امامت امام حسین در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = امامت امام حسین
| موضوع مرتبط = امامت امام حسین
| عنوان مدخل  = [[امامت امام حسین]]
| عنوان مدخل  = [[امامت امام حسین]]
| مداخل مرتبط = [[امامت امام حسین در حدیث]] - [[امامت امام حسین در تاریخ اسلامی]] - [[امامت امام حسین در کلام اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[امامت امام حسین در حدیث]] - [[امامت امام حسین در کلام اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}

نسخهٔ ‏۱۳ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۰۸:۵۷

احادیث قدسی درباره امامت امام حسین(ع) و فرزندانش

عبیدالله عمری از امام صادق(ع) نقل می‌کند: خدای عزوجل پیش از وفات پیامبرش(ص) نامه‌ای بر او نازل کرد و فرمود: «ای محمد! این، وصیت تو به نجیبان خاندانت است». پیامبر(ص) پرسید: ای جبرئیل! نجیبان، کیان‌اند؟ گفت: «علی بن ابی طالب و فرزندانش» و نامه را با طلا، مُهر کرده بودند. پیامبر(ص) آن را به امیر مؤمنان داد و به او فرمان داد که مُهرش را بگشاید و به آنچه در آن است، عمل کند. امیر مؤمنان، مُهر آن را گشود و به محتوای آن، عمل کرد و سپس آن را [مُهر کرد و] به فرزندش حسن(ع) داد. او نیز مُهر را گشود و به محتوای آن، عمل کرد و سپس آن را [مُهر کرد و] به حسین(ع) سپرد. او نیز مُهر را گشود و در آن یافت که: «گروهی را برای شهادت ببر، که جز در کنار تو به شهادت نمی‌رسند و جانت را در راه خدای عزوجل بفروش». او نیز چنین کرد و سپس نامه را [مُهر کرد و] به علی بن الحسین(ع) داد...[۱].

حَریز نقل کرده است که: به امام صادق(ع) گفتم: فدایت شوم! شما اهل بیت، چه قدر کم می‌مانید و وفاتتان به یکدیگر نزدیک است، با آنکه مردم به شما نیاز دارند؟ فرمود: «ما هر یک، صحیفه‌ای داریم که در آن، هر چه برای عمل در مدت امامتمان به آن نیاز داریم، نوشته شده و چون مأموریت‌های نوشته شده در آن پایان می‌گیرد، امام می‌داند که اَجَلش در رسیده است. پس پیامبر(ص) می‌آید و وفات او را به وی خبر می‌دهد و اجرش را نزد خدا به او می‌آگاهاند. حسین(ع) صحیفه‌ای را که به او داده بودند، خواند و آنچه را برایش پیش می‌آید و از جمله خبر وفاتش برایش تفسیر شد و چیزهایی مانده بود که هنوز به انجام نرسیده بود. پس برای جهاد، بیرون شد[۲].

ابن عبّاس از پیامبر خدا(ص) آورده است: خداوند به زمین نگریست و از میان آن، مرا برگزید و مرا پیامبر قرار داد. سپس دوباره نگریست و علی را از میان آن برگزید و او را امام قرار داد. سپس به من فرمان داد که او را برادر، ولی، وصی، جانشین و وزیر خود بگیرم. پس، علی از من است و من از علی هستم و او همسر دخترم و پدر دو نوه‌ام، حسن و حسین، است. بدانید که خدای -تبارک و تعالی- من و آنان را حجّت بر بندگانش قرار داده و از پُشت حسین، امامانی قرار داده که به کار من، قیام می‌کنند و وصیتم را پاس می‌دارند[۳].

محمد بن ابی یعقوب بلخی نقل می‌کند: از امام رضا(ع) پرسیدم و گفتم: به چه علت، امامت در فرزندان حسین(ع) و نه حسن(ع)، واقع شد؟ فرمود: «زیرا خدای عزوجل آن را در فرزندان حسین(ع) و نه حسن(ع)، قرار داد و خدا از آنچه می‌کند، سؤال نمی‌شود»[۴][۵]

تصریح پیامبر(ص) به امامت امام حسین(ع) و فرزندانش

در کتاب عیون أخبار الرضا از پیامبر خدا(ص) نقل شده: امامان، از نسل حسین‌اند. هر کس از آنان اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است و هر کس از آنان سر بپیچد، از خدای عزوجل سرپیچی کرده است. آنان، دستگیره محکم و وسیله[ی تقرّب] به خدای عزوجل هستند[۶].

سلیم بن قیس نقل کرده: شنیدم که عبدالله بن جعفر طیار می‌گوید: من، حسن و حسین(ع)، عبدالله بن عباس، عمر بن ام‌سلمه و اسامة بن زید، نزد معاویه بودیم که میان من و معاویه، گفتگویی در گرفت. من به معاویه گفتم: شنیدم که پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: «من از مؤمنان، به خودشان سزاوارترم. سپس برادرم علی بن ابی طالب، از مؤمنان به خودشان سزاوارتر است و هر گاه علی شهید شد، حسن بن علی به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. سپس پسرم حسین، پس از او به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و چون او شهید شد، پسرش علی بن الحسین، به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و تو - ای علی - او را می‌بینی. سپس پسرش محمد بن علی، از مؤمنان به خودشان سزاوارتر است و - ای حسین - تو او را می‌بینی». سپس تا دوازده امام برشمرد که نُه تن، از فرزندان حسین(ع) هستند. عبدالله بن جعفر گفت: حسن و حسین(ع)، عبدالله بن عباس، عمر بن ام‌سلمه و اسامة بن زید را گواه گرفتم و آنان نزد معاویه برای من، گواهی دادند. سُلَیم گوید: این را از سلمان و ابوذر و مقداد، شنیده بودم و ایشان گفتند که آن را از پیامبر خدا(ص) شنیده‌اند[۷].

عبدالله بن بکیر از برخی راویان نقل می‌کند: فاطمه(س) بر پیامبر(ص) درآمد و دید که چشمان او، گریان است. فاطمه(س) از ایشان پرسید: چه شده است؟ فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که امّتم، حسین را می‌کُشند». فاطمه(س)، بی‌تاب شد و بر او گران آمد. پیامبر(ص) امامت فرزندانی از حسین(ع) را به او خبر داد. حال فاطمه خوش گردید و جانش آرام گرفت[۸].

از سلمان فارسی نقل شده: بر پیامبر(ص) در آمدم. دیدم حسین(ع) بر دو ران پیامبر(ص) است و ایشان، چشم‌ها و دهان او را می‌بوسد و می‌فرماید: «تو سَرور، پسر سَروری. تو امام، پسر امام، و پدر امامان هستی. تو حجّت، پسر حجّت هستی؛ پدر حجّت‌های نُه‌گانه از پشتت که نهمین آنان، قائمِ آنان است»[۹].

عمر بن خطاب نقل می‌کند: شنیدم که پیامبر خدا(ص) می‌فرماید: «ای مردم! من پیش‌گام شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می‌آیید؛ حوضی که عرضش از صنعا[۱۰] تا بُصرا[۱۱] ست و در آن، جام‌های سیمین به شمارِ ستارگان است و چون بر من در آیید، من درباره دو چیز گران‌سنگ از شما می‌پرسم. پس دقت کنید که چگونه پس از من با آنها رفتار می‌کنید: رشته بزرگ‌تر، کتاب خداست که یک سویش به دست خدا و سوی دیگرش به دست شماست. پس به آن، چنگ زنید و با چیز دیگری عوضش نکنید؛ و عترتم [یعنی] خاندانم. همانا خدای باریک‌بین آگاه، به من خبر داد که آن دو، هرگز از هم نمی‌گسلند تا در حوض [کوثر] بر من در آیند». گفتم: ای پیامبر خدا! عترت تو کیستند؟ فرمود: «خاندانم از نسل علی و فاطمه و [نیز] نُه تن از پُشت حسین که امامانی نیک‌اند. آنان، عترت من‌اند، از گوشت و خون من»[۱۲].

ابن عبّاس، از پیامبر خدا(ص) نقل کرده: من و علی و حسن و حسین و نُه تن از فرزندان حسین، پاک و معصوم هستیم[۱۳].

سلیم بن قیس، از امام علی و ایشان از پیامبر خاتم نقل کرده که: علی، برادر من، وصیّ من، وارث من، جانشین من در امّتم و پس از من، ولیّ هر مؤمن است و یازده امام، از نسل اویند. اولینِ ایشان، پسرم حسن است، سپس پسرم حسین، و آن گاه نُه تن از فرزندان حسین، یک به یک، امام هستند. آنها همراه قرآن‌اند و قرآن، همراه آنان است. آنان، از قرآن جدا نمی‌شوند و قرآن، از آنها جدا نمی‌شود تا در حوض کوثر بر من وارد شوند[۱۴][۱۵]

تصریح امامان(ع) به امامت حسین(ع)

جابر از امام باقر(ع) نقل کرده: امیر مؤمنان - هنگامی که ابن ملجم بر او شمشیر زد -، به حسن(ع) وصیت کرد و حسین(ع) و محمد [حنفیه] و همه فرزندان خود، سران شیعه و خاندانش را بر آن، گواه گرفت و سپس کتاب و سلاح را به او سپرد. آن گاه به پسرش حسن(ع) فرمود: «پسر عزیزم! پیامبر خدا(ص) به من فرمان داد که به تو وصیت کنم و کتاب‌ها و سلاحم را به تو بسپارم، همان‌گونه که پیامبر خدا(ص) به من وصیت کرد و کتاب‌ها و سلاحش را به من سپرد، و به من فرمان داد که به تو فرمان دهم که هنگام احتضارت، آن (امانت) را به برادرت حسین بسپاری». سپس به پسرش حسین(ع) رو کرد و فرمود: «پیامبر خدا(ص) به تو فرمان داده که آن (امانت) را به این پسرت بسپاری» و دست پسر او، علی بن الحسین را گرفت. آن گاه به علی بن الحسین(ع) فرمود: «پسرکم! پیامبر خدا(ص) به تو فرمان داده که آن را به پسرت محمد بن علی بسپاری. از طرف پیامبر خدا(ص) و من به او سلام برسان»[۱۶].

در کتاب الکافی به سند معتبر، از عبدالرحمان بن سالم، از ابوبصیر از امام صادق در بیان آنچه جابر بن عبدالله از صحیفه فاطمه برای امام باقر نقل شده: جابر گفت: خدا را گواه می‌گیرم که من، دیدم که در لوح، چنین نوشته است: «به نام خداوند بخشایشگر مهربان. این، نوشته‌ای است از خدای عزیز دانا، به محمد، که پیامبر و نور و فرستاده و حاجب و راهنمای اوست.... من پیامبری برنینگیختم، جز آنکه هنگامی که روزهایش به کمال رسید و روزگارش سپری گردید، برایش وصی قرار دادم، و من، تو را بر پیامبران، برتری دادم و وصیّ تو را بر اوصیا برتری بخشیدم و تو را با دو بچّه شیرت و دو نواده‌ات، حسن و حسین، گرامی داشتم و حسن را معدن دانشم، پس از سپری شدن مدت پدرش قرار دادم، و حسین را گنجینه وحی خویش کردم و او را با شهادت، گرامی داشتم و فرجامش را به سعادت، ختم کردم. او برترین شهید است و بالاترین درجه را میان شهیدان دارد. کلمه تامّ و کاملم را با او قرار دادم و حجّت رسایم نزد اوست. به سبب خاندان اوست که پاداش و کیفر می‌دهم. نخستینِ آنان، سَرور عابدان و زیور اولیای گذشته‌ام است و پسرش، مانند جدّ محمودش، محمد و شکافنده دانش من و معدن حکمت من است...[۱۷].

ابو جارود از امام باقر(ع) در بیان ولایت آورده است که: همانا وقتی اَجَل پیامبر خدا(ص) در رسید، علی(ع) را فرا خواند و به او فرمود: «ای علی! من می‌خواهم تو را بر چیزی امین کنم که خدا، مرا بر آن امین کرد... سپس اَجَل حسن(ع) در رسید و آن امانت را به حسین(ع) سپرد[۱۸].

ام سلیم از امام حسین(ع) نقل می‌کند: من، وصیّ اوصیا هستم. من، پدر نُه امام هدایتگرم. من، وصیّ برادرم حسن هستم و برادرم، وصیّ پدرم علی است و علی، وصیّ جدّم پیامبر خداست[۱۹].

ابو خالد کابلی از امام زین العابدین(ع) نقل می‌کند: بی‌گمان، اولو الأمر (اختیارداران) که خداوند، آنان را امامِ مردم قرار داده و اطاعت از آنان را بر ایشان واجب کرده است، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع)، سپس حسن(ع) و حسین(ع)، دو فرزند علی بن ابی طالب، هستند و آن گاه، کار امامت به ما انجامید[۲۰].

زراره، از امام باقر(ع) نقل می‌کند: ما دوازده امام هستیم. حسن(ع) و حسین(ع)، از آن جمله‌اند و سپس، امامان از نسل حسین(ع)[۲۱].

ذریح نقل می‌کند: از امام صادق(ع)، امامانِ پس از پیامبر(ص) را جویا شدم. فرمود: «امیر مؤمنان(ع) امام بود. سپس حسن(ع) امام بود. پس از او، حسین(ع) امام بود. آن گاه، علی بن الحسین(ع) امام بود و پس از او، محمد بن علی(ع) امام بود. هر کس این را انکار کند، مانند کسی است که معرفت خدای -تبارک و تعالی- و معرفت پیامبرش را انکار کند». گفتم: پس از اینها، تو امام هستی، فدایت شوم! و سه بار تکرار کردم. امام صادق(ع) به من فرمود: «من، این را برای تو گفتم تا از گواهان خداوند -تبارک و تعالی- در زمینش باشی»[۲۲].

عبدالله بن جندب از امام کاظم نقل می‌کند: در سجده شکر می‌گویی: «خدایا! من، تو، فرشتگان، پیامبران، فرستادگان و همه آفریده‌هایت را گواه می‌گیرم که تنها تو خداوند و پروردگار من هستی. اسلام، دین من است و محمد، پیامبرِ من است و علی، حسن و حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، الحسن بن علی و حجة بن الحسن بن علی، امامان من هستند. دوستدارِ آنانم و از دشمنانشان بیزار هستم»[۲۳].

عبدالله عزیز بن مسلم از امام رضا(ع) نقل می‌کند که: امامت، منزلت پیامبران و ارث جانشینان [پیامبران] است. امامت، جانشینی خدا و جانشینی پیامبر(ص)، مقام امیر مؤمنان(ع) و میراث حسن و حسین(ع) است[۲۴].

عبدالعظیم بن عبدالله حسنی آورده است که: بر سَرورم امام هادی(ع) در آمدم. چون مرا دید، به من فرمود: «خوش آمدی، ای ابوالقاسم! تو به تحقیق، دوستدار مایی». به او گفتم: ای فرزند پیامبر خدا! می‌خواهم دینم را بر تو عرضه کنم. اگر پسندیده است، بر آن استوار بمانم تا آن گاه که خدای عزوجل را دیدار می‌کنم. فرمود: «ای ابوالقاسم! عرضه کن». گفتم: من می‌گویم: خداوند -تبارک و تعالی-، یگانه است... و محمد، بنده و فرستاده او و خاتم پیامبران است و پس از او، تا روز قیامت، پیامبری نیست و آیین او، آخرین آیین است و پس از آن، هیچ آیینی تا روز قیامت نمی‌آید. و می‌گویم: امام و جانشین و اختیاردارِ کار [امامت] پس از او، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) است و سپس، حسن، حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی و محمد بن علی(ع) بوده‌اند و سپس تو - ای سَرور من - امام هستی.... امام هادی(ع) فرمود: «ای ابوالقاسم! به خدا سوگند، این، دینی است که خداوند برای بندگانش پسندیده است. بر آن، استوار باش. خداوند، تو را بر عقیده‌ای استوار در زندگی دنیا و آخرت، پایدار بدارد!»[۲۵][۲۶]

منابع

پانویس

  1. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ(ص) كِتَاباً قَبْلَ وَفَاتِهِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِيَّتُكَ إِلَى النُّجَبَةِ مِنْ أَهْلِكَ قَالَ وَ مَا النُّجَبَةُ يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ وُلْدُهُ(ع)وَ كَانَ‏ عَلَى‏ الْكِتَابِ‏ خَوَاتِيمُ‏ مِنْ‏ ذَهَبٍ‏ فَدَفَعَهُ النَّبِيُّ(ص) إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ أَمَرَهُ أَنْ يَفُكَّ خَاتَماً مِنْهُ وَ يَعْمَلَ بِمَا فِيهِ فَفَكَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِيهِ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ(ع) فَفَكَّ خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِيهِ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع)فَفَكَّ خَاتَماً فَوَجَدَ فِيهِ أَنِ اخْرُجْ بِقَوْمٍ إِلَى الشَّهَادَةِ فَلَا شَهَادَةَ لَهُمْ إِلَّا مَعَكَ وَ اشْرِ نَفْسَكَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَفَعَلَ‏ ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع)...» (الکافی، ج۱، ص۲۸۰، ح۲).
  2. «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَ‏ بَقَاءَكُمْ‏ أَهْلَ‏ الْبَيْتِ‏ وَ أَقْرَبَ آجَالَكُمْ بَعْضَهَا مِنْ بَعْضٍ مَعَ حَاجَةِ النَّاسِ إِلَيْكُمْ فَقَالَ إِنَّ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا صَحِيفَةً فِيهَا مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ فِي مُدَّتِهِ فَإِذَا انْقَضَى مَا فِيهَا مِمَّا أُمِرَ بِهِ عَرَفَ أَنَّ أَجَلَهُ قَدْ حَضَرَ فَأَتَاهُ النَّبِيُّ صيَنْعَى إِلَيْهِ نَفْسَهُ وَ أَخْبَرَهُ بِمَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(ع)قَرَأَ صَحِيفَتَهُ الَّتِي أُعْطِيَهَا وَ فُسِّرَ لَهُ مَا يَأْتِي بِنَعْيٍ وَ بَقِيَ فِيهَا أَشْيَاءُ لَمْ تُقْضَ فَخَرَجَ لِلْقِتَالِ» (الکافی، ج۱، ص۲۸۳؛ کامل الزیارات، ص۱۷۸، ح۲۴۰).
  3. «‏إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ‏ إِلَى‏ الْأَرْضِ‏ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَنِي مِنْهَا فَجَعَلَنِي نَبِيّاً ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَ مِنْهَا عَلِيّاً فَجَعَلَهُ إِمَاماً ثُمَّ أَمَرَنِي أَنْ أَتَّخِذَهُ أَخاً وَ وَلِيّاً وَ وَصِيّاً وَ خَلِيفَةً وَ وَزِيراً فَعَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ عَلِيٍّ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِي وَ أَبُو سِبْطَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَنِي وَ إِيَّاهُمْ حُجَجاً عَلَى عِبَادِهِ وَ جَعَلَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي وَ يَحْفَظُونَ وَصِيَّتِي» (کمال الدین، ص۲۵۷، ح۲).
  4. «سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) فَقُلْتُ لَهُ لِأَيِّ عِلَّةٍ صَارَتِ‏ الْإِمَامَةُ فِي‏ وُلْدِ الْحُسَيْنِ‏(ع) دُونَ وُلْدِ الْحَسَنِ(ع) فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَهَا فِي وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) وَ لَمْ يَجْعَلْهَا فِي وُلْدِ الْحَسَنِ وَ اللَّهُ‏ ﴿لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ» (عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۸۲، ح۱۷؛ علل الشرائع، ص۲۰۸، ح۱۰).
  5. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امام حسین ص ۱۶۲.
  6. «‏ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مَنْ أَطَاعَهُمْ‏ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ‏ عَصَاهُمْ‏ فَقَدْ عَصَى‏ اللَّهَ‏ عَزَّ وَ جَلَّ هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ هُمُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» (عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۵۸، ح۲۱۷؛ بحار الأنوار، ج۳۶، ص۲۴۴، ح۵۴).
  7. «سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ جَعْفَرٍ الطَّيَّارِ يَقُولُ‏ كُنَّا عِنْدَ مُعَاوِيَةَ أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ وَ عُمَرُ ابْنُ أُمِّ سَلَمَةَ وَ أُسَامَةُ بْنُ زَيْدٍ فَجَرَى‏ بَيْنِي‏ وَ بَيْنَ‏ مُعَاوِيَةَ كَلَامٌ‏ فَقُلْتُ لِمُعَاوِيَةَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ أَنَا ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ‏ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ عَلِيٌّ فَالْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ‏ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ مِنْ بَعْدِهِ‏ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ فَابْنُهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ‏ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْوَ سَتُدْرِكُهُ يَا عَلِيُّ ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ‏ ﴿أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْوَ سَتُدْرِكُهُ يَا حُسَيْنُ ثُمَّ يُكَمِّلُهُ اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ وَ اسْتَشْهَدْتُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ وَ عُمَرَ ابْنَ أُمِّ سَلَمَةَ وَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ فَشَهِدُوا لِي عِنْدَ مُعَاوِيَةَ قَالَ سُلَيْمٌ وَ قَدْ سَمِعْتُ ذَلِكَ مِنْ سَلْمَانَ وَ أَبِي ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ ذَكَرُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)» (الکافی، ج۱، ص۵۲۹، ح۴؛ الخصال، ص۴۷۷، ح۴۱).
  8. «دَخَلَتْ فَاطِمَةُ(س) عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَيْنَاهُ تَدْمَعُ فَسَأَلَتْهُ مَا لَكَ- فَقَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ(ع) أَخْبَرَنِي أَنَّ أُمَّتِي تَقْتُلُ حُسَيْناً فَجَزِعَتْ‏ وَ شَقَّ‏ عَلَيْهَا فَأَخْبَرَهَا بِمَنْ يَمْلِكُ مِنْ وُلْدِهَا فَطَابَتْ نَفْسُهَا وَ سَكَنَتْ» (کامل الزیارات، ص۱۲۵، ح۱۳۹؛ بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۳۳، ح۱۹).
  9. «دَخَلْتُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَ إِذَا الْحُسَيْنُ عَلَى فَخِذَيْهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَ يَلْثِمُ فَاهُ وَ هُوَ يَقُولُ أَنْتَ سَيِّدٌ ابْنُ سَيِّدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ أَنْتَ‏ حُجَّةٌ ابْنُ‏ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ» (الخصال، ص۴۷۵، ح۳۸؛ کمال الدین، ص۲۶۲، ح۹).
  10. صنعا، بهترین قطعه از سرزمین یمن و در جنوب شبه جزیره عربستان است.
  11. بُصرا، از مناطق شام است که تا شمال شبه جزیره عربستان، فاصله بسیاری دارد.
  12. «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّه‏(ص): يَقُولُ‏ أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي‏ فَرَطٌ لَكُمْ‏ وَ إِنَّكُمْ وَارِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ حَوْضاً عَرْضُهُ مَا بَيْنَ صَنْعَاءَ إِلَى‏ بُصْرَى فِيهِ قِدْحَانٌ عَدَدَ النُّجُومِ مِنْ فِضَّةٍ وَ إِنِّي سَائِلُكُمْ حِينَ تَرِدُونَ عَلَيَّ عَنِ الثَّقَلَيْنِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا السَّبَبُ الْأَكْبَرُ كِتَابُ اللَّهِ طَرَفُهُ بِيَدِ اللَّهِ وَ طَرَفُهُ بِأَيْدِيكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَ لَا تُبَدِّلُوا وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي فَإِنَّهُ قَدْ نَبَّأَنِيَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ عِتْرَتُكَ قَالَ أَهْلُ بَيْتِي مِنْ وُلْدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ(ع) وَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةُ الْأَبْرَارِ هُمْ عِتْرَتِي مِنْ لَحْمِي وَ دَمِي» (کفایة الأثر، ص۹۱؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۰، ح۵۵).
  13. «أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ‏ وُلْدِ الْحُسَيْنِ‏ مُطَهَّرُونَ‏ مَعْصُومُونَ‏» (کمال الدین، ص۲۸۰، ح۲۸؛ عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۶۴، ح۳۰).
  14. «عَلِيٌّ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي‏ فِي‏ أُمَّتِي‏ وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي وَ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً مِنْ وُلْدِهِ أَوَّلُهُمْ ابْنِي حَسَنٌ ثُمَّ ابْنِي حُسَيْنٌ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ» (الغیبة، نعمانی، ص۷۰، ح۸).
  15. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امام حسین ص ۱۶۵.
  16. «أَوْصَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) إِلَى الْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ(ع) وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ‏ وُلْدِهِ‏ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ الْكِتَابَ وَ السِّلَاحَ ثُمَّ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ يَا بُنَيَّ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكَ كُتُبِي وَ سِلَاحِي كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ وَ دَفَعَ إِلَيَّ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَيْنِ وَ قَالَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِكَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ يَا بُنَيَّ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)» (الکافی، ج۱، ص۲۹۸، ح۵).
  17. فی بیان ما نقله جابر بن عبدالله للإمام الباقر(ع) من صحیفة فاطمة(س) «فَقَالَ جَابِرٌ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ‏ فِي‏ اللَّوْحِ‏ مَكْتُوباً ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ‏... إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ‏ وَ سِبْطَيْكَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ‏ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِي وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي...» (الکافی، ج۱، ص۵۲۷، ح۳).
  18. «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) حَضَرَهُ الَّذِي حَضَرَ فَدَعَا عَلِيّاً فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا ائْتَمَنَنِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ... ثُمَّ إِنَّ الْحَسَنَ(ع) حَضَرَهُ الَّذِي حَضَرَهُ فَسَلَّمَ‏ ذَلِكَ‏ إِلَى‏ الْحُسَيْنِ‏(ع)» (الکافی، ج۱، ص۲۹۱، ح۶).
  19. «أَنَا وَصِيُّ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَنَا أَبُو التِّسْعَةِ الْأَئِمَّةِ الْهَادِيَةِ؛ أَنَا وَصِيُّ‏ أَخِيَ‏ الْحَسَنِ‏ وَ أَخِي وَصِيُّ أَبِي عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ وَصِيُّ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ(ص)»(ص) (مقتضب الأثر، ص۲۴؛ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۱۸۷، ح۶).
  20. «إِنَّ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَئِمَّةً لِلنَّاسِ وَ أَوْجَبَ‏ عَلَيْهِمْ‏ طَاعَتَهُمْ‏ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ابْنَا عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ انْتَهَى الْأَمْرِ إِلَيْنَا» (کمال الدین، ص۳۱۹، ح۲).
  21. «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْهُمْ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ ثُمَ‏ الْأَئِمَّةُ مِنْ‏ وُلْدِ الْحُسَيْنِ‏(ع)» (الکافی، ج۱، ص۵۳۳، ح۱۶).
  22. محتمل است اشاره‌ای به آیه ۸۹ سوره نحل داشته باشد که: «و روزی که در هر امّتی، از میانشان گواهی بر خودشان برمی‌انگیزانیم.»... «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحَسَنُ(ع) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحُسَيْنُ(ع) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِمَاماً ثُمَّ‏ كَانَ‏ مُحَمَّدُ بْنُ‏ عَلِيٍّ‏ إِمَاماً مَنْ أَنْكَرَ ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ أَنْكَرَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَعْرِفَةَ رَسُولِهِ(ص) ثُمَّ قَالَ قُلْتُ ثُمَّ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَعَدْتُهَا عَلَيْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لِي إِنِّي إِنَّمَا حَدَّثْتُكَ لِتَكُونَ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ» (الکافی، ج۱، ص۱۸۱، ح۵؛ الاُصول الستّة عشر، ص۹۰).
  23. «تَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ اللَّهُمَّ إِنِّي‏ أُشْهِدُكَ‏ وَ أُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ‏ وَ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ جَمِيعَ خَلْقِكَ أَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ رَبِّي وَ الْإِسْلَامَ دِينِي وَ مُحَمَّداً نَبِيِّي وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ- وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ- وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَئِمَّتِي بِهِمْ أَتَوَلَّى وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ أَتَبَرَّأُ» (کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۲۹، ح۹۶۷؛ الکافی، ج۳، ص۳۲۵، ح۱۷).
  24. «إِنَّ الْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ إِنَّ‏ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ‏ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ(ص) وَ مَقَامُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ(ع)» (الکافی، ج۱، ص۲۰۰، ح۱؛ کمال الدین، ص۶۷۷، ح۳۱).
  25. «دَخَلْتُ‏ عَلَى‏ سَيِّدِي‏ عَلِيِّ‏ بْنَ‏ مُحَمَّدٍ(ع) فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ لِي مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَيْكَ دِينِي فَإِنْ كَانَ مَرْضِيّاً ثَبَتُّ عَلَيْهِ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ هَاتِ يَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّي أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ... وَ إِنَّ مُحَمَّداً(ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِيَّ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ شَرِيعَتَهُ خَاتِمَةُ الشَّرَائِعِ فَلَا شَرِيعَةَ بَعْدَهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِيفَةَ وَ وَلِيَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنْتَ يَا مَوْلَايَ... فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع): يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِي ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ» (کمال الدین، ص۳۷۹، ح۱؛ التوحید، ص۸۱، ح۳۷).
  26. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امام حسین ص ۱۶۹.