جز (جایگزینی متن - 'توضیح تصویر = تصویر قدیمی مدینه' به 'توضیح تصویر = تصویری کهن از مدینه')
(۴۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱:
خط ۱:
{{ویرایش غیرنهایی}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = ابوطلحه انصاری | مداخل مرتبط = [[ابوطلحه انصاری در قرآن]] - [[ابوطلحه انصاری در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط = }}
{{امامت}}
{{جعبه اطلاعات اصحاب
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| نام = ابوطلحه انصاری
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| مشهور به =
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| نام تصویر = تصویر قدیمی مدینه.jpg
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ابوطلحه انصاری در تراجم و رجال]] | [[ابوطلحه انصاری در تاریخ اسلامی]]</div>
| عرض تصویر =
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| توضیح تصویر = تصویری کهن از [[مدینه]]
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[ابوطلحه انصاری (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| نام کامل = زید بن سهل بن اسود بن حرام
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| نامهای دیگر =
| جنسیت = مرد
| کنیه = ابوطلحه
| لقب =
| اهل =
| از قبیله = [[بنینجار]]
| از تیره =
| پدر =
| مادر = [[عبادة بنت مالک]]
| همسر = [[ام سلیم بنت ملحان]]
| پسر = {{فهرست جعبه افقی| [[عبدالله بن ابی طلحه]] | [[ابوعمیر بن ابی طلحه]] }}
نام او [[زید بن سهیل بن اسود]] و نام مادرش عبادة بنت مالک میباشد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۶۹۸.</ref> و [[ام سلیم]]، [[مادر]] [[انس بن مالک]] نیز مدتی [[همسر]] او بود<ref>آفرینش و تاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی (ترجمه: شفیعی کدکنی)، ج۲، ص۷-۸.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۷.</ref>.
نام و [[نسب]] وی، [[زید بن سهل بن اسود بن حرام]] از تیره بنی نجار است. اما برخی به [[اشتباه]]، نام او را [[سهل بن زید]] گفتهاند که مورد قبول شرح حال نگاران قرار نگرفته است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۲.</ref>. او در [[عقبه دوم]] با هفتاد تن از [[انصار]] حضور داشت<ref>ابن هشام، ج۲، ص۱۰۰.</ref>. هر چند [[ابن اثیر]]<ref>ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۱.</ref> او را [[نقیب]] دانسته، ولی نام او در فهرست دوازده نفره [[نقبا]] که [[ابن اسحاق]]<ref>ابن اسحاق، ج۲، ص۸۶.</ref> عرضه کرده، یافت نمیشود.
==[[ابوطلحه]] و سیمای او==
او مردی سیاه چهره و چهار شانه بود و [[محاسن]] خویش را [[خضاب]] نمیکرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۶.</ref>. صدایی [[قوی]] داشت و [[پیامبر]]{{صل}} درباره او فرمود: {{متن حدیث|صَوْتُ أَبِي طَلْحَةَ فِي الْجَيْشِ خَيْرٌ مِنْ أَرْبَعِينَ رَجُلًا}}<ref>تاریخ گزیده، مستوفی، ص۲۱۷.</ref>؛ صدای (بلند) [[ابوطلحه]] در [[لشکر]] بهتر از هزار مرد است و به قولی [[برتر]] از صد مرد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۶۹۸.</ref> یا [[برتر]] از یک [[لشکر]] است<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۱۹.</ref>. او مردی [[شجاع]] و از تیراندازان بنام و از [[یاوران]] [[پیامبر]]{{صل}} بود<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۰۱؛ معجم الصحابه، ابن قانع، ج۵، ص۱۷۱۹؛ ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۷.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و قبول [[اسلام]]==
[[ام سلیم]]، [[برترین]] [[زنان]] [[انصار]] بود و هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} وارد [[مدینه]] شد [[اسلام]] آورده و با [[رسول خدا]]{{صل}} [[بیعت]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۴۳۶.</ref>. وقتی [[انصار]] هر یک هدیهای برای [[حضرت]] آوردند [[ام سلیم]]، فرزندش را که از [[همسر]] اول او بود، [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آورد و گفت: “یا [[رسول الله]]! هر کس به اندازه [[قدرت]] خود هدیهای آورد اما من یک [[زن]] بیسرپرست هستم و در [[دنیا]] جز این [[فرزند]] چیزی ندارم، امیدوارم او را بپذیرید تا به شما [[خدمت]] کند”<ref>اسد الغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۲۳۲.</ref>. و هم او بود که در [[جنگ حنین]] خنجری به کمر بسته بود؛ وقتی [[ابوطلحه]] او را دید گفت: “یا [[رسول خدا]]! این [[زن]] [[ام سلیم]] است که با خود خنجر حمل میکند”.
[[ام سلیم]] گفت: “یا [[رسول الله]]! به این [[دلیل]] خنجر به همراه دارم که اگر مشرکی به من نزدیک شود شکم او را بدرم”<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۴۲۵.</ref>.
وقتی [[ابوطلحه]] به خواستگاری [[ام سلیم]] آمد، او به [[ابوطلحه]] گفت: “تو از مردانی نیستی که زنها به [[عقد]] تو در آیند، چون تو مردی [[مشرک]] هستی و من زنی مسلمانم، اگر [[مسلمان]] شوی به [[عقد]] تو در میآیم و مهر من همین [[اسلام آوردن]] تو باشد و چیزی دیگر از تو نمیخواهم”<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۳۷.</ref>. و در ادامه گفت: “ای [[ابوطلحه]]، آیا میدانی این سنگی که تو آن را [[پرستش]] میکنی به حال تو نفع یا ضرری ندارد و این چوبها که نجارها آنها را تراشیدهاند، نفع و ضرری ندارند؟” گفتار او در [[دل]] [[ابوطلحه]] بیتأثیر نبود. و بار دیگر که [[ابوطلحه]] به خواستگاری آمد، گفت: “گفتار تو در دلم جا گرفته است و [[ایمان]] آوردهام”.
[[ام سلیم]] به او گفت: “در این لحظه به [[عقد]] تو در میآیم و جز [[اسلام آوردن]] تو مهری دیگر از تو نمیخواهم”.
حکایت [[مسلمان]] شدن او در [[روایت]] دیگری چینن آمده است: [[انس بن مالک]] گوید: چون [[ابوطلحه]] به خواستگاری [[ام سلیم]] آمد، [[ام سلیم]] به او گفت: “شایسته من نیست که با مشرکی ازدواج نمایم؛ ای [[ابوطلحه]]! آیا تو نمیدانی این خدایانی را که میپرستید بندهای از [[آل]] نجار- [[قبیله]] [[ابوطلحه]] – آنها را میتراشد و اگر آنها را [[آتش]] بزنید، خواهند سوخت؟” چون [[ابوطلحه]] این سخنان را شنید، نظرش عوض شد و سخنان [[ام سلیم]] در [[دل]] [[ابوطلحه]] اثر گذارده بود و هر بار که به خواستگاری او میآمد، جز آنچه شنیده بود پاسخی نمیگرفت تا بالاخره روزی [[ابوطلحه]] به [[ام سلیم]] گفت: آنچه به من میگفتی، پذیرفتهام.
[[ابوطلحه]] از بزرگان [[صحابه]] شمرده شده<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۲.</ref> و [[بخاری]]<ref>بخاری، ج۵، ص۱۰۹، ۱۹۸.</ref> در مورد [[مناقب]] انصار، روایاتی را به وی اختصاص داده است. وی در [[جنگهای دوره پیامبر]]، از جمله [[بدر]]، [[احد]] و [[خندق]] حضور فعال داشت<ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۳؛ ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۰.</ref>. در جریان [[مؤاخات]]، میان او و [[ارقم بن ارقم مخزومی]]<ref>ابن سعد، ج۱، ص۳۸۳.</ref> و بنا بر نقل دیگری [[ابوعبیده جراح]] [[پیمان برادری]] بسته شد<ref>ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۱.</ref>.
[[انس]] گوید: [[ام سلیم]] برای خود مهری جز [[اسلام آوردن]] [[ابوطلحه]] قرار نداد <ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۸، ص۴۲۷؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۲، ص۲۳۲.</ref>.
ثابت گفته است هیچ زنی بهتر از [[ام سلیم]]، مهر نداشته است<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۲، ص۱۳۷.</ref>.
بدینسان [[ابوطلحه]] [[مسلمان]] شد و با [[ام سلیم]] [[ازدواج]] کرد و [[فرزندان]] او [[عبدالله]] و ابوعمیر از همین [[زن]] متولد شدند<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۴.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۸.</ref>.
==[[ابوطلحه]] بعد از قبول [[اسلام]]==
چنان که گفته شد، [[ابوطلحه]] از بزرگان [[اصحاب]] میباشد که بسیار [[شجاع]] و دلیر و از تیراندازان مشهور [[عرب]] بود و در جنگهای [[بدر]]، [[احد]]، [[خندق]]، [[عقبه]] و دیگر [[غزوات]] [[رسول اکرم]] [[شرکت]] داشت. در [[احد]]، در پیش روی آن [[حضرت]] مشغول [[تیراندازی]] بود و سینه خود را سپر [[پیامبر]]{{صل}} نمود<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref>. هرگاه [[تیراندازی]] میکرد [[پیامبر]]{{صل}} مراقب بود که تیر به کجا میخورد، [[ابوطلحه]] هم سر خود را بلند میکرد و میگفت: [[پدر]] و مادرم فدایت! باید این گونه باشد تا مبادا تیری به شما بخورد و گلوی من باید مقابل گلوی شما باشد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۵-۴۲۶.</ref>.
به [[روایت]] [[انس بن مالک]]، او در [[جنگ]]، دو زانو پیش روی [[حضرت]] مینشست و میگفت: {{عربی|نفسي لنفسك الفداء و وجهي لوجهك الوقاء}}؛ [[جان]] و جسمم فدای شما باد. سپس ترکش “تیردان” خود را در مقابل [[رسول خدا]] میگشود و [[تیراندازی]] میکرد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۱۶۹۹.</ref>.
و هم اوست که گفته: “در [[احد]]، سرم را بلند کردم و دیدم همگان از شدت [[خواب]] [[آلودگی]] سر بر سپر خود نهاده و خوابیدهاند. من نیز از کسانی بودم که آن روز چنان [[خواب]] بر من چیره شد که چندین بار شمشیرم از دستم افتاد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۴۲۴.</ref>.
به [[روایت]] [[انس]]، چون [[پیامبر]]{{صل}} در [[جنگ حنین]] فرمود: “هر کس [[دشمنی]] را بکشد لباسها و [[سلاح]] او از آن کشنده باشد”، [[ابوطلحه]] در آن روز بیست نفر را کشت و لباسها و سلاحهای آنها را صاحب شد”<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۴۲۴.</ref>.
[[ابوطلحه]] خود میگوید: “در [[جنگ خیبر]] پشت سر [[رسول خدا]] سوار بودم”<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۴۲۶.</ref>.
[[ابوطلحه]]، چنان که دیدیم، علاقه زیادی به [[جهاد در راه خدا]] داشت، به طوری که وقتی هنگام [[خواندن قرآن]] به این [[آیه]] رسید: {{متن قرآن|انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«سبکبار و گرانبار رهسپار شوید و با مال و جانتان در راه خداوند جهاد کنید؛ این، اگر بدانید برای شما بهتر است» سوره توبه، آیه ۴۱.</ref>.
ابوطلحه در [[روز]] [[احد]] در شمار تیراندازان بود و در این عرصه به قدری تکاپو داشت که سه کمان در دستش [[شکست]]<ref>بخاری، ج۵، ص۱۰۹ و ۱۹۸.</ref>. [[رشادت]] و [[فداکاری]] وی در این [[جنگ]] برای [[حمایت]] و [[مراقبت]] از [[رسول خدا]] {{صل}} ثبت شده است<ref>واقدی، ج۱، ص۲۴۳.</ref>. در این جنگ او پیشاپیش رسول خدا {{صل}} حرکت کرده، [[رجز]] میخواند و [[آمادگی]] خود را برای [[حفاظت]] از آن [[حضرت]] اعلام میکرد؛ چنانکه [[جسم]] خود را به صورت سپر برای مراقبت از رسول خدا {{صل}} به کار میبرد<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۱.</ref>.
پسرانش به او گفتند تو همراه [[رسول خدا]]{{صل}} و [[ابوبکر]] و [[عمر]] [[جهاد]] کردهای و اینک ما به جای تو [[جهاد]] میکنیم.
او گفت: “مرا نیز آماده کنید”. پس سوار کشتی شد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۶؛ ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۱۸۲.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۴۹.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و [[پیامبر خدا]]{{صل}}==
[[ابوطلحه]]، که در [[جنگها]] خود را سپر [[پیامبر]]{{صل}} میکرد، در دوران [[آرامش]] نیز از [[پیامبر]]{{صل}} [[غافل]] نبود؛ [[انس بن مالک]] گوید: “در یکی از روزها [[ابوطلحه]] در چهره [[پیامبر]]{{صل}} اثر [[گرسنگی]] را [[مشاهده]] کرد، مرا [[خدمت]] ایشان فرستاد تا [[حضرت]] را به [[خانه]] او [[دعوت]] کنم. به محضر [[پیامبر]]{{صل}} آمدم و تقاضا کردم به [[خانه]] [[ابوطلحه]] برود. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: “ابوطلحه تو را فرستاده است یا خود آمدهای؟”
گفتم: [[ابوطلحه]] مرا فرستاده است. سپس [[پیامبر]]{{صل}} به کسانی که حاضر بودند، فرمود: “برخیزید تا به [[خانه]] [[ابوطلحه]] برویم”.
وقتی [[ابوطلحه]] جمعیت را دید نگران شده و به [[همسر]] خویش، [[ام سلیم]]، گفت: “ای [[ام سلیم]]! [[پیامبر]]{{صل}} با جمعیت زیادی به [[خانه]] ما آمدند ولی ما غذایی که برای ایشان کافی باشد، نداریم”.
[[رسول خدا]]{{صل}} مادرم را صدا زد و به او فرمود: “ای [[ام سلیم]]! آنچه دارید بیاورید”. او چند قرص نان [[جوین]] آورد، [[حضرت]] [[دستور]] فرمود آنها را [[خرد]] کرده و در کاسه [[بزرگی]] ریختند و آنگاه آبگوشتی را که مادرم آماده کرده بود روی آن ریخت و دست [[مبارک]] را روی ظرف آن نهاد. پس جمعیت ده نفر ده نفر آمدند و [[غذا]] خوردند و همه [[سیر]] شدند؛ جمعیت همراه [[حضرت]] هفتاد یا هشتاد نفر بودند”<ref>بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۶، ص۳۹۸.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۱.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و [[مرگ]] [[فرزند]]==
[[فرزند]] [[ابوطلحه]] به نام ابوعمیر پرنده سرخ منقاری داشت و با آن [[بازی]] میکرد، وقتی این پرنده مُرد او بسیار [[اندوهگین]] شد. هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} به [[خانه]] [[ابوطلحه]] آمد و ابوعمیر را ناراحت دید پس به او فرمودند: {{متن حدیث|يَا أَبَا عُمَيْرٍ مَا فَعَلَ النُغَيْرُ}}؛ ای ابوعمیر! پرنده سرخ منقارت “نغیر” چه شد؟<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۵؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۳، ص۱۸۱.</ref>
این [[فرزند]] [[ابوطلحه]] که [[برادر]] [[انس بن مالک]] بود<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۵.</ref>، مریض شده و اسباب [[ناراحتی]] [[پدر]] را فراهم ساخته بود. [[ابوطلحه]] روزها به مزرعه میرفت و [[شب]] هنگام که باز میگشت نخست به بالین [[فرزند]] رفته، حال او را میپرسید تا این که این [[فرزند]] در گذشت. مادرش او را در پارچهای پیچیده و در کنار اتاق [[خانه]] قرار داد و گفت: “کسی به [[ابوطلحه]] خبر ندهد تا خودم او را [[آگاه]] کنم”.
[[شب]] هنگام وقتی [[ابوطلحه]] آمد و از حال [[فرزند]] جویا شد، [[ام سلیم]] گفت: “حالش خوب است و به [[خواب]] رفته است”. [[ابوطلحه]] نیز خوشحال شد. سپس [[ام سلیم]] غذایی آماده کرد و پس از خوردن [[غذا]] خود را آرایش کرده نزد شوهر رفت و هر دو به بستر رفتند. او هنگام صبح به شوهرش گفت: “اگر کسی به بعضی از همسایگانش چیزی [[امانت]] بدهد و آنها مدتی از آن استفاده کنند و وقتی صاحبش آن را پس بگیرد، آنها [[گریه]] کنند، ایشان چگونه مردمی هستند؟” [[ابوطلحه]] گفت: “اینها مردمی هستند که [[انصاف]] را رعایت نکردهاند و بلکه آنها دیوانه هستند”. پس [[ام سلیم]] گفت: “ابوطلحه! مواظب باش تا جزو دیوانگان قرار نگیریم؛ فرزندت از [[دنیا]] رفته است، [[خدا]] به تو [[صبر]] دهد، خود را [[تسلیم]] [[امر]] [[پروردگار]] نما و ناله را رها کن و آماده [[دفن]] کردن فرزندت باش”.
رسول خدا {{صل}} صدای رسای ابوطلحه را که با آن حضرت در این جنگ از سپر مشترکی استفاده میکرد<ref>ابن حجر، فتح، ج۷، ص۴۶۰.</ref> ستود و فرمود: «صدای او در [[لشکر]]، از هزار مرد سودمندتر است»<ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۳؛ ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۱.</ref>. بنا بر گفته خودش، او نظارهگر [[خواب]] [[اصحاب]] پس از شکست [[احد]] بود که در [[قرآن]] {{متن قرآن|ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ}}<ref>«آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ میگفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بیگمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان میدارند که بر تو آشکار نمیکنند، میگویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمیشدیم، بگو: اگر در خانههایتان (نیز) میبودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاههای خویش بیرون میآمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دلهایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشهها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.</ref> به آن اشاره شده است <ref>واقدی، ج۱، ص۲۹۶؛ ابن سعد، ج۳، ص۳۸۳ و ۳۸۵؛ ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۰.</ref>. البته خود او نیز به [[خواب]] رفته و چند بار [[شمشیر]] از دستش افتاده است<ref>بخاری، ج۵، ص۱۰۹ و ۱۹۸؛ ابن حجر، فتح، ج۷، ص۴۶۰.</ref>.
[[ابوطلحه]] [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} آمد و ماجرا را شرح داد.
[[پیامبر]]{{صل}} از [[ابوطلحه]] پرسید: آیا دیشب همبستر شدهاید؟ [[ابوطلحه]] گفت: “آری” [[پیامبر]] برای او [[دعای خیر]] کرده، فرمود: “خدایا! [[شب]] این دو را [[مبارک]] گردان”<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۵، ص۷۵.</ref>.
به خواست [[خداوند]] [[ام سلیم]] همان [[شب]] باردار شد و [[خداوند]] [[عبدالله]] را به ایشان داد. چون [[عبدالله]] به [[دنیا]] آمد مادرش او را در پارچهای پیچیده [[خدمت]] [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد تا کام او را برگیرد و برای او [[دعا]] کند<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۵۵۳؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۲۳.</ref>.
[[انس بن مالک]] گوید: “کودکی [[برتر]] از [[عبدالله]] در میان [[انصار]] دیده نشد و او در [[جنگ صفین]] در رکاب [[امام علی]]{{ع}} میجنگید”<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. و به روایتی از [[سفیان]] بن عیینه، [[خداوند]] به [[عبدالله]] ده فرزند [[عنایت]] کرد که همه [[قاری]] [[قرآن]] بودند و این گونه اثر دعای [[رسول خدا]]{{صل}} در [[خاندان]] [[ابوطلحه]] آشکار شد<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۳، ص۹۲۹.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۲.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و تبرّک جستن به موی [[پیامبر]]{{صل}}==
در [[سیره]] برخی از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} حوادث جالب توجهای اتفاق افتاده که هر چند کم اهمیت به نظر میرسد ولی بسیار قابل اعتنا بوده و برخی [[مشکلات]] [[عقیدتی]] جمعی از [[مسلمانان]] را حل کرده است و به کسانی که منکر [[مشروعیت]] [[تبرک]] جستن به [[مقدسات]] [[دینی]] هستند پاسخ میگوید؛ از جمله این مسائل [[تبرک]] به موی [[پیامبر اسلام]]{{صل}} است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در ایام [[حج]]، در [[منی]] سر خویش را تراشیده و موهای نیمه راست سر را جهت [[تبرک]] بین همه [[اصحاب]] تقسیم کردند که به هر نفر یک یا دو تار مو رسید. چون نیمه چپ سر را تراشیدند همه موهای آن را به [[ابوطلحه]] دادند. در این هنگام [[ابو عبیده]] گفت: “یک تار از آن مو (ها) را از هر چه طلا و نقره است بیشتر دوست دارم”<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۵.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۳.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و [[دفن پیامبر]]{{صل}}==
[[ابوطلحه]] از کسانی است که در [[دفن]] [[رسول خدا]]{{صل}} و آماده ساختن [[قبر]] آن [[حضرت]] شرکت داشت. [[شیخ مفید]] در این باره آورده است: [[عادت]] [[اهل مکه]] این بود که لحد را در وسط [[قبر]] میکندند و [[ابوعبیده]] جرّاح برای آنها [[قبر]] میکند و [[اهل]] [[مدینه]] لحد را در گوشه [[قبر]] میکندند و [[ابوطلحه زیدبن سهل انصاری]] برای آنها [[قبر]] میکند. پس از [[وفات رسول خدا]]{{صل}} [[عباس بن عبدالمطلب]] گفت: “پروردگارا! خودت نوع [[قبر]] را برای پیامبرت [[انتخاب]] کن”. آنگاه دو نفر را به دنبال [[ابوعبیده]] و [[ابوطلحه]] فرستاد تا هر کدام را که زودتر پیدا کردند، بیاورند. [[ابوطلحه]] زودتر آمد و او [[قبر]] [[رسول خدا]]{{صل}} را آماده کرد<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۸۸؛ موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۳، ص۷۰۰.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۴.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و [[عبادت]]==
[[ابوطلحه]]، چنان که گفته شد، [[عاشق]] [[جهاد در راه خدا]] بود و حتی گفته شده است در دوران [[رسول خدا]]{{صل}} به خاطر رفتن به [[جهاد]] [[روزه]] نمیگرفته است و چون [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت [[چهل]] سال به جز [[اعیاد]] “قربان و فطر” یا زمان [[بیماری]] و [[مسافرت]] [[روزهدار]] بوده است<ref>دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۵، ص۶۵۰.</ref>. هر چند این گفته درست به نظر نمیرسد که او [[چهل]] سال بعد از [[پیامبر]]{{صل}} زیسته و [[روزهدار]] بوده باشد، چون بیشتر مورخان، [[تاریخ]] [[وفات]] او را، به جز مداینی که سال ۵۱ [[هجری]] گفته است و در بخش [[وفات]] [[ابوطلحه]] به طور کامل خواهد آمد، نهایتاً تا سال ۳۴ [[هجری]] بیان کردهاند و لذا [[ابو نعیم]] گفته مداینی را [[اشتباه]] و ابن عبدالبر خلاف واقع دانسته است<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۱، ص۱۶۵.</ref>.
مرحوم شوشتری در این باره آورده است: حکایت [[روزه]] گرفتن [[ابوطلحه]] به مدت [[چهل]] سال بعد از [[وفات پیامبر]]{{صل}}، چنان که [[روایت]] شده گفته [[انس بن مالک]] است و او پرورش یافته در [[خانه]] [[ابوطلحه]] و [[دروغگو]] است. آنچه [[حقیقت]] دارد آن است که [[ابوطلحه]] بیست سال بعد از [[پیامبر]]{{صل}} زیسته است و حال چگونه ممکن است [[چهل]] سال بعد از [[وفات پیامبر]]{{صل}} [[روزه]] گرفته باشد؟ با آنکه نویسنده کتاب استیعاب [[وفات]] او را سال ۳۱ و به قولی ۳۴ [[هجری]] ذکر کرده و [[حدیث]] [[انس]] را درباره [[روزه]] [[ابوطلحه]] آورده و گفته است، [[روایت]] [[انس]] دارای [[اختلاف]] روشنی با [[تاریخ]] [[وفات]] [[ابوطلحه]] است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۴، ص۵۵۳.</ref>. کسانی هم که [[تاریخ]] [[وفات]] [[ابوطلحه]] را سال ۵۱ [[هجری]] ذکر کردهاند، برای آن بوده تا گفته [[انس بن مالک]] را درست بدانند<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۴، ص۵۵۳.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۴.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و امیرالمؤمنین علی{{ع}}==
[[ابوطلحه]] با آن سابقه [[جهاد]] و [[عبادت]] چندان در جلب [[رضایت]] [[علی]]{{ع}} موفق نبود و [[امام]]{{ع}} بعضی از اوقات از او ناراضی بود. در زمان تشکیل [[شورای شش نفره]] وقتی [[امام علی]]{{ع}} متوجه حضور [[ابوطلحه انصاری]] در جلسه شد از حضور او اظهار [[نارضایتی]] کرد و وقتی [[ابوطلحه]] این حالت [[نارضایتی]] [[امام]] را دید گفت:
“ای [[ابوالحسن]]! تو هرگز بیمناک نبودهای”<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۲۹۵.</ref>.
ماجرا این گونه بود که [[عمر]] شش نفر از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} را برای [[تعیین خلیفه]] مشخص کرد: [[علی بن ابیطالب]]، [[عثمان]]، [[عبدالرحمان بن عوف]]، [[زبیر بن عوام]]، [[طلحة بن عبیدالله]] و [[سعدبن ابی وقاص]]، و به [[صهیب]] گفت با [[مردم]] [[نماز]] بخواند تا هنگامی که از شش نفر یک نفر به [[خلافت]] [[انتخاب]] شود<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۵۰.</ref>. بعد از آن [[ابوطلحه]] انصار۰ی را نزد خودطلبید و گفت: “هنگامی که مرا [[دفن]] کردید بلافاصله این شش نفر را در اطاقی جمع کنید و پنجاه نفر از [[انصار]] را به حال آماده باش، در آنجا حاضر کنید و [[منتظر]] باشید تا آنها کار خود را انجام دهند. اگر پنج نفر از آنها درباره یک نفر موافقت کردند و یکی از آنها [[مخالفت]] کرد، گردن او را بزنید و اگر چهار نفر با [[انتخاب]] یک نفر موافقت نمودند و دو نفر [[مخالفت]] کردند، گردن آن دو نفر را بزنید و اگر سه نفر با [[انتخاب]] یک نفر موافق بودند و سه نفر [[مخالف]]، بنگرید و در هر طرف که [[عبدالرحمان بن عوف]] حاضر بود، [[فرد]] [[انتخاب]] شده آن گروه را برگزینید و اگر سه نفر [[مخالف]] بر نظر خود [[اصرار]] کردند، گردن آن سه نفر را بزنید<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۲۹۴؛ التنبیه و الاشراف، مسعودی (ترجمه: پاینده) ۲۶۸۰۱.</ref> و اگر سه روز گذشت و درباره کسی توافق حاصل نشد، همه ایشان را گردن بزنید”<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰؛ الطرائف، سید بن طاووس، ص۴۸۰.</ref>.
هنگام جلسه [[ابوطلحه]] به افراد [[شورا]] میگفت: شتاب کنید، شتاب کنید که زمان کار به پایان رسید<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰.</ref>. پس [[ابوطلحه]] از کسانی است که [[مأموریت]] داشته بر شورائی که [[عمر]] [[تعیین]] کرده بود تا [[خلیفه]] بعد از او را برگزینند، [[نظارت]] داشته باشد و در صورت توافق نداشتن آنها درباره یک نفر، ایشان را گردن بزند<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۲۹۵.</ref>. و او همان کسی است که به اعضای [[شورا]] میگفت: قسم به آن خدایی که [[جان]] [[عمر]] را گرفت، بیشتر از سه روزی که برای شما [[تعیین]] شده است به شما [[فرصت]] نمیدهم؛ پس آنچه به نظرتان میرسد را عملی کنید<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۱۹۲.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۵.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و [[عقد اخوت]]==
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} براساس [[سنت]] خویش بعد از [[مهاجرت]] به [[مدینه]] بین هر یک از [[مسلمانها]] به تناسب حال آنها [[عقد اخوت]] برقرار میکرد و بر این اساس، عدهای گفتهاند چون [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانها]] به [[مدینه]] [[مهاجرت]] کردند [[پیامبر]]{{صل}} بین [[ابوطلحه]] و [[ارقم]] بن [[ارقم]] مخزومی [[عقد اخوت]] برقرار کرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد (ترجمه: مهدوی دامغانی)، ج۴، ص۴۲۴.</ref>. و جمعی دیگر، گفتهاند که [[عقد اخوت]] بین او و [[ابوعبیده جراح]] برقرار شد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۴، ص۱۶۹۹؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۲۰۲.</ref>. به هرحال [[شیخ طوسی]] [[ابوطلحه]] را در [[علم رجال]] جزء [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} شمار آورده و او را شخص خوبی دانسته است ولی مرحوم شوشتری میگوید: چگونه او شخص خوبی بوده و حال آنکه او کسی است که به قول جزری، [[پیامبر]]{{صل}} بین او و [[ابوعبیدة جراح]] [[عقد اخوت]] بر قرار کرد، پس او باید از نظر [[روحی]] همانند [[ابوعبیده جراح]] بوده باشد و این [[ابوعبیده]] همان کسی است که شرایط را برای [[ابوبکر]] و [[عمر]] در روز [[سقیفه]] آماده کرد و وقتی [[ابوبکر]] به اعضای [[شورا]] گفت که با یکی از این دو نفر، [[عمر]] یا [[ابو عبیده]] [[بیعت]] کنید، آن دو گفتند: نمیتوان از تو جلو افتاد، چرا که تو در [[غار]] [[رفیق پیامبر]] بودهای”<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۴، ص۵۵۲-۵۵۳؛ ج۱۱، ص۳۸۳.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۶.</ref>.
==[[ابوطلحه]] و زمان [[مرگ]]==
تقریباً تمام مورخان [[اتفاق نظر]] دارند و یا حداقل این قول را آوردهاند که او در سن هفتاد سالگی در گذشته است<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۵۰۷.</ref>، اگرچه برخی سال [[وفات]] او را در منابع با اختلافی حدود بیست سال ذکر کردهاند. عدهای سال [[وفات]] او را سال ۳۴ [[هجری]] گفتهاند که [[عثمان]] بر جنازه وی [[نماز]] خوانده است<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۳، ص۵۰۷؛ اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۴۰۱؛ تقریب التهذیب، ابن حجر، ج۱، ص۲۲۳؛ تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج۳، ص۳۵۷.</ref> و از همین گروه بعضی سالهای ۳۲ و ۳۳ [[هجری]] را هم با عنوان “گفته شده یا حکایت شده” آوردهاند<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۴۰۱.</ref>. جمعی دیگر سال [[وفات]] او را سال ۳۱ [[هجری]] ذکر کرده و به سالهای ۳۲ و ۳۴ [[هجری]] هم اشاره کردهاند<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۶۵.</ref>. جمعی دیگر، به [[نقل]] از مداینی - چنان که در بحث [[عبادت]] [[ابوطلحه]] گذشت- و با استناد به [[حدیث]] مالک ابن [[انس]]، که او [[چهل]] سال بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} [[روزه]] گرفته است<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۵، ص۱۸۲.</ref> و یا با استناد به [[روایت]] ابوزرعه که [[ابوطلحه]] [[چهل]] سال بعد از [[رسول خدا]]{{صل}} زیسته و در [[شام]] [[وفات]] یافته است<ref>تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج۳، ص۳۵۷؛ تقریب التهذیب، ابن حجر، ج۱، ص۲۲۳.</ref>، [[سال]] [[وفات]] او را سال ۵۱ [[هجری]] نوشته و یا آن را [[تأیید]] کردهاند<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref>. مکان [[وفات]] او نیز با [[اختلاف]] [[نقل]] شده و بعضی [[وفات]] وی را در [[مدینه]]<ref>التعدیل و التجریح، سلیمان بن خلف باجی، ج۲، ص۵۸۰؛ الاصابه، ابن حجر، ج۲، ص۶۰۸؛ آفرینش و تاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی (ترجمه: شفیعی کدکنی)، ج۲، ص۸۰۷.</ref> و بعضی دیگر در [[شام]]<ref>تاریخ گزیده، مستوفی، ص۲۱۷.</ref> دانستهاند و گروه سومی هم گفتهاند پس از آنکه به [[فرزندان]] خود گفت او را برای [[جهاد]] آماده کنند، سوار کشتی شده و در کشتی [[جان]] سپرد و روز هفتم به جزیرهای رسیدند و او را در آن جزیره- که معلوم نیست کجاست – [[دفن]] کردند<ref>ریحانة الادب، مدرس تبریزی، ج۷، ص۱۷۵.</ref><ref>[[محمد تقی افشار|افشار، محمد تقی]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ص ۱۵۷.</ref>.
[[ابوطلحه]] در [[روز]] [[خیبر]] با [[رسول خدا]] {{صل}} از یک مرکب بهره گرفت<ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۵.</ref> و در [[جنگ حنین]] بیست تن را کُشت و وسایل شخصی آنان (اَسلاب) را از آن خود کرد<ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۴.</ref>.
وی پس از [[نزول آیه]] {{متن قرآن|لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ}}<ref>«هرگز به نیکی دست نخواهید یافت مگر از آنچه دوست دارید (به دیگران) ببخشید» سوره آل عمران، آیه ۹۲.</ref>. [[بهترین]] [[مال]] خود را که [[باغی]] در بَیرَحا (زمینی در نزدیکی [[مسجد النبی]]) بود، به عنوان [[صدقه]] و [[وقف]] قرار داد و مورد [[تحسین]] رسول خدا {{صل}} قرار گرفت و از او خواست این باغ را برای [[نیازمندان]] [[اهل بیت]] و نزدیکانش قرار دهد<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۴؛ همو، فتح، ج۵، ص۴۷۹.</ref>. او با دیده [[احترام]] و [[عظمت]] به رسول خدا {{صل}} مینگریست و در [[حجة الوداع]] که همراه آن [[حضرت]] بود، موی تراشیده وی را به عنوان [[تبرک]] برگرفت <ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۴.</ref>.
ابوطلحه، [[روزه]] گرفتن را بسیار [[دوست]] داشت، ولی به دلیل شرکت فعال در جنگهای دوره رسول خدا {{صل}} بود، کمتر چنین توفیقی مییافت. بعد از این دوره، او پیوسته روزه میگرفت و در گزارشی مبالغهآمیز، نقل شده است تا چهل سال پس از [[وفات]] حضرت، همواره [[روزهدار]] بود و تنها در [[عید فطر]] و قربان روزه نمیگرفت<ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۴.</ref>. او در [[خاکسپاری]] رسول خدا {{صل}} [[توفیق]] حفر [[قبر]] آن حضرت را داشت<ref>ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۱.</ref>.
در محل و سال درگذشت او [[اختلاف]] است. بنا بر گزارشی، ابوطلحه در هفتاد سالگی درگذشت و [[عثمان بن عفان]] بر وی [[نماز]] گزارد که قاعدتاً باید در [[مدینه]] بوده باشد. گزارش دیگری در این زمینه که [[مخالف]] خبر یاد شده است، از [[تمایل]] وی برای شرکت در [[فتوحات]] حکایت دارد که همین علاقه، او را برای [[جنگ]] دریایی به [[شام]] کشید. در دریا مرگش فرا رسید. همراهان بعد از هفت [[روز]] جزیرهای یافتند و همانجا او را [[دفن]] کردند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۳.</ref>.
سال ۳۱، ۳۴ و ۵۱ به [[اختلاف]]، [[زمان]] [[مرگ]] وی دانسته شده است<ref>ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۱؛ ابن حجر، تهذیب، ج۳، ص۳۵۷.</ref>. گزارش مرگ وی در سال ۵۱، با توجه به گزارش چهل سال [[روزهداری]] وی پس از [[رسول خدا]] {{صل}} و [[روایت]] [[عبید الله بن عبدالله بن عتبه]] از وی (که سال [[تولد]] وی پس از دوره [[عثمان]] و [[امام علی]] {{ع}} است) نقل و [[محاسبه]] شده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۳.</ref>. البته دور نیست که گزارش چهل سال [[روزه]] گرفتن وی را پس از رسول خدا {{صل}} به مبالغهای بدانیم که ناشی از تمایل و اهتمام وی به روزه گرفتن بوده است؛ به ویژه که هیچ یادی از او در دوره امام علی {{ع}} و پس از آن نیست.
[[همسر]] او ام سلیم دختر ملحان ([[مادر]] [[انس بن مالک]]) است که پس از [[مالک بن نضر]] به [[ازدواج]] وی درآمد. در منابع، پذیرش پیشنهاد ازدواج با ابوطلحه از سوی ام سلیم، مشروط به [[اسلام آوردن]] وی شده است که با توجه به حضور او در [[پیمان عقبه]] که نشاندهنده [[قدمت]] [[اسلام]] اوست. صحیح به نظر نمیرسد<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۲.</ref>.
در ماجرای مرگ فرزند خردسال ابو طلحه، رسول خدا {{صل}} در [[حق]] او دعای [[برکت]] کرد که فرزند نیکویی نصیب وی شد<ref>ابن سعد، ج۸، ص۳۱۸.</ref>. [[فرزندان]] وی از همین همسر، یکی [[عبدالله]] است که پس از [[نبرد حنین]] به [[دنیا]] آمد و [[پیامبر]] از او کام برداشت<ref>ابن حجر، تهذیب، ج۵، ص۲۳۶.</ref> و دیگری ابوعمیر است، که نسلی از آنان در [[مدینه]] و [[بصره]] باقی ماند<ref>ابن سعد، ج۳، ص۳۸۵ و ج۸، ص۳۱۲؛ ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۱.</ref>.
[[ابن حجر]]<ref>الاصابه، ج۷، ص۱۹۴.</ref>، از [[ابوطلحه انصاری]] دیگری نیز یاد کرده و گفته است [[خطیب بغدادی]] او را در مبهمات آورده و وی را فرد دیگری غیر از ابوطلحه انصاری معروف دانسته است که شرح حالش گذشت. استناد وی به دو نفر دانستن اینها، تعبیر [[ابوهریره]] است که در مورد فرد دوم چنین گفته {{عربی|«رجل من الأنصار يقال له ابوطلحه»}}؛ خطیب بغدادی چنین [[گمان]] کرده که اگر وی همان [[ابوطلحه]] مشهور بود، نباید ابوهریره، درباره وی تعابیری به کار میبرد که بر ناشناس بودن وی دلالت میکند. اما<ref>ابن حجر الاصابه، ج۷، ص۱۹۴.</ref> این [[استدلال]] را نپذیرفته و گفته دیگران این دو را یک نفر دانستهاند. ضمن آنکه تعبیر ابوهریره درباره ابوطلحه، به ابتدای ورود وی به [[مدینه]] مربوط بوده که [[شناخت]] کافی از افراد و موقعیت آنها نداشته است.<ref>[[منصور داداشنژاد|داداشنژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوطلحه خزرجی انصاری»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۴۰۶-۴۰۷.</ref>
ابوطلحه در روزاحد در شمار تیراندازان بود و در این عرصه به قدری تکاپو داشت که سه کمان در دستش شکست[۱۰]. رشادت و فداکاری وی در این جنگ برای حمایت و مراقبت از رسول خدا (ص) ثبت شده است[۱۱]. در این جنگ او پیشاپیش رسول خدا (ص) حرکت کرده، رجز میخواند و آمادگی خود را برای حفاظت از آن حضرت اعلام میکرد؛ چنانکه جسم خود را به صورت سپر برای مراقبت از رسول خدا (ص) به کار میبرد[۱۲].
رسول خدا (ص) صدای رسای ابوطلحه را که با آن حضرت در این جنگ از سپر مشترکی استفاده میکرد[۱۳] ستود و فرمود: «صدای او در لشکر، از هزار مرد سودمندتر است»[۱۴]. بنا بر گفته خودش، او نظارهگر خواباصحاب پس از شکست احد بود که در قرآن﴿ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾[۱۵] به آن اشاره شده است [۱۶]. البته خود او نیز به خواب رفته و چند بار شمشیر از دستش افتاده است[۱۷].
ابوطلحه در روزخیبر با رسول خدا (ص) از یک مرکب بهره گرفت[۱۸] و در جنگ حنین بیست تن را کُشت و وسایل شخصی آنان (اَسلاب) را از آن خود کرد[۱۹].
وی پس از نزول آیه﴿لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ﴾[۲۰]. بهترینمال خود را که باغی در بَیرَحا (زمینی در نزدیکی مسجد النبی) بود، به عنوان صدقه و وقف قرار داد و مورد تحسین رسول خدا (ص) قرار گرفت و از او خواست این باغ را برای نیازمنداناهل بیت و نزدیکانش قرار دهد[۲۱]. او با دیده احترام و عظمت به رسول خدا (ص) مینگریست و در حجة الوداع که همراه آن حضرت بود، موی تراشیده وی را به عنوان تبرک برگرفت [۲۲].
ابوطلحه، روزه گرفتن را بسیار دوست داشت، ولی به دلیل شرکت فعال در جنگهای دوره رسول خدا (ص) بود، کمتر چنین توفیقی مییافت. بعد از این دوره، او پیوسته روزه میگرفت و در گزارشی مبالغهآمیز، نقل شده است تا چهل سال پس از وفات حضرت، همواره روزهدار بود و تنها در عید فطر و قربان روزه نمیگرفت[۲۳]. او در خاکسپاری رسول خدا (ص) توفیق حفر قبر آن حضرت را داشت[۲۴].
در محل و سال درگذشت او اختلاف است. بنا بر گزارشی، ابوطلحه در هفتاد سالگی درگذشت و عثمان بن عفان بر وی نماز گزارد که قاعدتاً باید در مدینه بوده باشد. گزارش دیگری در این زمینه که مخالف خبر یاد شده است، از تمایل وی برای شرکت در فتوحات حکایت دارد که همین علاقه، او را برای جنگ دریایی به شام کشید. در دریا مرگش فرا رسید. همراهان بعد از هفت روز جزیرهای یافتند و همانجا او را دفن کردند[۲۵].
سال ۳۱، ۳۴ و ۵۱ به اختلاف، زمانمرگ وی دانسته شده است[۲۶]. گزارش مرگ وی در سال ۵۱، با توجه به گزارش چهل سال روزهداری وی پس از رسول خدا (ص) و روایتعبید الله بن عبدالله بن عتبه از وی (که سال تولد وی پس از دوره عثمان و امام علی (ع) است) نقل و محاسبه شده است[۲۷]. البته دور نیست که گزارش چهل سال روزه گرفتن وی را پس از رسول خدا (ص) به مبالغهای بدانیم که ناشی از تمایل و اهتمام وی به روزه گرفتن بوده است؛ به ویژه که هیچ یادی از او در دوره امام علی (ع) و پس از آن نیست.
در ماجرای مرگ فرزند خردسال ابو طلحه، رسول خدا (ص) در حق او دعای برکت کرد که فرزند نیکویی نصیب وی شد[۲۹]. فرزندان وی از همین همسر، یکی عبدالله است که پس از نبرد حنین به دنیا آمد و پیامبر از او کام برداشت[۳۰] و دیگری ابوعمیر است، که نسلی از آنان در مدینه و بصره باقی ماند[۳۱].
ابن حجر[۳۲]، از ابوطلحه انصاری دیگری نیز یاد کرده و گفته است خطیب بغدادی او را در مبهمات آورده و وی را فرد دیگری غیر از ابوطلحه انصاری معروف دانسته است که شرح حالش گذشت. استناد وی به دو نفر دانستن اینها، تعبیر ابوهریره است که در مورد فرد دوم چنین گفته «رجل من الأنصار يقال له ابوطلحه»؛ خطیب بغدادی چنین گمان کرده که اگر وی همان ابوطلحه مشهور بود، نباید ابوهریره، درباره وی تعابیری به کار میبرد که بر ناشناس بودن وی دلالت میکند. اما[۳۳] این استدلال را نپذیرفته و گفته دیگران این دو را یک نفر دانستهاند. ضمن آنکه تعبیر ابوهریره درباره ابوطلحه، به ابتدای ورود وی به مدینه مربوط بوده که شناخت کافی از افراد و موقعیت آنها نداشته است.[۳۴]
↑«آنگاه، (خداوند) پس از آن اندوه با خوابی سبک آرامشی بر شما فرو فرستاد که گروهی از شما را فرا گرفت و گروهی (دیگر) که در اندیشه جان خود بودند با پنداری جاهلی به خداوند گمان نادرست بردند؛ میگفتند: آیا ما در این کار (از خود) اختیاری داریم؟ بگو: بیگمان یکسره کار با خداوند است، (آنان) در خویش چیزی نهان میدارند که بر تو آشکار نمیکنند، میگویند: اگر ما در این کار اختیاری داشتیم اینجا کشته نمیشدیم، بگو: اگر در خانههایتان (نیز) میبودید، آنان که کشته شدن بر آنها مقرر شده بود به سوی کشتارگاههای خویش بیرون میآمدند، و (چنین شد) تا خداوند آنچه در اندرون خود دارید بیازماید و آنچه در دلهایتان دارید بپالاید و خداوند به اندیشهها داناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۴.
↑واقدی، ج۱، ص۲۹۶؛ ابن سعد، ج۳، ص۳۸۳ و ۳۸۵؛ ابن عبدالبر، ج۴، ص۲۶۰.