ابوقیس صیفی: تفاوت میان نسخهها
جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-]] | + - [[)) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ابوقیس صیفی در تراجم و رجال]] - [[ابوقیس صیفی در تاریخ اسلامی]]</div> | : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ابوقیس صیفی در تراجم و رجال]] - [[ابوقیس صیفی در تاریخ اسلامی]]</div> | ||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
| خط ۱۹: | خط ۱۷: | ||
پس از آنجا به قصد [[عمره]] عازم [[مکه]] شد. [[زید بن عمرو بن نفیل]] از ورودش با خبر شد، با او صحبت کرد و پس از این [[ملاقات]] بود که ابوقیس گفت: "جز من و [[زید بن عمرو]] کسی به [[دین]] [[ابراهیم خلیل]] نیست". | پس از آنجا به قصد [[عمره]] عازم [[مکه]] شد. [[زید بن عمرو بن نفیل]] از ورودش با خبر شد، با او صحبت کرد و پس از این [[ملاقات]] بود که ابوقیس گفت: "جز من و [[زید بن عمرو]] کسی به [[دین]] [[ابراهیم خلیل]] نیست". | ||
وی [[وصف]] [[دین ابراهیم]] را از [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] و [[دانشمندان]] ایشان شنیده بود و میگفت من بر [[دین]] آنانم و هنگامی که [[اسلام]] [[ظهور]] کرد، وی به نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفت ولی قبول این [[آیین]] را عقب انداخت<ref>الاعلام، زرکلی، ج۳، ص۲۱۱.</ref>. | وی [[وصف]] [[دین ابراهیم]] را از [[یهودیان]] و [[مسیحیان]] و [[دانشمندان]] ایشان شنیده بود و میگفت من بر [[دین]] آنانم و هنگامی که [[اسلام]] [[ظهور]] کرد، وی به نزد [[رسول خدا]]{{صل}} رفت ولی قبول این [[آیین]] را عقب انداخت<ref>الاعلام، زرکلی، ج۳، ص۲۱۱.</ref>. | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۳: | ||
در هنگام بازگشت، به [[عبدالله بن اُبّی خزرجی]]، [[رئیس]] [[منافقین]] برخورد، او از ابوقیس پرسید: از کجا میآیی؟ ابوقیس گفت: "از نزد [[پیامبر]]{{صل}} و همان کسی که [[دانشمندان]] [[یهود]] مژده آمدنش را میدادند". | در هنگام بازگشت، به [[عبدالله بن اُبّی خزرجی]]، [[رئیس]] [[منافقین]] برخورد، او از ابوقیس پرسید: از کجا میآیی؟ ابوقیس گفت: "از نزد [[پیامبر]]{{صل}} و همان کسی که [[دانشمندان]] [[یهود]] مژده آمدنش را میدادند". | ||
[[عبدالله]] گفت: "از [[ترس]] [[شمشیر]] [[طایفه]] [[خزرج]] گاهی با [[قریش]] همپیمان میشوی و اکنون میخواهی از [[محمد]] [[پیروی]] کنی!" | [[عبدالله]] گفت: "از [[ترس]] [[شمشیر]] [[طایفه]] [[خزرج]] گاهی با [[قریش]] همپیمان میشوی و اکنون میخواهی از [[محمد]] [[پیروی]] کنی!" | ||
این سخن بر وی گران آمد و گفت: "بنابراین [[ایمان]] نمیآورم تا آنکه همه [[مردم]] [[ایمان]] بیاورند". چون موقع مرگش فرا رسید، [[پیامبر]]{{صل}} به او [[پیام]] داد که به [[شهادت]] [[اقرار]] کن و {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} تا در [[روز رستاخیز]] از تو [[شفاعت]] کنم. در این موقع او [[شهادتین]] را بر زبان جاری ساخت و [[مسلمان]] از [[دنیا]] رفت<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۷؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۷۹.</ref><ref>[[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۷۹.</ref>. | این سخن بر وی گران آمد و گفت: "بنابراین [[ایمان]] نمیآورم تا آنکه همه [[مردم]] [[ایمان]] بیاورند". چون موقع مرگش فرا رسید، [[پیامبر]]{{صل}} به او [[پیام]] داد که به [[شهادت]] [[اقرار]] کن و {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} تا در [[روز رستاخیز]] از تو [[شفاعت]] کنم. در این موقع او [[شهادتین]] را بر زبان جاری ساخت و [[مسلمان]] از [[دنیا]] رفت<ref> اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۷؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۷۹.</ref><ref>[[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۷۹.</ref>. | ||
==[[فرزند]] ابوقیس و [[ازدواج]] با [[زن]] [[پدر]]== | ==[[فرزند]] ابوقیس و [[ازدواج]] با [[زن]] [[پدر]]== | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
[[حضرت]] به او فرمود: "به خانهات برگرد تا شاید در این باره دستوری برسد، اگر فرمانی رسید به تو خبر میدهم". | [[حضرت]] به او فرمود: "به خانهات برگرد تا شاید در این باره دستوری برسد، اگر فرمانی رسید به تو خبر میدهم". | ||
پس [[جبرئیل]] فرود آمد و در [[نهی]] از [[ازدواج]] با [[زن]] [[پدر]]، این [[آیه شریفه]] را آورد: | |||
{{متن قرآن|وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا}}<ref>«و با زنانی که پدرانتان به نکاح آوردهاند، ازدواج نکنید که کاری زشت و ناخوشایند و بیراه است؛ مگر آنچه از پیش (در زمان جاهلیت) روی داده است» سوره نساء، آیه ۲۲.</ref>. | پس [[جبرئیل]] فرود آمد و در [[نهی]] از [[ازدواج]] با [[زن]] [[پدر]]، این [[آیه شریفه]] را آورد: {{متن قرآن|وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا}}<ref>«و با زنانی که پدرانتان به نکاح آوردهاند، ازدواج نکنید که کاری زشت و ناخوشایند و بیراه است؛ مگر آنچه از پیش (در زمان جاهلیت) روی داده است» سوره نساء، آیه ۲۲.</ref>. | ||
بدین ترتیب [[اسلام]] از این نوع [[ازدواج]] [[نهی]] کرد و به همسری گرفتن [[زن]] [[پدر]]، [[پس از ظهور]] [[اسلام]] [[منسوخ]] شد<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۷.</ref><ref>[[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۸۱.</ref>. | بدین ترتیب [[اسلام]] از این نوع [[ازدواج]] [[نهی]] کرد و به همسری گرفتن [[زن]] [[پدر]]، [[پس از ظهور]] [[اسلام]] [[منسوخ]] شد<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۷.</ref><ref>[[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۸۱.</ref>. | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
{{منابع}} | |||
#[[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[راحله ضائفی|ضائفی، راحله]]، [[ابوقیس صیفی (مقاله)|مقاله «ابوقیس صیفی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
{{صحابه}} | |||
[[رده:ابوقیس صیفی]] | [[رده:ابوقیس صیفی]] | ||
| خط ۵۵: | خط ۵۶: | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||
[[رده:صحابه]] | [[رده:صحابه]] | ||
نسخهٔ ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۱، ساعت ۰۹:۵۶
- این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
مقدمه
ابوقیس صیفی بن اسلت انصاری یکی از قبیله بنیوائل میباشد. نام اصلی وی، عامر بن جشم بن وائل است وی از قبیله بنی وائل و از شاعران و سخنوران آنان بوده است. ابوقیس در نزد قبیله اوس در شعر و شجاعت مشهور بود[۱] و هنگامی که میان قبایل اوس و خزرج جنگ به پا شد، وی رهبری قبیله خود را به عهده گرفت. گویا در همین جنگها بود که پسرش، قیس را از دست داد[۲]. درباره زمان مسلمان شدن ابوقیس اختلاف است؛ ابن اثیر در اسدالغابه مینویسد: وی از مدینه فرار کرد و به مکه رفت و در آنجا ماند تا در زمان فتح مکه در سال هشتم هجری اسلام آورد [۳].
همچنین نقل شده است که وی قبل از اسلام، خداپرست بود و ادعای پیروی از انبیا را مینمود و به سبب نزدیکی با دانشمندان یهود، از ظهور پیامبر(ص) آگاهی یافته بود. وی همه جا به دنبال دین ابراهیم میگشت و حتی به شام سفر کرده بود[۴] و همواره اقوامش را به پیروی از اسلام تشویق میکرد و به ایشان میگفت: در ایمان آوردن به اسلام پیشی بگیرید.
نقل شده است که قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص)، با آنکه همه مردم قبائل اوس و خزرج به خاطر گفتههای دانشمندان یهود، از اسلام مطالبی میدانستند ولی هیچکس به اندازه او با اسلام آشنا نبود و از تمام مردم مدینه بیشتر در انتظار ظهور پیامبر اسلام بود. او با دانشمندان یهود درباره یهودیت بحث و گفتگو نمود تا آنجا که نزدیک بود به کیش آنان در آید اما بازگشت. در اشعاری که به او نسبت دادهاند، آثار یکتاپرستی و حتی میل به اسلام و دفاع شدید از آن آشکار است[۵].
سپس ابوقیس به شام مسافرت نمود و نزد آل جفنه رفت و آنها او را بسیار اکرام و احترام نمودند. در آنجا نیز با دانشمندان و رهبانان آنان درباره کیش مسیحیت به مذاکره پرداخت و آنها او را به قبول آیین نصرانیت فرا خواندند ولی او نپذیرفت و گفت: "هرگز دین شما را نخواهم پذیرفت"[۶]. یکی از راهبان به او گفت: "ابوقیس! اگر دین حنیف را میجویی همان جاست که از آنجا خارج شده و آن دین ابراهیم خلیل است".
پس از آنجا به قصد عمره عازم مکه شد. زید بن عمرو بن نفیل از ورودش با خبر شد، با او صحبت کرد و پس از این ملاقات بود که ابوقیس گفت: "جز من و زید بن عمرو کسی به دین ابراهیم خلیل نیست".
وی وصف دین ابراهیم را از یهودیان و مسیحیان و دانشمندان ایشان شنیده بود و میگفت من بر دین آنانم و هنگامی که اسلام ظهور کرد، وی به نزد رسول خدا(ص) رفت ولی قبول این آیین را عقب انداخت[۷].
ماجرای دیدار او را با پیامبر(ص) اینگونه بیان میکنند که ابو قیس در انتظار ظهور آیین جدیدی بود تا آنکه پیامبر اسلام(ص) به مدینه مهاجرت فرمود. او خدمت حضرت رسید و پرسید: به چه دعوت میکنی؟ پیامبر(ص) مطالبی بیان کرد. ابوقیس گفتههای ایشان را پسندید و گفت: "روش بسیار خوبی است، باید درباره آن کمی فکر کنم".
در هنگام بازگشت، به عبدالله بن اُبّی خزرجی، رئیس منافقین برخورد، او از ابوقیس پرسید: از کجا میآیی؟ ابوقیس گفت: "از نزد پیامبر(ص) و همان کسی که دانشمندان یهود مژده آمدنش را میدادند".
عبدالله گفت: "از ترس شمشیر طایفه خزرج گاهی با قریش همپیمان میشوی و اکنون میخواهی از محمد پیروی کنی!"
این سخن بر وی گران آمد و گفت: "بنابراین ایمان نمیآورم تا آنکه همه مردم ایمان بیاورند". چون موقع مرگش فرا رسید، پیامبر(ص) به او پیام داد که به شهادت اقرار کن و «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» تا در روز رستاخیز از تو شفاعت کنم. در این موقع او شهادتین را بر زبان جاری ساخت و مسلمان از دنیا رفت[۸][۹].
فرزند ابوقیس و ازدواج با زن پدر
هنگامی که ابوقیس از دنیا رفت، پسرش بر حسب عادتهای زمان جاهلیت از کبشه، دختر معن بن عاصم، همسر پدر و نامادری خود خواستگاری نمود، چرا که در عصر جاهلیت فرزند پسر میتوانست زن پدر خویش را، به همسری برگزیند و او را همچون اموال به ارث ببرد[۱۰].
کبشه به وی گفت: "تو رئیس قبیله و مرد بزرگی هستی اما من تو را به چشم فرزندی مینگرم؛ صبر کن تا از پیامبر(ص) در این باره بپرسم.
کبشه خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: "ابوقیس از دنیا رفت و پسرش که از نیکان قبیله است از من خواستگاری کرده است؛ من گفتم بدون کسب اجازه از شما اقدامی نمیکنم".
حضرت به او فرمود: "به خانهات برگرد تا شاید در این باره دستوری برسد، اگر فرمانی رسید به تو خبر میدهم".
پس جبرئیل فرود آمد و در نهی از ازدواج با زن پدر، این آیه شریفه را آورد: ﴿وَلَا تَنْكِحُوا مَا نَكَحَ آبَاؤُكُمْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاءَ سَبِيلًا﴾[۱۱].
بدین ترتیب اسلام از این نوع ازدواج نهی کرد و به همسری گرفتن زن پدر، پس از ظهور اسلام منسوخ شد[۱۲][۱۳].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۲۴، ص۲۴۶-۲۴۸؛ اسدالغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۶.
- ↑ الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج۱۵، ص۱۶۱.
- ↑ اسدالغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۶.
- ↑ السیرة النبویه، ابن هشام (ترجمه: رسولی)، ج۱، ص۱۷۱.
- ↑ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۱۵۶.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۲۴، ص۲۴۹.
- ↑ الاعلام، زرکلی، ج۳، ص۲۱۱.
- ↑ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۷؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۷۹.
- ↑ ضائفی، راحله، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۱۷۹.
- ↑ البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج۳، ص۱۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۷، ص۲۷۹.
- ↑ «و با زنانی که پدرانتان به نکاح آوردهاند، ازدواج نکنید که کاری زشت و ناخوشایند و بیراه است؛ مگر آنچه از پیش (در زمان جاهلیت) روی داده است» سوره نساء، آیه ۲۲.
- ↑ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵۷.
- ↑ ضائفی، راحله، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۱۸۱.