اطلاعات نظامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۲۹: خط ۲۹:
«من در حالی از کعب بن لؤی و عامر بن لؤی جدا شدم که کنار برکه‌های [[حدیبیه]] فرود آمده بودند و شتران ماده بچه‌دار را با خود همراه آورده بودند. آنان برای جنگ با تو و بازداشتنت از بیت‌الله آماده‌اند»<ref>صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۶، صص٢۶٢-٢۶٣)؛ نک: المغازی النبویة، ص۵٢؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۳۱۱.</ref>.
«من در حالی از کعب بن لؤی و عامر بن لؤی جدا شدم که کنار برکه‌های [[حدیبیه]] فرود آمده بودند و شتران ماده بچه‌دار را با خود همراه آورده بودند. آنان برای جنگ با تو و بازداشتنت از بیت‌الله آماده‌اند»<ref>صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۶، صص٢۶٢-٢۶٣)؛ نک: المغازی النبویة، ص۵٢؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۳۱۱.</ref>.
حضرت پس از آگاه شدن از این مسئله، پیامی شفاهی برای قریشیان به بُدیل سپرد و از او خواست حتماً آن را به سران و فرماندهانشان برساند. [[پیام پیامبر]] چنین بود:
حضرت پس از آگاه شدن از این مسئله، پیامی شفاهی برای قریشیان به بُدیل سپرد و از او خواست حتماً آن را به سران و فرماندهانشان برساند. [[پیام پیامبر]] چنین بود:
«ما برای [[جنگ]] با هیچ‌کس نیامده‌ایم، بلکه آمده‌ایم تا عُمره بگزاریم. جنگ، [[قریش]] را [[ناتوان]] ساخته و به آن [[زیان]] رسانده است؛ لذا اگر بخواهند، به آنان مهلتی می‌دهم تا مرا با [[مردم]] تنها بگذارند. چنانچه موفق شدم [و مردم را به [[اسلام]] [[هدایت]] نمودم] آنگاه اگر [[[قریشیان]]] خواستند، می‌توانند همان کاری را کنند که مردم کرده‌اند [و [[اسلام]] بیاورند] و چنانچه نخواستند، چنین نمی‌کنند. اما اگر این پیشنهاد را نپذیرند، به [[خدا]] [[سوگند]] در راه هدفم با آنان خواهم جنگید، تا [بر آنان غالب آیم] و یکّه‌تاز میدان شوم و [[خداوند]] [[اراده]] خود را محقق سازد»<ref>صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۶، صص٢۶٢-٢۶٣).</ref>.
«ما برای [[جنگ]] با هیچ‌کس نیامده‌ایم، بلکه آمده‌ایم تا عُمره بگزاریم. جنگ، [[قریش]] را [[ناتوان]] ساخته و به آن [[زیان]] رسانده است؛ لذا اگر بخواهند، به آنان مهلتی می‌دهم تا مرا با [[مردم]] تنها بگذارند. چنانچه موفق شدم [و مردم را به [[اسلام]] [[هدایت]] نمودم] آنگاه اگر [[قریشیان]] خواستند، می‌توانند همان کاری را کنند که مردم کرده‌اند [و [[اسلام]] بیاورند] و چنانچه نخواستند، چنین نمی‌کنند. اما اگر این پیشنهاد را نپذیرند، به [[خدا]] [[سوگند]] در راه هدفم با آنان خواهم جنگید، تا [بر آنان غالب آیم] و یکّه‌تاز میدان شوم و [[خداوند]] [[اراده]] خود را محقق سازد»<ref>صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۶، صص٢۶٢-٢۶٣).</ref>.


گزارش‌های [[بشر بن سفیان]] از [[مکه]]، با گزارش [[بُدیل بن ورقاء]] هم‌خوانی داشت. او پس از ورود به مکه و شنیدن دیدگاه‌های بزرگان و صاحب‌نظران [[قریش]]، در منطقه «[[غدیر]] اشطاط» و پس از «[[عسفان]]»<ref>عسفان، از برکه‌های میان مکه و جُحفه است. برخی نیز آن را میان دو مسجد دانسته‌اند. از مکه تا عسفان، دو منزل راه است (نک: معجم البلدان، ج۴، صص۱۲۱-۱۲۲).</ref> با [[پیامبر]]{{صل}} دیدار کرد و به او خبر داد که قریشیان از [[حرکت]] حضرت به‌سوی مکه [[آگاهی]] یافته‌اند و از این رو با شتران ماده بچه‌دار، از مکه خارج شده‌اند، لباس‌هایی از پوست پلنگ بر تن کرده‌اند و در «ذی طُوی»<ref>ذی طُوی، مکانی در یک فرسخی مکه است (معجم البلدان، ج۴، ص۴۵).</ref> فرود آمده و سوگند خورده‌اند [[اجازه]] ندهند که تو هرگز به مکه وارد شوی. دیگر آنکه، قریشیان، گروهی از سواران خود را نیز به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، پیش فرستاده و در منطقه «[[کراع الغمیم]]»<ref>کراع الغمیم، سرزمینی در حجاز، میان مکه و مدینه است. این دشت دوازده کیلومتر پیش از عسفان واقع است (معجم البلدان، ج۴، ص۴۴٣).</ref> مستقر ساخته‌اند<ref>نک: فتح الباری، ج۶، ص٢۵٨؛ المغازی النبویة، صص۵٠-۵١.</ref>.
گزارش‌های [[بشر بن سفیان]] از [[مکه]]، با گزارش [[بُدیل بن ورقاء]] هم‌خوانی داشت. او پس از ورود به مکه و شنیدن دیدگاه‌های بزرگان و صاحب‌نظران [[قریش]]، در منطقه «[[غدیر]] اشطاط» و پس از «[[عسفان]]»<ref>عسفان، از برکه‌های میان مکه و جُحفه است. برخی نیز آن را میان دو مسجد دانسته‌اند. از مکه تا عسفان، دو منزل راه است (نک: معجم البلدان، ج۴، صص۱۲۱-۱۲۲).</ref> با [[پیامبر]]{{صل}} دیدار کرد و به او خبر داد که قریشیان از [[حرکت]] حضرت به‌سوی مکه [[آگاهی]] یافته‌اند و از این رو با شتران ماده بچه‌دار، از مکه خارج شده‌اند، لباس‌هایی از پوست پلنگ بر تن کرده‌اند و در «ذی طُوی»<ref>ذی طُوی، مکانی در یک فرسخی مکه است (معجم البلدان، ج۴، ص۴۵).</ref> فرود آمده و سوگند خورده‌اند [[اجازه]] ندهند که تو هرگز به مکه وارد شوی. دیگر آنکه، قریشیان، گروهی از سواران خود را نیز به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، پیش فرستاده و در منطقه «[[کراع الغمیم]]»<ref>کراع الغمیم، سرزمینی در حجاز، میان مکه و مدینه است. این دشت دوازده کیلومتر پیش از عسفان واقع است (معجم البلدان، ج۴، ص۴۴٣).</ref> مستقر ساخته‌اند<ref>نک: فتح الباری، ج۶، ص٢۵٨؛ المغازی النبویة، صص۵٠-۵١.</ref>.

نسخهٔ ‏۲۶ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۳۵

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

مقدمه

کارکرد اطلاعات نظامی در نیروهای نظامی عبارت است از جمع‌آوری اطلاعات درباره دشمن، در صلح و جنگ، بررسی، آگاهی از میزان دقت، تحلیل، تلاش در بهره‌وری از آن در زمان مناسب، و پایه‌ریزی چگونگی تعامل با دشمنان بر اساس آن؛ حال چه این تعامل برای صلح باشد یا جنگ، حمله باشد یا دفاع. این مسئله بسیار حیاتی و مهم است و تمام نیروهای نظامی باید به آن توجه جدی کرده و بخش عظیمی از توان انسانی، مالی و فنی خود را به آن اختصاص دهند. پس جای ندارد که در تمام نیروهای نظامی عصر کنونی، اداره اطلاعات وجود داشته باشد. از بررسی سیره رسول‌خدا(ص)، برمی‌آید که حضرت، به جمع‌آوری اطلاعات درباره دشمن، تحلیل آن و در نهایت، برنامه‌ریزی بر مبنای آن، توجه بسیار ویژه‌ای داشت. در غزوه بدر، به حضرت خبر رسید کاروان تجاری سی‌و‌پنج‌نفره قریش، حاوی بسیاری از دارایی‌های قریشیان، به رهبری ابوسفیان، از شام به مکه می‌رود. پیامبر اکرم(ص) بر مبنای این اخبار و اطلاعات، از مسلمانان حاضر خواست به‌سوی آن حرکت کنند و راه را بر آن ببندند: «آگاه باشید! این کاروان تجاری قریش است که از شام بازمی‌گردد. به‌طرف آن بیرون شوید. امید است خداوند اموالشان را نصیب شما گرداند»[۱]. نکته دیگر آنکه حضرت(ص) برای گردآوری اطلاعات و اخبار دشمنان، از جاسوسانی مسلمان یا نامسلمان، یا از مسلمانانی بهره می‌جست که در میان دشمنان موردنظر، به مسلمان بودن شناخته نمی‌شدند.

در غزوه بنی‌مصطلق، به پیامبر(ص) خبر رسید حارث بن ابی‌ضرار، همراه خیانت‌کاران بنی‌مصطلق و کسان دیگری که از قبایل عرب گردآورده، برای جنگ با حضرت به‌سوی مدینه راه افتاده است. پیامبر(ص) با شنیدن این خبر از بریدة بن حصیب اسلمی خواست که برای پی‌بردن به‌راستی این خبر و کسب اخباری درباره دشمن، به میان آنان برود. بریدة بن حصیب چنین کرد و با حارث بن ابی ضرار دیدار و گفت‌وگو نموده و با لشکر او درآمیخت تا از پافشاری‌اش بر جنگ یقین حاصل کرد. سپس نزد رسول‌خدا(ص) بازگشت و او را از آنچه بر حارث و لشکرش می‌گذشت، آگاه کرد[۲]. چنان‌که پیداست، اطلاعات نظامی، مهم‌ترین نقش را در چیره‌شدن بر دشمنان داراست؛ زیرا تصویر روشنی از تحرکات دشمن، شمار نیروها و وضعیت تجهیزات آن به فرمانده ارائه می‌دهد و به او کمک می‌کند تا نقشه‌های عملیاتی‌اش را برای دفاع یا حمله و به ‌کلی استراتژی خود را در اداره جنگ تعریف کند.

پیامبر اکرم(ص) توجه ویژه‌ای به این امر داشت و ابزارهای گوناگونی را برای زیر نظر گرفتن دشمن و رصد تحرکات آنان، به کار می‌گرفت؛ از جمله: حضرت با برخی قبایل نامسلمان هم‌پیمان می‌شد تا از آنان برای رصد دشمن و جمع‌آوری اطلاعات درباره آن، یاری گیرد. یکی از این قبایل، خُزاعه بود که صادقانه این مأموریت را برای پیامبر(ص) اجرا می‌کرد. در کتاب‌های سیره دراین‌باره آمده است: خُزاعه به‌رغم مشرک بودن، مورد اعتماد و رازدان پیامبر(ص) بود. افراد این قبیله، هرگاه خبری از تحرکات قریش بر ضد مسلمانان می‌فهمیدند، با شتاب نزد حضرت می‌آمدند و او را از آن آگاه می‌ساختند تا برای مقابله آماده شود. برای مثال: درباره غزوه احزاب آمده است: سواری از قبیله خُزاعه، مسافت میان مکه و مدینه را که پیمودن آن معمولاً یک هفته به درازا می‌کشد، در چهارروزه پیمود و خود را نزد پیامبر(ص) در مدینه رساند و او را از خروج مشرکان برای جنگ با مسلمانان آگاه کرد تا زمان کافی برای آماده‌شدن برای مقابله با آنان را داشته باشند[۳]. پیامبر(ص) گاهی از افرادی برای گردآوری اطلاعات دشمن استفاده می‌کرد که اگرچه اسلام آورده بودند، همچنان بی‌آنکه دشمنان از این مسئله آگاه باشند، در میان آنان زندگی می‌کردند؛ لذا حساسیتی به این افراد وجود نداشت.

یکی از اینان، عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر(ص) بود. او با مسلمانان به مدینه هجرت نکرد و در مکه باقی ماند تا اخبار قریش را به پیامبر(ص) برساند. در غزوه اُحُد نیز عباس برای جنگ با مسلمانان، همراه مشرکان از مکه خارج نشد. او پیام محرمانه مکتوب و مهروموم شده‌ای را توسط مردی از بنی‌غفار برای پیامبر(ص) فرستاد و با او شرط کرد در سه‌شبانه‌روز، باید نامه را به خود پیامبر(ص) برساند. عباس در این نامه حضرت را از خروج قریشیان برای جنگ با او و قصدشان برای غافل‌گیر کردنش، آگاه کرد تا برای نبرد با آنان آماده شود و غافل‌گیر نشود. در این نامه آمده بود: «هرگاه این نامه به تو رسید، هر کاری که می‌توانی [برای مقابله با آنان] بکن و پیشاپیش خود را برای آن هنگام آماده‌ساز»[۴]. هنگامی که نامه به پیامبر(ص) رسید، مُهرومومش را برداشت و آن را به دست اُبی بن کعب داد تا برایش بخواند. حضرت پس از آگاهی از محتوای نامه، از اُبی و نیز سعد بن ربیع که هنگام قرائت نامه حضور داشت، خواست این پیام محرمانه را فاش نسازند[۵].

در غزوه حدیبیه، پیامبر اکرم(ص) یکی از جاسوسانش از قبیله خُزاعه را که بشر بن سفیان نام داشت و آن هنگام، هنوز مشرک بود، برای زیر نظر گرفتن تحرکات نظامی و تدابیر امنیتی قریش و انتقال اخبار مربوط به آن، به میان قریشیان فرستاد. حضرت در مکه نیز یاران و هم‌پیمانانی داشت که با او همکاری اطلاعاتی داشتند و اخبار قریش را به او می‌رساندند. یکی از این افراد، بُدیل بن ورقاء خُزاعی بود. بُدیل برای آگاه‌ساختن پیامبر(ص) از خروج مشرکان برای جنگ با او، به حضرت گفت: «من در حالی از کعب بن لؤی و عامر بن لؤی جدا شدم که کنار برکه‌های حدیبیه فرود آمده بودند و شتران ماده بچه‌دار را با خود همراه آورده بودند. آنان برای جنگ با تو و بازداشتنت از بیت‌الله آماده‌اند»[۶]. حضرت پس از آگاه شدن از این مسئله، پیامی شفاهی برای قریشیان به بُدیل سپرد و از او خواست حتماً آن را به سران و فرماندهانشان برساند. پیام پیامبر چنین بود: «ما برای جنگ با هیچ‌کس نیامده‌ایم، بلکه آمده‌ایم تا عُمره بگزاریم. جنگ، قریش را ناتوان ساخته و به آن زیان رسانده است؛ لذا اگر بخواهند، به آنان مهلتی می‌دهم تا مرا با مردم تنها بگذارند. چنانچه موفق شدم [و مردم را به اسلام هدایت نمودم] آنگاه اگر قریشیان خواستند، می‌توانند همان کاری را کنند که مردم کرده‌اند [و اسلام بیاورند] و چنانچه نخواستند، چنین نمی‌کنند. اما اگر این پیشنهاد را نپذیرند، به خدا سوگند در راه هدفم با آنان خواهم جنگید، تا [بر آنان غالب آیم] و یکّه‌تاز میدان شوم و خداوند اراده خود را محقق سازد»[۷].

گزارش‌های بشر بن سفیان از مکه، با گزارش بُدیل بن ورقاء هم‌خوانی داشت. او پس از ورود به مکه و شنیدن دیدگاه‌های بزرگان و صاحب‌نظران قریش، در منطقه «غدیر اشطاط» و پس از «عسفان»[۸] با پیامبر(ص) دیدار کرد و به او خبر داد که قریشیان از حرکت حضرت به‌سوی مکه آگاهی یافته‌اند و از این رو با شتران ماده بچه‌دار، از مکه خارج شده‌اند، لباس‌هایی از پوست پلنگ بر تن کرده‌اند و در «ذی طُوی»[۹] فرود آمده و سوگند خورده‌اند اجازه ندهند که تو هرگز به مکه وارد شوی. دیگر آنکه، قریشیان، گروهی از سواران خود را نیز به فرماندهی خالد بن ولید، پیش فرستاده و در منطقه «کراع الغمیم»[۱۰] مستقر ساخته‌اند[۱۱]. پیامبر(ص) با گزارش‌های این دو تن، درباره تصمیم جدی قریشیان برای جنگ، خروج آنان برای این کار، محل استقرار آنان، برآورد توانشان و نیز کمین کردن گروهی از سواران دشمن، به فرماندهی خالد بن ولید، اطلاعات ارزشمندی به دست آورد.

حضرت بر اساس اطلاعات رسیده، تصمیم گرفت برای پیشگیری از برخورد نظامی با مشرکان، مسیر کاروان مسلمانان را تغییر دهد؛ چون قصد نداشت در آن برهه زمانی با مشرکان درگیر شود. از‌همین‌رو به آنان فرمود: «آیا کسی هست که ما را از راهی جز آن راه که مشرکان برسرآنند، پیش برد؟» مردی از قبیله اَسلم گفت: «ای رسول‌خدا! من این کار را می‌کنم». او مسلمانان را از راهی دشوار که از میان شکاف کوه‌ها می‌گذشت و پیمودنش برای آنان با سختی بسیار همراه بود، پیش برد تا به دشتی هموار وارد شدند[۱۲].

کتاب‌های سیره، نقل کرده‌اند: در سریّه موته، هنگامی که سپاه اسلام به سرزمین «معان» در شام، که امروزه از استان‌های کشور اردن است، وارد شد، اطلاع یافت که عرب‌های مسیحی، لشکری صدهزار نفری از مردمان قبایل لَخم، جُذام، الفین، بَهراء و بَلی به فرماندهی مالک بن رافله گِرد‌آورده‌اند. هراکلیوس، امپراتور روم نیز لشکری صدهزار نفری از مسیحیان رومی تشکیل داده و سربازانش را با سلاح کافی مجهز کرده و جامه‌هایی ابریشمی بر آنان پوشانده است، تا مسلمانان با دیدن شوکت و قدرتشان درمانده شوند. پس از آگاه شدن مسلمانان از این اخبار، آنان درباره رودررو شدن با این لشکر سترگ یا کمک گرفتن از پیامبر(ص) با یکدیگر مشورت کردند[۱۳]. این مأموریت‌های اطلاعاتی، در نهایت هوشیاری و با رعایت کامل ضوابط امنیتی اجرا می‌شد و مسلمانان بر همان پایه تحرکات دشمن را رصد می‌کردند و فرماندهان، توان نظامی و نیز دشمنان آنان را شناسایی می‌کردند. این برنامه‌های اطلاعاتی، آگاهی‌های دقیقی را در اختیار فرمانده مسلمانان می‌گذاشت و به او کمک می‌کرد پس از تحلیل اطلاعات تازه که پیوسته به وی می‌رسید، با تکیه بر آن تصمیماتی مناسب بگیرد.

اطلاعاتی که مسلمانان به آن دست می‌یافتند، نشان می‌دهد که ابزارها و شیوه‌های اطلاعاتی اسلامی در عصر پیامبر اکرم(ص) توانمند، کارآمد، فعال و همه‌جانبه بوده است. کتاب‌های سیره درباره غزوه تبوک نوشته‌اند: تاجرانی که از شام به مدینه می‌آمدند، خبرهایی را مبنی بر آمادگی هراکلیوس، پادشاه روم، برای حمله به مسلمانان با خود آورده بودند. براساس این اخبار، او لشکری عظیم از رومیان و عرب‌های مسیحی گرد آورده بود و قصد داشت با حمله‌ای سخت و غافل‌گیرکننده، حکومت اسلامی را از بنیان نابود کند. هنگامی که این اخبار به پیامبر(ص) رسید، دستور داد مسلمانان هر چه سریع‌تر برای جنگ با رومیان و مزدوران آنها، گردآیند و خود و سازو‌برگشان را آماده سازند. حضرت گذشته از آنکه قبایل عربی را که اسلام آورده بودند برای این جنگ بسیج کرد، فرستادگانی را به جای‌جای جزیرةالعرب فرستاد تا مردم را برای شرکت در جنگ تشویق کنند. بدین‌ترتیب، حضرت سپاهی پرشمار آماده نبرد کرد و با فرماندهی خود، آن را به‌طرف تبوک روانه ساخت[۱۴]. پس از غزوه اُحُد، لشکر مشرکان به‌سوی مکه حرکت کرد. پیامبر اسلام(ص) نیز با سپاهش به مدینه برگشت. اما حضرت از بازگشت مشرکان به مکه مطمئن نبود؛ به همین دلیل اخبارشان را جویا می‌شد و تحرکات لشکری را که ابوسفیان فرمانده آن بود، پی می‌گرفت. در چنین شرایطی، حضرت با مردی از مکیان که از مکه به مدینه آمده بود، دیدار کرد و درباره ابوسفیان و لشکرش از او پرسید. مرد پاسخ داد: «در میان آنان فرود آمدم و شنیدم یکدیگر را سرزنش می‌کردند و گروهی به بعضی دیگر می‌گفتند که: کاری از پیش نبرده‌اید؛ توان و قوای مسلمانان را در هم شکستید ولی در نهایت رهایشان کرده و ریشه‌کنشان نکردید. سرانشان هنوز باقی مانده‌اند و بر ضد شما نیرو گرد می‌آورند»[۱۵].

بر پایه این اطلاعات، پیامبر(ص) تصمیم گرفت برای جنگ با ابوسفیان، در سرزمینی که در آن اردو زده بود، حرکت کند؛ لذا به مسلمانانی که در نبرد اُحُد حضور داشتند فرمان داد برای جنگ با ابوسفیانیان، به فرماندهی او، آماده شوند. مسلمانان دعوت پیامبر(ص) را اجابت کردند و همراه او به‌طرف لشکر مشرکان راه افتادند. آنان در حالی در راه گام نهادند که خون از زخم‌هایشان جاری بود، جسم‌هایشان خسته، دشواری‌های جنگ اُحُد، توانشان را ربوده و دردهایشان، خواب و استراحت شبانه را از آنان سلب کرده بود. رسول‌خدا(ص) بر آن بود کسانی که در اُحُد حضور نداشتند، در شرافت و توفیق شرکت‌کنندگان در آن جنگ شریک نشوند؛ از‌این‌رو، به کسانی از صحابه که در اُحُد حضور نداشتند، اجازه همراهی با خود را نداد و از آنان فقط جابر بن عبدالله انصاری را با خود همراه ساخت[۱۶]. این غزوه، «حمراء الاسد» نامیده شد؛ زیرا هنگامی که حضرت به سرزمین حمراء الاسد رسید، سه روز در آن اردو زد و در این مدت تدابیر حضرت کارساز شد و مشرکان جرئت حمله مجدد را پیدا نکرده و به‌سوی مکه رهسپار شدند[۱۷]. پس از آن بود که خداوند تبارک‌و‌تعالی، درباره اجابت‌کنندگان فرمان پیامبر(ص) فرمود: آنها که دعوت خدا و پیامبر را، پس از آن همه جراحاتی که به آنها رسید، اجابت کردند؛ [و هنوز زخم‌های میدان اُحُد التیام نیافته بود، به‌طرف میدان نبرد «حمراء الاسد» حرکت کردند،] برای کسانی از آنان که نیکی کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگی است[۱۸].

پس از غزوه‌های اُحُد و حمراء الاسد، منافقان و یهودیان از آنچه بر مسلمانان رفته بود، شادمان شده بودند؛ بنی‌اسد نیز در حمله به مدینه، طمع بسته بود و شرایط حکم‌فرمای آن را برای هجوم آوردن بر آن و غارت کردنش، مناسب یافته بود. بنابراین، طلیحة بن خویلد اسدی و برادرش سلمه، مشغول گردآوری لشکریان بنی‌اسد برای هجوم به مدینه شدند. در همین زمان، مردی از آنان نزد پیامبر(ص) آمد و او را از تصمیم قومش آگاه کرد. حضرت(ص) پس از آگاهی از این مسئله، با سریّه‌ای به فرماندهی ابو سلمة بن عبد الاسد به آنان حمله کرد[۱۹]. در موردی دیگر، یکی از خبرچینان پیامبر(ص) خبر آورد که بنی‌محارب و بنی‌ثعلبه از قبیله غطفان، لشکری را برای جنگ با او تدارک دیده‌اند. حضرت، بی‌درنگ تصمیم گرفت که خود پیش‌تر به آنان حمله کند. او همراه چهارصد رزمنده، در سرزمینشان به آنان هجوم آورد. در پی حمله پیامبر(ص) دشمنان با برجا گذاشتن زنان، کودکان و دارایی‌های خود به فراز کوه‌ها گریختند[۲۰]. این غزوه ذات‌الرّقاع نامیده شد؛ به این سبب که در کنار کوهی واقع شد که در آن جاهایی به رنگ‌های سرخ، سفید و سیاه، مانند وصله‌هایی به چشم می‌خورد. برخی نیز گفته‌اند ذات‌الرّقاع نام درختی در آن منطقه بوده است. همچنین نقل کرده‌اند که سبب نام‌گذاری این غزوه آن بوده است که رزمندگان اسلام برای کاستن از درد پاهای زخمی و ناخن‌های کنده شده خود، تکه‌پارچه‌هایی به دور پاهای خود پیچیده بودند‌[۲۱].

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های برنامه‌های اطلاعاتی، زیر نظر داشتن دشمنان داخلی و کسب آگاهی از آنان است. پس از یهودیان، خطرناک‌ترین دشمنانی که در مدینه عصر رسول‌خدا(ص) می‌زیستند، منافقان بودند. پیامبر اکرم(ص) لحظه‌ای از زیرنظرگرفتن آنان و رصد کردن تحرکات، رفتارها و سخنانشان غافل نمی‌شد. هر یک از صحابیان حضرت نیز هر سخنی در بدگویی از مسلمانان را به حضرت انتقال می‌داد تا وی موضع مناسبی در قبال آن بگیرد. گذشته از این، خداوند در برخی سوره‌های قرآن کریم، مانند برائت و جز آن، منافقان را رسوا می‌کرد و از اسرارشان پرده برمی‌داشت. در سیره پیامبر اکرم(ص) شواهد بسیاری بر توجه ویژه حضرت و یاران او به خطر منافقان، زیر نظر داشتن آنان و اتخاذ تدابیر کارآمد در قبالشان دلالت می‌کند. یکی از این شواهد، رخداد غزوه بنی‌مصطلق است. چنان‌که پیش‌تر اشاره شد، در این غزوه، هنگامی که میان دو مرد یکی از انصار و دیگری از مهاجران اختلاف و کشمکشی پدید آمد، رهبر منافقان کوشید با سوءاستفاده از این حادثه فتنه‌ای میان مهاجران و انصار بر پا کند. او سخن زشتی بر زبان راند که در آن به پیامبر اکرم(ص) و مهاجران، توهین کرد: «هنگامی که به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد».

زید بن ارقم، این سخن را شنید و آن را به پیامبر(ص) رساند. پس از آن بود که عمر بن خطاب از حضرت(ص) خواست تا رهبر منافقان را که عامل بروز فتنه بود، گردن بزند[۲۲]. زید در موقعیتی دیگر، سخن رهبر منافقان را که منافقان و دیگران را تشویق می‌کرد از انفاق بر مسلمانان فقیر دست کشند تا آنان از گرد پیامبر(ص) پراکنده شوند، به حضرت رساند. محمد بن اسماعیل بخاری با سند خود از زید بن ارقم نقل کرده است: «هنگامی که عبدالله بن اُبی گفت: به کسانی که نزد پیامبرند، اتفاق نکنید». و نیز هنگامی که گفت: «زمانی که به مدینه بازگردیم.»...

پیامبر(ص) را از این سخنان آگاه کردم. اما انصار مرا به سبب این کار سرزنش کردند و عبدالله بن اُبی نیز سوگند یاد کرد که هرگز چنین نگفته است. به منزل بازگشتم و خوابیدم. پس از اندک زمانی رسول‌خدا(ص) مرا فرا خواند. نزد او رفتم؛ فرمود: «خداوند سخن تو را تصدیق کرد و این آیه را نازل نمود: ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ[۲۳]؛ آنها کسانی هستند که می‌گویند: به افرادی که نزد رسول‌خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند! غافل از اینکه خزاین آسمان‌ها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی‌فهمند»[۲۴].[۲۵].

منابع

پانویس

  1. تاریخ طبری، ج۲، ص۱۳۵.
  2. نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۶٣-۶۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، صص۲۸۹-۲۹۲؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، صص۲۹۷-۳۰۲.
  3. نک: امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۹۱؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۶٣١.
  4. انساب الاشراف، ج۱، صص۳۱۳-۳۱۴.
  5. انساب الاشراف، ج۱، صص۳۱۳-۳۱۴.
  6. صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۶، صص٢۶٢-٢۶٣)؛ نک: المغازی النبویة، ص۵٢؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۳۱۱.
  7. صحیح البخاری (متن فتح الباری، ج۶، صص٢۶٢-٢۶٣).
  8. عسفان، از برکه‌های میان مکه و جُحفه است. برخی نیز آن را میان دو مسجد دانسته‌اند. از مکه تا عسفان، دو منزل راه است (نک: معجم البلدان، ج۴، صص۱۲۱-۱۲۲).
  9. ذی طُوی، مکانی در یک فرسخی مکه است (معجم البلدان، ج۴، ص۴۵).
  10. کراع الغمیم، سرزمینی در حجاز، میان مکه و مدینه است. این دشت دوازده کیلومتر پیش از عسفان واقع است (معجم البلدان، ج۴، ص۴۴٣).
  11. نک: فتح الباری، ج۶، ص٢۵٨؛ المغازی النبویة، صص۵٠-۵١.
  12. سیره نبوی ابن هشام، ج۲، صص۳۰۹-۳۱۰؛ المغازی النبویة، صص۵٠-۵١.
  13. نک: حیاة سید العرب، ج۳، ص۱۷۷؛ شرح المواهب اللدنیة، ج۲، ص۲۷۱؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۳۷۵؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۱۰۷؛ مغازی رسول الله، ص۲۰۵؛ زاد المعاد، ج۳، ص۳۸۲؛ جوامع السیرة، ص١٧۴.
  14. نک: سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص۶٢۶؛ فتح الباری، ج۹، ص١٧۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص١۴٢؛ عیون الاثر، ج۲، ص٢١۶؛ زاد المعاد، ج۳، ص۵۲۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۷۷؛ الوفا باحوال المصطفی، ج۲، ص۷۰۷؛ السیرة الحلبیة، ج۳، ص۹۹؛ الانساب، ج۱، ص۳۶۸؛ شرح المواهب اللدنیة، ج۳، ص۶٣.
  15. سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۹۷.
  16. تاریخ طبری، ج۲، ص۲۱۱.
  17. نک: ترجمه مغازی، ص٢۴٩.
  18. ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲.
  19. نک: السیرة النبویة لابن کثیر، ج۳، صص۱۲۱-۱۲۲.
  20. نک: الطبقات الکبری، ج۲، صص۶١-۶٢؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، صص۲۰۲-۲۰۸؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، صص١۶٠-١۶۴؛ الفتح الربّانی، ج۲۱، ص۹۱۰.
  21. غزوة الاحزاب، ص۱۳؛ نک: صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص۱۹۷).
  22. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۱۰، ص۲۷۷).
  23. «آنان همان کسانند که می‌گویند: به آنان که نزد پیامبر خدایند چیزی ندهید تا (از کنار او) پراکنده شوند با آنکه گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از آن خداوند است امّا منافقان درنمی‌یابند» سوره منافقون، آیه ۷.
  24. صحیح بخاری (متن فتح الباری)، ج۱۰، ص۲۷۲.
  25. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۷۵.