بحث:ماریه قبطیه در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

ماریه قبطیه

ماریه، ام‌المؤمنین، یکی از همسران پیامبر اکرم(ص) و مادر ابراهیم پسر رسول خدا(ص) است پدرش شمعون قبطی و مادرش زنی رومی بود. خاندان ماریه مصری بودند و برخی آنان را فرزندان قبط بن هام بن نوح(ع) می‌دانند.

رسول الله(ص) فرمود: «نسبت به قبطیان خیراندیش باشید که ایشان را عهد و ذمه و پیوند خویشاوندی است»[۱]. پیوند خویشاوندی آنان از این روست که مادر اسماعیل و مادر ابراهیم پسر رسول الله(ص) از ایشان است.

در سال هفتم هجری مقوقس پادشاه اسکندریه در جواب سفیر پیامبر اکرم(ص) که او را به اسلام دعوت کرده بود، اگرچه اسلام نیاورد، اما ماریه و خواهرش سیرین را همراه هزار مثقال زر و بیست جامه نرم و استری و الاغی و پیرمرد خواجه‌ای به نام مابورا و معروف به جریح را به رسم یادبود به حضور پیامبر اکرم(ص) فرستاد.

مقوقس همه اینها را همراه حاطب بن ابی‌بلتعه روانه کرد. حاطب اسلام را بر ماریه عرضه داشت و او را به مسلمان شدن تشویق کرد. ماریه و خواهرش مسلمان شدند، ولی آن مرد خواجه بر آیین خویش باقی ماند و سپس در مدینه مسلمان شد[۲].

حضرت ماریه را برای خود برگزید و سیرین را به حسان بن ثابت بخشید[۳]. رسول الله(ص) ابتدا ماریه را در یکی از خانه‌های حارثة بن نعمان منزل داد و سپس در بخش بالای مدینه در نخلستان کوچکی که به نام «مشربه ام‌ابراهیم» معروف است، مسکن داد و مقررات حجاب را برای او مقرر فرمود و همان‌جا پیش او می‌رفت. و بر شرایط کنیزکان با او هم‌بستر می‌شد.

ماریه بانویی سپیدپوست، زیبا با موهایی مجعد بود، پیامبر اکرم(ص) به او مهر می‌ورزید. چون ماریه باردار شد، یاوه‌سرایان بهتان بستند که مردی قبطی به خانه او رفت و آمد دارد. پیامبر اکرم(ص)، امام علی(ع) را برای تحقیق فرستاد. امام آن مرد قبطی را در حالی که بالای نخلی بود، دید. معلوم شد او خواجه است. علی(ع) برگشت و آنچه را از مرد قبطی دیده بود به عرض رسول الله(ص) رساند و ماجرای افک به ماریه خاتمه یافت.

ماریه در «مشربه ام‌ابراهیم» فرزند خود را به دنیا آورد و سلمی کنیز آزاد کرده و وابسته رسول الله(ص) قابلگی او را عهده‌دار بود. ابورافع شوهر سلمی مژده تولد ابراهیم را به پیامبر اکرم(ص) رساند و آن حضرت برده‌ای به او بخشید و این موضوع به سال هشتم هجرت بود[۴].

هنگامی که ماریه فرزند خود را به دنیا آورد، پیامبر اکرم(ص) فرمودند: پسرش او را از بردگی آزاد کرد[۵]. آن‌گاه فرمود: «هر کنیزی که از صاحب خود فرزنددار شود، اگر صاحبش پیش از مرگ خود او را آزاد نکرده باشد، پس از مرگ صاحبش خودبه‌خود آزاد می‌شود»[۶].

انصار در مهرورزی نسبت به ابراهیم با یکدیگر هم‌چشمی می‌کردند و دوست می‌داشتند ابراهیم را بیشتر نگه دارند و ابراهیم را بیشتر نگه دارند و ماریه را برای رسول خدا فارغ قرار دهند که از محبت آن حضرت به ماریه آگاه بودند[۷].

در هنگام بیماری ابراهیم، ماریه و خواهرش بسیار بی‌تابی می‌کردند. پیامبر اکرم(ص) آنان را از آن کار نهی نفرمود ولی همین که ابراهیم درگذشت، آنان را منع فرمود[۸].

آن‌گاه در حالی که رسول الله(ص) نشسته بودند، فضل بن عباس پیکر کودک را غسل داد. آن حضرت بر لبه گور ایستاد. فضل و اسامة بن زید وارد گور شدند.

در آن روز خورشید گرفت و مردم گفتند به سبب مرگ ابراهیم است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خورشید برای مرگ و زندگی کسی نمی‌گیرد[۹]. وفات ابراهیم به سال دهم هجری بود. یک سال بعد رسول الله(ص) از دنیا رحلت فرمود. ماریه به عزلت و گوشه‌نشینی روی آورد و فقط به زیارت مزار همسر و فرزندش و دیدار با خواهرش می‌رفت.

پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، ابوبکر تا هنگامی که درگذشت، هزینه زندگی ماریه را می‌پرداخت، سپس عمر همان‌گونه رفتار کرد[۱۰].

ابن‌عبدالبر، ابونعیم، ابن‌اثیر و مامقانی او را در زمره اصحاب رسول الله(ص) نام برده و او را از راویان حدیث آن حضرت می‌دانند[۱۱]. عمررضا کحاله او را از برترین زنان عصر خویش شمرده است[۱۲].

ماریه در ماه محرم سال شانزدهم هجری در روزگار خلافت عمر بن خطاب درگذشت. عمر مردم را برای شرکت در تشییع جنازه او بسیج کرد و خود بر پیکر ماریه نماز گزارد و او را در گورستان بقیع به خاک سپرد[۱۳].[۱۴]

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۴.
  2. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۱.
  3. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۴.
  4. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۴.
  5. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۵.
  6. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۵.
  7. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۲.
  8. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۵.
  9. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۵.
  10. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۶.
  11. اسد الغابه، ج۵، ص۵۴۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۸۲.
  12. اعلام النساء، ج۵، ص۱۰.
  13. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۲۶؛ نهایة الارب فی فنون الادب، ج۳، ص۱۸۴.
  14. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۵۶.