاهدهها، اتفاق نظر ندارند».[۲۴]
جایگاه و ارزش وفای به عهد نزد مشرکان
نه تنها وفای به عهد، به منزله یک واجب الهی، در میان موحدان و مسلمانان، دارای احترام و جایگاه والاست و درباره آن اتفاق نظر وجود دارد؛ بلکه مشرکان و حتی کسانی که اعتقادی به خداوند ندارند نیز، به آن پایبندند. دلیل آن است که انسان موجودی اجتماعی و زندگی او مبتنی بر ارتباط با دیگران است و در این میان، انسجام و هماهنگی و برقراری عدالت میان انسانها و نیز استحکام و بقای جامعه، بیش از هر چیز بر قراردادهای اجتماعی، استوارند؛ چه اینکه اصولاً شکلگیری دولتها بر مبنای قوانین اساسی و دیگر قوانین عادی است و این قوانین، نوع ارتباط میان مردم و حکومت و نیز روابط متقابل انسانها را ترسیم میکنند. افزون بر این، افراد، در زندگی خصوصی و ارتباطهای خود با دیگران هم، به صورتهای مختلف به عقد قراردادهایی اقدام میکنند، که رعایت آنها، ضامن نظم و انضباط و چرخش معقول حیات فردی و اجتماعی آنهاست. توجه به این امر و تجربه مردم، باعث شده تا وفای به عهد و احترام به قول و وعده و معاهداتی که میان آنها صورت میگیرد، جایگاه و ارزش بالایی داشته باشد و همگان تلاش خود را به کار بندند تا به تعهدات خویش عمل کنند؛ چراکه در غیر این صورت، اعتماد میان انسانها و اعتماد عمومی شکسته شده و به سست شدن پایههای حیات اجتماعی و زندگی سالم آنها منجر میشود.
در حقیقت، همه مردم جهان در طول تاریخ، وفای به عهد و پیمانهایی را که در میان کشورها و قبائل بسته شده، لازم میشمارند و مخالفت با آن را ننگ میدانند. البته به دلیل منفعتطلبیهای برخی افراد و حکّام، در گذشته و حال، نمونههای بسیاری از پیمانشکنی، به چشم میخورد؛ اما زشتی این کار در میان مردم به اندازهای است که، حتی خود پیمانشکنان هم، اصرار دارند که کارشان را به نوعی توجیه کنند، به نحوی که رنگ پیمانشکنی به خود نگیرد و کمتر با نکوهش همگان مواجه شوند. امام علی(ع) در ادامه فراز ۷۶ عهدنامه و در راستای بیان این واقعیت، میفرماید: «و به این امر و رفتار (احترام به وفای عهد) گذشته از مسلمانان، حتی مشرکان هم در میان خود، ملتزم هستند؛ «وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ». علت و فلسفه چنین ارزش و جایگاهی برای وفای به عهد را، امام علی(ع) به تجربههای مردم نسبت به عواقب عهدشکنی برمیگرداند و ادامه میدهد: «لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ»؛ «زیرا آنان عواقبِ بدِ حیلهگری و وفا نکردن به عهد را آزمودهاند». واژه «اسْتَوْبَلُوا» از ریشه «استیبال» به معنای «آزمون» گرفته شده و ریشه اصلی آن «وَبل» (بر وزن نقل) به معنای بارش شدید باران است و چون چنین بارشی مشکلاتی ایجاد میکند، این واژه، از ضرر و زیان و امتحانهای سخت ناشی از آثار سوء تقید نداشتن به تعهدات، حکایت دارد[۲۵].
البته به رغم چنین تجاربی، توجه به منافع کلان از یک سو، و بهکارگیری شیوههای استعماری از سوی دیگر، باعث شده تا در دنیای امروز، که متأسفانه پایههای ارزشهای اخلاقی و انسانی سست شدهاند، گاهی مهمترین و مؤکدترین پیمانها زیر پا گذاشته شوند و با صراحت بگویند: «معیار، منافع خصوصی است، نه پیمان» و به همین دلیل آرامشی که باید پس از پیمانهای صلح حاصل شود، فراهم نمیآید. استاد شهید مطهری در کتاب سیری در سیره نبوی، نکتهای را از «چرچیل» نخستوزیر و فرمانده معروف انگلیسی نقل میکند که در کتاب خود درباه حمله متفقین به ایران چنین میگوید: «اگرچه ما با ایرانیهاپیمان بسته بودیم که در کشور آنها وارد نشویم و طبق قرارداد، نباید چنین کاری میکردیم، ولی این معیارها، یعنی پیمان و وفای به پیمان، در مقیاسهای کوچک (هنگامی که دو نفر با یکدیگر قول و قرار میگذارند)، قابل قبول است؛ اما در عالم سیاست و هنگامی که پای منافع یک ملت در میان است، این حرفها دیگر موهوم است. من نمیتوانستم از منافع بریتانیای کبیر به عنوان اینکه این کار ضد اخلاق است،چشم بپوشم، که ما با فلان کشور پیمان بستهایم و نقض پیمان بر خلاف اصول انسانیت است؛ این حرفها اساساً در مقیاسهای کلی و شعاعهای وسیع درست نیست!!»[۲۶]. همه این دستورها و تأکیدها، نشانه روشنی از لزوم پایبندی مسلمانان به عهد و پیمانهاست که بدون آن، اعتماد از جامعه رخت میبندد[۲۷].[۲۸]
آثار و لوازم وفای به عهد
آثار ایجابی
- وفای به عهد: عامل امنیت اجتماعی: وفای به عهد از جمله قواعدی است که بر اساس رحمت و مهربانی خداوند، به عنوان یک واجب در میان انسانها جاری و ساری است و به تبع آن مصالح بسیاری را متوجه آنها کرده و زیانهای متعددی را از آنها دور میسازد. یکی از مهمترین این مصالح و فوائد، ایجاد فضای امنیت روحی، فکری و عملی است که مردم میتوانند در پرتو آن زندگی کنند. در این باره امام علی(ع) در فراز ۷۷ عهدنامه میفرمایند: «خداوند قانون احترام به عهد و پیمان را با رحمت الهی خود در میان بندگانش عامل امن و پناهگاه قرارداده است»؛ «وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ عَهْدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَيْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ».
- وفای به عهد: دفع کننده عوامل تشویش: افزون بر اینکه وفای به عهد، میتواند به امنیت اجتماعی و توسعه روابط سالم میان مردم، منتهی شود، عاملی است که مردم میتوانند در منطقه امن آن، به آرامش خاطر رسیده و با آسودگی زندگی کنند؛ چراکه اصولاً انسان اگر نسبت به امری، به ویژه چیزی که منافع مادی و معنوی او را به خطر میاندازد، دغدغه داشته باشد، همواره در حال اضطراب و تشویش به سر میبرد و فکر او مشغول است؛ اما اگر بداند که دیگران به عهد و پیمان خویش و رعایت آن مقید هستند، میتواند با خیالی آسوده و براساس مفروضات موجود، نسبت به کارهای خود برنامهریزی کند. به همین دلیل، امام علی(ع) احترام به عهد و پیمان را مهیاکننده فضائی امن و بازدارنده از ورود عوامل برهم زننده امنیت خاطر قلمداد کرده است؛ «وَ حَرِيماً يَسْكُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ».
- وفای به عهد: جاذب عوامل امنیت خاطر: تأثیر وفای به عهد در اجتماع و پایبندی به عهد و پیمان، در زندگی مردم و روابط داخلی و خارجی آنان، تأثیر بسیار دارد و هر اندازه مردم بیشتر آن را رعایت کنند، اعتماد بیشتری به یکدیگر پیدا میکنند و در نتیجه، احساس آرامش بیشتری کرده و با خیالی راحتتر، به فعالیت میپردازند و نسبت به تعهدات مالی، احساس ناامنی و نگرانی ندارند، طبیعی است که اگر افراد یک جامعه، به تعهدات خود، در قبال یکدیگر عمل کنند، اطمینان و آرامش در جامعه حکمفرما خواهد شد و این مایه ثبات و قوام نظام اجتماعی، قدرت، شوکت، پیشرفت، اعتماد عمومی و همبستگی میان آحاد مردم میشود؛ وفای به عهد، افزون بر اینکه میتواند دورکننده تشویشها و عوامل برهم زننده تعادل روحی باشد، این قدرت را دارد که با ایجاد فضائی از اطمینان و اعتماد به دیگران، در تقویت امنیت خاطر ایفای نقش کند و این امکان را فراهم سازد که مردم در کنار آن، با احساس امنیت، زندگی خود را ادامه دهند: «وَ يَسْتَفِيضُونَ إِلَى جِوَارِهِ».
- وفای به عهد: عامل ایجاد اعتماد متقابل: اعتماد متقابل انسانها، بزرگترین عامل بقای جامعه است. هر جامعهای که افراد آن به یکدیگر اعتماد داشته باشند،آرامش و آسایش بیشتری خواهد داشت؛ زیرا اعتماد، عامل نگهداری عوامل گوناگون در کنار هم و به هم پیوستگی آنهاست. اعتماد متقابل در جامعه موجب میشود تا انسانها ضمن دستیابی به آرامش و امنیت، از فرصتهای متقابل برای آسایش و امکانات یکدیگر بهرهمند شوند؛ هر عاملی که، این اعتماد اجتماعی را با خطر مواجه سازد، عامل بحران و نابودی آسایش و آرامش جامعه خواهد بود؛ از جمله این عوامل مخرّب، میتوان به بدقولی و خلف وعده، اشاره کرد؛ و در مقابل، از جمله عواملی که میتواند به استحکام و قوام این اعتماد بیفزاید، وفای به عهد و تقید به تعهدات است. اعتماد، مهمترین بعد سرمایه اجتماعی است و ابعاد دیگر را نیز تحت تأثیر قرار میدهد؛ چراکه اعتماد یکی از جنبههای مهم روابط انسانی و زمینهساز مشارکت و همکاری میان اعضای جامعه است؛ آنچه یک جامعه را در کنار هم قرار میدهد و موجب انسجام میان افراد آن میشود، اعتماد عمومی است که افراد یک جامعه به یکدیگر دارند. هر چه درجه اعتماد میان افراد جامعه و سطح آن افزایش داشته باشد، به همان میزان انسجام میان افراد جامعه و همکاری و همدلی آنان، بیشتر خواهد شد و با افزایش سطح و میزان انسجام، رسیدن به آسایش و آرامش در آن جامعه، ضمانتی فزونتر، پیدا خواهد کرد.
- وفای به عهد: سمبل مکارم اخلاق: در برخی روایات، وفای به وعده و قول و قرارها، نشانهای از ایمان و از طرف بدقولی نشانهای از نفاق دانسته شده است. خداوند در آیاتی، وفاداری به عهد و پیمان و نیز قول و قرارها را بسیار مهم و نشانهای از مکارم اخلاقی دانسته است. اصولاً جامعه اسلامی که باید بر مدار اخلاق و محاسن، بلکه مکارم آن سامان یابد، جامعهای است که نه تنها به قول و قرارهای رسمی که در قالب عقد و عهد، نوشته میشود پایبند است، بلکه نسبت به قول و قرارهای شفاهی و زبانی نیز ملتزم است و میکوشد تا از مفاد آن تخلف نکند. جامعهای که به سوگندها و قول و قرارها و عهد و پیمانهای خویش ملتزم نیست، به هیچرو جامعه ایمانی شمرده نمیشود. خداوند در آیه ۲۱ سوره توبه، درباره جامعه کافر، به ویژگی آنان در پیمانشکنی و بدقولی اشاره میکند و میفرماید: «اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن و کنایه زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ چراکه آنان را هیچ پیمانی نیست، باشد که از پیمانشکنی باز ایستند». اما جامعه ایمانی نه تنها به قراردادهای حقوقی پایبند است، که حتی به قول و قرارهای اخلاقی خود نیز ملتزم است. در منابع اسلامی از وفای به عهد به عنوان مصداقهایی از مکارم اخلاقی اشاره شده است.
- وفای به عهد: نشانه صداقت: یکی از نشانههای افراد متعهد به وعدههای خود، «صداقت» است. در اهمیت وفای به عهد، همین بس که خدای متعال، آنگاه که میخواهد از یکی از انبیاء به عظمت نام ببرد، وفای به عهد را به عنوان یکی از اوصاف برجسته او، یادآور میشود و میفرماید: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا﴾[۲۹]. قابل توجه آنکه در این آیه صداقت و وفای به عهد را پیش از نبوّت و رسالت میآورد، گویی که صدق وعده و درستی پیمان پایه نبوّت است.
- وفای به عهد: نشانه نیکوکاران: یکی دیگر از خصوصیات افراد نیکوکار از دیدگاه قرآن، وفای به عهد است. در بعضی از آیات، وفای به عهد نشانه افراد نیکوکار، دانسته شده است؛ برای مثال در قرآن کریم میخوانیم: ﴿... الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا...﴾[۳۰].
- وفای به عهد: نشانه اخوّت و برادری: مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار میرود، که در اسلام، عنایت ویژهای بدان شده است؛ زیرا اگر به این مسئله اساسی توجه نشود، زیربنای روابط اجتماعی سست میشود؛ از این رو اسلام در راستای نهادینه کردن وفای به عهد، آن را شرط اخوت و برادری معرفی کرده است. قطعاً توجه به جایگاه برادری در اسلام، که مؤمنان را برادر خوانده ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾[۳۱] میتوان به اهمیت این امر پی برد. در همین رابطه امام صادق(ع) فرمود: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ عَيْنُهُ وَ دَلِيلُهُ لَا يَخُونُهُ وَ لَا يَظْلِمُهُ وَ لَا يَغُشُّهُ وَ لَا يَعِدُهُ عِدَةً فَيُخْلِفَهُ»؛ مؤمن برادر مؤمن و مانند چشم و راهنمای اوست؛ به او خیانت نمیکند و ستم روا نمیدارد و او را فریب نمیدهد و به او وعدهای نمیدهد که تخلّف کند[۳۲].
- وفای به عهد: علامت خردمندی و نجابت: اگر انسان بخواهد موضعگیری فعال داشته باشد، باید رفتاری عاقلانه و منطقی از خود بروز دهد. قطعاً یکی از مصداقهای رفتار مبتنی بر تعقل، وفای به عهد، است؛ به همین دلیل است که امام علی(ع) فرمود: «الْوَفَاءُ حِلْيَةُ الْعَقْلِ وَ عُنْوَانُ النَّبْلِ»؛ وفای به عهد زیور خردمندی و نشانه نجابت و فضیلت است[۳۳].
- وفای به عهد: نشانه صفا و پاکدلی: امام علی(ع) فرمود: «الْوَفَاءُ عُنْوَانُ الصَّفَاءِ»؛ وفای به عهد، نشانه صفا و پاکدلی است[۳۴].
- وفای به عهد: رمز اتحاد: امام علی(ع) فرمود: «سَبَبُ الِائْتِلَافِ الْوَفَاءُ»؛ وفای به عهد و پیمان، موجب دوستی و اتحاد است»[۳۵].
- وفای به عهد: عامل سرور و نشاط: امام صادق(ع) فرمود: «السُّرُورُ فِي ثَلَاثِ خِلَالٍ فِي الْوَفَاءِ وَ رِعَايَةِ الْحُقُوقِ وَ النُّهُوضِ فِي النَّوَائِبِ»؛سرور و نشاط در سه خصلت است: در وفای به عهد، رعایت کردن حقوق دیگران، و همراهی کردن مسلمانان در پیشامدهای ناگوار[۳۶].
- وفای به عهد: علامت تقوا: خداوند در قرآن، وفای به عهد را عامل رسیدن به مقام متقین دانسته و کسانی که به پیمانها وفا کرده و تقوای الهی پیشه میکنند را مورد محبت و لطف خود قرار داده است: ﴿بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ﴾[۳۷].
- وفای به عهد: علامت مسئولیتپذیری: احترام به پیمان و لزوم عمل به آن، ریشه در فطرت انسانها دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی خود، میآموزد و از آن الهام میگیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم میدانند؛ پیمانشکنی را نکوهش میکنند و از پیمانهای توخالی برخی پدران و مادران، ناراحت میشوند؛ در عین حال، کودکان با این احساس،رشد میکنند. به دلیل فطری بودن این اصل در جامعه انسانی، نقض عهد و پیمانشکنی، از رذائل اخلاقی، شمرده میشود و ضربات شکننده و جبرانناپذیری بر شخصیت و انسانیت فرد، وارد میسازد و در صحنههای سیاسی، هیچ چیز، رسواتر از پیمانشکنی نیست. تنها ملتی عزیز است که به تعهدات خود عمل کند و آنها را محترم بشمارد. قرآن مجید، دستور میدهد به عهد و پیمان خود پیوسته وفادار باشیم و بدانیم که در برابر خدا مسئول هستیم: ﴿وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ﴾[۳۸] و نیز میفرماید: ﴿وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا﴾[۳۹]؛ در این آیه شریفه، از عهد و پیمان میان انسانها، به عنوان موجودی یاد شده که گویی زنده است و در روز قیامت از آن سؤال خواهد شد که آیا انسانها و به ویژه مسلمانان، نسبت به آن چگونه رفتاری داشتهاند.
- وفای به عهد: عامل توسعه اجتماعی و اقتصادی: در کشوری که مردم، وفای به عهد را وظیفه انسانی، اخلاقی و دینی خود بدانند و در مراعات آن کوشا باشند، تعهدات مالی و قراردادهای اقتصادی، بر پایه اعتماد و اطمینان کامل، شکل میگیرند و باعث رشد اقتصادی آن کشور و مایه سعادت مردم میشوند؛ زیرا بدهکار، در وقت معین و مقرر، بدهی خود را میپردازد و فروشنده نیز، کالا را برابر تعهدات خود،تسلیم خریدار میکند و چرخ اقتصاد، منظم میچرخد؛ اما اگر هر یک از طرفین به تعهد خویش بیاعتنائی نشان دهند و تخلف کنند، همان سلب اعتماد پدید آمده، باعث کندی گردش چرخ اقتصاد میشود. خوشقولی و خوشحسابی، در همه معاملات و روابط حقوقی و اقتصادی، موجب پیدایش ثبات و اطمینان و امنیت اقتصادی میشود، البته مشروط به اینکه تعهدات، نامشروع نباشند.[۴۰]
آثار سلبی
- خلف وعده، علامت نفاق: در برخی روایات، وفای به وعده و قول و قرارها، نشانهای از ایمان، و بدقولی نشانهای از نفاق دانسته شده است: «الْمُؤْمِنُ إِذَا وَعَدَ وَفَى وَ الْمُنَافِقُ إِذَا وَعَدَ جَفَى»؛ «مؤمن چون وعده دهد و قراری گذارد، وفا میکند و منافق چون وعده کند بدقولی کند». همچنین، رسول خدا(ص) میفرماید: «أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَهُوَ مُنَافِقٌ وَ إِنْ كَانَتْ فِيهِ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ كَانَتْ فِيهِ خَصْلَةٌ مِنَ النِّفَاقِ، حَتَّى يَدَعَهَا: مَنْ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا عَاهَدَ غَدَرَ وَ إِذَا خَاصَمَ فَجَرَ»؛ چهار خصلت است که اگر در کسی باشد، منافق است و اگر یکی از آنها در او باشد، صفتی از نفاق در دل او جای دارد، تا اینکه آن یک خصلت را هم ترک کند: کسی که هرگاه سخن گوید،دروغ بگوید؛ هرگاه وعده دهد، از آن تخلّف ورزد؛ هرگاه (در قبال کاری) متعهّد شود، نیرنگ کند؛ و کسی که هرگاه با دیگری درافتد، ناسزا گوید[۴۱]. در حدیث دیگری هم از رسول خدا(ص)، نقل شده است که فرمود: «آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ: إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ، وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ، وَ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ»؛ «نشانه منافق سه چیز است: چون سخن گوید، دروغ گوید؛ چون وعده دهد خلف وعده کند و چون به او اطمینان شود خیانت ورزد»[۴۲].
- وفا نکردن به عهد: عامل بروز خشم خدا: اگرچه انجام دستورها و فرائض الهی، موجب رضایت و خشنودی خداوند و بیتفاوتی نسبت به آنها، نارضایتی خداوند را در پی دارد، اما برخی فرائض هستند که به دلیل اهمیت و نقش آنها در زندگی انسان، خداوند به طور مستقیم و ویژه، ترک آنها را تقبیح کرده و به انجام آنها سفارش فرموده است. یکی از این فرائض، وفا کردن به قول و وعده و انجام تعهدات است. امام علی(ع) در فراز ۸۳ عهدنامه، در اینباره اینگونه میفرماید: «أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ»؛ مبادا به وعدهای که به آنها میدهی، وفا نکنی؛ چراکه وفا نکردن به وعده، سبب خشم خدا و مردم میشود: «وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ» اثر فردی این امر آن است که خشم خدا را برای پیمانشکن دربر دارد و او را از رحمتحق دور میسازد، و از نظر اجتماعی هم، پیمانشکن در چشم مردم بیارزش شده و از احترام او کاسته میشود. امام صادق(ع) فرمود: «عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخَاهُ نَذْرٌ لَا كَفَّارَةَ لَهُ، فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللَّهِ بَدَأَ، وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ»؛ وعده مؤمن به برادر دینیش، همچون نذر است که کفّاره ندارد و کسی که به آن وفا نکند، به مخالفت با وعده خدا برخاسته و خود را در معرض غضب خدا قرار داده است[۴۳].
- عدم وفای به عهد: مصداق ناهماهنگی قول و فعل: پس از آنکه امام علی(ع) به نارضایتی مردم و خداوند از خلف وعده، اشاره کرد، با بیان فلسفه این امر، دلیل خشم خداوند، را در ناهماهنگی قول و فعل برمیشمارد و این درواقع بدان معنا است که آنچه خداوند به عنوان قواعد، دستورها و فرائض الهی مقرر کرده، برای آن نیست که در مرحله وجود قلبی و به عنوان یک باور صرف، مکنون شود و یا حتی اندیشیدن درباره آن و وجود ذهنی دادن به آن، یا ارائه آن در قالب گفتار هم، کافی نیست؛ بلکه ضمن طی کردن مراتب وجود، باید وجود عینی پیدا کرده و در عمل آثار وجودی خود را نشان دهد. به سخن دیگر، از جمله علامتهای شخصیت متعادل در اسلام، هماهنگی اندیشه و قول انسان با عمل است و کسی که بر خلاف قول و وعدهاش رفتار کند، در حقیقت نسبت به یک واجب الهی (هماهنگی قول و فعل) کمتوجهی کرده و باعث خشم خداوند میشود. به همین دلیل در ادامه فراز ۸۳ عهدنامه، پس از اینکه خلف وعده عامل خشم خدا و مردم دانسته شده، کلام امیر مؤمنان علی(ع) مؤید آن شده است که: «وَ إِيَّاكَ... أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَكَ بِخُلْفِكَ فَإِنَّ الْمَنَّ... وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ﴿كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ﴾[۴۴]»؛ «ای مالک، بپرهیز که به آنان وعدهای دهی و در وعدهات خلاف آوری؛ چراکه... خلف وعده خشم خدا و مردم را برانگیزد، و خدای متعال فرموده است: «خداوند سخت به خشم میآید از اینکه بگویید آنچه را که عمل نمیکنید».
- وفا نکردن به عهد: عامل بروز دشمنی خدا: نه تنها پیمانشکنی، خشم خدا را در پی دارد، که در واقع نوعی دشمنی با خداست؛ زیرا خداوند دستور فراوان بر وفای به عهد و ترک مکر و حیله به آن داده است؛ از اینرو، مخالفت با آن یا از سر جهل است، یا از روی شقاوت (در فرض آگاهی). اسلام وفاداری به عهد و پیمان را به عنوان یک ارزش انسانی والا، واجب و لازم شمرده است. امام علی(ع)، پس از پرهیز دادن از خدعه و نیرنگ بازی در شکستن عهد، پیمانشکنی را مصداقی از مخالفت با خدا دانسته و در ابتدای فراز ۷۷، اینگونه میفرماید که: «هیچکس جرئت مخالفت با خدا را ندارد مگر نادان شقی»؛ «فَإِنَّهُ لَا يَجْتَرِئُ عَلَى اللَّهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ». از استدلال امام(ع) استفاده میشود که حیلهگری و عهدشکنی، حتی نسبت به دشمنان، مخالفت با خدای بزرگ و از گناهان به شمار میآید و افراد نادان و شقی این عمل زشت و ناروا را مرتکب میشوند و انسانهای متعهد و پاک از این خصلت زشت، به دور هستند. خداوند متعال براساس پایداری به عهد و پیمان، به وسیله بندگان شایسته، فضای امن و امان را در جامعه آماده و فراهم میسازد و آنان از این فضای عطرآگین بهرهمند میشود؛ از اینرو، هیچکس حق هیچگونه دغلبازی و نیرنگ را ندارد و باید جامعه، سراسر دارای صلح و صفا و وفا باشد و کسی از دیگری ترس و هراسی نداشته باشد[۴۵].
- وفا نکردن به عهد عامل بروز خشم مردم: وفا نکردن به عهد، نه تنها خشم خداوند را در پی دارد، بلکه باعث میشود که خشم مردم نیز برانگیخته شود؛ چراکه اولاً، خشم خدا از ناحیه خود او نیست، بلکه به واسطه آثار و پیامدهای بدی است که از این ناحیه متوجه مردم میشود؛ ثانیاً، ماهیت وعده و وعید آن است که طرفینی است؛ هرگاه یک طرف خلف وعده کند، طبیعتاً، باعث ورود خسارت و آزار به طرف دیگر میشود و درنتیجه خشم و نارضایتی او را برمیانگیزاند و به همین دلیل است که خشم خداوند از این ناحیه در کنار خشم مردم آورده شده است: «وَ الْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ».
- وفا نکردن به عهد: عامل سلب اعتماد عمومی: سلب اعتماد عمومی، آسیب دیگر پیمانشکنی است. احساس اعتماد متقابل، پشتوانه محکمی برای فعالیتهای اجتماعی است. اگر وفای به عهد، از جامعه انسانی رخت بربندد و پیمانها یکی پس از دیگری شکسته شوند، سرمایه بزرگ اعتماد عمومی به غارت خواهد رفت و جامعه به ظاهر متشکل، به اجزائی پراکنده تبدیل میشود. امام علی(ع) میفرماید: «لَا تَعْتَمِدْ عَلَى مَوَدَّةِ مَنْ لَا يُوفِي بِعَهْدِهِ»؛ «بر دوستی کسی که به عهد و پیمان خود وفا نمیکند، اعتماد مکن». هرگونه بدقولی، به معنای فقدان اعتماد اجتماعی و بیانگر نوعی بحران اخلاقی در جامعه است. هر چند چنین جامعهای با احکام قانونی و حقوقی سفت و سخت، همکاری اجتماعی را سامان میدهد، ولی نمیتواند به رشد و شکوفایی کامل دست یابد و در دو عرصه آرامش و امنیت و آسایش و رفاه اقتصادی، با مشکل جدی مواجه خواهد شد؛ زیرا آنچه جامعه را به کمال میبرد، همکاریهای همدلانه است، که انسجام و وحدت ملی را نشان میدهد.
- وفا نکردن به عهد: عامل پراکندگی و هلاکت: پیمانشکنی مایه سلب اعتماد از یکدیگر شده و اتحاد و یگانگی را از میان میبرد. وقتی جامعهای دچار پراکندگی شد، هنگام خطر نمیتواند با یکپارچگی در برابر دشمن بایستد و در نتیجه دشمن بر آنها مسلط میشود؛ چنانکه رسول خدا(ص)، پیمانشکنی را مایه چیرگی دشمن دانسته و میفرماید: هرگاه پیمانشکنی کردند خداوند دشمنانشان را بر آنها چیره میکند. همچنین میفرماید: «ثَلَاثٌ مُوبِقَاتٌ: نَكْثُ الصَّفْقَةِ وَ تَرْكُ السُّنَّةِ وَ فِرَاقُ الْجَمَاعَةِ»؛ سه چیز هلاککننده (انسان) است: پیمانشکنی و تخلّف از وعدهها، ترک گفتن سنّت پیامبر(ص)، و دوری کردن از اجتماع مسلمانان[۴۶].[۴۷]
وفای به عهد در قراردادها
قدرت در ادای وفای به عهد
به دلیل اهمیت فوقالعادهای که وفای به عهد دارد، در تعلیمات اسلامی آمده است که هرکس بخواهد به دیگری وعدهای بدهد، باید در موقع دادن تعهّد، قدرت خود را ارزیابی کند، که آیا میتواند به وعدهای که میدهد وفا کند یا نه؟ و اگر توانایی ندارد، وعده ندهد. امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: «لَا تَعِدْ بِمَا تَعْجَزُ عَنِ الْوَفَاءِ بِهِ»؛ «چیزی را که از وفا کردن به آن عاجزی وعده مکن»[۴۸]. و نیز فرمود: «لَا تَعِدَنَّ عِدَةً لَا تَثِقُ مِنْ نَفْسِكَ بِإِنْجَازِهَا»؛ «چیزی را که یقین به وفای آن نداری، وعده مده»[۴۹].
در همین راستا، امام(ع) قبل از بستن هرگونه قراردادی، نسبت به عادلانه بودن، شفاف بودن، انسجام و استحکام آن، سفارشهای بسیار فرموده و کوتاهی در این مرحله را به هیچوجه جایز نمیشمارد و برای آن آثار سوء بسیاری قائل است چنانکه تاریخ در گذشته و حال، نمونههای فراوانی از قراردادها به یاد دارد که چه بسا سرنوشت ملتی را سالها تحت تأثیر قرار داده و به صورتهای مختلف، دشمن را بر آنها تسلط داده است. این همه تأکید در مرحله تنظیم قراردادها، نشان از یک مسئله بسیار مهم دارد و آن این است که اصولاً قراردادها و رعایت آنها در عمل، اهمیت فوقالعادهای دارد. به همین دلیل امام(ع) در ادامه سفارشهای خود به مالک، او را به این واقعیت توجه میدهد که هر چه تلاش داری در مرحله قبل از اجرا و در هنگام تدوین قرارداد به کار بگیر؛ چراکه به محض امضاء شدن آن، پذیرش لوازم آن امری مفروض است. به همین دلیل امام(ع) پس از اینکه نسبت به بستن قراردادهای محکم و استوار میان مردم و نیز قراردادهای صلح با دشمن، رهنمودهای لازم را ارائه میدهد، بر رعایت معاهدات صورت گرفته و تقید به مفاد آن، تأکید کرده و جایگاه و ارزش وفای به عهد و بر ضرورت تقیّد قلبی، اعتقادی و عملی نسبت به آن تأکید میورزد.[۵۰]
وفای به عهد و تقیّد قلبی
امام علی(ع) پس از تذکر به اعتماد نکردن به دشمن از یک سو، و دقت در محتوای قراردادها از سوی دیگر، دستور مهم دیگری را در ابتدای فراز ۷۵ بیان داشته و با تأکید بسیار به آن میپردازد؛ تأکیدی که نشان از روح عدالت و جوانمردی و اخلاق انسانی در اسلام دارد؛ امام(ع) میفرماید: چنانچه میان خود و دشمن معاهدهای منعقد ساختی: «وَ إِنْ عَقَدْتَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عَدُوٍّ لَكَ عُقْدَةً» یا لباس امان بر او پوشاندی و او را پناه دادی: «أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْكَ ذِمَّةً»؛ اول، به معاهده خود به طور کامل وفا کن و قرارداد خود را محترم بشمار «فَحُطْ عَهْدَكَ بِالْوَفَاءِ»؛ دوم، نسبت به تعهدات خود مسئولیتپذیر باش و آنچه را که بر عهده و ذمه خود قرار دادی و بر آن گردن نهادی، مراعات کن؛ «وَ ارْعَ ذِمَّتَكَ بِالْأَمَانَةِ» و سوم، از آنجا که وفای به عهد نشاندهنده شخصیت توست، از آنها جانانه دفاع کن و جان خویش را در برابر تعهدات خود سپر قرار ده: «اجْعَلْ نَفْسَكَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ».[۵۱]
وفای به عهد و تقید عملی (پرهیز از پیمانشکنی)
پس از ضرورت تقیّد قلبی و اعتقادی به رعایت عهد و پیمان و رفتار براساس مفاد قراردادهایی که بسته میشوند، امام علی(ع) ضمن بیان مصداقهایی از پیمانشکنیهای عینی و عملی، هرگونه شیوه مستقیم و غیر مستقیم را که به وفا نکردن به معاهدات بینجامد نکوهش کرده و بر پرهیز از آن تأکید میورزد. برخی مصداقهای پیمانشکنی عبارتاند از:
- بهانهتراشی و عذرآوری: یکی از شیوهها که گاه یکی از طرفین به کار گرفته و در صدد برمیآید، در عمل زیر بار مفاد یک قرارداد نرود، بهانهتراشی و توسل به استدلالهای واهی و بیاساس است؛ در این رابطه، امام(ع) در فراز ۷۷ و پس از ضرورت التزام همه انسانها، اعم از موحد و مشرک به اصل وفای به تعهدها، میفرماید: هرگز نسبت به ذمهای که پذیرفتهای بهانه نیاور: «فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِكَ».
- مکر و خیانت: گاهی اوقات یکی از طرفین قرارداد، که احتمالاً مفادی از آن را به ضرر خود میداند، در صدد برمیآید تا با مکر و حیله، طرف مقابل را فریب داده و در عمل از زیر بار تعهدات خود شانه خالی کند؛ امام(ع) ضمن توجه به چنین واقعیتی، نسبت به پرهیز از آن سفارش کرده و میفرماید: نسبت به تعهد و پیمانی که بستهای، حیلهگری مکن و عهد خود را مشکن: «وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهْدِكَ»؛ واژه «تخیسَنَّ» از ریشه «خَیس» و به معنای فاسد و متعفن شدن گرفته شده و گاه به معنای خیانت و نقض عهد، به کار رفته است و استفاده از آن در اینجا اشاره به آن دارد که ایجاد فساد در مفاد قراردادها و وارد ساختن خلل در مفهوم واقعی آنها، که به نوعی انعکاس دهنده پیمانشکنی است، گام نهاد.
- حیلهگری غافلگیرانه: از جمله شیوههای دیگری که نتیجه عملی آن، پیمانشکنی است، سوء استفاده از اعتماد و صداقت دشمن و ظاهرسازیهایی است که هدفی جز ضربه زدن به طرف مقابل ندارد؛ بدین معنا که پیمانشکن، در صدد یافتن فرصتی است تا بتواند ضربه نهایی را وارد کند. در این روش، کسی که قصد خیانت دارد، میکوشد تا با دستیابی به ضعفهای مقابل و در زمانی که او دیگر توانی برای دفاع ندارد، مقاصد خود را عیان سازد. امام(ع)، ضمن پرهیز دادن از چنین عملکردهایی، در پایان فراز ۷۶ میفرماید: و برای دشمن خود حیلهگری روا مدار: «وَ لَا تَخْتِلَنَّ عَدُوَّكَ». واژه «تختلن» از ریشه خَتل (بر وزن قتل) به معنای خدعه و نیرنگ غافلگیرانه است و استفاده از آن در اینجا، اشاره به پرهیز از هرگونه شیوههای پیمانشکنی فرصتطلبانه و غافلگیرانه دارد.
- دغلکاری:شیوه دیگری که ممکن است برای پیمانشکنی به کار گرفته شود، دغلکاری است که امام علی(ع) در ابتدای فراز ۷۸ به آن اشاره کرده و میفرماید: هیچگونه دغلبازی را در تعهدها و پیمانها نباید راه داد: «فَلَا إِدْغَالَ... فِيهِ»؛ واژه ادغال از ریشه دغل (بر وزن عقل)، به معنای داخل شدن در یک مکان به صورت مخفیانه است و از آنجا که فاسدان و مفسدان معمولاً به این صورت وارد میشوند، مفهوم فساد نیز غالباً در آن وجود دارد؛ دَغَل (بر وزن قمر) هم به معنای فساد و گاه به معنای شخص مفسد به کار میرود[۵۲]. استفاده از واژه ادغال به عنوان نوعی روش پیمانشکنی هم، در واقع نوعی سوء استفاده پنهانی و خارج کردن مفاد معاهدات از مسیر واقعی خود است، آن هم به گونهای که طرف مقابل حتی المقدور نسبت به آن بیخبر مانده و از کلاهی که بر سر او رفته آگاهی نیابد.
- مدالسه (خیانتکاری): مصداق دیگری که گاه در نقض پیمانها از آن استفاده میشود، تدلیس و فریبکاری است و امام(ع) از بهکارگیری این شیوه نیز پرهیز داده که: فریبکاری را در تعهدها نباید راه دارد: «وَ لَا مُدَالَسَةَ... فِيهِ»؛ واژه «مدالسه» به معنای خدعه و خیانت کردن است و ریشه اصلی آن «دَلَس» (بر وزن قفس) به معنای ظلمت است و گاه به معنای خیانت به کار رفته است؛ استفاده از این واژه به عنوان مصداقی از پیمانشکنی، حکایت از روشی دارد که در آن پیمانشکن، میکوشد تا با گلآلود کردن آب و ایجاد فضائی تاریک، از اجرای درست معاهدات، جلوگیری و منافع خویش را تأمین کند.
- خدعهگری: روش دیگری که میتواند مبنای عدم تقیّد به پیمانها و معاهدات شود،توسل به فریبکاری است و امام(ع) از به کار گرفتن این شیوه هم پرهیز داده، میفرماید: نباید هیچگونه خدعهگری را در تعهدها و پیمانها راه داد: «وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ».
- مغالطهکاری:شیوه دیگری که ممکن است در پیمانشکنی عملی، از آن استفاده شود، مغالطهکاری است؛ این روش در مواردی به کار میرود که گاهی در مفادی از قراردادها، جملاتی ملاحظه میشود که معنای مختلفی برای آن وجود دارد و فرد میکوشد با گرفتن معنایی که با آن سازگار نیست، اهداف خود را دنبال کند و در واقع به نوعی تقلب و زرنگی روی آورد؛ امام علی(ع) در این باره، در پایان فراز ۷۸ اینگونه میفرماید: و هرگز پس از تأکید و استحکام، بر مغالطهکاری تکیه مکن: «وَ لَا تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْلٍ بَعْدَ التَّأْكِيدِ وَ التَّوْثِقَةِ». واژه «لحن قول» براساس گفته اهل لغت، سخنی است که از قواعد و سنن خود منصرف شود و نتیجه خلافی از آن گرفته شود[۵۳]. به کار بردن این واژه به عنوان روشی در پیمانشکنی، اشاره به حالتی دارد که فرد میکوشد به رغم وجود شواهد محکم و تأکیدهای وثیق و قابل اعتماد و مورد تأیید اهل فن، با تکیه بر مفاهیم متشابه و برخی تعبیرات سست و آسیبپذیر، به نوعی تأویل و توریه دست یازد و مطلب را آنگونه که خود میخواهد و در راستای مقاصد اوست، تعبیر و تفسیر کند. «تأویل»، یعنی استفاده از یک مفهوم در غیر معنای اصلی و «توریه» یعنی اراده کردن معنای دوم کلام در جایی که یک لفظ دارای دو معنا باشد. در رابطه با توریه مواردی در تاریخ ذکر شده است. برای مثال، در تاریخ میخوانیم که سعید بن جبیر، یکی از یاران باوفای امیرالمؤمنین علی(ع) را به اجبار وارد قصر حجّاج بن یوسف کردند؛ حجاج پرسید: نظر تو درباره من چگونه است؟ پاسخ داد: أَنْتَ قَاسِطٌ عَادِلٌ (تو مردی عادل هستی). پس از ختم مجلس، حجّاج از یاران خود پرسید: نظر سعید چطور بود؟ گفتند: جز خوبی و نیکی تو چیزی نبود؛ حجّاج گفت: نه، سعید نظرش بد گفتن به من بود؛ منظورش از «قاسط» آیه ﴿أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾[۵۴] و هدفش از «عادل»، عدول از حق و حقیقت بود. در جایی دیگر آمده است که هارون الرشید در دوران سلطنتش دستور داد همه مردان برامکه را قتل عام کردند؛ زنی از برامکه نزدش آمد و درخواست کمک کرد؛ وی نیز دستور کمک داد؛زن پس از دریافت کمک، خطاب به هارون گفت: أَقَرَّ اللهُ عَيْنَيْكَ وَ فَرَّجَكَ بِمَا آتَاكَ، حَكَمْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ؛ (خداوند چشمانت را روشن گرداند و تو را به خاطر عطایی که کردی شاد کند. تو بر اساس قسط و عدلحکم کردی). هارون پرسید: از کدام قبیلهای؟ گفت: از آل برامکه که تو دستور دادی مردان ما را کشتند؛ پس از رفتن زن، هارون گفت: این زن مرا به زشتی یاد کرد، چون که قصدش از لفظ «اقر» به معنای استقرار بود (یعنی چشمانت از حرکت باز مانند، کور شوند)؛ هدفش از «فرجک» اشاره به آیهای است که در خصوص این دنیا نازل شده و از «قسط» آیه ﴿أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا﴾[۵۵] و از «عدل»، عدول از حق و حقیقت را اراده کرده است[۵۶]. در هر حال، دستور امام علی(ع) به پرهیز از توریه و تأویل و تفسیر در قراردادها و معاهدهها و حتی قراردادهایی که با دشمن بسته شده، پایبند بودن اسلام و مسلمانان را به ارزشهای انسانی درباره وفای به عهد آشکارتر میسازد و نشانه روشنی از عدالت اسلام است؛ زیرا همانگونه که سوء استفاده دشمن از عبارتهای عهدنامه را نمیپسندند، به دوست هم اجازه این کار را نمیدهد. البته ممکن است امضاکننده پیمان، اظهار کند که هدفم غیر از ظاهر دلالت عبارت، بوده یا به حکم ناچاری توریه کردم؛ ولی در همه پیمانها و حتی اسناد معاملات و وقفنامهها و وصیتنامهها، معیار، ظواهر الفاظ است و هیچکس حق ندارد با هیچ بهانهای از آن فراتر رود. از اینرو، امیرمؤمنان علی(ع) در خطبه هشتم نهج البلاغه، هنگامی که «زبیر»، با عذرهای واهی، میخواست بیعت خود با امام(ع) را بشکند، چنین فرمود: «يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ»؛ او گمان میکند بیعتش تنها با دست بوده نه با دل، پس اقرار به بیعت میکند؛ ولی مدعی امری پنهانی است (که نیّتش چیز دیگری بوده)، بنابراین، بر او واجب است دلیل روشنی بر این ادعای خود بیاورد، وگرنه باید به آن چیزی بازگردد که از آن خارج شده و به بیعت خود وفادار باشد»[۵۷].
- فسخ کردن ناحق: مصداق دیگر از پیمانشکنی، آن است که طرف سعی میکند تا با توسل به دلائل واهی و ناحق، قرارداد بسته شده را فسخ کند و آن را بیاعتبار سازد. البته فسخ قراردادها و پیمانها، قواعد خاص خود را دارد و فسخ در جایی است که به یکی و یا هر دو طرف،حق فسخ داده شده باشد؛ اما گاهی اوقات پیش از بستن قرارداد، همه شرایط آن رعایت شده و هیچ حقی برای نادیده گرفتن مفاد آن وجود ندارد؛ اما با وجود این، بنا به دلائلی، مثلاً به دلیل تنگناها و مشکلاتی که ناشی از تعهد به پیمان و معاهدهای است، یکی از طرفین، در صدد فسخ کردن ناحق آن برمیآید و طبیعی است که این امر مستلزم ضرر و زیان به طرف دیگر و نوعی ظلم به او محسوب میشود؛ به همین دلیل، امام(ع) ضمن توجه به این مطلب در ابتدای فراز ۷۹ میفرماید: هیچگاه نباید قرار گرفتن در تنگناها به سبب الزامهای پیمان الهی، تو را وادار سازد که برای فسخ آن از طریق ناحق اقدام کنی: «وَ لَا يَدْعُوَنَّكَ ضِيقُ أَمْرٍ، لَزِمَكَ فِيهِ عَهْدُ اللَّهِ، إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ». ممکن است گاه عمل به عهدنامهای، واقعاً مشکلآفرین باشد و مسلمانان را در تنگناها قرار دهد؛ ولی تحمل این مشکلات بر شکستن پیمان، کاملاً ترجیح دارد؛ برای تبیین بیشتر مطلب، آنگاه امام علی(ع) به ذکر دلیل آن میپردازد و میفرماید: زیرا شکیبایی تو در تنگنای پیمانها، که (به لطف خداوند)،امید گشایش و پیروزی در پایان آن داری، بهتر از پیمانشکنی و خیانتی است که از مجازات آن میترسی؛ پیمانشکنی سبب مسئولیت الهی میشود و نه در دنیا و نه در آخرت، نمیتوانی پاسخگوی آن باشی: «فَإِنَّ صَبْرَكَ عَلَى ضِيقِ أَمْرٍ تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَ فَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْرٍ تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَ أَنْ تُحِيطَ بِكَ مِنَ اللَّهِ فِيهِ طِلْبَةٌ، لَا تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتَكَ». نمونه روشن این مطلب حادثهای است که پس از عهدنامه صلح حدیبیه اتفاق افتاد؛ چون یکی از مواد این صلحنامه آن بود که اگر کسی از زندانیان مکه به مدینه فرار کند، او را بازگردانند و تحویل دهند؛ ولی اگر از مسلمانان مدینه کسی به مکه فرار کند، تحویل او لازم نباشد؛ این ماده به هنگام نوشتن عهدنامه، با اعتراض برخی مسلمانان مواجه شد و پیامبر(ص) پاسخ داد: «اگر کسی از ما به سوی مکه فرار کند، مفهومش این است که مرتد شده و چنین فردی به درد مسلمانان نمیخورد»؛ به دنبال این موضوع، شخصی از زندانیان مکه از قریش به نام «ابوبصیر» فرار کرد و به مدینه آمد؛ مکیان دو نفر را برای تحویل گرفتن او به مدینه فرستادند؛ پیغمبر(ص) فرمود: «ای ابوبصیر تو میدانی ما با این جمعیت پیمان بستیم و در دین ما پیمانشکنی جایز نیست، ناچاریم تو را به آنها تحویل دهیم؛ ولی خداوند گشایش و فرجی برای تو فراهم میآورد؛ آن دو مأمور، ابوبصیر را تحویل گرفتند و در وسط راه ابوبصیر به یکی از آن دو مأمور گفت: شمشیر تو واقعاً برنده است؟ گفت: آری. گفت: ببینم؛ شمشیرش را به دست او داد، او هم وی را کشت (و نفر دوم، جرئت حمله به وی را نداشت و فرار کرد)؛ ابو بصیر بعد از این جریان، به مدینه بازگشت[۵۸].[۵۹]
عوامل مؤثر در خلف وعده
وفای به عهد، به دو عنصر اساسی نیاز دارد، قوت حافظه و استحکام رأی؛ هرگاه این دو عنصر در نفس انسان به کمال برسند، وفای به عهد و انجام دادن چیزی که بدان ملتزم شده، برایش آسان میشود در مقابل ضعف حافظه و سستی رأی، دو مانع بزرگی هستند، که انسان را از وفای به عهد، بازمیدارند.انسان بر اثر حوادث و دلمشغولیهای گوناگون، سخت تحت تأثیر زمان، قرار میگیرد و علائم آشکار و برجسته، در ذهن وی کمرنگ میشوند، تا جایی که به نظر نمیآیند؛ از این رو، همواره نیازمند است یا یادآورندهای داشته باشد که بر امواج نسیان و فراموشی غلبه نماید و چیزهایی را که ممکن است انسان فراموش کند، در جلوی چشم وی نگه دارد و از یادش نرود.[۶۰]
انواع عهد
عهد با خدا
- اهمیت: بزرگترین، پرمنزلتترین و مقدسترین عهد و پیمانها، عهد و پیمان عظیم میان خداوند و بنده اوست. بدون تردید خداوند انسان را با قدرت خویش آفریده و به نعمت خویش پروریده و از وی خواسته که این حقیقت را بداند و بدان اعتراف کند و نگذارد که گمراهیها او را از راه حق دور سازند و آن را نشناسد و منکرش شوند. عهد و پیمان با خدا از شاخههای مهم عهد و پیمان است و مخالفت با آن از گناهان بزرگ است و شکستن آن لعنت به دنبال دارد؛ خداوند در قرآن کسی را که این نوع عهد را بشکند لعنت کرده؛ انسان با خدا عهد دارد: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ﴾[۶۱]. بعضی از مؤمنان، با خدا پیمان میبندند، برای مثال نذر میکنند و بعد آن را انجام نمیدهند؛ این پیمانشکنی است؛ همچنین، در سوره یاسین میگوید: ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ﴾؛ مگر تو با من پیمان نداری؟ آیا ما با تو عهد نکردیم؟ ﴿أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ﴾[۶۲].
- حقانیت: در قرآن، حدود بیست آیه درباره حقانیت وعدههای خداوند وارد شده، که میتوانند تأکیدی بر واقعی بودن وعدههای خداوند باشند؛ وعدههای خداوند همه حقاند و هیچگونه باطلی در آنها راه ندارد؛ چراکه همیشه با واقعیّات منطبقاند؛ قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ﴾[۶۳].[۶۴]
- حتمی بودن: صدور خلف وعده از خداوند، محال است و وقوع وعدههای او حتمی است؛ زیرا «خلف وعده» یا از جهت نداشتن قدرت و عجز بر انجام کار است یا از جهت احتیاج، یا از جهت فراموشی است، که این جهات در خداوند راه ندارند[۶۵]. آنچنان که خداوند در قرآن فرمود: ﴿فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ﴾[۶۶]. در آیات دیگری برای از میان بردن هرگونه شکّی، پس از قسمهای فراوان، با تأکید میفرماید: ﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ﴾[۶۷]. این آیات و آیات دیگر، بر حتمی بودن وقوع وعدههای خداوند تأکید میورزند، تا آنجا که حتی گمان تخلّف این وعدهها نیز صحیح نیست[۶۸]. البته در مواردی وفای به عهد از سوی خدا مشروط به عهد و پیمان انسان با خدا، شده است؛ خداوند متعال در سوره بقره در برابر ادای این تعهدات از سوی انسانها، خود را متعهد کرده که آنها را به سعادت و موفقیت در دنیا و آخرت نائل کند: ﴿وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ﴾[۶۹].[۷۰]
عهد با خود
گاهی انسان با خود قول و قراری میگذارد که آن را انجام دهد، یا ترک کند. برای مثال، خود را ملتزم به انجام دادن یا ترک کاری میکند که در اصل شریعت واجب نیست، همچون نذر؛ این پیمان به طور مستقیم یا غیر مستقیم، یکی از مشتقات عهد و پیمانی است که انسان با خدا میبندد؛ وقتی انسان عزم خود را جزم میکند تا کار خوبی انجام دهد، یا بندگی خدا کند، در وجود خود عهد میبندد و تلقین میکند که حسنات را انجام دهد و از سیئات دوری کند؛ مانند: وفای به عهد در چیزهایی که ما خود را به آن ملزم کردهایم، مانند نذورات و چیزهایی که با قسم آنها را تأکید کردهایم.[۷۱]
عهد با خلق (مردم)
- عهد با مسلمانان: از نظر قرآن هرگونه عهدشکنی، در هر قالب و شکلی، رفتاری ضد اخلاقی است و باید ترک شود؛ زیرا آثار و عواقب بدی را به دنبال خواهد داشت که از جمله آنها فسق[۷۲] و نفاق[۷۳] است؛ افزون بر اینها، این رفتارها، موجب محرومیت از عنایت خداوندی[۷۴] و دوری از دوستی و محبت خدا[۷۵] میشوند. آیات و روایات درباره میثاق و پیمانهای میان انسانها که به صورت مکتوب یا شفاهی انجام گرفته فوقالعاده سفارش کردهاند. از نمونههای عهد و پیمان، قول و قراری است که پدران و مادران به فرزندانشان میدهند، که برای مثال اگر نمره خوبی گرفتی فلان چیز را برایت میخریم، ولی به دلیل اینکه طرف قرارشان بچه است، آن را نادیده میگیرند. خاتم انبیا(ص) میفرماید: «وقتی یکی از شما به فرزند کوچکی وعده دادید، حتماً باید به آن وفا کنید». امیر مؤمنان علی(ع) هم میفرماید: «شایسته نیست انسان به شوخی یا جدی دروغ بگوید و شایسته نیست کسی به فرزند خود وعدهای بدهد و به آن وفا نکند». وفای متقابل میان زن و مرد که اسلام دستورهای مؤکدی درباره آن صادر کرده و باعث استحکام نظام خانواده میشود نیز از مصداقهای مهم وفای به عهد است.
- عهد با غیر مسلمانان: وفای به عهد، تنها در محدوده روابط داخلی مسلمانان، خلاصه نمیشود، بلکه مسلمانان موظفاند در برابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز، به تعهدات خود پایبند باشند؛ اینگونه پیمانها نیز، محترم و واجب الوفا هستند. و تا زمانی که از این پیمانها زیان و اهانتی متوجه اسلام و مسلمانان نباشد، نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در سخنی ارزشمند از رسول مکرم اسلام(ص)، نقل شده است: «ثَلَاثَةٌ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِنَّ رُخْصَةٌ: الْوَفَاءُ لِمُسْلِمٍ كَانَ أَوْ كَافِرٍ...»؛ «سه چیز است که احدی مجاز نیست از آن سرپیچی کند: اول وفای به عهد، خواه طرف پیمان مسلمان باشد یا کافر..».. قرآن مجید، بزرگترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان میداند؛ آنجا که میفرماید: ﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا﴾[۷۶]؛ اما همین قرآن، هر زمان که پای پیمان به میان میآید، دستور میدهد مسلمانان پیمانهای خود را حتی با این گروهها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند: ﴿إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ﴾[۷۷].[۷۸]
نامه به مالک اشتر، مصداقی عملی از یک عهدنامه
اگر بر آغاز و پایاننامه امام علی(ع) به مالک اشتر، توجه شود، معلوم میشود که در واقع کل نامه به عنوان یک «عهدنامه» معرفی شده است؛ به گونهای که با دقت در آن میتوان آن را الگویی عینی و عملی از یک عهدنامه و قرارداد تلقی کرد؛ چنانکه بسیاری از اندیشمندان از نامه ۵۳ به منزله «عهدنامه امام(ع) و مالک» تعبیر کردهاند؛ در خود نامه و در همان فراز نخست و پیش از پرداختن به محتوای آن هم، اینگونه میفرماید: «این نامه دستوری است که بنده خدا،علی امیرمؤمنان در پیمان خود با مالک، به او داده است»؛ «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ». عبارت «فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ» مبین آن است که پیش از اعزام مالک به مصر و قبل از نوشتن شرح وظایف و مأموریتهای او، امام(ع) به نوعی مالک را در جریان این کار قرار داده است و مالک هم به این امر گردن نهاده و پذیرش شرایط و لوازم آن را، متعهد شده است؛ به همین دلیل امام(ع) نامه را معطوف به معاهده متقابل خود با مالک کرده است؛ چنانکه پیش از آن هم امیر مؤمنان علی(ع) با نامهای مالک را فرا میخواند تا حکومت مصر را پس از محمد بن ابیبکر به او بسپارد؛ در دو سه فراز پایانی نامه هم، مالک را یک بار دیگر به پیروی از آنچه در این عهدنامه آمده، سفارش کرده و حجت را بر او تمام کرده است. آنچه که در این رابطه مهم است، نوع ورود و خروج امام(ع) در این معاهده و نحوه پایان دادن به آن است، که حاوی نکات برجسته و نتایج اساسی است و بر مبنای توجه به آنها، میتوان آن را به منزله الگویی عملی در وفای به عهد و حتی شیوه پیمان بستن و فرایند اجرای معاهدات تلقی کرد.[۷۹]
اتمام حجت در معاهدهها
امام(ع) در فراز ۸۷ عهدنامه، ضمن مقایسه اجمالی و کلیِ مفاد عهدنامه خود با تجربههایی که دیگران، به صورتهای مختلف، به یادگار گذاشتهاند، مالک را به عبرت گرفتن از تاریخ و حوادث گذشته،امر کرده و این امر را به عنوان یک تکلیف و فریضه طرح میکند که: «تو بایدیادآور احوال سرپرستان گذشته بشوی و از نحوه مدیریت آنها امداد گرفته و شیوه مدیریت آنها را ملاک عملکرد خود قرار دهی». سپس امام(ع) مصداقهایی از رفتارها و تجربههای گذشتگان که در چارچوب نظام ارزشی اسلام را که زمامداران میتوانند از آنها استفاده کنند، به مالک گوشزد میکند، از جمله: شیوههای اداره عادلانهای که از سوی زمامداران قبلی به کار گرفته شده: «مِنْ حُكُومَةٍ عَادِلَةٍ»؛ سنتهای نیکویی که زمامداران قبلی در اداره امور از خود بر جای گذاشتهاند: «أَوْ سُنَّةٍ فَاضِلَةٍ»؛ الگوهای رفتاری مناسبی که بر مبنای سیره عملی رسول خدا(ص) نقل شدهاند: «أَوْ أَثَرٍ عَنْ نَبِيِّنَا» یا روشهای درستی که در برپایی واجبات الهی بر جای ماندهاند: «أَوْ فَرِيضَةٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ» و در نهایت به تجربههایی که مالک احیاناً در مواقع و مواضع مختلف و در هنگام همکاری با امام(ع) کسب کرده اشاره داشته و از او میخواهد آنها را نیز مبنای عمل خود قرار داده و به کار بندد: «فَتَقْتَدِيَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا بِهِ فِيهَا». در حقیقت امام(ع) در یک جمعبندی، مالک را از یک سو، با مجموعهای از روشها، سنتها و شیوههای اداره اموری که وی به طور مستقیم و غیر مستقیم (چه بر اساس تجارب شخصی خود و چه براساس تجارب دیگران و یادگیری اجتماعی) فرا گرفته، روبهرو میسازد؛ و از سوی دیگر، او را در برابر همه دستورالعملهایی قرار میدهد که در این عهدنامه، برایش مقرر ساخته است؛ یعنی به همه آنچه در این عهدنامه توصیه کرده بار دیگر توجه میدهد و با اشارهای اجمالی، همه را تأکید میکند و انجام آنها را لازم میشمرد و این از قبیل اجمال پس از تفصیل و تأکید بر تأکید است و در ضمن، بر او اتمام حجت میکند تا در پیشگاه خدا مسئولیتی نداشته باشد[۸۰].
در این عهدنامه، در واقع امام(ع) با این کار توجه مالک را به این واقعیت جلب میسازد که گویا این عهدنامه، (به خصوص در کنار سنّتهای نیکویی که از گذشتگان برجای مانده)، چیزی را برای اداره درست یک حکومت و یک نظام و عملکرد اثربخش یک زمامدار در حیطه مدیریت او، کم ندارد و به همین دلیل از یک سو (در ابتدای فراز ۸۸) از مالک میخواهد نهایت تلاش را در پیروی و به کار بستن مفاد این عهدنامه به کار بندد: «وَ تَجْتَهِدَ لِنَفْسِكَ فِي اتِّبَاعِ مَا عَهِدْتُ إِلَيْكَ فِي عَهْدِي هَذَا» و از سوی دیگر، آن را به عنوان اتمام حجت خود به مالک قرار میدهد و این خود دال بر آن است که امام(ع) نهایت تلاش خود را در ارائه مفاد آن به کار بسته، به گونهای که عمل بر مبنای آن را مطلوب خود و مرضی خداوند میداند: «وَ اسْتَوْثَقْتُ بِهِ مِنَ الْحُجَّةِ لِنَفْسِي عَلَيْكَ». با دقت در کلمات امام(ع) میتوان فهمید که اولاً، شناخت مسائل اسلامی و باز بودن میدان برای اجرای احکام الله، بالاترین حجت الهی است و با وجود چنین حجتی به بهانههای واهی نمیتوان از پیاده کردن احکام الله سرپیچی کرد؛ ثانیاً، تلاش در جهت پیاده کردن احکام الله، نباید مسئولان را از دروننگری و مبارزه با هواهای نفسانی و عمل به عبادتهای فردی باز دارد، بلکه وظیفه دارند ضمن تلاش در جهت برقراری و استقرار نظام،تقوا را پیشه سازند و از انجام فرائض دینی غفلت نکنند[۸۱].[۸۲]
فلسفه اتمام حجت
در ادامه فراز ۸۸ عهدنامه، امام(ع) به فلسفه «اتمام حجت» خود با مالک میپردازد و میفرماید: دقت در این عهدنامه و بیان دستورالعملهای مختلف، در راستای تبیین نظام رفتاری زمامدار با مردم و اینکه به واسطه آن، حجت خود را بر تو تمام و استوار کردم، برای آن است که چارچوبی برای عملکرد تو ترسیم سازد و الگوی رفتاری تو باشد و «هنگامی که نفس به هوا و خواهش شتاب کند، بهانهای نداشته باشی»؛ «لِكَيْلَا تَكُونَ لَكَ عِلَّةٌ عِنْدَ تَسَرُّعِ نَفْسِكَ إِلَى هَوَاهَا». این بیان امام(ع) بیانگر یک واقعیت درباره ماهیت انسان است و آن اینکه،انسان در هر حال و در هر موقعیت و جایگاه و مقامی که باشد، هیچگاه مصون از خطا، اشتباه و گناه نیست، حتی اگر مالک اشتر باشد.تاریخشاهد آن است که دیدگاه امام نسبت به مالک اشتر چگونه است، مالک از نظر امام(ع) یگانه مردی است که مادر گیتی از آوردن کسی چون او، عاجز است: «هَلْ قَامَتِ النِّسَاءُ عَنْ مِثْلِ مَالِكٍ»[۸۳]. علی(ع) اقرار کرده است که «مالک برای من همچنان بوده که من برای رسول خدا بودم»؛ «لَقَدْ كَانَ مِثْلَ مَا كُنْتُ لِرَسُولِ اللهِ»[۸۴] اما با همه اینها، به او هشدار میدهد که این عهدنامه، سندی است که راه فرار بر تو را میبندد و توجیه هرگونه عمل مبتنی بر هوا و هوس و امیال شخصی را از تو میگیرد و در چنین صورتی باید نسبت به مافوق خود، یعنی کسی که تو را به این کار گماشته: «فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ»[۸۵] و در نهایت در برابر مافوق همه، یعنی خداوند متعال در دنیا و آخرت پاسخگو باشی: «وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ»[۸۶].
البته از آنجا که ماهیت نامه امام(ع) و سفارشهای او به مالک اشتر به گونهای است که در واقع برای هر زمامداری در طول تاریخ بشریت صادر شده و مبتنی بر فطرت الهی انسانهاست؛ میتوان بیان امام(ع) را برای هر زمامدار غیر معصومی صادق دانست؛ بدین معنا که هیچ زمامداری نباید خود را مصون از خطا بداند؛ چراکه ماهیت پست و مقام به گونهای است که فرد را در موقعیت برتری نسبت به دیگران قرار میدهد؛ مجموعهای از اختیارات را نصیب او میسازد؛ منابع مالی و اعتباراتی به او تعلق میگیرند که اختیار و نحوه مصرف آنها با اوست؛ انسانهایی زیر نظر او قرار میگیرند که جابهجاییهای آنان و نوع رفتار با آنها در اختیار اوست؛ امکانات و تجهیزات بسیاری در اختیار او قرار میگیرند؛ و از همه مهمتر، نیازمندی مردم و احترامی که برای او قائل میشوند؛ همه و همه میتوانند همانگونه که خود امام(ع) اشاره کرده، منشأ تکبر و غرور «إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً...»[۸۷] و خروج از رفتار انسانی «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ»[۸۸] و در پیش گرفتن رفتار غیرانسانی و سبعانه و فرصتطلبانه «وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ»[۸۹] با مردم شود؛ اینجاست که امام(ع) به این نکته بسیار مهم گوشزد کرده و بر اتمام حجت خویش بر زمامداران تصریح میکند.
امام(ع) بعد از آنکه مقام و زمامداری و در موقعیت برتر قرار گرفتن را یکی از آفات مدیریت، تکبر و رفتارهای سوء قلمداد میکند، در چنین مواردی که انسان دچار وسوسههای نفس اماره میشود و نفس به سوء و بدی دعوت میکند، تنها کسی که میتواند بازدارنده و نگهدارنده از بدی، و توفیقدهنده باشد، خدای تعالی است: «فَلَنْ يَعْصِمَ مِنَ السُّوءِ وَ لَا يُوَفِّقُ لِلْخَيْرِ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى»[۹۰]. منشأ همه ظلمها و ستمها، توسط همه حکام و ستمکاران در طول تاریخ، غفلت آنها از حاکمیت خداوند و مافوق نهایی در سلسله مراتب مدیریت هستی بوده است. به همین دلیل امام(ع) در طول این عهدنامه ضمن اشاره به جلوههای مختلف غفلت از خداوند (که به صورت تکبر، خودخواهی، خودپسندی، ریاستطلبی، ظلم و ستم، عیبجویی، کینهورزی، بخل،حسد، طمع، ناسپاسی، منتگذاری، سوء ظن و گونههای مختلف افراط و تفریط)، خود را نشان میدهند، سعی کردهاند که هم به صورت موردی و هم به صورت کلی، راه رهایی از آن را در برابر بشر قرار داده و حجت بالغهای را در مسیر اصلاح عملکردهای حکام ترسیم نمایند.[۹۱]
منابع
پانویس
- ↑ ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الأَنْعَامِ إِلاَّ مَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ﴾؛ سوره مائده، آیه ۱.
- ↑ «وَإِنْ عَقَدْتَ بَيْنَکَ وَبَيْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالاَْمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ، فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ، مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ. وَقَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ»؛ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ سوره نحل، آیه ۹۱.
- ↑ «وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى؛ وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ؛ وَ السَّلَامُ»؛ نهج البلاغه، نامه ۲۶.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص۸۹۰ ـ ۸۹۱.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۴، ص۲۴۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۸۰.
- ↑ سیاح، احمد، لغتنامه (فرهنگ بزرگ جامع نوین)، ج۱-۲، ص۱۳۵.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۰۷.
- ↑ قرشی بنایی، سید علیاکبر، قاموس قرآن، ج۷، ص۲۲۷.
- ↑ مصطفوی، علی، دوبیتیهای باباطاهر، ج۳، ص۲۱۹.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۸۲.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۱، ص۳۸.
- ↑ «و آنان که سپردههای نزد خویش و پیمان خود را پاس میدارند» سوره مؤمنون، آیه ۸.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۶، ص۸.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۲، ص۹۶.
- ↑ «أَخْبِرْنِي بِجَمِيعِ شَرَائِعِ الدِّينِ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ!... قَالَ: الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ».
- ↑ نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۶؛ صدوق، الخصال، ج۱، ص۱۱۳.
- ↑ صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۷۵.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۶۲، ح۱۵؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۲، ص۹۲.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۵، ص۹۷.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۳۶۴، ح۲.
- ↑ پاینده، ابوالقاسم، نهجالفصاحه، ص۲۱۸.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۸۳.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۱۷.
- ↑ مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، ص۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۰.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۸۶.
- ↑ «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درستپیمان و فرستادهای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
- ↑ «... و (نیکی از آن) آنان (است) که چون پیمان بندند وفا کنند..». سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ «جز این نیست که مؤمنان برادرند» سوره حجرات، آیه ۱۰.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۶۶، ح۳.
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۵۲۴۹.
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۹۹۵۷.
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۹۹۵۸.
- ↑ حرانی، ابنشعبه، تحف العقول، ص۲۳۹.
- ↑ «چرا، (بازخواست خواهند شد ولی) آن کس که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگاری ورزد (بداند) بیگمان خداوند پرهیزگاران را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۷۶.
- ↑ «و به پیمان با خداوند وفا کنید؛ این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پند گیرید» سوره انعام، آیه ۱۵۲.
- ↑ «و به پیمان وفا کنید که از پیمان خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۴.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۸۷.
- ↑ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۵۴.
- ↑ ابشیهی، محمد بن احمد، المستطرف فی کل فن مستظرف، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۳۶۳.
- ↑ «نزد خداوند، بسیار ناپسند است که چیزی را بگویید که (خود) انجام نمیدهید» سوره صف، آیه ۳.
- ↑ قوچانی، محمود، فرمان حکومت پیرامون مدیریت (شرح عهدنامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر)، ص۳۹.
- ↑ صدوق، الخصال، ج۱، ص۸۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۹۳.
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۱۷۷.
- ↑ آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ح۱۰۲۹۷.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۹۶.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۹۷.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ۱۳۰.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۳۱.
- ↑ «و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵.
- ↑ «و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵.
- ↑ فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، ص۱۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۹.
- ↑ طبری، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۴؛ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۲۹.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۱۹۸-۲۰۳.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۳.
- ↑ «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
- ↑ «ای فرزندان آدم! آیا به شما سفارش نکردم؟» سوره یس، آیه ۶۰.
- ↑ «آگاه باشید که بیگمان وعده خداوند راستین است» سوره یونس، آیه ۵۵.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۰، ص۱۱۱.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۰، ص۳۸۴.
- ↑ «و هیچ گمان مبر که خداوند به پیمان خود با پیامبرانش وفادار نیست؛ به راستی خداوند پیروزمندی دادستاننده است» سوره ابراهیم، آیه ۴۷.
- ↑ «بیگمان آنچه به شما وعده میدهند، رویدادنی است» سوره مرسلات، آیه ۷.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۰، ص۱۱۰.
- ↑ «و به پیمان من وفا کنید تا به پیمان شما وفا کنم» سوره بقره، آیه ۴۰.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۳.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۵.
- ↑ ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ «بیگمان از کسانی که (به اسلام) ایمان آوردهاند و یهودیان و مسیحیان و صابئان، کسانی که به خداوند و روز بازپسین باور دارند و کاری شایسته میکنند، پاداششان نزد پروردگارشان است و نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره بقره، آیه ۶۲؛ ﴿وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ﴾ «و (یاد کنید) آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن (با هم) به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان میکردید آشکار کرد» سوره بقره، آیه ۷۲؛ ﴿وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ﴾ «و در بیشتر آنان پیمانی (استوار) نیافتیم و به راستی بیشتر آنها را نافرمان یافتیم» سوره اعراف، آیه ۱۰۲.
- ↑ سوره توبه، آیات ۵۷ تا ۷۷.
- ↑ ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ «آنان که پیمان با خداوند و سوگندهای خود را به بهای ناچیز میفروشند، در جهان واپسین بیبهرهاند و خداوند با آنان سخن نمیگوید و در روز رستخیز به آنان نمینگرد و آنان را پاکیزه نمیدارد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره آل عمران، آیه ۷۷.
- ↑ سوره انفال، آیات ۶۵ تا ۸۵.
- ↑ «بیگمان یهودیان و مشرکان را دشمنترین مردم به مؤمنان مییابی» سوره مائده، آیه ۸۲.
- ↑ «جز کسانی که با آنها در کنار مسجد الحرام پیمان بستهاید پس تا (در پیمان خود) با شما پایدارند شما نیز (بر پیمان) با آنان پایدار بمانید که خداوند پرهیزگاران را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۷.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۶.
- ↑ مکارم شیرازی و دیگران، پیام امام: شرح تازه و جامعی بر نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۱۴۵.
- ↑ فاضل لنکرانی، محمد، آیین کشورداری از دیدگاه امام علی(ع)، ص۲۰۵.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۷.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ص۹.
- ↑ امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۹، ص۳۸.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳، فراز ۶.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳، فراز ۶.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳، فراز ۸.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳، فراز ۶.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳، فراز ۶.
- ↑ فیض الاسلام، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، نامه ۵۳، فراز ۸۸.
- ↑ امیری، علی نقی، الگوی اداره در نهج البلاغه، ص ۲۰۸.