جرایم جنگی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۲: خط ۱۲:
# [[غلول]]<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۱.</ref>: غلول به معنی دستبرد به [[غنایم جنگی]] و یا دستبرد به [[اموال]] دشمن، عملی غیر [[انسانی]] و نوعی [[سرقت]] مسلحانه محسوب می‌گردد.
# [[غلول]]<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۱.</ref>: غلول به معنی دستبرد به [[غنایم جنگی]] و یا دستبرد به [[اموال]] دشمن، عملی غیر [[انسانی]] و نوعی [[سرقت]] مسلحانه محسوب می‌گردد.
# [[شبیخون]] (اغاره)<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۲؛ المبسوط سرخسی، ج۱۰، ص۳۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶.</ref>: اصل غافل‌گیری از اصول [[جنگ]] است، اما شبیخون و نظایر آن نوعی غافل‌گیری ناجوانمردانه است که با [[روح]] [[جهاد]] و اهداف آن سازگار نمی‌باشد.
# [[شبیخون]] (اغاره)<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۲؛ المبسوط سرخسی، ج۱۰، ص۳۱؛ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶.</ref>: اصل غافل‌گیری از اصول [[جنگ]] است، اما شبیخون و نظایر آن نوعی غافل‌گیری ناجوانمردانه است که با [[روح]] [[جهاد]] و اهداف آن سازگار نمی‌باشد.
# آسیب رساندن به چهارپایان (عقرالدایه)<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۲؛ المغنی، ج۱۰، ص۵۰۱.</ref>: [[عقر]] دایه که در متون [[روایی]] و [[فقهی]] آمده به معنی قطع چهار دست و پای اسب یا شترانی است که در جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرند و ممنوعیت آن را به ملاک [[احترام]] به [[حیات]] حیوان مفید می‌توان به ممنوعیت آسیب رسانی به حیوانات توسعه داد. در برخی از متون روایی تأکید شده است که هرگاه اسبان از راهروی باز ایستادند به‌جای “عقر”، آنها را [[ذبح]] نمایید تا زجرکش نشوند<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۳؛ کافی، ج۵، ص۴۹.</ref>.
# آسیب رساندن به چهارپایان (عقرالدابه)<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۲؛ المغنی، ج۱۰، ص۵۰۱.</ref>: [[عقر دابه]] که در متون [[روایی]] و [[فقهی]] آمده به معنی قطع چهار دست و پای اسب یا شترانی است که در جنگ مورد استفاده قرار می‌گیرند و ممنوعیت آن را به ملاک [[احترام]] به [[حیات]] حیوان مفید می‌توان به ممنوعیت آسیب رسانی به حیوانات توسعه داد. در برخی از متون روایی تأکید شده است که هرگاه اسبان از راهروی باز ایستادند به‌جای “عقر”، آنها را [[ذبح]] نمایید تا زجرکش نشوند<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۳؛ کافی، ج۵، ص۴۹.</ref>.
# جنگ تن به تن (مبارزه)<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۵.</ref>: این عمل هنگامی [[جرم]] محسوب می‌شود که بدون اجازه از [[فرماندهی]] جهاد انجام گیرد در وصایای [[علی]] {{ع}} این عبارت دیده می‌شود: {{متن حدیث|لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَةٍ، وَ إِنْ دُعِيتَ إِلَيْهَا فَأَجِبْ فَإِنَ‏ الدَّاعِيَ‏ إِلَيْهَا بَاغٍ‏ وَ الْبَاغِيَ مَصْرُوعٌ}}<ref>نهج البلاغه، قصارالحکم، ۲۳۳.</ref>. کسی را به جنگ تن به تن نطلب و اگر‌طلبیده شدی [[اجابت]] کن، زیرا آن کس که شروع به درخواست [[جنگ]] تن به تن می‌کند [[متجاوز]] است و سزای متجاوز درافتادن است. برخی از [[فقها]] [[تحریم]] [[مبارزه]] را تعبدی دانسته و به استناد [[روایات]]، آن را از مصادیق [[تجاوز]] شمرده‌اند<ref>ر. ک: جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶.</ref> و برخی دیگر دلیل تحریم را نوعی عمل انفرادی و اخلال در [[نظام]] [[دفاعی]] و [[مدیریت]] نظامی تلقی نموده‌اند و به این دلیل مبارزه را [[ممنوع]] شمرده‌اند که [[امام]] و [[فرمانده سپاه]] [[اسلام]] باید مشخص کند چه کسی [[شایستگی]] مبارزه را دارد و چه کسی این صلاحیت را ندارد و چه بسا عمل انفرادی در مبارزه‌طلبیدن موجب زیان‌های جبران‌ناپذیر گردد و [[روحیه]] [[سپاهیان]] اسلام را [[تضعیف]] نماید<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶.</ref>. در [[غزوه بدر]]، [[علی]] {{ع}}، [[حمزه]] و [[عبیده]] برای مبارزه از [[پیامبر]] {{صل}} اجازه گرفتند<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶.</ref>.
# جنگ تن به تن (مبارزه)<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۵.</ref>: این عمل هنگامی [[جرم]] محسوب می‌شود که بدون اجازه از [[فرماندهی]] جهاد انجام گیرد در وصایای [[علی]] {{ع}} این عبارت دیده می‌شود: {{متن حدیث|لَا تَدْعُوَنَّ إِلَى مُبَارَزَةٍ، وَ إِنْ دُعِيتَ إِلَيْهَا فَأَجِبْ فَإِنَ‏ الدَّاعِيَ‏ إِلَيْهَا بَاغٍ‏ وَ الْبَاغِيَ مَصْرُوعٌ}}<ref>نهج البلاغه، قصارالحکم، ۲۳۳.</ref>. کسی را به جنگ تن به تن نطلب و اگر‌طلبیده شدی [[اجابت]] کن، زیرا آن کس که شروع به درخواست [[جنگ]] تن به تن می‌کند [[متجاوز]] است و سزای متجاوز درافتادن است. برخی از [[فقها]] [[تحریم]] [[مبارزه]] را تعبدی دانسته و به استناد [[روایات]]، آن را از مصادیق [[تجاوز]] شمرده‌اند<ref>ر. ک: جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶.</ref> و برخی دیگر دلیل تحریم را نوعی عمل انفرادی و اخلال در [[نظام]] [[دفاعی]] و [[مدیریت]] نظامی تلقی نموده‌اند و به این دلیل مبارزه را [[ممنوع]] شمرده‌اند که [[امام]] و [[فرمانده سپاه]] [[اسلام]] باید مشخص کند چه کسی [[شایستگی]] مبارزه را دارد و چه کسی این صلاحیت را ندارد و چه بسا عمل انفرادی در مبارزه‌طلبیدن موجب زیان‌های جبران‌ناپذیر گردد و [[روحیه]] [[سپاهیان]] اسلام را [[تضعیف]] نماید<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶.</ref>. در [[غزوه بدر]]، [[علی]] {{ع}}، [[حمزه]] و [[عبیده]] برای مبارزه از [[پیامبر]] {{صل}} اجازه گرفتند<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶.</ref>.
# جنگ [[شهرها]]<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶؛ المبسوط سرخسی، ج۱۰، ص۶۴.</ref>: گرچه این عنوان در متون [[روایی]] و [[فقهی]] دیده نمی‌شود لکن عناوینی چون {{عربی|رمی النار}} و {{عربی|هدم الدور}}، {{عربی|حراق النخل}}، {{عربی|احراق الزرع}}، “مثله کردن”، [[کشتار]] [[پیران]]، [[کودکان]] و زنان”<ref>ر. ک: وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۳ - ۴۴.</ref> وجود دارد. پر واضح است که [[نهی]] از چنین اعمالی که در جنگ شهرها بسیاری از آنها اجتناب ناپذیر می‌باشد، مستلزم نهی از جنگ شهرهاست. [[رفتار]] نظامی پیامبر {{صل}} در [[غزوه طائف]] که با منجنیق به داخل [[شهر]] [[آتش]] ریخته شد، در حالی که در شهر، [[زنان]]، کودکان و افرادی که در جنگ [[مصونیت]] دارند وجود داشتند می‌تواند دلیل خاصی مانند [[اضطرار]] و یا [[مقابله به مثل]] و یا به منظور انهدام [[دژ]] و قلعه داشته باشد. همان‌طور که [[علامه حلی]] در “تذکره الفقهاء” احتمال آن را بعید نشمرده است<ref>ر. ک: جواهر الکلام، ج۱۱، ص۷۰.</ref>.
# جنگ [[شهرها]]<ref>جواهر الکلام، ج۲۱، ص۸۶؛ المبسوط سرخسی، ج۱۰، ص۶۴.</ref>: گرچه این عنوان در متون [[روایی]] و [[فقهی]] دیده نمی‌شود لکن عناوینی چون {{عربی|رمی النار}} و {{عربی|هدم الدور}}، {{عربی|حراق النخل}}، {{عربی|احراق الزرع}}، “مثله کردن”، [[کشتار]] [[پیران]]، [[کودکان]] و زنان”<ref>ر. ک: وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۴۳ - ۴۴.</ref> وجود دارد. پر واضح است که [[نهی]] از چنین اعمالی که در جنگ شهرها بسیاری از آنها اجتناب ناپذیر می‌باشد، مستلزم نهی از جنگ شهرهاست. [[رفتار]] نظامی پیامبر {{صل}} در [[غزوه طائف]] که با منجنیق به داخل [[شهر]] [[آتش]] ریخته شد، در حالی که در شهر، [[زنان]]، کودکان و افرادی که در جنگ [[مصونیت]] دارند وجود داشتند می‌تواند دلیل خاصی مانند [[اضطرار]] و یا [[مقابله به مثل]] و یا به منظور انهدام [[دژ]] و قلعه داشته باشد. همان‌طور که [[علامه حلی]] در “تذکره الفقهاء” احتمال آن را بعید نشمرده است<ref>ر. ک: جواهر الکلام، ج۱۱، ص۷۰.</ref>.
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش