کرامت انسان در معارف و سیره علوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

کرامت الهی بالاترین کرامت‌هاست؛ ابرِ کرامت است. هیچ بخشندگی و بزرگواری به پای بخشندگی و بزرگواری (کرامت) خداوند نمی‌رسد. بارش کرامت الهی نه گسسته می‌شود و نه کاهش می‌پذیرد. نعمت‌های پروردگار فراگیر و همگانی و بی‌منّت است. مهربانی‌اش بی‌دریغ و پایدار است[۱]. کرامت الهی را نباید بهانه‌ای برای کرامت‌فروشی به بندگان خدا ساخت. باید در پیوندهای اجتماعی، کرامت‌های خداوندی را پاس بداریم. به نام خدا خود را از دیگران ارجمندتر دانستن و گرامی‌تر شمردن، ولی کرامت او را پاس نداشتن، از فضیلت و انسانیت و شرف دور است[۲].

از کرامت خداوندی یکی این است که هنگام روتافتن انسان از او، این خدای مهربان و بخشنده است که انسانی گستاخ و نافرمان را به سوی فضل و کرم خویش فرا می‌خواند و با آن همه پرده‌دری و خیرگی بشر، باز او را به آغوش نوازش و شناوری در دریای بی‌کران بخشایشگری‌اش می‌پذیرد[۳]. کرامت اسلامی زنجیره کرامت خدایی است. آسانی و آسان‌گیری در دین، امنیت داشتن و ایمن بودن، داشتن آرامش، تابناکی و درخشش، جوشش و کوشش داشتن، پندپذیری و در میدان ارزش‌ها مسابقه دادن، از ویژگی‌های کرامت اسلامی است[۴].

نام اسلام، خود، نشانی بر کرامت و پیامی برای پاسداشت ارزش‌های والای اخلاقی و انسانی و در برگیرنده هر کرامت و منزلت است[۵]. هنگامی که نام اسلام و دین اسلام، کرامت است، پیامبرش نیز موجب ارجمندی و گرامی شدن امت اسلامی و دست‌مایه سربلندی یاران و شرف یاورانش خواهد بود[۶]. تقوا مفهوم تکامل یافته و تصحیح شده کرامت است که در زمان جاهلیت به صورت گسترده میان عرب‌ها کاربرد داشت. هرکس پارسایی و پرهیزگاری پیشه کند، خداوند او را از بن‌بست‌های آشوب و امواج تاریکی می‌رهاند و جاودانگی‌اش می‌بخشد و در جایگاه کرامت و بزرگی‌اش می‌نشاند[۷]. راست‌گویی از نشانه‌های کرامت و بزرگواری است؛ همان‌گونه که دروغ‌گویی کنگره خواری و زبونی است[۸].

هر روش و منش نیکو، دست‌گیری از مستمندان، نوازش رنج‌دیده، رهاسازی در بند و زندانی، شکیبایی ورزیدن، پرداخت حقوقی که بر گردن دارد، به خویشان و نزدیکان رسیدگی کردن، گوشه‌ها و پرده‌هایی از مکرمت‌ها و فضیلت‌های بزرگوارانه‌اند[۹]. شکیبایی و بردباری از ویژگی‌های گرامیان و بی‌اعتنا ماندن، از خوی‌های چارپایان است[۱۰]. گرامی‌داشت خود، از انگیزه‌هایی است که انسان به خواهش‌های خویشتن بها ندهد و آنها را سبک و ناچیز شمارد[۱۱]. آیا عزت نفس و خویشتن‌داری جز این است؟

یکی از عامل‌های تهی شدن از کرامت و بزرگواری، از هم گسستگی، دوگانگی شدن شعارها و باورها، شاخه شاخه شدن و دست کشیدن از همبستگی است. با چنین کارها و اندیشه‌هایی فرومایه و ددمنشانه است که خداوند تن‌پوش بزرگواری و شأن و منزلت انسانی را از انسان بیرون می‌آورد و نعمت‌هایش را باز می‌گیرد[۱۲].[۱۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ»؛ «سپاس خدایی را که بر‌تر است به قدرت، و نزدیک است از جهت عطا و نعمت؛ بخشنده غنیمت فزون از حاجت، و زداینده هر بلا و نکبت. او را سپاس گویم که بخشش‌های او از روی مهربانی است و نعمت‌های او فراگیر و همگانی». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۸۳، ص۶۰).
  2. «تَكْرُمُونَ بِاللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تُكْرِمُونَ اللَّهَ فِي عِبَادِهِ‌»؛ «شما به نام خدا خود را از دیگر بندگان خدا گرامی‌تر می‌شمارید، و خدا را در دیده بندگان وی حر مت نمی‌گذارید». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۱۷، ص۱۱۶).
  3. «فَتَعَالَى مِنْ قَوِيٍّ مَا أَكْرَمَهُ وَ تَوَاضَعْتَ مِنْ ضَعِيفٍ مَا أَجْرَأَكَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ وَ أَنْتَ فِي كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِيمٌ وَ فِي سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ فَلَمْ يَمْنَعْكَ فَضْلَهُ وَ لَمْ يَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَيْنٍ»؛ «و به خاطر آر آن‌گاه که تو روی از او گردانده‌ای او روی به تو گرداند، و تو را به خواستن بخشایش از خود می‌خواند و جامه کرم خویش بر تو می‌پوشاند، و تو از او روی‌گردانی و دیگری را خواهان؛ پس چه نیرومند است و بزرگوار و چه ناتوانی تو و بی‌مقدار و چه گستاخ در نافرمانی پروردگار. در سایه پوشش او می‌آرامی، و در پهنه بخشایش او می‌خرامی، به بخشش، خویش را از تو بریده و نه پرده خود را بر تو دریده؛ بلکه چشم به هم زدنی بی‌احسان او به سر نبرده‌ای». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۲۲۳، ص۲۵۸).
  4. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي شَرَعَ الْإِسْلَامَ فَسَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ عَلَى مَنْ غَالَبَهُ فَجَعَلَهُ أَمْناً لِمَنْ عَلِقَهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ عَنْهُ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ فَهْماً لِمَنْ عَقَلَ وَ لُبّاً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ تَبْصِرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ... مُضِي‌ءُ الْمَصَابِيحِ كَرِيمُ الْمِضْمَارِ رَفِيعُ الْغَايَةِ جَامِعُ الْحَلْبَةِ مُتَنَافِسُ السُّبْقَةِ شَرِيفُ الْفُرْسَانِ»؛ «سپاس خدای را که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود، و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگی نتواند و نستیزد، و آن را امانی ساخت برای کسی که بدان در آویزد، و آرامش برای آن‌که در آن در آید، و بر همان کسی که بدان زبان گشاید، و هر که بدان دادخواهی کند، گواه آن است و برای آن‌که از آن روشنی خواهد، نوری درخشان است و فهم است آن را که فهمید و خرد است برای کسی که اندیشید و نشان برای آن‌که نشانه‌طلبید، و بینایی برای آن‌که در کار کو شید، و عبرت برای کسی که پند پذیرفت... و نجات چراغ‌های آن روشن و رخشان، مسابقت جای آن پاکیزه و والا. نهایت مسابقت بلند و بالا». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۰۶، ص۹۸).
  5. «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَصَّكُمْ بِالْإِسْلَامِ وَ اسْتَخْلَصَكُمْ لَهُ وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ اسْمُ سَلَامَةٍ وَ جِمَاعُ كَرَامَةٍ»؛ «همانا خداوند تعالی شما را به اسلام مخصوص گر دانید، و برای اسلام گزید؛ چه اسلام نامی از سلامت است و فراهم دارنده هر کرامت است». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۵۳، ص۱۵۰).
  6. «جَعَلَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لِأُمَّتِهِ وَ رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ»؛ «این هنگام خدا او را مأمور رساندن شریعت به مردمان کرد و موجب ارجمندی امت، و بهار مردم زمانش، و مایه سربلندی یارانش و موجب شرفی یاورانش». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۹۸، ص۲۳۴).
  7. «وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ وَ يُخَلِّدْهُ فِيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ وَ يُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ»؛ «و بدانید! آن‌که از خدا بترسد، خدا برای او گریزگاهی از فتنه‌ها قرار دهد، و نوری که در تاریکی بدان راه برد، و او را جاودان دارد در آن‌چه آرزو و خواهش او بود و او را نزد خود فرود آرد، در منزلی که نشان کرامت او دارد». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۸۳، ص۱۹۴ و ۱۹۵).
  8. «الصَّادِقُ عَلَى شَرَفِ مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَفَا مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَةٍ»؛ «راست‌گو بر کنگره‌های رستگاری و بزرگواری است و دروغ‌گو کناره مغاک و خواری». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۸۶، ص۶۸).
  9. «فَمَنْ آتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَ لْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ وَ لْيَفُكَّ بِهِ الْأَسِيرَ وَ الْعَانِيَ وَ لْيُعْطِ مِنْهُ الْفَقِيرَ وَ الْغَارِمَ وَ لْيَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ الدُّنْيَا وَ دَرْكُ فَضَائِلِ الآْخِرَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»؛ «پس آن‌که خدا او را مالی بخشد، از آن به خویشاوندان خود رساند، و خوان مهمانی نیکو بگستراند. و اسیر را آزاد کند و رنج‌دیده را بنوازد و مستمند را بهره‌مند دارد، و وام وام‌دار بگزارد؛ و برای درک ٹواب، خود را به شکیبایی وادارد، در تحمل بلاها و پرداخت حقوقی که بر گردن دارد که به دست آوردن این خصلت‌ها، مکرمت‌های این جهان را داشتن است و فضیلت‌های آن جهان را یافتن. ان شاء الله». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۴۲، ص۱۳۸).
  10. «إِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الْأَكَارِمِ وَ إِلَّا سَلَوْتَ سُلُوَّ الْبَهَائِمِ»؛ «چون بزرگواران شکیبایی، وگرنه چون چارپایان فراموش نمایی» (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، حکمت ۴۱۴، ص۴۳۵).
  11. «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهْوَتُهُ»؛ «هر که خود را بزرگوار دید، شهوت‌هایش در دیده وی خوار گردید». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، حکمت ۴۴۹، ص۴۴۱).
  12. «فَانْظُرُوا إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ فِي آخِرِ أُمُورِهِمْ حِينَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ وَ تَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ الْأَفْئِدَةُ وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِينَ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِينَ وَ قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ وَ بَقِيَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِيكُمْ عِبَراً عِبْرَةً لِلْمُعْتَبِرِينَ مِنْكُمْ‌»؛ «پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید، و سخن‌ها و دل‌هاشان گونه‌گون گردید. از هم جدا شدند و به حزب‌ها‌گراییدند، و خدا لباس کرامت خود را از تنشان برون آورد، و نعمت فراخ خویش را از دستشان به در کرد». (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۹۲، ص۲۱۹).
  13. ساکت، محمد حسین، مقاله «کرامت انسان»، دانشنامه امام علی، ج۴، ص ۲۵۴.