آمرزش در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) |
جز (جایگزینی متن - 'فرد' به 'فرد') |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
"صفح" صفتی [[پسندیده]] در [[انسان]] است که [[قرآن کریم]] بر آن تأکید فراوان دارد. درگذشتن از [[خطا]] و [[تقصیر]] یکدیگر در [[دنیا]] باعث [[رفع اختلاف]] و [[کینه]] و ایجاد [[مودّت]] و [[اخوّت]] در [[جامعه اسلامی]] میگردد. در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ}}<ref>« آیا دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۲۲.</ref> [[خدای تعالی]] به [[مؤمنان]] خطاب میکند: همانطور که [[دوست]] دارید، [[خداوند]] غفران و [[مغفرت]] خود را نصیب شما نماید، از یکدیگر درگذرید. | "صفح" صفتی [[پسندیده]] در [[انسان]] است که [[قرآن کریم]] بر آن تأکید فراوان دارد. درگذشتن از [[خطا]] و [[تقصیر]] یکدیگر در [[دنیا]] باعث [[رفع اختلاف]] و [[کینه]] و ایجاد [[مودّت]] و [[اخوّت]] در [[جامعه اسلامی]] میگردد. در [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ}}<ref>« آیا دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۲۲.</ref> [[خدای تعالی]] به [[مؤمنان]] خطاب میکند: همانطور که [[دوست]] دارید، [[خداوند]] غفران و [[مغفرت]] خود را نصیب شما نماید، از یکدیگر درگذرید. | ||
"صفح" مرحلهای بالاتر از [[عفو]] است؛ یعنی علاوه بر گذشت از [[تقصیر]] و خطای | "صفح" مرحلهای بالاتر از [[عفو]] است؛ یعنی علاوه بر گذشت از [[تقصیر]] و خطای فرد، [[رضایت]] از او بهگونهای حاصل شود که مانند گذشته [[ارتباط عاطفی]] و [[اجتماعی]] و [[اقتصادی]]، [[مواسات]] و [[همکاری]] و [[همیاری]] در امور برقرار باشد؛ در حالی که [[عفو]] ممکن است باشد، ولی [[رضایت]] [[قلبی]] و عملی وجود نداشته باشد. | ||
[[جامعه انسانی]] همواره عرصه [[رقابت]] و [[تعارض]] [[منافع]] [[انسانی]] و برخورد سلایق و دیدگاههای مختلف است؛ در چنین وضعیتی علاوه بر [[قانون]] که مرحله نهایی حل و فصل [[اختلافات]] و تعارضات است، اصول اخلاقیِ [[راهنما]] مانند "صفح" در تقویت و استمرارِ [[مودّت]] [[اجتماعی]] تأثیر فراوان دارند.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۳۹۲-۳۹۳.</ref> | [[جامعه انسانی]] همواره عرصه [[رقابت]] و [[تعارض]] [[منافع]] [[انسانی]] و برخورد سلایق و دیدگاههای مختلف است؛ در چنین وضعیتی علاوه بر [[قانون]] که مرحله نهایی حل و فصل [[اختلافات]] و تعارضات است، اصول اخلاقیِ [[راهنما]] مانند "صفح" در تقویت و استمرارِ [[مودّت]] [[اجتماعی]] تأثیر فراوان دارند.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۳۹۲-۳۹۳.</ref> | ||
نسخهٔ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۱:۰۶
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل آمرزش (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
عفو کردن[۱]، گذشت کردن، درگذشتن[۲]. اصل آن به معنای کنار و جانب چیزی[۳] یا عدول از چیزی به طرف یا جانب دیگری[۴]. ﴿وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ﴾[۵].
"صفح" صفتی پسندیده در انسان است که قرآن کریم بر آن تأکید فراوان دارد. درگذشتن از خطا و تقصیر یکدیگر در دنیا باعث رفع اختلاف و کینه و ایجاد مودّت و اخوّت در جامعه اسلامی میگردد. در آیه شریفه ﴿وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ﴾[۶] خدای تعالی به مؤمنان خطاب میکند: همانطور که دوست دارید، خداوند غفران و مغفرت خود را نصیب شما نماید، از یکدیگر درگذرید.
"صفح" مرحلهای بالاتر از عفو است؛ یعنی علاوه بر گذشت از تقصیر و خطای فرد، رضایت از او بهگونهای حاصل شود که مانند گذشته ارتباط عاطفی و اجتماعی و اقتصادی، مواسات و همکاری و همیاری در امور برقرار باشد؛ در حالی که عفو ممکن است باشد، ولی رضایت قلبی و عملی وجود نداشته باشد.
جامعه انسانی همواره عرصه رقابت و تعارض منافع انسانی و برخورد سلایق و دیدگاههای مختلف است؛ در چنین وضعیتی علاوه بر قانون که مرحله نهایی حل و فصل اختلافات و تعارضات است، اصول اخلاقیِ راهنما مانند "صفح" در تقویت و استمرارِ مودّت اجتماعی تأثیر فراوان دارند.[۷]
عفو در فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم
درگذشتن، بخشایش، بخشیدن[۸]، ترک عقوبت[۹]. اصل آن به معنای ترک چیزی[۱۰] یا چشمپوشی از چیزی که اقتضای نظر و توجه دارد[۱۱].
﴿وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ﴾[۱۲].
در قرآن کریم عفوّ (بسیار بخشنده) از صفات الهی شمرده شده: ﴿وَكَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا﴾[۱۳] و به عفو و درگذشتن انسانها از گناه یکدیگر تأکید بسیاری شده است و حتی "عفو" به قول برخی مفسران در کلام وحی از مصادیق "انفاق" محسوب شده که فعل الهی و عمل صالح است و قصد قربت میخواهد: ﴿وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ﴾[۱۴]؛ یعنی کمترین مرتبه انفاق در حق دیگران، این است که از خطا و تقصیر آنها صرفنظر شود[۱۵].
به پیامبر اکرم(ص) نیز امر به بخشش و عفو شده است: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ﴾[۱۶]؛ یعنی عفو پیشه کن که لازمه این عفو پوشاندن بدیهایی است که در حق عفوکننده مرتکب شده است و چشم پوشی از حق انتقام است که عقل اجتماعی بشر آن را تجویز میکند[۱۷].
عفو از صفتهای نیکو برای قدرتمندان است. حکّام و دولتیان که قدرت در قبضه آنهاست، اولی به عفو مردم هستند تا مردم نسبت به آنان.[۱۸]
منابع
پانویس
- ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۳، ص۱۲۲.
- ↑ بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۷۰.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج۳، ص۲۹۳.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۶، ص۲۴۷.
- ↑ « آیا دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۲۲.
- ↑ « آیا دوست نمیدارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۲۲.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص: ۳۹۲-۳۹۳.
- ↑ بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۷۷.
- ↑ حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۷۴.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۵۶.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۸۲.
- ↑ « در گذرد و گذشت کردنتان به پرهیزگاری نزدیکتر است و بخشش را میان خود فراموش مکنید که خداوند» سوره بقره، آیه ۲۳۷.
- ↑ «که آنان را امید است خداوند ببخشاید و خداوند درگذرنده آمرزنده است» سوره نساء، آیه ۹۹.
- ↑ « از تو میپرسند چه چیزی را ببخشند؟ بگو افزون بر نیاز (سالانه) را» سوره بقره، آیه ۲۱۹.
- ↑ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۱۸۴.
- ↑ «گذشت را در پیش گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.
- ↑ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۷۹-۳۸۰.
- ↑ نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص: ۴۲۱.