بحث:قیام مختار در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

قیام مختار بن ابی عبید ثقفی

سخن گفتن درباره مختار و قیام وی به دلیل مغشوش بودن روایات تاریخی و جوسازی‌هایی که زبیریان و امویان در مورد او در تاریخ کرده‌اند، مشکل است. در روایات تاریخی او را دروغگو خطاب کرده‌اند[۱]. نسبت‌هایی به وی داده شده که بسیاری از آنها با توجه به احادیث منقول از امام سجاد، امام باقر و امام صادق(ع) در مدح مختار و خون‌خواهی او، و نیز موقعیت مردم کوفه در آن زمان، قابل پذیرش نیست؛ از جمله نوشته‌اند وی مدعی بود که فرشتگان بر او نازل می‌شوند و از غیب به او خبر می‌دهند[۲]. از طرفی بعضی علمای شیعه هم با اعتماد به این ادعا که مختار با دعوت از محمد بن حنفیه بدعتی در تشیع به وجود آورد او را مطرود می‌دانند[۳]. برخی معتقدند وی مردی ماجراجو و قدرت‌طلب بود که محبت خاندان پیامبر و خون‌خواهی امام حسین(ع) را وسیله‌ای برای رسیدن به مقاصد دنیوی خود کرده بود؛ اما برخی از متأخرین چهره مثبت و بدون تردیدی از وی ترسیم کرده و معتقدند دعوت او از محمد حنفیه به دلیل تقیه امام سجاد(ع) بوده است که خود را از هرگونه حرکت سیاسی، در ظاهر، کنار کشیده بود. یکی از محققان معاصر می‌نویسد: «مداقه کامل در مآخذ مختلف به خوبی اثبات می‌کند که او یکی از پیروان فداکار خاندان امیرمؤمنان علی(ع) و پشتیبان صمیمی آرمان‌های آنان بوده است»[۴].[۵]

کشته شدن مختار

هنگامی که عده‌ای از اشراف کوفه بعد از واقعه تبیع[۶] فرار کردند، گروهی از آنان نزد مصعب بن زبیر - که از طرف برادرش عبدالله بن زبیر امیر عراق بود - رفتند و او را ترغیب کردند که با مختار بجنگد. چون این خبر به مختار رسید با سپاهیانش بیرون آمد، پس دو سپاه در «المذار» با یکدیگر روبه‎رو شدند؛ مختار پس از مدتی جنگیدن کشته شد. آنگاه مصعب به دنبال دو همسر مختار فرستاد، چون آنان را آوردند از یکی از آن دو که ام ثابت دختر سمرة بن جندب بود سؤال کرد: نظر تو درباره مختار چیست؟ ام ثابت گفت: هر چه تو می‌گویی. مصعب دستور داد او را آزاد کردند.

همسر دوم او عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری بود، از او سؤال کرد: درباره مختار چه می‌گویی؟ او گفت: خدا مختار را رحمت کند، او بنده صالح خدا بود. پس او را زندان نمودند. سپس مصعب به برادرش عبدالله بن زبیر نامه نوشت که این زن درباره مختار معتقد است که او پیامبر است؛ عبدالله بن زبیر دستور داد تا او را به قتل برسانند. مصعب فرمان داد او را بین کوفه و حیره کشتند[۷]. هنگامی که مختار کشته شد کسانی که در قصر بودند، امان خواستند، مصعب از دادن امان امتناع کرد مگر این که بر حکم او گردن نهند. پس هفتصد نفر از اعراب را کشت و از عجم نیز به همین تعداد به قتل رساند، و گفته شده است عدد کشته‌ها به شش هزار نفر رسید[۸].

ابن قتیبه نقل کرده است که: مصعب اصحاب مختار را کشت و هشت هزار نفر از آنان را گردن زد، او در سال ۷۱ به حج رفت و نزد برادرش عبدالله رفت و گفت: این افراد که با من آمده‌اند از اشراف و رؤسای قبایل عراق هستند. عبدالله بن زبیر گفت: بردگان عراق را نزد من آوردی و درخواست می‌کنی به آنان چیزی بدهم؟! هرگز به آنان چیزی نخواهم داد. اهل عراق از عبدالله مأیوس شده و بازگشتند و تصمیم بر خلع او گرفتند. سپس برای عبدالملک نامه نوشتند که: به سوی ما بیا که عبدالله را خلع کردیم[۹].

هنگامی که مصعب بن زبیر به مکه رفت با عبدالله بن عمر نیز ملاقات کرد و بر او سلام کرد و گفت: من مصعب بن زبیر هستم. عبدالله بن عمر به او گفت: تو بودی که هفت هزار نفر از اهل قبله را در یک صبح به قتل رساندی؟ هر چه خواهی زندگی کن. مصعب گفت: این‎ها همه کافر و ساحر بودند. عبدالله بن عمر گفت: به خدا سوگند اگر به تعداد اینها از گوسفندان پدرت کشته بودی، باز هم اسراف بود[۱۰].[۱۱]

پانویس

  1. در تاریخ طبری، الاخبار الطوال، مروج الذهب و بسیاری از کتاب‌های تاریخی دیگر در بحث از قیام مختار، روایاتی را نقل می‌کنند که مختار را دروغگو خطاب کرده‌اند و خود نویسندگان این کتاب‌ها نیز وی را «کذاب» نامیده‌اند!
  2. مروج الذهب، ج۳، ص۸۴.
  3. تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۷۶.
  4. تشیع در مسیر تاریخ، ص۲۷۶.
  5. رجبی دوانی، محمد حسین، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی ص ۳۷۱.
  6. جَبّانة السبیع: اهل کوفه مقابر را جبانه گویند، و در کوفه محله‌هایی به این نام بوده که به قبیله‌های ساکن در کوفه نسبت داده می‌شده است و از آن جمله «جبانة کنده» مشهور و جبانة السبیع که در آن جریان مختار بن عبیده اتفاق افتاده است. (معجم البلدان، ج۲، ص۹۹)
  7. کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۶۷.
  8. کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۷۷.
  9. الامامة والسیاسه، ج۲، ص۲۰.
  10. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۱۲.
  11. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۲۳۸.