وحی: تفاوت میان نسخهها
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
* همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر [[پیامبران]] وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}﴾}} خبر داده است. [[امام علی]] {{ع}} میفرماید: {{عربی|اندازه=150%|"وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"}}. در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه [[پیامبری]] بودهاند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۶۳ و ۶۴.</ref>. | * همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر [[پیامبران]] وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا}}﴾}} خبر داده است. [[امام علی]] {{ع}} میفرماید: {{عربی|اندازه=150%|"وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"}}. در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه [[پیامبری]] بودهاند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۶۳ و ۶۴.</ref>. | ||
* پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع [[پیامبران]]، توسط یک شعور ویژه، پیامهای الهی را دریافت میکنند. اما اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۴۱.</ref>. | * پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع [[پیامبران]]، توسط یک شعور ویژه، پیامهای الهی را دریافت میکنند. اما اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند <ref> [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]] ص ۴۱.</ref>. | ||
* ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است که بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند | * ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است که بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری [[نبوت]] دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "[[پیامبر]]" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت [[بعثت|بعثت پیامبران]] است. | ||
==انکار وحی== | ==انکار وحی== | ||
نسخهٔ ۱۱ ژوئن ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۴
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
وحی در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی است در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال پیام از سوی خداوند به پیامبران.
واژهشناسی لغوی
- واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
- خلیل بن احمد فراهیدی مینویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره میآید. [۱].
- ابن دُرَید، بر آن است که اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسانها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
- برخی از لغتشناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمیگردانند: مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن مینویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بیواسطه" [۲].
- عناصر محوری در معنای لغوی وحی را میتوان چنین شماره کرد:
- انتقال سریع.
- پنهانی و پوشیده بودن غیر.
- القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب [۳].
وحی در اصطلاح
- وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، عبارت است از: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوهای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینهای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو میفرستد و به آن دلش را نیرو میبخشد، و آن پیامبر میتواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
- هرگاه وحی بهطور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمیتواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
- مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسانهای برگزیده است، شیخ محمد عبده مینویسد: "و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" و سیوطی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است.
- علامه طباطبائی وحی را از لوازم نبوت میداند که نوعی تکلیم الهی است و نبوت بر آن توقف دارد و مینویسد: "و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی". درمجموع میتوان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۴].
- بنابراینچنین مواردی نمیتواند وحی اصطلاحی باشد:
- وحی به معنای الهام امور باطل
- وحی به غیر پیامبر
- مبدأ وحی غیر خداوند باشد
- اگر الهامی را همگان درک کنند.
رابطه وحی و الهام
حقیقت وحی
اقسام وحی
وحی تشریعی
ارکان وحی
- وحی کننده.
- دریافتکننده وحی.
- محتوای وحی.
- در برخی موارد، پیک وحی "ملائکه آسمانی".
وحی در ادیان
- زرتشتیان به سروش ایزدی و پیامآور الهی اعتقاد داشتهاند [۵].
- واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
- در مسیحیت "جان هیگ" وحی را مجموعهای از حقایق اصیل و معتبر الهی میداند که به بشر انتقال یافته است.
ضرورت وحی
- همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿﴿وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا﴾﴾ خبر داده است. امام علی (ع) میفرماید: "وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ". در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه پیامبری بودهاند [۶].
- پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیامهای الهی را دریافت میکنند. اما اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند [۷].
- ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است که بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.
انکار وحی
ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمیآید، گروهی اصل آن را ناممکن دانستهاند:
- عقلگرایان؛
- مشرکان و مخالفان پیامبران؛
- تجربهگرایان.
اثبات وحی
خصوصیات و ویژگیهای وحی تشریعی
حقیقت وحی
- شناخت حقیقت وحی برای غیر پیامبران مقدور و ممکن نیست [۸].
- وحی رابطهای میان پیامبران با مبدأ آفرینش است تا از این راه قوانین و نیازمندیهای لازم بشری عرضه شود [۹].
- بحث پیشرو برای یافتن علم اجمالی به ویژگیهای وحی است [۱۰].
- اسرارآمیز بودن: وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از ادراکات حسی و عقلی بشر برتر است و لذا علم امروزی تنها میتواند با تجربه حسی و عقل به ابعاد چیزی پیببرد.
- رابطه دوسویه: دو ذات در گفتگوی وحی دخالت دارد: ۱. ذات پیامدهنده که متکامل و واجب الوجود است. ۲. مأمور و گیرنده پیام، که ممکن الوجود است.
- صیانت از خطا: اولاً: وحی حضور حقایق هستی در محضر عالم است و قابلیت صدق و کذب را ندارد. ثانیاً: ادراکات حسی و عقلی خطاپذیرند؛ چون از سنخ مفاهیماند؛ ادراکات حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظاند.
- غیرقابل تعلیم: پیامبران بهوسیله وحی چیزی را مییابند که هیچ ربطی به استنباط شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. تفسیر پیامبر از محتوای وحی شاید بهصورت جملههایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابلانتقال نیست [۱۱].
- دریافت قلبی: ﴿﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ * عَلى قَلْبِكَ﴾﴾. اگر منظور از قلب درون سینه باشد پس باید دیگر افراد نیز آن را دریابند حالآنکه چنین نیست. علامه طباطبائی رحمة الله علیه: پیامبر بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت میکند. در بیشتر اوقات که وحی نازل میشد پیامبر (ص) در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمیکردند.
- خارج از اختیار بودن: پیامبران الهی و فرشتگان نزول وحی هیچ اختیاری نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچگونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن ﴿﴿وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ﴾﴾ [۱۲] است. گواه دیگر این است که از پیامبر سؤالی میشد. اما پاسخ آن مدتها طول میکشید [۱۳].
وحی و جنسیت
پیامبران الهی همه از جنس مذکر بودهاند و گفتوگوهایی که میان فرشتگان و برخی از زنان مانند حضرت مریم وجود دارد از وحی رسالی نبوده است. علامه طباطبائی رحمة الله علیه: زنان، وحی نبوت و رسالی ندارند، چراکه خداوند میفرماید: ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى﴾﴾. و آیات دیگری مانند ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾﴾ [۱۴]، ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون﴾﴾ [۱۵] و ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ﴾﴾ [۱۶]. ابن حزم به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی میداند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... میداند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشههای یهود و مخالف آیات قرآن میباشد.
۱. تحلیلهای گوناگون از حقیقت وحی
- گروهی هر چه از آثار وحی را مشاهده میکنند، با پدیدههایی انسانی تفسیر و تبیین میکنند. دستهای از آنها نهتنها وحی را انکار میکنند، بلکه برای محتوای ارزشمند آن هیچگونه اعتباری قائل نیستند.
- دسته دیگر تا حدودی به ارزشمندی محتوای وحی واقف شدهاند، اما وحی را از سوی خداوند نمیدانند. در رویکرد دوم مبدأ وحی را فقط خدای متعال میدانند.
- گروهی با دیدگاه عامیانه دریافت وحی را با گوش طبیعی دانستهاند.
- دستهای دیگر با دید عقلی وحی را اتصال عقل به مستفاد فعال دانستهاند. دستهای دیگر با دیدگاه عرفانی وحی را کنار رفتن پردههای غیب از جلوی چشمان انبیا میدانند بر اثر ریاضت.
الف. تحلیلهای انکارگرایانه
- توهمات ناشی از صرح و جنون: برخی از معاندان دین که منافع خود را در خطر میدیدند، اتهامات نابجایی به پیامبران نسبت میدادند [۱۷]. اتهام جنون را میتوان نوعی مبارزه و وحی ستیزی برشمرد؛ چون این اتهامات بدون هیچ استدلال و منطق عقلایی وارد شده است. راغب میگوید: اصل جن به معنای پنهان بودن چیزی از حس است. به کسی نسبت جنون میدهند که پردهای بین عقل و نفس او قرار گیرد نسبت جنون به انبیا دو احتمال دارد. یکی اینکه به معنای زایل شدن عقل باشد و دیگر اینکه به معنای جنون جن در وجود پیامبر است. احتمال دارد که مراد از کلمه "جن" یک فرد از جن باشد؛ چون مردم آن روز گمان میکردند جن در شخص مجنون حلول کرده و از دهان وی سخن میگوید. آیت الله جعفر سبحانی: معنای لغوی "مجنون" جنزده است همانگونه که در زبان فارسی مقصود از دیوانه، کسی است که از جانب دیو آسیب دیده، ولی بهمرورزمان معنای فاقد عقل به خود گرفت [۱۸].
- نبوغ انسانی: گروهی بر این عقیدهاند در فرآیند همیشه جاری تاریخ نابغههای بسیاری رشد یافتهاند که جامعه را به اخلاق نیک و رعایت عدالت اجتماعی دعوت، و قوانین اجتماعی و فردی را وضع یا بازآفرینی میکنند که در تعامل با مردم، آن را دین و وحی مینامند. این رویکرد، حقیقت مافوق طبیعی را نمیپذیرد؛ بلکه معتقد است ازآنجاکه مردم زمانهای پیشین در باورهای خرافهپرستی به سر میبردند، لذا گفتار پیامبران را بهعنوان وحی پذیرفتند در ادامه همین اندیشه و تفکر است که دورکهایم ادعا میکند: "دین محصول جامعه است و درواقع خدا و جامعه یکی است".
- تجلی شخصیت باطنی پیامبران: گروهی از خاورشناسان بر این باورند که حقیقت وحی، همان دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه پیامبران است. اندیشه نجاتبخشی پیامبران با گذشت روزگار، آنان را به این باور انداخت که پیام آسمانی بر آنان فرود میآید. با پیشرفت علوم تجربی، دانشمندان غربی وحی را انکار نمودند. ولی با ظهور علم ارواح در سال ۱۸۴۶ در انکار وحی تجدیدنظر کردند. اما آنان را بر اساس اصول تجربی تفسیر کردند [۱۹]. فروید آموزههای دینی را نه حقایق الهام شده از سوی خدایند و نه نتایج منطقی مبتنی بر شواهد قطعی و علمی میداند، بلکه آنها کهنترین، قویترین آرزوهای بشرند. معتقدان به این نظریه چنین استدلال میکنند که صانع و خالق جهان، جا و مکان ویژهای ندارد تا انسان کلمات او را دریافت کند و ملائکه نیز شایستهتر از روح انسان نیستند. تا واسطه وحی میان انسان و خداوند گردند [۲۰].
ارزیابی و تحلیل
پژوهشگران مسیحی در قرون وسطی پیامبر اسلام را پیامبری دروغین خواندند. با گذشت روزگار، این نگاه افراطی که یک مدعی کذاب، یکی از بزرگترین ادیان زنده جهان را راه اندازد، غیرمعقول و نامقبول شمرده شد. در نهایت "سر ویلیام میور" از نو،؟؟؟؟ کهنه پیامبر دروغین بودن را ساز کرد وعدهای گفتند که وحی همان تجلی و ظهور شخصیت باطنی انسان است، نه چیزی از جانب خداوند. ما در پاسخ آنها میگوییم:
- گرفتن کلام از جانب خداوند هرگز به معنای حضور زمانمند و مکان مند نیست؛ بلکه گرفتن وحی به شرایط روحی پیامبر بستگی دارد.
- از شگفتانگیز بودن روان انسان نمیتوان نتیجه گرفت که رویش علوم بینهایت انبیا، روح درونی آنهاست، بلکه ایشان علوم یقینی خویش را برگرفته از عالم غیب میدانند.
- جغرافیای اطلاعات و علوم پیامبر و نابغه در گستردگی و دقیق بودن موازی هم نیستند [۲۱]. علامه طباطبائی دراینباره مینویسند: از اینجا روشن میشود که ... نبوت و راه وحی، یکی راه فکری نیست؛ زیرا عملاً امکان خطا در فکر انکارناپذیر نمیباشد و از طرف دیگر همه کمالات اکتسابی بشر راههای فکری میباشد پس نبوت موهبتی است خدادادی، نه اکتسابی.
- رویکرد جامعهشناختی، توجه به این دارد که پیامبران به حتم، بر حقیقی نبودن رسالت خویش اطلاع داشتند؛ اما چگونه امکان دارد کسی یقین به پیامبر بودنش نداشته باشد و در خلوتش به نیایش و عبادت خداوند سر به سجده بساید. علامه در جواب کسانی که میگویند نبوت یک نوع حالت اتصال به غیب خواهد بود که در اثر ریاضت به دست میآید مینویسد: ... حالت نفسانی اهل ریاضت، از خطا و اشتباه مصون نیست؛ در حالی که نبی در وحی که تلقی میکند، هرگز تردید و خطا نمیکند.
ب. تحلیلهای اثبات گرایانه
در تحلیلهای اثبات گرایانه همگی وحی را از سوی خداوند میدانند اما در شیوه انتقال و ماهیت وحی اختلاف است: ۱:. دیدگاه عامیانه: این دیدگاه مبتنی بر این باور است که ملائکه بهصورت یک انسان در حضور پیامبر پیام الهی را میخوانند و پیامبر نیز با گوش طبیعی خود این کلام را دریافت میکند [۲۲]. اما این حضور زمانمند و مکانمند از ساحت وحی الهی به دور است.
- ۳. تحلیل عقلی: فیلسوفان باور دارند که پیامبران با داشتن نفسهای تهذیب شده و تعالییافته خود، میتوانند دستی در عالم عقل و مثال داشته باشند و حقایق نهایی را از آن دریافت کنند. در این تحلیل عقلانی کسی پیامبر خوانده میشود که از هفتخوان مراتب عقل عملی و نظری گذر نموده و در شبکه اتصال با عقل فعال، آن مراتب را به فعلیت رسانده باشد. این راهکار بر این باور است که روح انسان برای فهم حقایق، باید از موجود مجردی، به نام عقل فعال الهام گیرد. که جبرئیل در زبان شرع مصداق آن و منبع تمام حقایق میباشد. در مقام همین اتصال است که پیامبر احساس میکند فرشتهای را دیده یا آوایی را از فراسوی جهان طبیعت شنیده است؛ در حالی که آن احساس و تجلی، چیزی جز همان اتصال قدرتمند و ژرف پیامبر با عقل فعال نیست [۲۳].
- دیدگاه فارابی: ایشان مینویسد: پیامبر کسی است که با قوه مخیله کامل خود، در همه حال از عقل فعال الهام بگیرد. سایر مردم هرگز به عقل فعال متصل نمیشوند. فارابی اعتقاد دارد که پیوند و ارتباط نفس و روح با عقل فعال از دو راه امکان دارد: اول عقل؛ دوم قوه خیال. حکیم کسی است که از طریق نظر و طی مراحل مختلف به عقل فعال متصل گردد. اتصال به عقل فعال از طریق قوه متخیله نیز طریقی است که پیغمبران آن را پیمودهاند. سید جمال الدین نیز با مددگیری از آراء فارابی مینویسد: نبوت یک موهبت الهی است و با تلاش فکری به دست نمیآید و نبی، معصوم از خطا و افتادن در معصیت است و حکیم معصوم از خطا نیست [۲۴].
- دیدگاه ابن سینا: نفس انسان وقتی چیزی از ملکوت را مشاهده میکند، از قوه وهم و خیال مجرد شده و در همین حال عقل فعال، معانی کلی را بدون تفصیل و تنظیم بر او افاضه میکند. آنگاه از نفس بر قوه خیال افاضه میشود. پس قوه خیال آن را و با عبارتهای مسموع درک میکند.
- دیدگاه صدرالمتألهین: در باور صدرایی، پیامبر کسی است که جملگی مراتب عقل نظری و عملی در او کمال یافته ایشان مینویسد: هر زمان نفس چنین انسانی از مشغولیتهای عالم بیداری خلوت بیابد، به عالم اصل خود بازگشته و با پدر مقدسش که روح القدس است، اتصال برقرار میکند.
- دیدگاه ابن خلدون: نفس انسان این استعداد را دارد که به عالم فرشتگان صعود نماید و در زمره ملائکه، علوم و معارف را از آن عالم بگیرد. معنای وحی و خطاب ملائکه نیز همین است.
ناکارآمدی تحلیل عقلانی وحی
- تفسیر پیامبران از وحی، با برداشت فلاسفه همسانی ندارد. زیرا انبیای الهی، با بهرهگیری از عقل فعال و قیاس منطقی به دریافت وحیانی نرسیدهاند [۲۵].
- حاصل این دیدگاه، یکی انگاشتن ساحت معرفت وحیانی با معرفت عقلی است. حوزه معرفت وحیانی نامحدود و رازآلود و روش ناشناختهای دارد و محتوای وحی الهی هیچوقت به اندیشههای اندیشمندان نرسیده است.
- بنابراین دیدگاه همه نفسها دانستههای خود را از عقل فعال میدانند پس خصوصیتی برای وحی نبوی نمیماند.
- در این رویکرد فلسفی، مقام پیامبر نازلتر از مقام فیلسوف است؛ زیرا آگاهیهای عقلی مقبولتر از دانستههای خیالیاند.
- در این دیدگاه وحی و نبوت یک امر اکتسابی دانسته میشود؛ برخلاف بیان قرآن؛ ﴿﴿لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ﴾﴾.
۴. تحلیل عرفانی وحی: بیشتر دینداران حالات خاص دینی را در خود یافتهاند ولی عارفان به ثبت آنها پرداختند. عارفان اعتقاد دارند در برخی حالات نفسانی حقایقی برایشان کشف میشود که گذر زمان صدق آنها را تأیید مینماید. اما یافتههای عارفان، روش یکسان و تنسیق یافته را ندارند [۲۶]. برخی از عارفان، مکاشفه عرفانی و وحی را در یک مرتبه قرار داده و هیچ دوگانگیای را نمیپذیرند آنان اختصاص وحی به نسبی را رعایت ادب میشمارند. خواجه عبدالله انصاری وحی و الهام را یکی میپندارند و میگویند: میشود یکی را بر دیگری اطلاق کرد، زیرا اتحاد در معنا دارند. وحی شرعاً اختصاص به انبیا ندارد، ولی در عرف چنین است. ابن عربی: حقیقت وحی چیزی است که اشاره به آن واقع و در آن، اشاره، جایگزین عبارت میگردد. وحی کلامی از حقتعالی است که بهسرعت در نفس شنونده آن تأثیر میگذارد. پس وحی در باور ابن عربی نهتنها به پیامبران اختصاص ندارد. بلکه همه موجودات را در برمیگیرد. یکی از محققان تأکید دارد که بالاترین مراتب وحی، سماع حقایقاند. "کلام حق بدون واسطه ملکی".
دو رهیافت از اندیشه عارفان در باب وحی:
- صورت خیالی: جبرئیل و آوای او آفریده و جزء قوه تخیل نفس نبویاند.
- صورت عقلی: جبرئیل و وحی او، یک امر مجرد و عقلیاند و شنیدن صدای او با شهود عقلانی پیامبر انجام میگیرد.
محی الدین عربی بر انکار نزول لفظی قرآن اصرار دارد و تأکید میکند که قوه خیال نبوی است که به قرآن صورت حرفی و صوتی میبخشد. بنابراین نخستین نزول قرآنی برای پیامبر، به حقیقت ؟؟؟ بازمیگردد. پشتوانه استدلال آنها روایات و آیاتی است که بر وجود مجرد و پیشین قرآن دلالت دارد. [۲۷]. همین باور است که مکاشفه عرفانی را از تجربه دینی متمایز میسازد. عارفان تلاش ورزیدند تا بسته بودن ابواب وحی و نبوت را بهگونهای توجیه کند که با مقاصد عرفانی همخوان باشد. و ولایت را برتر از نبوت دانستند. بر این اساس باب نبوت ختم شد، ولی باب ولایت باز شد. اما تجربه دینی به پیشینه عقلی و مثالی قرآن باور ندارد؛ بلکه الفاظ وحی را به پیامبران نسبت میدهند [۲۸].
؟؟؟؟ رهیافت عرفانی میگوید.
حقیقت غیبیه قرآن را جبرئیل بهصورت وجود عقلی و مثالی به نفس دنیایی پیامبر انتقال میدهد و در پایان، پیامبر آن را به وجود مادی و لفظی تنزل میدهد.
تفاوتهای وحی با مکاشفات عرفانی: ۱. گیرنده وحی به دلیل توجه حضوری به خداوند، احساس خوشی دارد. از سوی دیگر در مکاشفات عرفانی، احتمال خطا وجود دارد، آیت الله مکارم دراینباره مینویسد: تلقینهای مکرر، انحرافات فکر و ذهن و القائات شیطان، صحنههای خلاف واقع را در نظر انسان مجسم میکند. وحی محتوای همهجانبه و هماهنگ دارد، اما یافتههای کشفی عارفان، ناقص و یکجانبه است [۲۹]. ۲. وحی نبوی ناظر به سعادت همگانی است، در حالی که کشف عرفانی فقط در حل مشکل صاحب کشف برمیآید. یکی از محققان خداشناسی قلبی که نوعی تجربه باطنی است که قابل تعلیم و تعلم نیست. ۳. اشراق عرفانی به کمک ریاضت کسب میشود اما وحی هیچگونه وابستگی به تلاش انسان ندارد و تجربه به عرفانی برخلاف وحی تابع محیط و فرهنگ پیرامونش میباشد. ۴. عارفان باور دارند که نباید غیر از اهل دل بر حالات آنها آگاه شوند زیرا برایشان قابلدرک نیست. برخلاف وحی که بهروشنی و صراحت بر پیامش اصرار دارد و نتیجه میگیریم که وحی تشریعی مختص به پیامبران است و کلمات عرفا را باید به تأویل برد [۳۰].
ج. وحی و کلام الهی: صدرالمتألهین مینویسد: "پیروان همه شرایع آسمانی در متکلم بودن خدای سبحان اتفاق دارند، زیرا میگویند: خدا به فلان کار امر کرده و از فلان عمل نهی فرموده... ". علامه طباطبائی رحمة الله علیه مینگارد: "... نه اینکه انبیا خواسته باشند در این دعاوی خود مجاز گویی کرده و مثلاً نام قوای عقلانی را به ملائکه گذاشته باشند. و نام هر چیزی را که این قوا به ادراک انسان تحویل میدهد، وحی نهاد باشند. بلکه تکلم خداوند با بشر، تکلم حقیقی است، اما به نحوی خاص".
هـ. حقیقت کلام خدا: تکلم به معنای تعیین هیئت حروف در هوای خارج دهان به معاونت مخارج حروف بدون تردید در حق سبحانه تصور ندارد [۳۱]. علامه طباطبائی: ﴿﴿وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ﴾﴾ این آیه، اطلاق سایر آیات ﴿﴿مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ﴾﴾ را تفسیر میکند. تکلیم در جمله ﴿﴿أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ﴾﴾ تکلیم حقیقی میباشد. زیرا استثناء معنا نمیدهد. آدمی برای تشکیل اجتماع و انتقال مقاصد خود به یکدیگر، نیازمند راههایی مثل تکلم است. بهوسیله صدایی که از حلقومش بیرون میآید. و کلمه را درست میکند که هر یک از آنها معنایی دارد و جز این علامتهای قراردادی، هیچ راه دیگری ندارد. واژهها، در زبانهای مختلف، باهمه وسعتش دائر مدار احتیاجات موجود بشر است. لذا روز به روز دامنه لغتها گسترش مییابد. پس کلام وقتی تحقق مییابد که انسان در میان اجتماع قرار گیرد. حتی اگر حیوانی هم اجتماعی زندگی کند، گمان نمیکنم که زبان و علامتهایی نداشته باشد؛ قطعاً دارد. پس کلام به آن نحوی که از انسان سر میزند، از خدای تعالی سر نمیزند؛ برای اینکه شأن خدای تعالی اجل از آن است که مجهز به تجهیزات جسمانی باشد ﴿﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾﴾. اما حقیقت معنای تکلم درباره خدای تعالی در آیه 51 سوره شوری ﴿﴿وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ﴾﴾ اثبات شده است [۳۲]. پس خاصیت کلام در خدای سبحان هست؛ یعنی خدا هم مقصود خود را به پیامبر خود میفهماند و این همان حقیقت کلام است. ولیکن نه برای ما بیان شده و نه خود ما حقیقت کلام او را درک کردهایم. تنها باید بگوییم آثار کلام در خدای تعالی هست.
از دقت در اندیشه متکلمان میتوان به سه رهیافت عمده در حقیقت وحی رسید:
- کلام لفظی: مراد از آن، همان حروف و اصوات است که حادث و غیر قائم به ذات الهیاند که خداوند آن را در خارج ایجاد و خلق میکند تا مخاطبانش را به مقصود و مطلوبش آگاه سازد. علامه حلی: خداوند متکلم است یعنی ایجاد میفرماید سخن را در جسمی از اجسام... . چنانکه خلق کرد آن را در شجر طور بر موسی [۳۳].
- کلام نفسی: منظور از آن همان مفاهیم و صورتهای ملفوظ است که در ذهن متلکم وجود دارد. ابن کلاب: کلام نفسی خداوند تجربه ناپذیر است و دگرگونی در آن راه ندارد و آنچه قاریان قرائت میکنند، عبارت و جانشینی از کلام خداست. معتقدان به این باور میگویند: کسی که بر نفسی بودن کلام الهی اشکال نکند که تصورات و تصدیقات موجود در ذهن، علوم نفسانی هستند. زیرا گاهی متکلم به چیزی امر میکند که قصد تحقق آن را ندارد، بلکه هدف از آن، آزمودن شخص است. پس روشن است که کلام نفسی غیر از علم و اراده است. غزالی: کلام الله قدیم است. اما کلامی که در مصاحف با مرکب بر کاغذ نوشته شده حادث میباشد [۳۴].
- کلام فعلی: برخی در معنای کلام توسعه داده و هر آنچه که از مقصود درونی اشخاص حکایت کند کلام نامیدهاند. در این کاربرد موجودات نهتنها فعلی از افعال الهی، بلکه کلمهای از کلمات او شمرده میشود؛ زیرا حقیقت کلام همان حکایت و دلالت از محکی است. گرچه دلالت موجودات بر فاعل خود دلالت عقلی است. نه قراردادی.
آیات و روایات نیز این توسعه در کلام الهی را پذیرفتهاند. ﴿﴿إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ﴾﴾. نهج البلاغه: کلام خدا فعل اوست که آن را ایجاد و تصویر کرده است. علامه طباطبائی: ... پس قول خدا در تکوینیات عین همان خلقت است، اما در غیر تکوینیات باید دانست که قول خدا عبارت است از ایجاد امری که باعث پدید آمدن علمی باطنی در انسان میشود [۳۵].
تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها
فرضیه وحی نفسی
فرضیه تخیل وحی
فرضیه نبوغ بشری
فرضیه تجربه بشری "تجربه دینی"
مسئله وحی و تفسیر آن با تجربه دینی، از مباحث مهم فلسفه دین است. برخی از دانشمندان غرب، مفهوم وحی را توسعه داده و آن را همان ارتباطات معنوی بشر یا تجربه دینی دانستهاند.
مفهوم شناسی
واژه تجربه در غرب تا قرن هفدهم میلادی به معنای آزمایش به کار رفته است. از آن به بعد مشاهده واقعی اعمال را داشته همچنین به معنای احساسات درونی آمده است واژه دین در اصطلاح دانشمندان اسلامی، مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین است و ازنظر دانشمندان غربی به معنای اعتقاد به خداست. تجربه ازیکطرف مبتنی بر ممارست است و از طرف دیگر مشاهده تجربه برای افراد دیگر ممکن نیست. لذا در چیستی آن میان دانشمندان غربی اختلاف است [۳۶].
زمینهها
مهمترین رویکرد به تجربه دینی، نقادی کتاب مقدس و تعارض عهدین با عقل و علم بوده است. شلایرماخر، معجزه حضرت مسیح (ع) را نه در خوارق عادات بلکه در لبریز شدن عیسی از خدا میدید. احساسات و معنویات را در وحی و تجربه دینی، اصل دانستند. معتقدند که میشود وحی را از منظر تجربه بشر معاصر نگریست.
زمینههای تفسیر وحی به تجربه دینی
- تعارض عهدین با مباحث عقلی
- تعارض عهدین با مباحث علمی
- متناقض بودن با برخی از قوانین بشری
- اعتراف به غیر الهی بودن عهدین و وجود خطاهای فراوان
دیدگاهها درباره چیستی تجربه دینی
- احساسگرایانه: طبق این دیدگاه تجربه دینی احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی متمایز از جهان است و از سنخ احساسات و احوال وصفناشدنی است. در تحلیل این رویکرد، اشاره میشود که سرایت دادن احساسات و عواطف به وحی پیامبران اشکال اساسی دارد.
- ادراک و تجربه حسی: "ویلیام آلستون" تجربه دینی را نوعی ادراک حسی میداند و تجربهای که آدمی درباره حیات دینی خود دارد. در این دیدگاه افزون بر احساس، درک شناخت نیز جا دارد [۳۷]. اما در تجربه دینی ادراک و احساسات درونی دخالت دارد و در وحی از بیرون وجود پیامبران به آنان القا میشود. البته ممکن است پیامبر نوعی ادراک درونی به دست آورد، اما با آنچه تجربه دینی مینامند متفاوت است.
- تجربه دینی امر فراحسی: مدافعان این دیدگاه هرگونه حس و امر طبیعی در تجربه دینی را مردود میدانند و مبنای تجربه دینی، همان آموزههای دینی است زیرا اگر بخواهیم تجارب دینی را حسی بدانیم، باید معتقد باشیم که متعلقات یا علل همه آن تجربهها درواقع وجود دارند. یک اشکال اساسی این دیدگاه، قید "برداشت تجربه" است؛ یعنی اگر فاعل، تجربه خود را به علت فراطبیعی مستند بداند، آن تجربه دینی است. در نتیجه همه تجارب دینی، معلول ذهنیت افراد خواهد بود. ازاینرو تجربه واقعنمایی خود را از دست میدهد؛ در حالی که وحی امری واقعی و حقیقی است.
- عرفان گرایی: "استیس" همه عرفانها را دینی میداند. عرفان گراها تجربههای عارفان و پیامبران را از یک گوهر میدانند [۳۸]. برخی دانشمندان مسلمان مانند اقبال لاهوری معتقدند: "تجربه باطنی ازلحاظ کیفیت، تفاوتی با تجربه پیغمبرانه ندارد". برخی دیگر معتقدند: پیامبری... نوعی تجربه و کشف خواهد بود و دین خلاصه و عصاره تجربههای فردی و جمعی اوست.
نقد و بررسی
چند اشکال اساسی در یکسان انگاری تجربه دینی و وحی:
- وحی ازنظر مسلمانان و قرآن کریم به بیرون از نفس پیامبر (ص) مربوط میشود.
- خداوند در کلام خود، برای وحی دو مبدأ، پیک، گیرنده و متن وحی» بیان کرده است: "روح الأمین قرآن را بر قلب تو نازل کرده است." این در حالی است که با نظریه تجربی بودن وحی، مبدأ و پیک وحی حذف خواهد شد [۳۹].
- از دیگر لوازم باطل تجربی بودن وحی، لغو بودن مفاهیمی همچون نزول و عربی بودن وحی خواهد بود. لازمه تجربه بیشتر، توانایی بیشتر در فصاحت و بلاغت است و در نتیجه یکسان نبودن آیات اما تحدی قرآن تفاوتی میان آیات و سورههای مکی و مدنی و کوچک و بزرگ نمیگذارد؛ زیرا همه ساختار این کتاب انسجام و نظم خاصی دارد. شباهت تجربه دینی با وحی در ماوراء طبیعت بودن و معرفت زایی آنهاست.
قرآن و تجربه دینی
قرآن کریم همسان انگاری وحی با تجربه دینی را برنمیتابد.
- نبوت، موهبت الهی: تعابیر ﴿﴿أَوْحَيْنا﴾﴾، ﴿﴿اصْطَفَيْنا﴾﴾، ﴿﴿َاجْتَبَيْنا﴾﴾ در قرآن دلالت دارند که وحی از جانب خداوند متعال است. ﴿﴿أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ﴾﴾ [۴۰]. پیامبران در واگذاری مقام نبوت به آنان، دخالتی ندارند ﴿﴿اللَّهُ يَصْطَفي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ﴾﴾ آیه دیگری ﴿﴿ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ﴾﴾ است که نبوت را فضل خداوند وصف میکند که به هرکسی بخواهد عطا کند.
- دخالت نداشتن پیامبر در متن قرآن: بر اساس اعتقاد بیشتر مسلمانان، همه آیات و سورههای قرآن از جانب خداوند متعال و کلام الهی است و پیامبر اسلام (ص) هیچ نقش و دخالتی در متن وحی نداشتند: ﴿﴿وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ﴾﴾ [۴۱]. خداوند متعال پیامبر را در صورت هرگونه تغییر قرآن، به خواری و مرگ تهدید میکند: ﴿﴿وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ * تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ * وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ﴾﴾ [۴۲]. تنها خداوند متعال است که میتواند در آیات قرآن تصرف کند. ﴿﴿وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ﴾﴾ [۴۳]. اما سنت الهی بر حفظ این متن آسمانی است: ﴿﴿لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ﴾﴾ زیرا تنها راه رسیدن به معنای آن الفاظ و عبارات است.
نکات دیگر
- الف. ﴿﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ﴾﴾ پیامبر در دریافت وحی، جنبه انفعالی دارد؛ نه فعلی.
- ب. و اتبع ما یوحی إلیک من ربک. پیامبر تابع وحی بود نه وحی تابع ایشان.
در نتیجه وحی و همه لوازم آن باید از جانب خداوند باشد؛ در حالی که تجربه دینی چنین نیست.
تجربه عرفانی یا دینی
بیتردید یکی از راههای معارف بشری، کشف و شهود عرفانی است و رسیدن به این نوع معرفت، با دستیابی از راه استدلالهای عقلی بهطور کامل جداست. ملاصدرا میگوید: "با ریاضتهای سخت و طولانی" به اسرار و رموزی دست یافتم که تا آن هنگام از آنها آگاه نبودم، بلکه هر چه تا به آن روز از راه برهان دانسته بودم، با اضافاتی از راه شهود آشکارا دیدم [۴۴]. سهروردی نیز کاهش شاغلهای حسی را باعث آگاهی انسان به برخی امور پنهان دانسته. تعلیم ربانی که از بیرون به انسان داده میشود، همان وحی است. گاهی نیز تعلیم از درون انسان است؛ یعنی از راه تفکر. ابن عربی میگوید: انبیا علوم خود را تنها از راه وحی خاص الهی درمییابند و قلوب آنان از نظریات عقلی خالی است؛ چراکه آنان علم دارند که عقل از رسیدن به واقع قصور دارد و راه وحی با مرگ رسول خدا قطع شد[۴۵]. به اعتقاد متصوفه ادراک حقیقی ویژه انبیا نیست؛ بلکه برای اولیا نیز حاصل میشود و فرقشان فقط در نامگذاری است. حاصل آنکه مقصود از تجربه یا شهود ارتباط صاحب آن با عالم غیب است که با وحی تفاوت اساسی دارد [۴۶].
فرضیه ذوق عرفانی
روح الامين و روح القدس
مصونيت وحى (عصمت وحی)
ابلاغ وحى
انقطاع وحى
ابعاد وحى
الهی بودن متن وحی
منبع اصلی همه کتب آسمانی خداوند متعال بوده. نه پیامبر و نه کتب آسمانی پیشینِ و نه دانشمندان یهود و نصارا.
- نکته اول: همه ادیان الهی یک منبع و هدف مشترک دارند. بر همه پیامبران الهی وحی شده است تا مردم را به راه راست هدایت کنند. ﴿﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا﴾﴾ از آیه ﴿﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ﴾﴾ روشن میشود که خداوند یک دین دارد و آن تسلیم در برابر خداست.
- نکته دوم: غالب یهودیان قدیم و مسیحیان عهد عتیق را الهام الهی میدانند اما نه اینکه کلمه به کلمه آن را از جانب خداوند باشد. بلکه سخن خدا بودن یا از طریق نیابت است یا تملک. عهد جدید به اعتقاد مسیحیت، نوشته نویسندگان مخصوص به خود است. و الهی بودن آن به دلیل راهنما بودن روح القدس برای هر مؤلف است.
الهی بودن متن قرآن
علوم مسلمانان آیات قرآن را در لفظ و معنا از خداوند حکیم و علیم میدانند اگر این کلمات از خداوند نمیبود چرا آن را کلام خدا مینامند؟ [۴۷]. آنچه در وحیانیت متن و ساختار قرآن کریم اهمیت دارد، اثبات الهی بودن الفاظ، ترکیب آیات قرآن کریم همراه با معانی و محتوای آنهاست نه وحیانیت نظم آیات و سورههای قرآن. امام صادق (ع) میفرماید: "پایان یک سوره با نزول "بسم الله الرحمن الرحیم" به منزله ابتدای سورهای دیگر شناخته میشد" در موارد فراوانی نیز رسول خدا (ص) با اشاره جبرئیل دستور میداد فلان آیه را در فلان موضع قرار دهند. عدهای نظم و ترتیب سورههای قران را توقیفی و برخی آن را بر اساس اجتهاد صحابه میدانند.
سیوطی چند دیدگاه را مطرح میکند: الف. لفظ و معنا هر دو از جانب خدا باشد یا اینکه پیامبر معانی را در قالب الفاظ عرب درآورده یا جبرئیل به این الفاظ تعبیر کرده است [۴۸]. مسلمانان الفاظ و پوشاندن لباس لفظ به معنا و مفاهیم و چگونگی ترکیب و نظم این الفاظ را از خداوند متعال میدانند.
آثار و نتایج الهی و یگانه بودن مصدر آیات
- ماورایی بودن
- حقیقت پردازی
- حجیت سند
- مصونیت از خطا
- محتوا و الفاظ حکیمانه
- هدایتگری [۴۹]
- یگانگی مصدر وحی
برای یگانگی مصدر وحی یک سری دلایل اصلی وجود دارد و یک سری شواهد و قرائنی درون دینی که برای مسلمین مفید است.
۱. دلایل
الف) معجزه بودن قرآن و تحدی
از همان آغاز نزول قرآن افرادی تصمیم گرفتند مانند آن را بیاورند که شکست خوردند و به دلیل شگفتی بیشازحد قرآن کریم آن را "سحر" نامیدند. تا این عصر هنوز کسی نتوانسته سورهای مانند یا برتر از قرآن کریم بیاورد. ﴿﴿وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ﴾﴾ یعنی پیامبری که با اعتراف خود شما نزد کسی درس نخوانده، کتابی آورده که فصیحان و بلیغان درسخوانده شما نمیتوانند مثل آن بیاورند.
اعجاز قرآن ابعاد مختلفی دارد: "اعجاز بیانی، اعجاز تشریعی، اعجاز در اخبار غیبی، اعجاز علمی و اعجاز در معارف". از مهمترین وجود، اعجاز در فصاحت و بلاغت و تنظیم عبارات است و مفاد آیات تحدی این است که این الفاظ و عبارات و ترکیب و قالبها از سوی خداوند است.
ب) امی بودن پیامبر (ص)
یکی از نکات روشن زندگی پیامبر اسلام ازنظر تاریخی و نقلی درک ناخواندگی آن حضرت است و بهطورکلی عرب آن زمان مردمی بیسواد بودند و افراد باسواد انگشتشمار معروف بودند. حتی خاورشناسان مثل "ویل دورانت" و "گوستادلوبون" و... به درس ناخواندگی پیامبر اعتراف کردهاند [۵۰]. درباره مفهوم "امی" چند دیدگاه وجود دارد:
- نه مینویسد و نه میخواند
- منسوب به امت است؛ زیرا امت عرب، خواندن و نوشتن را خوب نمیدانسته
- منسوب به ام به معنای مادر است؛ یعنی مانند طفلی که از مادر زاییده شده و نوشتن را نمیداند.
- منسوب به ام القری است.
روایتی از ابن عباس: "کانَ نَبِيُّکم (ص) أُمِّيّاً لَا يَكْتُب وَ لا یَقرَأ" در آیهای دیگر ﴿﴿وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ﴾﴾. علامه طباطبائی درباره آیه میفرماید: معنای آیه چنین است: ای پیامبر! تو خواندن و نوشتن نمیدانستی و عرب نیز تو را با این ویژگی میشناسند؛ چراکه با آنها معاشرت داشتهای در این صورت تردیدی به خود راه نمیدهند که قرآن از جانب خداوند است.
ج) تفاوت سخنان پیامبر و قرآن
در مقایسه سخنان رسول خدا (ص) با آیات قرآن درمییابیم که میان این دو تفاوت وجود دارد [۵۱]. اگر آیات قرآن هم از خود پیامبر میبود باید دارای سیاق و اسلوب باشد و هر دو از اعجاز برخوردار باشند. افزون بر آن روایات ساختگی نشان میدهد که همانندسازی در روایات آن حضرت ممکن است.
۲. شواهد و قرینهها
آیات و روایات فراوانی برای پیامبر اسلام (ص) نقشی جز اخذ وحی و ابلاغ آن قائل نیستند.
الف. شواهد و مدعیات کلی
یکم. دخالت نداشتن پیامبر در متن قرآن
آیاتی که قرآن کریم را از جانب خداوند متعال میداند. ﴿﴿وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾﴾. و پیامبر اسلام (ص) هیچ نقشی در متن وحی و تجدیدنظر در آن ندارند. ﴿﴿قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ...﴾﴾. تنها خداوند میتواند در آیات قرآن تصرف کند ﴿﴿وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ﴾﴾. اما سنت الهی به تغییرناپذیری آیات قرآن تعلق گرفته [۵۲]. ﴿﴿ًلا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ﴾﴾؛ ﴿﴿ًإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ﴾﴾. بسیاری از مستشرقان میگویند: محمد، قرآن را بیان و اسلوب خاص خود القا کرد و سپس آن را به خدایش نسبت داد. وی در این مسیر، از فراست و عمق تأملاتش بهره جسته و با ضمیمه کردن برخی اخبار غیبی و حقایق علمی، قرآن موجود را عرضه کرد. یوسف دره العداد به پیامبر نسبت میدهد که بعضی آیات را به آیاتی دیگر تبدیل کرد. و پیروان او متوجه این تغییر شده و مرتد شدند و هجرت به مدینه به همین دلیل بود. مخالفان پیامبر اسلام (ص) قرآن را از جانب افرادی مانند "بلعام" نصرانی یا "سلمان فارسی" میدانستند. خداوند متعال میفرماید ﴿﴿وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ﴾﴾ [۵۳].. علامه طباطبائی بر این باور است که قرآن کریم دو پاسخ به این اشکال داده:
- یک. نمیشود که پیامبر الفاظ قرآن را از آن شخص عجم گرفته باشد. زیرا آیات قرآن فصیح و در حد اعجاز است.
- دو. و اگر معانی این آیات از جانب آن مشخص باشد و پیامبر آنها را در قالب الفاظ ریخته، پاسخ این است که مطالب آیات قرآن پر از معارف حقیقی است که از پیامبر اسلام (ص) با جانودل به آنها ایمان دارد. چگونه چنین شخصی به خداوند دروغ میبندند. ﴿﴿إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ﴾﴾.
دوم. توبیخها و سرزنشها
در برخی موارد آن حضرت تصمیم بر کاری گرفتهای؛ اما خداوند او را نمینموده یا توبیخ میکند. مثل اجازه پیامبر به عدهای برای بازگشت از جهاد که آیه نازل شده ﴿﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ﴾﴾. یعنی نباید پیامبر به افراد دروغگو و منافق اجازه ترک جهاد دهد.
سوم. پیامبر مفسر قرآن، نه مصدر قرآن
از آیات قرآن استفاده میشود که پیامبر گیرنده وحی، مفسر و معلم آیات قرآن است ﴿﴿وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم﴾﴾ [۵۴].. پیامبر فرستادهای است که آیات خدا را باید بهطور کامل و صحیح به مردم برساند ﴿﴿فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ﴾﴾.
چهارم. اعتراف سخنسرایان عرب
سخنوران و فصحایی که نه فکر مقابله با قرآن بودند به دلیل شگفتی بیشازحد قرآن کریم آن را "سحر" نامیدند. مانند "ولید بن مغیره" که اعتراف کرد کلام محمد کلامی است که بر همه کلامها برتری دارد. این اعتراف از جانب مخالفان سرسخت دین اسلام، بهترین دلیل است.
پنجم. سیره شخصی پیامبر (ص) و قرآن
اگر این قرآن از جانب خود پیامبر باشد باید جریانات مهم زندگی شخصی پیامبر در قرآن آمده باشد چنان چه در انجیل مطالب فراوانی درباره زندگی شخصی حضرت عیسی (ع) یافت میشود [۵۵].
ششم. تأخیر وحی
اگر پیامبر از جانب خود میتوانست بهراحتی و خودبهخود حکمی را بیان کند پس چرا در برخی موارد، مدتی طولانی، وحی بر پیامبر قطع میشد؛ بهگونهای که ناراحتی آن حضرت نمایان میشد. مانند جریان "مخلفون"، "صلح حدیبیه" و "حکم ظهار" که با استفاده از تاریخ و شأن نزول آن نشان میدهد وحی تأخیر داشته و پیامبر از تأخیر آن نگران بوده است.
هفتم. اگر قرآن از جانب پیامبر باشد خطاب به خود نامعقول است
در حالی که واژه ﴿﴿قُل﴾﴾حدود ۲۳۲ بار در قرآن به کار رفته. یعنی وظیفه پیامبر گفتن مطالب قرآن و آیات به مردم است [۵۶].
ب. شواهد الهی بودن الفاظ قرآن
اوصاف قرآن و تعابیر و واژههایی درباره متن قرآن نشان میدهد که الفاظ قرآن از جانب خداوند متعال است.
یکم. اعجاز در فصاحت و بلاغت
همه دانشمندان مهمترین بعد اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت و ترکیب خاص واژههای آن میدانند.
دوم. عربی بودن
﴿﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾﴾. این آیات با صراحت بیان میدارد که قرآن بهصورت عربی نازل شده است و قریب بهاتفاق ارباب لغت و مفسران تعبیر به "عربی" را به معنای زبان و لغت عرب دانستهاند. ﴿﴿إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾﴾. دو چیز در حفظ و ضبط آیات الهی دخالت دارد [۵۷]:
- اگر فقط معانی الفاظ وحی میشد آن اصرار حفظ نمیشد.
- اگر به زبان عربی نازل نمیشد آن اسرار بر عقول مردم مخفی میماند.
سوم. قرائت
﴿﴿إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَه * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ﴾﴾ واژه "قرء" در اصل به معنای جمعکردن و نیز جمعکردن حروف و کلمات است که محور اصلی آن حروف و کلمات و تلفظ به آنهاست یعنی لفظ و معنا باهم بر پیامبر نازل شده.
چهارم. تلاوت تلاوت نیز به معنای پیروی کردن و خواندن کلمهای بعد از کلمه دیگر، همراه با فهم و تعقل و معرفت است. قرآن کریم میفرماید: ﴿﴿تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ﴾﴾ یعنی خداوند آیات قرآن را کلمه به کلمه بر پیامبر خوانده است [۵۸].
پنجم. ترتیل
بیان کردن سخنی منظم، پایدار و همراه با فاصله را ترتیل میگویند. ﴿﴿وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً﴾﴾ پیامبر در معنای ترتیل فرمود: حروف و کلمات آن را بهروشنی ادا کن؛ نه همچون ذرات شن آن را پراکنده نما و نه مانند شعر آن را پشت سر هم بخوان. پس اساس ترتیل گفتاری روشن و گویاست که بدون لفظ، امکان ندارد.
ششم. کلام الهی
برخی از اوصاف قرآن کریم مثل "کلام الله" نشان میدهد که آیات قرآن بهصورت کلمات و تعبیراتی از جانب خداوند متعال آمدهاند. ﴿﴿وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ﴾﴾. امام رضا (ع) درباره قرآن فرمود: "هُوَ کَلامُ اللّهِ" [۵۹].
هفتم. کتاب
"کتاب" واژهای است به معنای نوشتهشده که لفظ در او دخالت کامل دارد و نوشتار بدون لفظ ممکن نیست. ﴿﴿وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ﴾﴾.
بررسی مصادر ادعایی وحی
پیش از این به اثبات رسید که خداوند تنها مصدر قرآن است. و بحث از مصدر وحی پایه و اساس اعتبار و ارزش قرآن است. یوسف دره الحداد تورات و انجیل را در کنار خداوند متعال از مصادر قرآن میداند [۶۰].
۱. اجمالی از شبهات عصر رسالت
مشرکان میگفتند آیات قرآن از خداوند متعال نیست و:
- پیامبر (ص) قرآن را از افراد آگاه به کتب پیشین گرفته است.
- یا معانی قرآن از خداوند است؛ ولی الفاظ از پیامبر
- افراد سخنور و فصیح ابتدا اتهام سحر به قرآن زندند. سپس اعتراف کردند که نه کلام بشر است و نه کلام جن.
کفار و مشرکان با تعبیرهای مختلف سعی کردهاند وحیانیت قرآن را زیر سؤال ببرند مانند:
- افترا: ﴿﴿وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ﴾﴾
- اساطیر: ﴿﴿وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها﴾﴾
- سحر: ﴿﴿ْإِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ﴾﴾
خداوند بسیار کوتاه به این اتهامات پاسخ داده، در آغاز بیاساس بودن شبهه را مطرح نموده که ﴿﴿ْفَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً﴾﴾ [۶۱]. در پاسخ اتهام سحر نیز میفرماید: "من اگر دروغگویم خود گرفتار عذاب میشوم" جز وحی الهی از چیزی پیروی نمیکنم"."
۲. شبهات خاورشناسان
۲-۱. منشأ قرآن؛ یهود، نصارا و دیگر ادیان
برخی مستشرقان با تمسک به سفرهای پیامبر به شام یا دیدار با علمای یهود و نصارا، و نسبت دادن مطالعه کتب اهل کتاب به پیامبر مصادری را برای وحی بیان میکنند. ریچارد بل در کتابش قرآن را در بهکارگیری برخی الفاظ و قصص متأثر از مذهب مانوی و یا متکی بر مصادر شفوی "غیر مکتوب" دانسته. برخی پیامبر را متأثر از مبشران مسیحی جنوب عربستان و برخی قرآن را متأثر از یهود و برخی دیگر پیامبر را از حنیفان و ادیان گذشته تأثیرپذیر دانستهاند[۶۲]. برخی نیز در حالت تردید بین این مدعا سیر کردهاند که قرآن یا حاصل اختراع پیامبر یا اقتباس از غیر است. وجود برخی الفاظ غیرعربی در قرآن، به اتهام یاد شده بیشتر دامن زده است. چنانکه تشابه مضامین برخی آیات قرآن با آیات عهدین نیز به این شبهه بیشتر دامن میزند؛ برخی هم به همگونی آموزههای قرآن با کتب یهود و انجیل و آموزههای زردشت و برهما متمسک شدهاند. ازجمله داستان معراج، صراط، آغاز با ؟؟؟ و ... ویل دورانت دین اسلام را در بعضی موارد به آیین یهود شبیه میداند. مانند مراسم دینی آیین یهود به نام "شما سیرائیل" "هان گوش کن اسرائیل!" در دین اسلام بهصورت لا إله الا الله در آمده است و غیره [۶۳]. تشابه قصص قرآنی با قصههای کتاب مقدس زمینه دیگری برای طرح اتهام یاد شده است. برخی از مستشرقان که سعی داشتند عهدین را مصادر اصلی قرآن بدانند، قوم عاد و ثمود را که در عهدین نیستند منکر شدند؛ اما وقتی شواهدی بر وجود قوم عاد و ثمود یافتند مجبور شدند مصادری غیر از عهدین نیز برای قرآن تصور کنند. برخی کوشیدهاند به حضرت تهمت بزنند که او تاریخ یهود قدیم را بهگونهای دیگر عرضه کرد. زمینه دیگر اتهام مستشرقان بر تأثیرپذیری پیامبر از اهل کتاب کثرت ذکر اهل کتاب در آیات مدنی است که دلیلش را تأثیر پیامبر از اهل کتاب مدینه میدانند [۶۴]. یوسف درة الحداد آیاتی از قرآن را گواه میآورد که مهمترین مصدر قرآن کتب مقدس است: ﴿﴿أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِما في صُحُفِ مُوسى * وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى * أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى﴾﴾ [۶۵]، ﴿﴿إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى﴾﴾ [۶۶]، ﴿﴿وَ إِنَّهُ لَفي زُبُرِ الْأَوَّلينَ * أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَني إِسْرائيلَ﴾﴾ [۶۷]. درة الحداد میگوید: آیه نخست نشان از سازگاری قرآن با زبر الأولین دارد و آیه دوم او دانشمندان بنیاسرائیل را بر تطبیق، گواه میگیرد. پس اصل قرآن در متون پیشینیان نازل شده بود. نیز آیه ﴿﴿وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا﴾﴾. میگوید محمد (ص) بر کتاب موسی شاگردی کرده [۶۸].
نقد و بررسی
محمد (ص) به گواهی تاریخ و قومش، در وطن و مسافرت هیچ آموزگاری نداشته. عهد قدیم در زمان رسول (ص) به اعتراف خود مستشرقان به زبان عربی ترجمه نشده بود. اگر قرآن محصول آموزش افراد ادیان دیگر بود بهیقین نخبگانی در میان عرب بودند تا آنها نیز مانند محمد (ص) سخنانی بیاورند در حالی که چنین نکردند بر اساس دشمنی که اهل کتاب با آن حضرت داشتند اگر قرآن از سوی آنان بود حتماً افشا میکردند اما چنین چیزی وجود ندارد. از طرفی داستانهای قرآنی تفاوت جوهری و اساسی با دیگر کتب آسمانی دارد؛ ازجمله داستان آفرینش آدم (ع) و غیره. یکی از این تفاوتها نجات بدن فرعون است که قرآن میفرماید: ﴿﴿فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً﴾﴾ افزون بر آن، معرفی پیامبران در قرآن با نوعی نزاحت، اخلاق والا و عصمت بیان شده است برخلاف کتب عهدین. بسیاری از داستانهای قرآنی در تورات و انجیل یافت نمیشود ازجمله داستان هود، صالح و شعیب (ع) [۶۹] قرآن به تحریف تورات و انجیل اشاره نموده و اگر پیامبر نقل کرده باشد بدین معناست که مطالب قرآن نیز تحریف شده است.
۲-۲. محمد، مصدر قرآن
برخی از خاورشناسان، قرآن را ساخته پیامبر اسلام (ص) دانستهاند. ولی در دورههای بعد به علت مطالعه بیشتر از تعداد آنها کاسته شد؛ اما با یک رویکرد حرفهایتر وارد عرصه مخالفت شدند.
- قرآن محمد (ص): این عنوانی است که عدهای از مترجمان قرآن در غرب استفاده کردهاند. این موارد چیزی جز ادعاهای بیاساس نیست که چهبسا بر حقانیت قرآن میافزاید تا جایی که محققان منصف همچون دکتر موریس بوکای گفتهاند: تنها کتابی که میشود آن را به خدا نسبت داد کتاب آسمانی مسلمانان است [۷۰]. وی اسلام را دارای متن وحی تثبیتشده همزمان میداند. مارگولیوس استاد دانشگاه آکسفورد مینویسد: قرآن تازهترین کتاب الهی، تأثیری غیرقابل قیاس بر روی تودههای بشریت گذاشته. افزون بر آن دلایل گذشته، امی بودن پیامبر، عدم همانند آوری برای قرآن، این شبهه را باطل میکند.
- وحی نفسانی: گروه دیگری حالتهای نفسانی را عامل وحی قرآن دانستهاند. و حضور پیامبر در غار حرا را نیز مهمترین نشانه آن دانستهاند. ادوارد مونته میگوید: "محمد (ص) همانند پیامبران بنیاسرائیل، راستگو بود و به وی الهام نفسی "درواقع دریافتی از سوی خود" میشد". در منگهام و گلدزیهز و تورآندریه و گیب نیز به این دیدگاه معتقدند ریچارد بل نیز الفاظ و کلمات قرآن را از ناحیه خداوند ندانسته. نقد اول اینکه: انتساب وحی به پیامبر (ص) نوعی شهود است که به آن وحی گفته نمیشود، اما وحی پیامبران از بیرون شخصیت باطنی، بر آنان القا میشود و یقینی خطاناپذیر است. که تنها ویژه پیامبران است و ایشان را مأمور به تبلیغ مینماید. وحی رسالی بدون واسطه از خداوند گرفته شده [۷۱]. از طرفی هیچ مدرکی نیست که پیامبر قرآن را از خود بداند، بلکه آیات قرآن و روایات قرآن را از جانب خدا دانسته. از طرف دیگر حتی مخالفان آن حضرت او را راستگو و امین دانستند پس وقتی او قرآن را از جانب خدا میداند چگونه میتوان قرآن را به او نسبت داد. پیامبران کتب آسمانی پیشین نیز بشارت به وجود چنین پیامبری دادهاند. پس پیامبری که: ۱. امی بوده؛ ۲. به راستگویی معروف بوده که حتی نضر بن حارث به قریش اعلان کرد: "لَقَد کانَ مُحَمَّدٌ أَصْدَقُكُمْ حَدِيثاً وَ أَعْظَمُكُمْ أَمَانَة"؛ ۳. بسیاری از پیروان ادیان منتظر ظهور چنین پیامبری بودهاند؛ ازجمله سلمان فارسی؛ ۴. نشانههای نبوت او در عهد قدیم و جدید، انکارناپذیر است، دیگر نمیتوان وحی را به او نسبت داد [۷۲]. نقد سوم اینکه: حوادثی در قرآن آمده که نشان از محافظت خداوند از پیامبرش است و در برخی تصمیمات آن حضرت را مورد توبیخ قرار داده چگونه میشود که شخص مورد سرزنش در آیات قرآن، خود، آورنده همان آیات باشد.
۲-۳. نبوغ اجتماعی
برخی بیان کردهاند که محمد (ص) از اوضاع و احوال مردم زمان خود بسیار آگاه بود و رنجهای مردم را میدانست و با استفاده از نبوغش مطالبی را آورد که مردم پذیرفتند. در همین جهت برخی، پیامبر را سیاستمدار نابغه، یا شخصی فریبکار یا قدرتطلب معرفی کردهاند.
نقد و بررسی
بدون تردید پیامبران الهی نبوغ داشتند اما میان پیامبران و نابغهها تفاوت اساسی وجود دارد.
- دریافت پیامبران از نوع علم حضوری است و قابل تعلیم و تعلم نیست. برخلاف نوابغ
- پیامبران در همه امور زندگی مردم نقشآفرین بودهاند. ولی نوابغ تنها در جنبههای خاصی
- محتوای رسالت، مربوط به ابعاد مختلف جهان هستی و انسان است و یک نابغه نمیتواند در همه این زمینهها سخن هماهنگ داشته باشد.
- چهبسا ایدههای توابع آراء گذشته را نقض کرده یا بعد از مدتی خود، نقض شده اما پیامبران الهی همواره یکدیگر را تأیید کردهاند
د. وحی، رهاورد صرع و جنون پیامبر
برخی از مستشرقان حالت غش در حین وحی را همان بیماری صرع میدانند [۷۳]. و نشانههایش را ترک کردن مردم، رفتن به غار و با خدا سخن گفتن که عرق سنگینی در جبینش احساس میکرد، میدانند و به این حالت "هیستری" و "هیجان عصبی" میگویند.
نقد و بررسی
- ۱. این دیدگاه در میان مخالفان پیامبران پیشین نیز مطرح بوده: ﴿﴿وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ﴾﴾ [۷۴]. هیچ دلیل و شاهدی ازنظر تاریخی بر وجود بیماری روانی پیامبر وجود ندارد.
- ۲. ادعای مستشرقان با روایات همخوانی ندارد و دچار اشتباه شدهاند مثلاً نولدکه، عبارت "فخفق خفقة" "چرت مختصری زد" را به معنای غش گرفته.
- ۳. حالت غش تنها در هنگام وحی مستقیم و بیواسطه به پیامبر (ص) دست میداد.
- ۴. فرد مبتلا به صرع رفتاری نامتعادل از خود نشان میدهد و سپس از بهبودی از آنچه کرده بیاطلاع است؛ به خلاف پیامبر.
- ۵. اگر حالت وحی همان حالت صرع بوده، چرا این حالت فقط به هنگام نزول آیات الهی برای پیامبر (ص) پیش میآمده؟ و چرا قبل از بعثت چنین نمیشد؟
- ۶. بیماری صرع سیستم عصبی را به هم میریزد، چگونه چنین فردی میتواند رهبری فصیح و قانونگذار باشد؟ [۷۶]
سلامت و خطاناپذیری وحی
بسیاری از متکلمان فعلی مسیحی، کتاب مقدس را، کلام بشری میدانند که خداوند آن را صادر نکرده است. ایان باربود مینویسد: "خداوند وحی را با حضور خویش در حیات مسیح فرستاده است که مصون از خطا نیست بلکه در آینه تجارب بشری است و اعتنای خداوند این نبوده است که یک کتاب معصوم را املا کند. و خود کتاب مقدس سراپا یک مکتوب بشری است... ". ممکن است محمد (ص) در موضوعی راستگو باشد؛ ولی اشتباه هم داشته باشد. چرایی خطا و اشتباه در مطالب وحیانی کتاب مقدس به این دلیل است که آنان تجلی ذات اقدس الهی در عیسی (ع) را مصداق وحی دانسته یا آن را تجربه بشری میدانند.
سلامت وحی
- مهمترین هدف پیامبران رساندن حقایق وحیانی برای سعادت دنیوی و اخروی بشر است. لذا مسلمانان معتقدند اگر خطاکاری پیامبر جایز باشد، هیچ تضمینی برای انجام دادن رسالت وجود ندارد [۷۷].
- هدف از عصمت، معصوم بودن پیامبران در گرفتن وحی، حفظ یافتههای وحی و ابلاغ آن است. علامه طباطبائی "رحمة الله علیه": عصم در امر تشریع دین غیر از عصمت از گناه و معصیت است. در عصمت علمی معلم پیامبر فقط خداوند متعال است که: ﴿﴿وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا﴾﴾ کسی که به واقع و پیامدهای گناه علم دارد نه عمداً مرتکب آن میشود نه از روی جهل، زیرا از مخلصین است.
منابع
جستارهای وابسته
- وحی در قرآن
- وحی در حدیث
- وحی در کلام اسلامی
- وحی در حکمت اسلامی
- وحی در عرفان اسلامی
- وحی از دیدگاه بروندینی
- ارتباط رسول با پروردگار
- اشراق
- الهام
- انکشاف
- پدیدارگری
- تجلی
- تجلیگری
- تنزیل
- سمع
- کشف
- شهود
- مکاشفه
- نص
- نقل
- القای الهی
- وحی الهی
- وحی به اسباط
- وحی تشریعی
- وحی تکوینی
- وحی تبلیغی
- احادیث قدسی
- اساس شرایع
- القای وحی
- القائات شیطانی
- اولیای وحی الهی
- تجربه روحی خواب مصنوعی
- جبرئیل
- ضرورت وحی
- عصر وحی
- عصمت وحی
- قوام رسالت
- کاتبان وحی
- کلام خفی
- محتوای وحی
- مرحله اخذ وحی
- مرحله تبلیغ وحی
- مرحله حفظ وحی
- نزول جبرئیل
- وحی غیرمباشری
- وحی مباشری
- احادیث وحی
- امکان وحی
- انقطاع وحی
- کاتبان وحی
- انكار وحی
- دوره فترت وحی
- زبان وحی
- صوت وحی
- فرشته وحی
- مواقع وحی
- نزول وحی
- حدیث ورقة بن نوفل
- حقیقت وحی
- خواب مصنوعی
- کتابت قرآن
- نزول قرآن
- تجربه دینی
منبعشناسی جامع وحی و الهام
پانویس
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۹ و ۳۰.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۱-۳۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۴-۳۶؛ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۳-۲۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳-۲۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۶۳ و ۶۴.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۴۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۲ و ۱۰۳.
- ↑ سوره یونس؛ آیه: ۱۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۴ و ۱۰۵.
- ↑ سوره نحل؛ آیه: ۴۳.
- ↑ سوره انبیاء؛ آیه: ۷.
- ↑ سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۶ و ۱۴۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۸ و ۱۴۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۵۴ و ۱۵۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۵۶ و ۱۵۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۵۸ و ۱۵۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۰ و ۱۶۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۲ و ۱۶۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۴ و ۱۶۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۶ و ۱۶۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۸ و ۱۶۹.
- ↑ ﴿﴿أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ مَنْ كانَ في ضَلالٍ مُبينٍ﴾﴾ سوره زخرف؛ آیه: ۴۰ و ﴿﴿الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ﴾﴾ سوره هود؛ آیه: ۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۰-۱۷۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۴ و ۱۷۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۶ و ۱۷۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۸ و ۱۷۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۰ و ۱۸۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۲ و ۱۸۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۴ و ۱۸۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۶ و ۱۸۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۳۳ و ۱۳۴.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۳۵-۱۳۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۳۸ و ۱۳۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۲ و ۱۴۳.
- ↑ سوره یونس؛ آیه: ۱۵.
- ↑ سوره حاقه؛ آیات: ۴۲ تا ۴۶.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۴ و ۱۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۶ و ۱۴۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۸ و ۱۴۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۰.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۰۹-۲۱۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۱۲ و ۲۱۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۱۴ و ۲۱۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۱۶-۲۱۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۲۰ و ۲۲۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۲۴ و ۲۲۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳۶ و ۲۳۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۲۸ و ۲۲۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳۲-۲۳۴.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳۴ و ۲۳۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳۶ و ۲۳۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳۸ و ۲۳۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۴۰ و ۲۴۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۴۲ و ۲۴۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۴۶ و ۲۴۷.
- ↑ سوره نجم؛ آیات: ۳۶ تا ۳۸.
- ↑ سوره اعلی؛ آیات: ۱۸ و ۱۹.
- ↑ سوره شعراء؛ آیات: ۱۹۶ و ۱۹۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۴۹-۲۵۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۵۴-۲۵۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۵۸ و ۲۵۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۶۰-۲۶۳.
- ↑ سوره قلم؛ آیه: ۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۶۴ و ۲۶۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۷۵ و ۱۷۶.