اول و آخر در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶: خط ۶:
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== مفهوم اول ==
== معنای اول ==
اوّل در اصل به شکل «أءْول» یا «آول» بر وزن أفْعَلْ و از ریشه (أ ـ و ـ ل)<ref>مفردات، ص۱۰۰، «اول»؛ المصباح، ص۳۰، «آل».</ref> یا «أوْءَل» بر وزن أفْعَل و یا «وَوّل» بر وزن فَوْعل هر دو از ریشه (و ـ أ ـ ل)<ref>الصحاح، ج ۵، ص۱۸۳۸، «اول».</ref> دانسته شده است. برخی وزن آن را أفْعَل و هر دو «واو» آن را اصلی به حساب آورده‌اند.<ref> ترتیب العین، ص۶۱، «اول».</ref>
اوّل در اصل به شکل «أءْول» یا «آول» بر وزن أفْعَلْ و از ریشه (أ ـ و ـ ل)<ref>مفردات، ص۱۰۰، «اول»؛ المصباح، ص۳۰، «آل».</ref> یا «أوْءَل» بر وزن أفْعَل و یا «وَوّل» بر وزن فَوْعل هر دو از ریشه (و ـ أ ـ ل)<ref>الصحاح، ج ۵، ص۱۸۳۸، «اول».</ref> دانسته شده است. برخی وزن آن را أفْعَل و هر دو «واو» آن را اصلی به حساب آورده‌اند.<ref> ترتیب العین، ص۶۱، «اول».</ref>


خط ۲۵: خط ۲۵:


۲. اول بودن خداوند بدین معناست که ذات الهی اول همه موجودات <ref>الاسماء الحسنی، ص۱۹۵؛ اسماء اللّه الحسنی، ص۱۸۹.</ref> و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است،<ref> تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص۴۹؛ شرح الاسماء، ص۴؛ شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.</ref> به این معنا که اگر سلسله موجودات را که به صورت علل و معلولات مرتب شده‌اند در نظر بگیریم، ذات [[حق]] نسبت به آنها اول است و همه موجودات دیگر وجودشان را از او گرفته‌اند.<ref>شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.</ref> برخی اول را یا به معنای یاد شده یا به این معنا دانسته‌اند که [[خدا]] در [[مقام]] احدیّتش به گونه‌ای است که چیزی با او نیست.<ref>شرح فصوص الحکم، ص۳۹۰.</ref> به [[اعتقاد]] برخی اول و آخر و ظاهر و [[باطن]] مجموعا این معنا را افاده می‌کنند که همه امور به [[دست خدا]] بوده، تمامیت هر چیزی به اوست.<ref>مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۴۴۸؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۴.</ref> در توضیح اول بودن [[خداوند]]، اقوال دیگری نیز ذکر شده که [[غالب]] آنها هیچ‌گونه دلیل و شاهدی ندارد<ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۳۲۵ ـ ۳۲۸.</ref>.<ref>[[رضا رمضانی|رمضانی]] و [[احمد جمالی|جمالی]]، [[اول - رمضانی و جمالی (مقاله)|مقاله «اول»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵، ص ۶۴-۶۶.</ref>
۲. اول بودن خداوند بدین معناست که ذات الهی اول همه موجودات <ref>الاسماء الحسنی، ص۱۹۵؛ اسماء اللّه الحسنی، ص۱۸۹.</ref> و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است،<ref> تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص۴۹؛ شرح الاسماء، ص۴؛ شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.</ref> به این معنا که اگر سلسله موجودات را که به صورت علل و معلولات مرتب شده‌اند در نظر بگیریم، ذات [[حق]] نسبت به آنها اول است و همه موجودات دیگر وجودشان را از او گرفته‌اند.<ref>شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.</ref> برخی اول را یا به معنای یاد شده یا به این معنا دانسته‌اند که [[خدا]] در [[مقام]] احدیّتش به گونه‌ای است که چیزی با او نیست.<ref>شرح فصوص الحکم، ص۳۹۰.</ref> به [[اعتقاد]] برخی اول و آخر و ظاهر و [[باطن]] مجموعا این معنا را افاده می‌کنند که همه امور به [[دست خدا]] بوده، تمامیت هر چیزی به اوست.<ref>مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۴۴۸؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۴.</ref> در توضیح اول بودن [[خداوند]]، اقوال دیگری نیز ذکر شده که [[غالب]] آنها هیچ‌گونه دلیل و شاهدی ندارد<ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۳۲۵ ـ ۳۲۸.</ref>.<ref>[[رضا رمضانی|رمضانی]] و [[احمد جمالی|جمالی]]، [[اول - رمضانی و جمالی (مقاله)|مقاله «اول»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵، ص ۶۴-۶۶.</ref>
== معنای آخر ==
آخر بر وزن فاعل و از ریشه (ا ـ خ ـ ر) به معنای تأخر، در مقابل تقدّم است.<ref>لسان‌العرب، ج ۱، ص۸۷، «اخر».</ref> این مادّه در فعل ثلاثی مجرّد کاربردی ندارد؛ امّا در باب‌های تفعیل، تفعّل، استفعال و نیز به شکل مؤنث «الاخرة» و جمع سالم «آخرین» استعمال می‌شود.<ref>[[رضا رمضانی|رمضانی]]، [[آخِر - رمضانی (مقاله)|مقاله «آخر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱، ص۹۳.</ref>
== مفهوم آخر در قرآن ==
واژه آخر، در [[قرآن]]، فقط یک بار، به صورت اسمی از [[اسمای حسنای الهی]] به کار رفته است: {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.</ref> آخر از [[اسماء]] و صفات ذاتی [[حق تعالی]] شمرده شده <ref>شرح فصوص الحکم، ص۴۵.</ref> و به معنای [[مرجع]] و [[غایت]] اشیاء و ذات باقی و [[ابدی]] است و مانند دیگر [[اوصاف الهی]]، حکایت‌گر [[کمال وجودی]] حق تعالی، عین و متّحد با ذات [[مقدّس]] او است؛ چنان‌که این نسبت بین خود اوصاف ذاتی [[حق]] نیز وجود دارد؛ ذات حق همان‌گونه که آخر است، اوّل نیز هست و بین اولیّت و آخریّت حق تعالی هیچ‌گونه [[ناسازگاری]] یافت نمی‌شود؛ زیرا اولیّت او عین آخریتش و آخریت او عین اوّلیت او است <ref>رحمه‌ من‌ الرحمن، ج۴، ص۲۷۰؛ روح‌البیان، ج۱، ص۳۴۸؛ تفسیر ملاصدرا، ج ۶، ص۱۵۳.</ref> و این معنا، به [[خداوند]] متعالی اختصاص دارد؛ چنان‌که این اختصاص از [[حصر]] [[آیه]] (هو الأوَّلُ و [[الأخِر]]) به دست می‌آید.
آخر و اوّل از جهت مفهوم، متقابل و متفاوتند؛ امّا در مصداق و [[حقیقت]] عینی، نشان دهنده یک حقیقت، و متّحد با هم و نیز متّحد با آن حقیقت هستند و به این اعتبار، اطلاق این دو اسم و صفت متقابل، مانند دیگر اسمای متقابل، بر خداوند درست خواهد بود و به جهت غیر محدود بودن آن ذات نامتناهی و وجود صرف بودن حق تعالی است که ذات مقدّسش مجمع صفات متقابل مانند بسط و قبض، [[هدایت]] و [[ضلالت]]، اوّل و آخر و ظاهر و [[باطن]] است؛ از این‌رو، برخی اطلاق این نوع [[اسما]] را به خصوص که صفت اشیای محدود قرار می‌گیرند، از قبیل جمع متقابلان و غیر قابل [[تصوّر]] دانسته‌اند.<ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۱۲۸.</ref>
[[اهل عرفان]]، آخر را از اُمّهات [[اسما]] دانسته و اسم جامع آنها را «[[اللّه]]» و «[[رحمن]]» می‌دانند و معتقدند: هرچیز [[ابدی]] که انتهای وجود نداشته باشد، [[مظهر اسم]] «آخر» خواهد بود؛<ref>شرح فصوص الحکم، ص۴۵.</ref> لذا این اسم با سه اسم دیگر در [[آیه]] {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.</ref> بر [[علی‌ بن‌ ابی طالب]] که [[مظهر]] کامل [[اسمای الهی]] است، تطبیق شده است <ref>البرهان، ج ۷، ص۴۳۷.</ref> و در توضیح آن می‌توان گفت: [[انسان کامل]] در تمام موجودات سریان و [[ظهور]] دارد و آن مظهر سریان و ظهور[[حق]] در تمام اشیا است و همین سریان، سرّ عینیّت اوّلیّت و آخریّت و نیز سرّ انحصار اوّل و آخر و ظاهر و [[باطن]] بودن در [[خداوند]] است. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} فرموده است: من [[قلم]] و [[لوح محفوظ]] و [[عرش]] و [[کرسی]] و آسمان‌های هفت‌گانه و [[زمین‌ها]] هستم<ref>شرح فصوص الحکم، ص۱۱۸.</ref>.<ref>[[رضا رمضانی|رمضانی]]، [[آخِر - رمضانی (مقاله)|مقاله «آخر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱، ص ۹۳ - ۹۴.</ref>
== مفهوم آخر ==
[[مفسّران]] برای «الأخر» معانی متعدّدی را گفته‌اند. با دقّت در همه اقوال، معانی عمده را می‌توان دو معنا دانست.
#منتها و [[مرجع]] موجودات<ref>شرح فصوص الحکم، ص۳۹۰.</ref> بازگشت هر موجودی به خداوند بوده و خداوند مقصود نهایی همه اشیااست؛<ref>شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۱۲۹؛ اسماء الحسنی، ص۴۰.</ref> از این‌رو موجودات تا به او [[واصل]] نشوند، به جست وجو و حرکت خود ادامه می‌دهند و پس ازوصول به وی، [[آرامش]] و [[اطمینان]] می‌یابند. این معنا با آیاتِ {{متن قرآن|وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى}}<ref>«و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست» سوره نجم، آیه ۴۲.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى}}<ref>«به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست» سوره علق، آیه ۸.</ref>، {{متن قرآن|أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ}}<ref>«راه خداوندی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه کارها به سوی خداوند باز می‌گردد» سوره شوری، آیه ۵۳.</ref>، {{متن قرآن|إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ}}<ref>«همه کارها بدو باز گردانده می‌شود » سوره هود، آیه ۱۲۳.</ref> و {{متن قرآن|ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً}}<ref>«به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۸.</ref> هماهنگ‌ است.
#باقی و ابدی، یعنی ذاتی که پس از فنا و نابودی تمام موجودات، هم‌چنان موجود است؛ البتّه این معنا از لوازم معنای اوّل است نه آن‌ که معنایی مستقل باشد. این معنا با آیاتی نظیر {{متن قرآن|وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى}}<ref>«خداوند بهتر و پاینده‌تر است» سوره طه، آیه ۷۳.</ref>، {{متن قرآن|كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ}}<ref>«هر که روی آن (زمین) است از میان رفتنی است» سوره الرحمن، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ}}<ref>«و (تنها) ذات بشکوه و کرامند پروردگارت ماندگار است» سوره الرحمن، آیه ۲۷.</ref>، {{متن قرآن|وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ}}<ref>«و کار خود را به آن زنده نامیرا واگذار  » سوره فرقان، آیه ۵۸.</ref> و {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ }}<ref>« هر چیزی نابود شدنی است جز ذات او» سوره قصص، آیه ۸۸.</ref> هماهنگ است و نیز روایاتی به این معنا اشاره دارد. [[حضرت علی]]{{ع}} در ضمن بیانی می‌فرماید: {{متن حدیث|هُوَ الأوَّلُ و لَم يَزَلْ ، و الباقي بِلا أجَلٍ }}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۱۶۳، ص۳۰۶.</ref> {{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْءَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْءَ بَعْدَهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۹۶، ص۱۷۱.</ref> [[امام صادق]]{{ع}} در توضیح «الأخر» فرمود: او اوّل قبل از هر چیز و آخر بعد از هر چیز است؛ به گونه‌ای که [[ابدی]] است و [[اسما]] و صفات او [[تغییر]] نمی‌یابد؛ با آن‌که اسما و صفات غیر او تغییر می‌یابد.<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۱۵؛ البرهان، ج ۷، ص۴۳۵.</ref>
برخی بین معنای باقی و ابدی فرق گذاشته‌اند؛ زیرا باقی در برابر فانی است و بر [[خداوند]] از آن جهت اطلاق می‌شود که پس از فنای همه موجودات، بقا دارد؛ بلکه هم‌اکنون همه فانی‌اند و او باقی است؛<ref>روح‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶.</ref> ولی ابدی بودن [[حق]] از آن جهت است که ذات متعالی با قطع نظر از همه موجودات، ابدی است.<ref>اسماءالحسنی، ص۳۸.</ref> برخی آخر را به معنای «آخر قرار دهنده» دانسته‌اند که با اسم دیگر خداوند «المؤخّر» مطابق است. برای آخر، معانی متعدّد دیگری در [[کتاب‌های تفسیری]] و [[عرفانی]] ذکر شده؛ چنان‌که [[فخر رازی]] برای آن ۲۴ معنا نقل کرده است.<ref> لوامع البینات، ص۳۲۵ ـ ۳۲۸.</ref> به برخی از این معانی، در [[روایات]] نیز پرداخته شده؛ ولی بیش‌تر آنها با [[تأیید]] [[روایی]] همراه نیست. برخی، ذکر این نوع معانی را ارشادی دانسته و بعضی را جایز و بعضی دیگر را ممنوع شمرده‌اند.<ref>مفاهیم القرآن، ج ۶، ص۱۲۸.</ref> در آرای پیش‌گفته، آخریّت خداوند در امور ذیل دانسته شده است: پوشاندن [[عیب‌ها]]، [[هدایت]] و [[توفیق]]، صفات، [[تنزیه]] از فنا و نیستی، [[خشنودی]]، [[روزی دادن]]، [[تکلیف]]، مقطع و مسافت نداشتن، تلقین، [[تفضّل]]، [[عفو]] و [[بخشش]]، رعایت، [[غضب]]، [[یاری]] و [[تأیید]]، [[امداد]] و کمک‌رسانی و...<ref> لوامع‌البینات، ص۳۲۵ ـ ۳۲۷؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶؛ کشف‌الاسرار، ج۹، ص۴۷۶.</ref> برخی گفته‌اند: از آنجا که [[روایات]]، این [[اسما]] را به شکل جامع [[تفسیر]] کرده، دیگر دلیلی برای چنین تفسیرهای پراکنده‌ای وجود ندارد <ref>الموسوعة الذهبیه، ج ۶، ص۲۴۵.</ref> و چون این معانی، مورد قبول برخی [[مفسّران]] نیست، از نقل آنها صرف‌نظر کرده‌اند<ref> المیزان، ج ۱۹، ص۱۴۶.</ref>.<ref>[[رضا رمضانی|رمضانی]]، [[آخِر - رمضانی (مقاله)|مقاله «آخر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱، ص ۹۴ - ۹۵.</ref>
== آخر از [[فروع]] اسم محیط ==
[[خداوند]] به سبب [[استقلال]]، [[غنا]]، حضور، [[قدرت]]، [[علم]]، [[حیات]] و سعه وجودی، بر غیر که عین [[فقر]] و تعلّق و ربط به او است، احاطه کامل دارد. در آیاتی نظیر {{متن قرآن|وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ}}<ref>« هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.</ref>، {{متن قرآن|فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ}}<ref>« پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.</ref>، {{متن قرآن|ٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا}}<ref>« دانش خداوند فراگیر همه چیز است» سوره طلاق، آیه ۱۲.</ref>، {{متن قرآن|َّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>« و او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.</ref> و {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>« و او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.</ref> به این مطلب اشاره شده است؛ بنابراین، هرچیزی که آخر فرض شود، خداوند به سبب احاطه بر آن چیز، بعدِ آن خواهد بود؛ پس خداوند آخر است نه آن چیز. این آخریّت و بعدیّت، زمانی و مکانی نیست؛ زیرا آن دو از ویژگی‌های موجودات عالم مادّه است و درباره خداوند ممکن نیست؛ چون او بر هر چیز حتّی بر خود [[زمان]] و مکان محیط است. بدین‌ترتیب آخر از فروع اسم محیط خواهد بود<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۱۴۵.</ref>.<ref>[[رضا رمضانی|رمضانی]]، [[آخِر - رمضانی (مقاله)|مقاله «آخر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱، ص ۹۵ - ۹۶.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:000056.jpg|22px]] [[رضا رمضانی|رمضانی]] و [[احمد جمالی|جمالی]]، [[اول - رمضانی و جمالی (مقاله)|مقاله «اول»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۵''']]
#[[پرونده:000056.jpg|22px]] [[رضا رمضانی|رمضانی]] و [[احمد جمالی|جمالی]]، [[اول - رمضانی و جمالی (مقاله)|مقاله «اول»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۵''']]
#[[پرونده:000052.jpg|22px]] [[رضا رمضانی|رمضانی]]، [[آخِر - رمضانی (مقاله)|مقاله «آخِر»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۳۰ مهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۲:۴۰

معنای اول

اوّل در اصل به شکل «أءْول» یا «آول» بر وزن أفْعَلْ و از ریشه (أ ـ و ـ ل)[۱] یا «أوْءَل» بر وزن أفْعَل و یا «وَوّل» بر وزن فَوْعل هر دو از ریشه (و ـ أ ـ ل)[۲] دانسته شده است. برخی وزن آن را أفْعَل و هر دو «واو» آن را اصلی به حساب آورده‌اند.[۳]

برخی اوّل را در لغت به معنای مقدّم بر چیزی، به گونه‌ای که آن چیز بر شی‌ء مقدّم، مترتّب باشد دانسته‌اند.[۴] عده‌ای اول را به معنای ابتدای چیزی که گاهی دوم دارد و گاه ندارد دانسته و در فرق اول با سابق گفته‌اند: سابق همواره مقتضی مسبوق است؛ ولی در اوّل الزاما وجود ثانی ضروری نیست،[۵] گرچه برخی آن را به معنای ابتدای عدد که دارای ثانی است نیز دانسته‌اند.[۶]

اوّل از اسم‌های ذات خدا [۷] بوده، با ذات حق و دیگر اسمای خداوند، عینیت و اتحاد دارد. اوّل و آخر از صفات متقابل‌اند و ذات حق به دلیل نامحدود بودن قابل اتصاف به آنهاست، بنابراین، بین اول و آخر بودن خدای سبحان منافاتی نیست.[۸] گفتنی است که حق از همان حیث که آخر است اوّل بوده، از همان حیث که اوّل است آخر نیز هست،[۹] زیرا خداوند واحد حقیقی است و جهات گوناگون در او نیست.[۱۰]

اهل عرفان در تقسیمی اسمای الهی را به ۴ اسم اول و آخر و ظاهر و باطن تقسیم کرده، آنها را امّهات اسما دانسته و اسم جامع آنها را «اللّه» و «رحمن» به حساب آورده‌اند. آنان معتقدند هر اسمی که مظهر آن ازلی و ابدی است، ازلیّت آن از اسم اوّل و ابدیّت آن از اسم آخر است و نیز اسمای متعلق به ابداء و ایجاد در اسم اوّل داخل‌اند چنان که اسمای مربوط به اعاده و جزاء در اسم آخر داخل‌اند.[۱۱] اسم اول در دعاها [۱۲] و احادیث [۱۳] بسیاری به کار رفته است.[۱۴]

اول در قرآن

اول به عنوان یکی از اسم‌های خدا تنها یک بار در قرآن به کار رفته است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۵] برخی ترتیب ذکر اسمای چهارگانه در آیه را به این دلیل دانسته‌اند که هر اسم متأخری، متضمن اسم یا اسمهای پیش از آن است، بنابراین هر سه اسم آخر و ظاهر و باطن متضمن اسم اول‌اند.[۱۶] در تبیین اوّل بودن خداوند دو بیان عمده وجود دارد:

۱ . اول بودن خدای سبحان به معنای ازلی بودن ذات الهی است و اینکه هیچ چیزی در وجود بر ذات او سبقت ندارد.[۱۷] قول کسانی که اول را به معنای غنی بالذات و بی‌نیاز از غیر دانسته‌اند نیز به همین معنا بازمی‌گردد.[۱۸] ازلی بودن خداوند ازاین‌روست که واجب الوجود است و لازمه وجوب وجود آن است که به هیچ وجه فرض عدم بر آن صحیح نبوده، در وجود خود هیچ‌گونه نیازی به غیر نداشته باشد.

استعمال اول به معنای ازلی در لغت نیز کاربرد دارد [۱۹] و در روایات بسیاری اول بودن خدا به ازلی بودن ذات او تفسیر شده است.[۲۰] جمهور متکلمان که قائل به حدوث زمانی غیر خدا هستند، اوّل و ازلی بودن خداوند را به معنای قدیم بودن خدا و مسبوق نبودن ذات حق به عدم، از نظر زمانی می‌دانند؛[۲۱] ولی باید توجه داشت که اولیت و ازلیت ذات الهی زمانی نیست؛ زیرا او حتی نسبت به خود زمان نیز اول بوده، بر زمان احاطه دارد و خود ذات منزّه از زمان است.[۲۲]

در تبیین اول بودن خدا می‌توان گفت همان‌گونه که در آیه ﴿لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۲۳] آمده، قدرت الهی، هر چیزی را دربرمی‌گیرد، به همین دلیل خداوند با قدرتش بر هر چیزی از هر جهتی احاطه دارد، بنابراین هر چیزی را که اول فرض کنیم ذات حق پیش از آن است، پس در حقیقت ذات الهی اول است؛ نه آن چیز مفروض، ازاین‌رو اول مطلق فقط خداست و هر چه جز او اوّل باشد، اوّل نسبی و اضافی خواهد بود، چنان که این معنا از حصر موجود در آیه ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۲۴] استفاده می‌شود. از این بیان روشن می‌شود که اول ازفروع اسم محیط و اسم محیط فرع بر اطلاق قدرت الهی است. البته می‌توان اول را فرع بر احاطه وجودی خدا دانست؛ زیرا ذات حق پیش از ثبوت هر چیزی ثابت است؛ همچنین اسم اول به نوعی بر علم الهی نیز متفرّع است و پایان آیه که بیانگر علم الهی به هر چیزی است، مناسب این تفرّع است.[۲۵]

۲. اول بودن خداوند بدین معناست که ذات الهی اول همه موجودات [۲۶] و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است،[۲۷] به این معنا که اگر سلسله موجودات را که به صورت علل و معلولات مرتب شده‌اند در نظر بگیریم، ذات حق نسبت به آنها اول است و همه موجودات دیگر وجودشان را از او گرفته‌اند.[۲۸] برخی اول را یا به معنای یاد شده یا به این معنا دانسته‌اند که خدا در مقام احدیّتش به گونه‌ای است که چیزی با او نیست.[۲۹] به اعتقاد برخی اول و آخر و ظاهر و باطن مجموعا این معنا را افاده می‌کنند که همه امور به دست خدا بوده، تمامیت هر چیزی به اوست.[۳۰] در توضیح اول بودن خداوند، اقوال دیگری نیز ذکر شده که غالب آنها هیچ‌گونه دلیل و شاهدی ندارد[۳۱].[۳۲]

معنای آخر

آخر بر وزن فاعل و از ریشه (ا ـ خ ـ ر) به معنای تأخر، در مقابل تقدّم است.[۳۳] این مادّه در فعل ثلاثی مجرّد کاربردی ندارد؛ امّا در باب‌های تفعیل، تفعّل، استفعال و نیز به شکل مؤنث «الاخرة» و جمع سالم «آخرین» استعمال می‌شود.[۳۴]

مفهوم آخر در قرآن

واژه آخر، در قرآن، فقط یک بار، به صورت اسمی از اسمای حسنای الهی به کار رفته است: ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۳۵] آخر از اسماء و صفات ذاتی حق تعالی شمرده شده [۳۶] و به معنای مرجع و غایت اشیاء و ذات باقی و ابدی است و مانند دیگر اوصاف الهی، حکایت‌گر کمال وجودی حق تعالی، عین و متّحد با ذات مقدّس او است؛ چنان‌که این نسبت بین خود اوصاف ذاتی حق نیز وجود دارد؛ ذات حق همان‌گونه که آخر است، اوّل نیز هست و بین اولیّت و آخریّت حق تعالی هیچ‌گونه ناسازگاری یافت نمی‌شود؛ زیرا اولیّت او عین آخریتش و آخریت او عین اوّلیت او است [۳۷] و این معنا، به خداوند متعالی اختصاص دارد؛ چنان‌که این اختصاص از حصر آیه (هو الأوَّلُ و الأخِر) به دست می‌آید.

آخر و اوّل از جهت مفهوم، متقابل و متفاوتند؛ امّا در مصداق و حقیقت عینی، نشان دهنده یک حقیقت، و متّحد با هم و نیز متّحد با آن حقیقت هستند و به این اعتبار، اطلاق این دو اسم و صفت متقابل، مانند دیگر اسمای متقابل، بر خداوند درست خواهد بود و به جهت غیر محدود بودن آن ذات نامتناهی و وجود صرف بودن حق تعالی است که ذات مقدّسش مجمع صفات متقابل مانند بسط و قبض، هدایت و ضلالت، اوّل و آخر و ظاهر و باطن است؛ از این‌رو، برخی اطلاق این نوع اسما را به خصوص که صفت اشیای محدود قرار می‌گیرند، از قبیل جمع متقابلان و غیر قابل تصوّر دانسته‌اند.[۳۸]

اهل عرفان، آخر را از اُمّهات اسما دانسته و اسم جامع آنها را «اللّه» و «رحمن» می‌دانند و معتقدند: هرچیز ابدی که انتهای وجود نداشته باشد، مظهر اسم «آخر» خواهد بود؛[۳۹] لذا این اسم با سه اسم دیگر در آیه ﴿هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۴۰] بر علی‌ بن‌ ابی طالب که مظهر کامل اسمای الهی است، تطبیق شده است [۴۱] و در توضیح آن می‌توان گفت: انسان کامل در تمام موجودات سریان و ظهور دارد و آن مظهر سریان و ظهورحق در تمام اشیا است و همین سریان، سرّ عینیّت اوّلیّت و آخریّت و نیز سرّ انحصار اوّل و آخر و ظاهر و باطن بودن در خداوند است. امیر مؤمنان(ع) فرموده است: من قلم و لوح محفوظ و عرش و کرسی و آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌ها هستم[۴۲].[۴۳]

مفهوم آخر

مفسّران برای «الأخر» معانی متعدّدی را گفته‌اند. با دقّت در همه اقوال، معانی عمده را می‌توان دو معنا دانست.

  1. منتها و مرجع موجودات[۴۴] بازگشت هر موجودی به خداوند بوده و خداوند مقصود نهایی همه اشیااست؛[۴۵] از این‌رو موجودات تا به او واصل نشوند، به جست وجو و حرکت خود ادامه می‌دهند و پس ازوصول به وی، آرامش و اطمینان می‌یابند. این معنا با آیاتِ ﴿وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى[۴۶]، ﴿إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى[۴۷]، ﴿أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ[۴۸]، ﴿إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ[۴۹] و ﴿ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً[۵۰] هماهنگ‌ است.
  2. باقی و ابدی، یعنی ذاتی که پس از فنا و نابودی تمام موجودات، هم‌چنان موجود است؛ البتّه این معنا از لوازم معنای اوّل است نه آن‌ که معنایی مستقل باشد. این معنا با آیاتی نظیر ﴿وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى[۵۱]، ﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ[۵۲]، ﴿وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ[۵۳]، ﴿وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لَا يَمُوتُ[۵۴] و «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »[۵۵] هماهنگ است و نیز روایاتی به این معنا اشاره دارد. حضرت علی(ع) در ضمن بیانی می‌فرماید: «هُوَ الأوَّلُ و لَم يَزَلْ ، و الباقي بِلا أجَلٍ »[۵۶] «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ فَلَا شَيْءَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ فَلَا شَيْءَ بَعْدَهُ»[۵۷] امام صادق(ع) در توضیح «الأخر» فرمود: او اوّل قبل از هر چیز و آخر بعد از هر چیز است؛ به گونه‌ای که ابدی است و اسما و صفات او تغییر نمی‌یابد؛ با آن‌که اسما و صفات غیر او تغییر می‌یابد.[۵۸]

برخی بین معنای باقی و ابدی فرق گذاشته‌اند؛ زیرا باقی در برابر فانی است و بر خداوند از آن جهت اطلاق می‌شود که پس از فنای همه موجودات، بقا دارد؛ بلکه هم‌اکنون همه فانی‌اند و او باقی است؛[۵۹] ولی ابدی بودن حق از آن جهت است که ذات متعالی با قطع نظر از همه موجودات، ابدی است.[۶۰] برخی آخر را به معنای «آخر قرار دهنده» دانسته‌اند که با اسم دیگر خداوند «المؤخّر» مطابق است. برای آخر، معانی متعدّد دیگری در کتاب‌های تفسیری و عرفانی ذکر شده؛ چنان‌که فخر رازی برای آن ۲۴ معنا نقل کرده است.[۶۱] به برخی از این معانی، در روایات نیز پرداخته شده؛ ولی بیش‌تر آنها با تأیید روایی همراه نیست. برخی، ذکر این نوع معانی را ارشادی دانسته و بعضی را جایز و بعضی دیگر را ممنوع شمرده‌اند.[۶۲] در آرای پیش‌گفته، آخریّت خداوند در امور ذیل دانسته شده است: پوشاندن عیب‌ها، هدایت و توفیق، صفات، تنزیه از فنا و نیستی، خشنودی، روزی دادن، تکلیف، مقطع و مسافت نداشتن، تلقین، تفضّل، عفو و بخشش، رعایت، غضب، یاری و تأیید، امداد و کمک‌رسانی و...[۶۳] برخی گفته‌اند: از آنجا که روایات، این اسما را به شکل جامع تفسیر کرده، دیگر دلیلی برای چنین تفسیرهای پراکنده‌ای وجود ندارد [۶۴] و چون این معانی، مورد قبول برخی مفسّران نیست، از نقل آنها صرف‌نظر کرده‌اند[۶۵].[۶۶]

آخر از فروع اسم محیط

خداوند به سبب استقلال، غنا، حضور، قدرت، علم، حیات و سعه وجودی، بر غیر که عین فقر و تعلّق و ربط به او است، احاطه کامل دارد. در آیاتی نظیر ﴿وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ[۶۷]، ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ[۶۸]، ﴿ٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا[۶۹]، ﴿َّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۷۰] و ﴿وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۷۱] به این مطلب اشاره شده است؛ بنابراین، هرچیزی که آخر فرض شود، خداوند به سبب احاطه بر آن چیز، بعدِ آن خواهد بود؛ پس خداوند آخر است نه آن چیز. این آخریّت و بعدیّت، زمانی و مکانی نیست؛ زیرا آن دو از ویژگی‌های موجودات عالم مادّه است و درباره خداوند ممکن نیست؛ چون او بر هر چیز حتّی بر خود زمان و مکان محیط است. بدین‌ترتیب آخر از فروع اسم محیط خواهد بود[۷۲].[۷۳]

منابع

پانویس

  1. مفردات، ص۱۰۰، «اول»؛ المصباح، ص۳۰، «آل».
  2. الصحاح، ج ۵، ص۱۸۳۸، «اول».
  3. ترتیب العین، ص۶۱، «اول».
  4. مفردات، ص۱۰۰، «اول».
  5. الفروق اللغویه، ص۲۷۰؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص۱۳۱، «اول».
  6. المصباح، ص۲۹، «آل».
  7. شرح فصوص الحکم، ص۴۵.
  8. نمونه، ج ۲۳، ص۲۹۹ ـ ۳۰۰.
  9. شرح فصوص الحکم، ص۴۷۷؛ رحمة من الرحمن، ج ۴، ص۲۷۵.
  10. شرح فصوص الحکم، ص۴۷۷.
  11. شرح فصوص الحکم، ص۴۵.
  12. الصحیفة السجادیه، ص۲۲؛ کنزالعمال، ج ۲، ص۶۵۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۹، ص۶۴۰.
  13. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۳؛ الکافی، ج ۱، ص۱۱۵؛ التوحید، ص۳۱۳.
  14. رمضانی و جمالی، مقاله «اول»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۵، ص ۶۳-۶۴.
  15. «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.
  16. رحمة من الرحمن، ج ۴، ص۲۷۰.
  17. کشف الاسرار، ج ۹، ص۴۷۶؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶؛ روح‌البیان، ج ۹، ص۳۴۹.
  18. موسوعة له الاسماء الحسنی، ج ۱، ص۳۶۳.
  19. مقاییس اللغه، ج ۱، ص۱۵۸.
  20. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۰۱؛ التوحید، ص۱۹۷، ۳۱۳؛ الکافی، ج ۱، ص۱۶۷ ـ ۱۶۸.
  21. مجمع البیان، ج ۹، ص۳۴۶؛ التحریر والتنویر، ج ۲۷، ص۳۶۰.
  22. روح‌المعانی، مج ۱۴، ج ۲۷، ص۲۵۴؛ روح‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶؛ المیزان، ج ۱۹، ص۱۵۲.
  23. «فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، زنده می‌گرداند و می‌میراند و او بر هر کاری تواناست» سوره حدید، آیه ۲.
  24. «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.
  25. المیزان، ج ۱۹، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲؛ البصائر، ج ۴۴، ص۸۰ ـ ۸۱؛ نگرش وحی بر خداشناسی، ج ۲، ص۱۴.
  26. الاسماء الحسنی، ص۱۹۵؛ اسماء اللّه الحسنی، ص۱۸۹.
  27. تفسیر صدرالمتألهین، ج ۶، ص۴۹؛ شرح الاسماء، ص۴؛ شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.
  28. شرح اسماء الحسنی، ص۱۲۹.
  29. شرح فصوص الحکم، ص۳۹۰.
  30. مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۴۴۸؛ تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۴.
  31. شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۳۲۵ ـ ۳۲۸.
  32. رمضانی و جمالی، مقاله «اول»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۵، ص ۶۴-۶۶.
  33. لسان‌العرب، ج ۱، ص۸۷، «اخر».
  34. رمضانی، مقاله «آخر»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص۹۳.
  35. «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.
  36. شرح فصوص الحکم، ص۴۵.
  37. رحمه‌ من‌ الرحمن، ج۴، ص۲۷۰؛ روح‌البیان، ج۱، ص۳۴۸؛ تفسیر ملاصدرا، ج ۶، ص۱۵۳.
  38. شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۱۲۸.
  39. شرح فصوص الحکم، ص۴۵.
  40. «او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.
  41. البرهان، ج ۷، ص۴۳۷.
  42. شرح فصوص الحکم، ص۱۱۸.
  43. رمضانی، مقاله «آخر»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۹۳ - ۹۴.
  44. شرح فصوص الحکم، ص۳۹۰.
  45. شرح اسماء اللّه الحسنی، ص۱۲۹؛ اسماء الحسنی، ص۴۰.
  46. «و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست» سوره نجم، آیه ۴۲.
  47. «به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست» سوره علق، آیه ۸.
  48. «راه خداوندی که آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه کارها به سوی خداوند باز می‌گردد» سوره شوری، آیه ۵۳.
  49. «همه کارها بدو باز گردانده می‌شود » سوره هود، آیه ۱۲۳.
  50. «به سوی پروردگارت خرسند و پسندیده بازگرد!» سوره فجر، آیه ۲۸.
  51. «خداوند بهتر و پاینده‌تر است» سوره طه، آیه ۷۳.
  52. «هر که روی آن (زمین) است از میان رفتنی است» سوره الرحمن، آیه ۲۶.
  53. «و (تنها) ذات بشکوه و کرامند پروردگارت ماندگار است» سوره الرحمن، آیه ۲۷.
  54. «و کار خود را به آن زنده نامیرا واگذار  » سوره فرقان، آیه ۵۸.
  55. « هر چیزی نابود شدنی است جز ذات او» سوره قصص، آیه ۸۸.
  56. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۳، ص۳۰۶.
  57. نهج البلاغه، خطبه ۹۶، ص۱۷۱.
  58. الکافی، ج ۱، ص۱۱۵؛ البرهان، ج ۷، ص۴۳۵.
  59. روح‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶.
  60. اسماءالحسنی، ص۳۸.
  61. لوامع البینات، ص۳۲۵ ـ ۳۲۸.
  62. مفاهیم القرآن، ج ۶، ص۱۲۸.
  63. لوامع‌البینات، ص۳۲۵ ـ ۳۲۷؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۳۴۶؛ کشف‌الاسرار، ج۹، ص۴۷۶.
  64. الموسوعة الذهبیه، ج ۶، ص۲۴۵.
  65. المیزان، ج ۱۹، ص۱۴۶.
  66. رمضانی، مقاله «آخر»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۹۴ - ۹۵.
  67. « هر جا باشید او با شماست» سوره حدید، آیه ۴.
  68. « پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.
  69. « دانش خداوند فراگیر همه چیز است» سوره طلاق، آیه ۱۲.
  70. « و او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.
  71. « و او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.
  72. المیزان، ج ۱۹، ص۱۴۵.
  73. رمضانی، مقاله «آخر»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱، ص ۹۵ - ۹۶.