روایت سکونی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
روایت سکونی
متن حدیث
«الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا...»
ترجمه حدیث
فقها امین و مورد اعتماد پیامبران هستند تا هنگامی که وارد دنیا نشده‌اند ...
مشخصات حدیث
صادره ازامام صادق (ع)
راویان
محتوای حدیث
دلالت حدیث
منابع حدیث
منابع شیعه

مقدمه

کلینی در کافی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت می‌کند، فرمود: «الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا؟ قَالَ: اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِينِكُم»؛ فقها امانتداران رسولان الهی‌اند به شرط آنکه خود را به دنیا آلوده نکنند، گفتند: یا رسول الله آلودگی آنها به دنیا چیست؟ فرمود: پیروی از سلطان، پس هرگاه چنین کردند، از آنها بر دین خود حَذَر کنید[۱].

منظور از «أُمَنَاءُ الرُّسُلِ...» کسانی هستند که در امور و شئونی از پیامبران مورد اعتمادند که آن امور قابل انتقال و امانت دادن باشند. بر این اساس، فقهای عادل در اجرای قوانین و فرماندهی سپاه و اداره جامعه و امور اجتماعی و دفاع از احکام و مملکت اسلامی و قضاوت و ... مورد اعتماد پیامبران بوده و مأمور انجام آنها هستند[۲].[۳]

سند روایت

سند روایت عبارت است از عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع)؛ علی بن ابراهیم وثاقتش معلوم است پدرش و نوفلی و سکونی همگی از روات تفسیر قمی‌اند و توثیق عام علی بن ابراهیم شامل آنها می‌شود، و دلایل دیگری بر وثاقتشان وجود دارد که در کتب رجالیه به آنها اشاره شده، و نظر به اشتهار و وضوح وثاقتشان، در این زمینه بیش از این نیاز به بحث نیست.

دلالت روایت

اما دلالت روایت، وجه استدلال به روایت مذکور را طی چند بند توضیح می‌دهیم:

بند اول

امانتی که رسل عهده‌دار آن هستند همان امانت ولایت عامه و امر و نهی است دلیل بر این مطلب را به صورت خلاصه و گذرا اشاره می‌کنیم: در قرآن کریم آیات سورۀ شعراء به‌روشنی بر این معنا دلالت دارند که رسل امانتدار خداوند بوده‌اند، و امانتی که خداوند به آنان سپرده است امانت ولایت عامه و امر و نهی است، در موارد متعددی از سورۀ شعراء در قرآن کریم از زبان رسل آمده است: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ[۴]؛ من برای شما رسولی امین هستم، پس از خداوند پروا کنید و مرا اطاعت کنید.

در این آیات همان‌گونه که ملاحظه می‌شود دعوت مردم به اطاعت از فرمان رسل متفرّع بر امانتداری رسل شده است. این تفریع دلیل روشنی است بر اینکه مراد از امانت، امانت الهی امر و نهی است، و رسولان خود را به‌عنوان فرستادگانی که امانت فرمانروایی را از سوی خداوند بر عهده دارند معرفی نموده‌اند، و به همین دلیل مردم را به اطاعت خویش فراخوانده‌اند: ﴿إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ.

افزون بر این، امانت در آیات کریمۀ ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...[۵] و ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا[۶] و آیات دیگری در روایات وارده از سوی معصومین(ع) به امامت تفسیر شده است، نظیر: صحیحۀ حسین بن خالد از حضرت رضا(ع) که در تفسیر ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ... فرمود: «الْأَمَانَةُ الْوَلَايَة...»[۷]؛ امانت ولایت است» و روایت علی بن ابراهیم در تفسیر به نقل از امام‌صادق(ع) در تفسیر همان آیه فرمود: «الْأَمَانَةَ هِيَ‏ الْإِمَامَة...»[۸]؛ امانت همان امامت است» و روایت بخاری از ابوهریره: «عَن النَّبِيِّ(ص) قَالَ: إِذَا ضُيِّعَتِ الأَمَانَةُ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ، قَالَ: كَيْفَ إِضَاعَتُهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ(ص): إِذَا أُسْنِدَ الأَمْرُ إِلَى غَيْرِ أَهْلِهِ فَانْتَظِرِ السَّاعَةَ»[۹]؛ آنگاه که امانت تضییع شد در انتظار قیامت باش، گفت: تضییع امانت چگونه است یا رسول الله؟ فرمود: آنگاه که امر و فرمان به غیر اهلش سپرده شود آنگاه منتظر قیامت باش.

بند دوم

شرطی که در روایت برای امانتداری فقها بیان شده است «عدم اتباع السلطان»؛ «پیروی نکردن از سلطان» است، و به قرینۀ مناسبات حکم و موضوع و نیز به قرینۀ «أُمَنَاءُ الرُّسُلِ» مراد از سلطان در اینجا سلطان جور است که غاصب مقام فرمانروایی و امامت و ولایت الهی است.

بنابراین مدلول روایت از یک سو نفی مشروعیت سلاطین جور، و اثبات مشروعیت فرمانروایی رسولان و نیز فقیهان که امانتداران رسولانند، می‌باشد، و از سوی دیگر اعلام عدم جواز اطاعت و تبعیت از فرمانروایان جور و ظلم است، مانند آیات کریمۀ سوره فرقان که فرمود: ﴿وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَّذِيرًا * فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا[۱۰].

بند سوم

بنابر آنچه گفته شد حاصل مفاد شرط مذکور در روایت مورد بحث یعنی شرط «مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا، قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا، قَالَ: اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ» این است که فرمانروایی امانتی است که از رسل به فقیهان سپرده شده است؛ لذا فقیهان حق ندارند این امانت را به دست نااهلان (سلاطین جور) بسپارند و از آنان فرمانبری کنند که نتیجۀ آن زیر بار فرمانروایی سلاطین جور رفتن عامۀ مردم است، و چنانچه چنین کنند به امانت رسولان خیانت کرده و لایق چنین امانتی نیستند.

مضمون این روایت ـ موثقۀ سکونی ـ را روایات متعددی تأکید و تأیید می‌کنند؛ نظیر:

  1. کلینی به سند صحیح از امام صادق(ع) روایت می‌کند: «قَالَ: الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ، وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ، وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَة»[۱۱]؛ علما امانتدارانند و پرهیزگاران دژ‌هایند، و اوصیا سرورانند.
  2. روایت کنز العمال از معاذ عن رسول الله(ص): «الْعَالِمُ أَمِينُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ»[۱۲]؛ عالم امین خداوند در زمین است.
  3. نیز روایت کنز العمال از انس عن رسول الله(ص): «الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ»[۱۳]؛ عالمان امانتداران خداوند بر خلق اویند.
  4. نیز کنز العمال از عثمان روایت می‌کند عن رسول الله(ص): «الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ أُمَّتِي»[۱۴]؛ علما امانتداران امت من هستند.
  5. نیز روایت تحف العقول از امیرالمؤمنین و سید الشهدا(ع) که در ضمن آن آمده است: «ذَلِكَ‏ بِأَنَ‏ مَجَارِيَ‏ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ‏ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ»[۱۵]؛ این بدان سبب است که راه اجرای امور و احکام به دست عالمانی به خداوند است که امانتدار بر حلال و حرام خدایند[۱۶].

منابع

پانویس

  1. اصول کافی، ج۱، کتاب فضل علم، ص۵۸، ح۵.
  2. اقتباس از ولایت فقیه، ص۷۹.
  3. ابراهیم‌زاده آملی، عبدالله، امامت و رهبری، ص۱۵۰-۱۵۶؛ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۲۳۵-۲۴۲.
  4. سوره شعراء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸؛ ۱۲۵ و ۱۲۶؛ ۱۴۳ و ۱۴۴؛ ۱۶۲ و ۱۶۳؛ ۱۷۸ و ۱۷۹.
  5. سوره احزاب، آیه ۷۲.
  6. سوره نساء، آیه ۵۸.
  7. عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷۴.
  8. تفسیر قمی، ج۲، ص۱۹۸.
  9. صحیح بخاری، ح۶۴۹۶.
  10. «و اگر می‌خواستیم، در هر شهر و دیاری بیم‌دهنده‌ای بر می‌انگیختیم * بنابراین از کافران اطاعت مکن، و با عدم اطاعت از آنان با آنانبه مبارزه و جهاد بزرگ بپرداز» سوره فرقان، آیه ۵۱ و ۵۲.
  11. کافی، ج۱، ص۳۳.
  12. کنز العمال، ح۲۸۶۷۱.
  13. کنز العمال، ح۲۸۶۷۵.
  14. کنز العمال، ح۲۸۶۷۶.
  15. تحف العقول، ص۱۶۹.
  16. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۶، ص ۱۳۰ ـ ۱۳۴.