بنی‌لخم: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۵: خط ۱۵:


در حال حاضر، بقایایی از این [[قوم]] در برخی کشورهای [[عربی]] به‌ویژه [[فلسطین]] باقی مانده‌اند که از جمله مهمترین آنان می‌‌توان از [[طوایف]] المساعید در غور، بنی نبهان در [[بئر]] السّبع، تمیمیون –از [[فرزندان]] [[تمیم بن مالک]] داری [[صحابی]]- که در بلاد [[الخلیل]]، [[نابلس]]، بئر السبع و [[کرک]] (مجالی) و... متفرق‌اند، و نیز، غنیمات -از طوایف بنی غنیم (غنم)- از ساکنان منطقه مأدبا در فلسطین نام برد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
در حال حاضر، بقایایی از این [[قوم]] در برخی کشورهای [[عربی]] به‌ویژه [[فلسطین]] باقی مانده‌اند که از جمله مهمترین آنان می‌‌توان از [[طوایف]] المساعید در غور، بنی نبهان در [[بئر]] السّبع، تمیمیون –از [[فرزندان]] [[تمیم بن مالک]] داری [[صحابی]]- که در بلاد [[الخلیل]]، [[نابلس]]، بئر السبع و [[کرک]] (مجالی) و... متفرق‌اند، و نیز، غنیمات -از طوایف بنی غنیم (غنم)- از ساکنان منطقه مأدبا در فلسطین نام برد<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>
==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==
این قوم نیز بمانند دیگر [[خویشاوندان]] هم [[نسب]] شان –چونان [[بنی عامله]] و [[بنی جذام]]- اصالتی [[یمنی]] دشتند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.</ref>. [[لخمی‌ها]] در سده‌های نخستین میلادی به‌ویژه در اواخر [[قرن دوم]] میلادی در پی [[سیل عرم]] و ویرانی [[سد مأرب]]<ref>محسن امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۱۹۴؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.</ref>، همراه با [[قبایل]] جذام و عامله و [[غسان]] به نواحی شمالی [[جزیرة العرب]] و [[شام]] کوچ کردند<ref>سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۴. بر اساس برخی روایات منتسب به پیامبر{{صل}} نیز، از لخم و جذام و عامله و غسان، به عنوان چهار قبیله سبئی که از یمن به شام کوچیده و در آن سرزمین منزل گزیده‌اند، نام برده شده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۹)</ref> و در مناطق مختلفی از این [[سرزمین]] از جمله مناطق جنوبی [[فلسطین]] و در امتداد جهت [[غربی]] دریاچه [[بحر]] المیّت<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.</ref>، و به ویژه در جِفار<ref>منطقه ای بین فلسطین (رمله) و مصر. (حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۴۵)</ref> -که بیشتر لخمی‌ها را در خود جای داده بود،- ساکن شدند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۱.</ref>. برخی از آنان نیز، در [[جولان]] و برخی هم در مناطق پیرامونی آن، در [[حوران]]<ref>حوران منطقه ای بود وسیع از مناطق دمشق حموی. (معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۷)</ref>، شِقص<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۳.</ref>، بَثَنیَّه<ref>بَثَنّیه از نواحی دمشق. (حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۸)</ref> و [[شهر]] نوی<ref>نوی از مناطق و شهرهای حوران و بثنیه. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۲۰؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص۱۶۰)</ref> همراه با مردمانی از [[قبایل]] [[جهینه]] و [[ذبیان]] و قین سکونت داشتند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه [[جزیره العرب]]، ص۱۲۹ و ۱۳۱؛ عمر [[رضا]] کحاله، معجم [[قبائل]] العرب، ج۳، ص۱۰۱۲.</ref>. جمعی از ایشان هم، شمال صحرای [[سیناء]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.</ref> و گروهی نیز [[فلسطین]] و مناطقی مانند غَزَّه<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۹۸.</ref>، رفح<ref>حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۵۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.</ref> و [[بیت المقدس]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.</ref> -که بعدها به نامشان «[[بیت لحم]]» خوانده شد،-<ref>زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۴۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲.</ref> را محل اقامت خود قرار داده بودند. حَدَس<ref>نام سرزمینی است در شام. (حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۹)</ref>،-<ref>حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲</ref> صَفوریّه<ref>صفوریّه منطقه ای است از نواحی اردن در شام نزدیک طبریه. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۱۴)</ref>،-<ref>ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۱۹.</ref> کَفرُ [[غنا]]<ref>ر.ک. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۷۷.</ref> و [[دمشق]]<ref>ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۱.</ref> هم از دیگر نقاط [[شام]] بودند که [[محل زندگی]] جمعی از [[لخمیان]] گزارش شده است. ضمن این که [[آل]] ارسلان هم از دیگر [[طوایف]] و شاخه‌های [[بنی لخم]] بودند که در [[سوریه]]<ref>زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۴۱.</ref> و لبنان<ref>زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۵۸.</ref>[[منزل]] داشتند. از [[اردن]]<ref>ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۲۲۸.</ref> و نیز مناطقی چون بَیْسان<ref>شهری است در اردن. (حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۲۷؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص۳۰)</ref>،-<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۹۸.</ref> [[عریش]]<ref>عریش شهری است در اول منطقه مصر از طرف شام بر ساحل مدیترانه در وسط الرمل. (حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۳)</ref>-<ref>ابن‌حزم، [[جمهرة انساب العرب]]، ص۴۲۴؛ [[زرکلی]]، الاعلام، ج۵، ص۲۴۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی [[الیمن]] و قبائلهم)، ج۳، ص۴۱.</ref> و بدریه -راه خشکی بین [[شام]] و [[مصر]]-<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۷؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲ ص۶۰۰.</ref> هم، از سرزمین‌های محل سکونت [[لخمی‌ها]] یاد شده است. بدریه سکونتگاه جمعی از [[مردم]] بنی صدر بود که قلعه صدر –از قلاع مشهور بین [[ایله]] و مصر-<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴۲، ص۹۳.</ref> به ایشان منتسب است<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۰۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۷.</ref>. مُغار -در نزدیکی ایله-<ref>مغار شهری بود بر ساحل دریای سرخ نزدیک شام که برخی آن را آخر حجاز و اول شام گفته‌اند. (حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۹۲.)</ref> را هم، از دیگر [[مساکن]] این [[قوم]] در این منطقه گفته‌اند<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۰.</ref>. همدانی در کتاب خود «صفة [[جزیرة العرب]]» در ترسیم کلی حدود و [[ثغور]] سرزمین‌های لخم در شام، حدود آن را چنین برشمرده است:: «[[دیار]] [[لخم]] از سرحد مغار بعد [[داروم]] -که امروزه «دیر البلح» خوانده می‌‌شود و دشتهای اطراف آنکه به نامشان، «[[دشت]] داروم» شناخته می‌‌شود- سپس [[جفار]] که ریگزاری است تا الفرماء و فراتر از الفرماء -در شمال صحرای [[سیناء]]- تا مصر [[قبطی]]، [[سرزمین]] مردمانی از [[یمن]] از جمله طوایفی از [[بنی بلی]] و لخم و... است. سپس آنچه از [[سرزمین‌ها]] که در اطراف [[رمله]] تا [[نابلس]] قرار دارد، از متعلقات [[بنی لخم]] است. همچنین، سرزمین‌های پس از [[تبوک]] تا [[زغر]]-که سرزمینی پر از درختان خرما از جمله نوعی خرما به نام «زغری» است- سپس تا مردابی که آبهای دره [[یرموک]] و [[اردن]] در آن ریخته می‌‌شود، نیز از دیگر سرزمین‌های ایشان است. [[جولان]] و مناطق اطراف آن نظیر: نوی، بثنیّه و شقص از مناطق تابعه [[حوران]] هم از دیگر سرزمین‌های این [[قوم]] به شمار رفته است که در آن مردانی از لخم همراه با جمعی از [[مردم]] [[جهینه]]، [[ذبیان]] و ابن القین [[زندگی]] می‌‌کنند».<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳ به نقل از همدانی. نیز ر.ک: حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹و۱۳۱.</ref> بر پایه برخی از گزارش‌ها، از عصر توراتی تا [[سال نهم هجرت]] و همزمان با [[غزوۀ تبوک]]، این [[قبیله]] در بخش‌های بزرگی از [[شام]] -از جمله بلقا و جنوب [[فلسطین]]- در مجاورت قبیله‌های [[جذام]] و عامله می‌زیسته است<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۸؛ نیز نک‍: محمد تقی فقیه، جبل عامل فی التاریخ، ص۸۳-۸۴.</ref>.
برخی نقل‌های [[افسانه]] ای هم از سکونت این [[قوم]] در منطقه [[حیره]] خبر داده‌اند و عنوان داشته‌اند که تبع [[اسعد]] ابوکرب معروف به «تبع اصغر» –فرمانروای بزرگ [[حمیر]]- در [[لشکرکشی]] خود به حیره جمعی از [[مردم]] [[ازد]] و لخم و جذام و عامله و [[قضاعه]] را در آنجا گماشت و آنان در حیره به [[ساخت و ساز]] پرداختند تا این که جمع دیگری از [[اعراب]] نیز به ایشان پیوستند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۷۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۱.</ref>. همچنین بنا بر نقلی، در پی [[خواب]] [[ربیعة بن نصر لخمی]] –پادشاه [[یمن]]- جمع زیادی از [[لخمی‌ها]] به حیره کوچ کردند و در آن رحل اقامت افکندند<ref>دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۴. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۰۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۴؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۷-۴۸۸.</ref>. از [[عراق]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۱۷.</ref> و شهرهایی چون [[کوفه]]<ref>ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۳۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۰.</ref>، [[بصره]]<ref>آنان در این شهر محله ای داشتند که به نامشان نامگذاری شده بود. (بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۶). نیز ر.ک: المزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۳۵۳.</ref>، [[بغداد]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۲.</ref>، واسط<ref>ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۴.</ref> و نیز [[جزیره فراتیه]] و [[شهر]] نامی آن «الرهاء» که نام خود از یکی از تیره‌های [[بنی لخم]] به همین نام گرفته است<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۳.</ref>، به عنوان [[مساکن]] و منازل [[مردم]] [[لخم]] در [[عراق]] نام برده شده است. علاوه بر این که در منطقه [[حجاز]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۰۴.</ref> خصوص [[شهر]] بزرگ آن [[مدینه]]<ref>ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴ و ج۵، ص۴۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۴، ص۲۷۹.</ref> نیز حضوری جمعی از مردم این [[قوم]] گزارش شده است.
پس از [[فتح مصر]] به‌دست [[مسلمانان]] (در [[سال ۲۰ هجری]])، جمع کثیری از [[لخمی‌ها]]، همراه با بنی اعمام جذامی خود در این [[سرزمین]] [[سکونت]] گزیدند<ref>آمیختگی این دو قبیله به اندازه ای بود که برخی آنها را یک قبیله تصور کردند. اما واقع امر این است که اختلاط شدید این دو قوم هویت هیچکدام از این دو قبیله را از بین نبرد. مورخان به خلط جذام و لخم نام «الیمانیة أهل الحوف» اطلاق کردند. (الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳.)</ref>، که از مناطق عمده حضور آنان در این سرزمین می‌‌توان از مناطق مختلف [[صعید]] [[مصر]]<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.</ref>، به‌ویژه منطقه إطفیح (اطفیحیه)<ref>حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۱۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۷۶، ۲۱۵، ۲۱۲.</ref> یا إتفیح<ref>حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۸۷.</ref> در کرانه شرقی نیل و... یاد کرد. در سواحل شرقی [[رود نیل]]، بنی [[سماک]] و [[طوایف]] زیر مجموعه‌اش: [[بنی‌مر]]، [[بنی ملیح]]، [[بنی نبهان]]، [[بنی عبس]]، [[بنی کریم]] و [[بنی بکر]]، ساکن بودند که دیارشان از [[طارف]] تا سراشیبی دیر الجمیزه در [[ساحل]] شرقی امتداد داشت. بنو حدان که شامل بنی محمد، بنی علی<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۶.</ref>، [[بنی سالم]]، [[بنی مدلج]] و [[بنی وعیس]] می‌‌شدند، از دیر الجمیزه تا ترعة صول سکونت داشتند. بنی [[راشد]] و طوایف متبوعش: [[بنی معمر]]، [[بنی واصل]]، [[بنی مِرا]]، [[بنی حبان]]، [[بنی معاذ، [[بنی فیض]]، [[بنی حجره]] و بنی أشتوه نیز، از [[مسجد]] [[موسی]] تا أسکر و نصف بلاد إتفیح [[منزل]] داشتند<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷. نیز ر.ک: [[قلقشندی]]، نهایة الارب فی معرفة [[انساب]] ‌العرب، ص۲۲۵.</ref>. بنی أشتوه از ترعة [[الشریف]] تا معصرة بوش<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض [[مصر]] من الاعراب، ج۱، ص۳۷.</ref>و بنی جعد با طوایفش: [[بنی مسعود]]، [[بنی جریر]]، [[بنی زبیر]]، [[بنی ثمال]] و [[بنی نصار]] در [[ساحل]] إتفیح سکونت داشتند<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۱۵.</ref>. ضمن این که [[بنی عدی]] و طوایفش: بنی موسی و بنی محرب هم، در تپه‌های بنی جعد ساکن بودند.<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷. نیز ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۸.</ref> [[بنی فیض]] در الحی الصغیر و [[بنی بحر]] و طوایفش: [[بنی سهل]]، [[بنی معطار]]، [[بنی فهم]]، [[بنی عشیر]]، [[بنی مسند]] و [[بنی سباع]] ساکنان الحی [[الکبیر]] به شمار رفته‌اند. بنی [[قسیس]] در بلاد أسکر (اشکر)<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۴.</ref>، جمعی از بنی غنیم در عدویه و دیر الطین تا پل (جسر) مصر [[وطن]] داشتند<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷. نیز ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۹۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۳.</ref> سیوطیه (اسیوط) در کرانه [[غربی]] نیل هم، از دیگر نواحی [[صعید]] مصر بود<ref>حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۹۳.</ref> که بعدها محل تجمع جمعی از [[مردم]] [[لخم]] قرار گرفت<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۳۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳ و ج۵، ص۳۶۵.</ref>. از مناطق ساحلی ما ورای «[[الفرما]]» -شهری ساحلی در مصر،-<ref>حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۵۵.</ref> تا [[دیار]] [[قبطیان]] هم، [[منزل]] یمنیانی چون [[بنی بلی]] و لخم بود<ref>حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۱.</ref>. اسکندریه هم از دیگر منازل [[لخمی‌ها]] و جذامی‌ها در مصر بود<ref>مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۷.</ref>. جذامی‌ها و لخمی‌های ساکن اسکندریه، مردمانی [[شجاع]] و [[جنگجو]]، و [[شمشیر]] زنانی [[قهار]] و [[تیراندازی]] ماهر بودند<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة [[انساب]] ‌العرب، ص۲۰۷؛ عمر رضا کحّاله، معجم [[قبائل]] العرب، ج۱، ص۱۷۴.</ref>. ضمن این که در برکوت [[مصر]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۷.</ref> هم حضور جمعی از [[مردم]] [[لخم]] گزارش شده است.
اندکی بعد، و با ادامه [[فتوحات اسلامی]] در شمال [[افریقا]] و سپس [[اندلس]] جمع زیادی از [[لخمی‌ها]] هم در کنار دیگر [[قبایل عرب]] به این [[سرزمین‌ها]] کوچ کردند که از جمله آن می‌‌توان به طرابلس لیبی اشاره کرد که [[مسکن]] جمعی از مردم بنی جبابره قرار گرفته بود<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۹.</ref>. تونس<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۳۷.</ref>و [[مغرب]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۱.</ref> در شمال افریقا و سپس اندلس هم، از دیگر سرزمین‌هایی بودند که پس از فتح، پذیرای جمع زیادی از [[لخمیان]] گردید. از شَذُونة، [[الجزیره]] و اشبیلیه (سویل) به عنوان برخی از مناطق محل سکونت افراد قبیلة لخم در اندلس در قرون چهارم و پنجم یاد شده است<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۴.</ref>. همچنین، گزارش‌هایی از حضور جمعی از [[بنی لخم]] -از تیره [[بنی زیاد بن عبدالرحمن]]- در قَرطَمَه از توابع [[ریّه]] اندلس در دست است<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.</ref>. ضمن این که [[قریه]] بحریّین<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.</ref> و روستای «طشانه»<ref>ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۰.</ref>در شرق اشبیلیه هم، از دیگر مراکز عمده تجمع بنی لخم، از تیره‌های [[بنی بحر]] و [[بنی عطاف بن نعیم]] به شمار می‌‌رفت. قاطنین در اشبیلیه<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.</ref>، قریه «آش»<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.</ref> و نیز روستایی به نام «لبص» از اقلیم بصل اشبیلیه<ref>ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.</ref> هم، از دیگر نقاطی بودند که حضور جمعی از بنی لخم از [[طایفه]] [[ثوابة بن عدی]] در آن گزارش شده است. از جمله [[طوایف]] و [[قبایل]] بنام و معروف [[بنی لخم]] در [[اندلس]] می‌‌توان از [[بنی عطاف بن نعیم]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۱.</ref>، بنی عزفه<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی [[الیمن]] و قبائلهم)، ج۳، ص۳۷.</ref>، [[بنی قیس]]<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.</ref> و بنی کتامه<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۱.</ref> یاد کرد. [[بنی عباد]] نیز از دیگر لخمیانی بودند که موفق به تشکیل [[حکومتی]] در این [[سرزمین]] در اشبیلیه اندلس شدند<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۵.</ref>.
از سکونتگاه‌های امروزین [[بنی لخم]] می‌‌توان از غور، [[بئر]] السّبع و مأدبا در [[فلسطین]] اشاره کرد که به ترتیب [[مساکن]] گروهی از [[مردم]] [[لخم]] از [[طوایف]] المساعید و بنی نبهان و غنیمات -از شاخه‌های بنی غنیم (غنم)- قرار گرفته است به علاوه این که تمیمیون هم از دیگر شاخه‌های این [[قوم]] و از تبار تمیم بن مالک داری صحابی هستند که در بلاد [[الخلیل]]، [[نابلس]]، بئر السبع و [[کرک]] (مجالی) و... متفرق‌اند<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳.</ref>. منطقه ریف [[مصر]] -از مناطق حاکمیتی اسیوط- هم، از دیگر منازل حال حاضر برخی ار لخمی‌های ساکن مصر، موسوم به «بنی مر» دانسته شده است<ref>بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۰

مقدمه

بنی لخم در کنار قبایل: جذام، عامله و غسان، در شمار چهار قبیله سبئی خارج از سرزمین یمن بودند[۱] که در پی آشفتگیهای اقتصادی و سیاسی حاصل از کشمکشهای حمیریان و قحطانیان و تغییر راههای تجاری یمن که شریان اصلی اقتصاد یمن بسته بدان بود، و سرانجام با تخریب سد مأرب[۲] در حدود قرن اول و دوم میلادی[۳] و وارد شدن آسیب شدید بر شبکه آبیاری مأرب، همراه با بسیاری از قبایل یمنی دیگر، جلای وطن کرده، به امید یافتن زیستگاهی بهتر، روی به شمال آوردند، آنان ابتدا در نواحی شمالی جزیرة العرب و شام[۴] از جمله در مناطق جنوبی فلسطین و در امتداد جهت غربی دریاچه بحر المیّت[۵] و به‌ویژه در مناطق میانی رمله و مصر در جفار ساکن شدند[۶] و سپس با فتح مصر و شمال افریقا و بعد، اندلس، به این سرزمین‌ها وارد شدند و در آن رحل اقامت افکندند. لخمی‌ها در ادوار مختلف تاریخی، نقش آفرین بسیاری از حوادث و وقایع مناطق محل سکونت خود، در روزگار پیش از اسلام و قرون نخست اسلامی بودند که در این مقاله به بخشی از آن پرداخته خواهد شد.[۷]

نسب بنی لخم

در نسب این قوم -که در منابع از مردمان آن با نسبت «لخمی» یاد می‌‌شود،-[۸]اختلاف است. در حالی که بیشتر نسب‌شناسان عرب، قبیلۀ لخم را از بطون کهلان و از نسل بنی سبأ گفته‌اند[۹] و نسب‌شان را به «لخم بن عدی بن عمرو بن سبأ»[۱۰] و یا به نقلی دیگر به شخصی به نام «مالک بن عدی بن حارث بن مُرة بن أدد بن زید بن یشجب بن عریب بن زید بن کهلان» معروف به «لخم» رسانده‌اند[۱۱]، در مقابل اما، برخی نسب‌شناسان عرب –از جمله نسابه مضر،-[۱۲] از نسب مضری (عدنانی) بنی لخم و برادرش جذام خبر داده‌[۱۳]، جهت اثبات اندیشه خود، به اشعاری از برخی بزرگان عرب استناد جسته‌اند[۱۴]. این گروه، خود به چند فرقه اند: برخی لخم و برادرانش جذام و عامله را از فرزندان عمرو بن أسدة بن خزیمة بن مدرکة بن إلیاس بن مضر گفته[۱۵]، بعضی هم، ایشان را از فرزندان اسدة بن خزیمة بن مدرکة بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد -برادر کنانه- به شمار آورده‌اند[۱۶]. زمخشری (محمود بن عمر، مفسر، لغوی، نحوی، ادیب، محدّث، فقیه حنفی و متکلم مشهور معتزلی قرنهای پنجم و ششم) هم، به نقل از بعضی نسب‌شناسان، از انتساب این طایفه به اولاد اراشة بن مر بن ادَّ بن طابخة بن إلیاس خبر داده است[۱۷]. همچنین، در وجه تسمیه ایشان به بنی لخم، اقوال متعددی مطرح شده است که مشهورترین آن قولی است مستند به روایتی افسانـه‌ای، که در آن مالک بن عدی، طی مشاجـره‌ای با برادر خود عمرو، وی را مجـروح[۱۸]، و یکی از انگشتانش را قطع کرد[۱۹]. از این‌رو، از آن پس، مالک را لخم (لطمه زننده) و عمرو بن عدی را جذام (قطع شده و مجروح شده) خوانده‌اند[۲۰].

برخی منابع، نام مادر لخم و برادرانش جذام و عامله را «رقاش بنت همدان» گفته‌اند[۲۱]. لخم، فرزندانی به نام جزیله، نماره[۲۲]، بحر و درج[۲۳] داشت که تمامی شعب و فروعات طایفه بنی لخم از نسل جزیله و نماره متفرع گردیده‌اند[۲۴]. از مهمترین فروعات بنی لخم می‌‌توان از بنی یثیع بن ازده[۲۵]، بنی حدس (حرس) بن اریش[۲۶]، بنی علی بن رباح[۲۷] بنی نمارة بن لخم[۲۸]، بنی سعد[۲۹]، بنی نصر بن ربیعه[۳۰]، بنی ذعر بن حجر[۳۱]، بنی حوامه بن عمرط[۳۲]، بنی شجاع[۳۳]، بنی زمیمه[۳۴]، بنی صیاد[۳۵]، بنی سماک[۳۶]، بنی حداف[۳۷]، بنی راشده[۳۸]، بنی جعده[۳۹]، بنی عدی[۴۰]، بنی عمرط[۴۱] بنی بحر[۴۲]، بنی سعد بن زر[۴۳]، بنی حواته بن زر[۴۴]، بنی قیس[۴۵]، بنی عمرو[۴۶]، بنی الدار[۴۷]، بنی یشکر بن جزیله[۴۸]، بنی قرقر بن کعب[۴۹]، بنی بر بن کعب[۵۰]، بنی مرقش بن کعب[۵۱]، جمار[۵۲]، بنی امان[۵۳]، بنی حجر بن جزیله[۵۴]، بنی غنم[۵۵]، بنی صدر[۵۶]، بنی حماس[۵۷]، بنی جعده که خود، شامل قبایلی چون: بنی مسعود، بنی جریر، بنی زبیر، بنی ثمال و بنی نضار بودند[۵۸]، بنی اذب بن جزیله[۵۹]، بنی ملیح[۶۰]، بنی معمر[۶۱]، بنی کتامه[۶۲] و.... یاد کرد[۶۳].

در حال حاضر، بقایایی از این قوم در برخی کشورهای عربی به‌ویژه فلسطین باقی مانده‌اند که از جمله مهمترین آنان می‌‌توان از طوایف المساعید در غور، بنی نبهان در بئر السّبع، تمیمیون –از فرزندان تمیم بن مالک داری صحابی- که در بلاد الخلیل، نابلس، بئر السبع و کرک (مجالی) و... متفرق‌اند، و نیز، غنیمات -از طوایف بنی غنیم (غنم)- از ساکنان منطقه مأدبا در فلسطین نام برد[۶۴]

مساکن و منازل این قوم

این قوم نیز بمانند دیگر خویشاوندان هم نسب شان –چونان بنی عامله و بنی جذام- اصالتی یمنی دشتند[۶۵]. لخمی‌ها در سده‌های نخستین میلادی به‌ویژه در اواخر قرن دوم میلادی در پی سیل عرم و ویرانی سد مأرب[۶۶]، همراه با قبایل جذام و عامله و غسان به نواحی شمالی جزیرة العرب و شام کوچ کردند[۶۷] و در مناطق مختلفی از این سرزمین از جمله مناطق جنوبی فلسطین و در امتداد جهت غربی دریاچه بحر المیّت[۶۸]، و به ویژه در جِفار[۶۹] -که بیشتر لخمی‌ها را در خود جای داده بود،- ساکن شدند[۷۰]. برخی از آنان نیز، در جولان و برخی هم در مناطق پیرامونی آن، در حوران[۷۱]، شِقص[۷۲]، بَثَنیَّه[۷۳] و شهر نوی[۷۴] همراه با مردمانی از قبایل جهینه و ذبیان و قین سکونت داشتند[۷۵]. جمعی از ایشان هم، شمال صحرای سیناء[۷۶] و گروهی نیز فلسطین و مناطقی مانند غَزَّه[۷۷]، رفح[۷۸] و بیت المقدس[۷۹] -که بعدها به نامشان «بیت لحم» خوانده شد،-[۸۰] را محل اقامت خود قرار داده بودند. حَدَس[۸۱]،-[۸۲] صَفوریّه[۸۳]،-[۸۴] کَفرُ غنا[۸۵] و دمشق[۸۶] هم از دیگر نقاط شام بودند که محل زندگی جمعی از لخمیان گزارش شده است. ضمن این که آل ارسلان هم از دیگر طوایف و شاخه‌های بنی لخم بودند که در سوریه[۸۷] و لبنان[۸۸]منزل داشتند. از اردن[۸۹] و نیز مناطقی چون بَیْسان[۹۰]،-[۹۱] عریش[۹۲]-[۹۳] و بدریه -راه خشکی بین شام و مصر-[۹۴] هم، از سرزمین‌های محل سکونت لخمی‌ها یاد شده است. بدریه سکونتگاه جمعی از مردم بنی صدر بود که قلعه صدر –از قلاع مشهور بین ایله و مصر-[۹۵] به ایشان منتسب است[۹۶]. مُغار -در نزدیکی ایله-[۹۷] را هم، از دیگر مساکن این قوم در این منطقه گفته‌اند[۹۸]. همدانی در کتاب خود «صفة جزیرة العرب» در ترسیم کلی حدود و ثغور سرزمین‌های لخم در شام، حدود آن را چنین برشمرده است:: «دیار لخم از سرحد مغار بعد داروم -که امروزه «دیر البلح» خوانده می‌‌شود و دشتهای اطراف آنکه به نامشان، «دشت داروم» شناخته می‌‌شود- سپس جفار که ریگزاری است تا الفرماء و فراتر از الفرماء -در شمال صحرای سیناء- تا مصر قبطی، سرزمین مردمانی از یمن از جمله طوایفی از بنی بلی و لخم و... است. سپس آنچه از سرزمین‌ها که در اطراف رمله تا نابلس قرار دارد، از متعلقات بنی لخم است. همچنین، سرزمین‌های پس از تبوک تا زغر-که سرزمینی پر از درختان خرما از جمله نوعی خرما به نام «زغری» است- سپس تا مردابی که آبهای دره یرموک و اردن در آن ریخته می‌‌شود، نیز از دیگر سرزمین‌های ایشان است. جولان و مناطق اطراف آن نظیر: نوی، بثنیّه و شقص از مناطق تابعه حوران هم از دیگر سرزمین‌های این قوم به شمار رفته است که در آن مردانی از لخم همراه با جمعی از مردم جهینه، ذبیان و ابن القین زندگی می‌‌کنند».[۹۹] بر پایه برخی از گزارش‌ها، از عصر توراتی تا سال نهم هجرت و همزمان با غزوۀ تبوک، این قبیله در بخش‌های بزرگی از شام -از جمله بلقا و جنوب فلسطین- در مجاورت قبیله‌های جذام و عامله می‌زیسته است[۱۰۰].

برخی نقل‌های افسانه ای هم از سکونت این قوم در منطقه حیره خبر داده‌اند و عنوان داشته‌اند که تبع اسعد ابوکرب معروف به «تبع اصغر» –فرمانروای بزرگ حمیر- در لشکرکشی خود به حیره جمعی از مردم ازد و لخم و جذام و عامله و قضاعه را در آنجا گماشت و آنان در حیره به ساخت و ساز پرداختند تا این که جمع دیگری از اعراب نیز به ایشان پیوستند[۱۰۱]. همچنین بنا بر نقلی، در پی خواب ربیعة بن نصر لخمی –پادشاه یمن- جمع زیادی از لخمی‌ها به حیره کوچ کردند و در آن رحل اقامت افکندند[۱۰۲]. از عراق[۱۰۳] و شهرهایی چون کوفه[۱۰۴]، بصره[۱۰۵]، بغداد[۱۰۶]، واسط[۱۰۷] و نیز جزیره فراتیه و شهر نامی آن «الرهاء» که نام خود از یکی از تیره‌های بنی لخم به همین نام گرفته است[۱۰۸]، به عنوان مساکن و منازل مردم لخم در عراق نام برده شده است. علاوه بر این که در منطقه حجاز[۱۰۹] خصوص شهر بزرگ آن مدینه[۱۱۰] نیز حضوری جمعی از مردم این قوم گزارش شده است.

پس از فتح مصر به‌دست مسلمانان (در سال ۲۰ هجری)، جمع کثیری از لخمی‌ها، همراه با بنی اعمام جذامی خود در این سرزمین سکونت گزیدند[۱۱۱]، که از مناطق عمده حضور آنان در این سرزمین می‌‌توان از مناطق مختلف صعید مصر[۱۱۲]، به‌ویژه منطقه إطفیح (اطفیحیه)[۱۱۳] یا إتفیح[۱۱۴] در کرانه شرقی نیل و... یاد کرد. در سواحل شرقی رود نیل، بنی سماک و طوایف زیر مجموعه‌اش: بنی‌مر، بنی ملیح، بنی نبهان، بنی عبس، بنی کریم و بنی بکر، ساکن بودند که دیارشان از طارف تا سراشیبی دیر الجمیزه در ساحل شرقی امتداد داشت. بنو حدان که شامل بنی محمد، بنی علی[۱۱۵]، بنی سالم، بنی مدلج و بنی وعیس می‌‌شدند، از دیر الجمیزه تا ترعة صول سکونت داشتند. بنی راشد و طوایف متبوعش: بنی معمر، بنی واصل، بنی مِرا، بنی حبان، [[بنی معاذ، بنی فیض، بنی حجره و بنی أشتوه نیز، از مسجد موسی تا أسکر و نصف بلاد إتفیح منزل داشتند[۱۱۶]. بنی أشتوه از ترعة الشریف تا معصرة بوش[۱۱۷]و بنی جعد با طوایفش: بنی مسعود، بنی جریر، بنی زبیر، بنی ثمال و بنی نصار در ساحل إتفیح سکونت داشتند[۱۱۸]. ضمن این که بنی عدی و طوایفش: بنی موسی و بنی محرب هم، در تپه‌های بنی جعد ساکن بودند.[۱۱۹] بنی فیض در الحی الصغیر و بنی بحر و طوایفش: بنی سهل، بنی معطار، بنی فهم، بنی عشیر، بنی مسند و بنی سباع ساکنان الحی الکبیر به شمار رفته‌اند. بنی قسیس در بلاد أسکر (اشکر)[۱۲۰]، جمعی از بنی غنیم در عدویه و دیر الطین تا پل (جسر) مصر وطن داشتند[۱۲۱] سیوطیه (اسیوط) در کرانه غربی نیل هم، از دیگر نواحی صعید مصر بود[۱۲۲] که بعدها محل تجمع جمعی از مردم لخم قرار گرفت[۱۲۳]. از مناطق ساحلی ما ورای «الفرما» -شهری ساحلی در مصر،-[۱۲۴] تا دیار قبطیان هم، منزل یمنیانی چون بنی بلی و لخم بود[۱۲۵]. اسکندریه هم از دیگر منازل لخمی‌ها و جذامی‌ها در مصر بود[۱۲۶]. جذامی‌ها و لخمی‌های ساکن اسکندریه، مردمانی شجاع و جنگجو، و شمشیر زنانی قهار و تیراندازی ماهر بودند[۱۲۷]. ضمن این که در برکوت مصر[۱۲۸] هم حضور جمعی از مردم لخم گزارش شده است.

اندکی بعد، و با ادامه فتوحات اسلامی در شمال افریقا و سپس اندلس جمع زیادی از لخمی‌ها هم در کنار دیگر قبایل عرب به این سرزمین‌ها کوچ کردند که از جمله آن می‌‌توان به طرابلس لیبی اشاره کرد که مسکن جمعی از مردم بنی جبابره قرار گرفته بود[۱۲۹]. تونس[۱۳۰]و مغرب[۱۳۱] در شمال افریقا و سپس اندلس هم، از دیگر سرزمین‌هایی بودند که پس از فتح، پذیرای جمع زیادی از لخمیان گردید. از شَذُونة، الجزیره و اشبیلیه (سویل) به عنوان برخی از مناطق محل سکونت افراد قبیلة لخم در اندلس در قرون چهارم و پنجم یاد شده است[۱۳۲]. همچنین، گزارش‌هایی از حضور جمعی از بنی لخم -از تیره بنی زیاد بن عبدالرحمن- در قَرطَمَه از توابع ریّه اندلس در دست است[۱۳۳]. ضمن این که قریه بحریّین[۱۳۴] و روستای «طشانه»[۱۳۵]در شرق اشبیلیه هم، از دیگر مراکز عمده تجمع بنی لخم، از تیره‌های بنی بحر و بنی عطاف بن نعیم به شمار می‌‌رفت. قاطنین در اشبیلیه[۱۳۶]، قریه «آش»[۱۳۷] و نیز روستایی به نام «لبص» از اقلیم بصل اشبیلیه[۱۳۸] هم، از دیگر نقاطی بودند که حضور جمعی از بنی لخم از طایفه ثوابة بن عدی در آن گزارش شده است. از جمله طوایف و قبایل بنام و معروف بنی لخم در اندلس می‌‌توان از بنی عطاف بن نعیم[۱۳۹]، بنی عزفه[۱۴۰]، بنی قیس[۱۴۱] و بنی کتامه[۱۴۲] یاد کرد. بنی عباد نیز از دیگر لخمیانی بودند که موفق به تشکیل حکومتی در این سرزمین در اشبیلیه اندلس شدند[۱۴۳].

از سکونتگاه‌های امروزین بنی لخم می‌‌توان از غور، بئر السّبع و مأدبا در فلسطین اشاره کرد که به ترتیب مساکن گروهی از مردم لخم از طوایف المساعید و بنی نبهان و غنیمات -از شاخه‌های بنی غنیم (غنم)- قرار گرفته است به علاوه این که تمیمیون هم از دیگر شاخه‌های این قوم و از تبار تمیم بن مالک داری صحابی هستند که در بلاد الخلیل، نابلس، بئر السبع و کرک (مجالی) و... متفرق‌اند[۱۴۴]. منطقه ریف مصر -از مناطق حاکمیتی اسیوط- هم، از دیگر منازل حال حاضر برخی ار لخمی‌های ساکن مصر، موسوم به «بنی مر» دانسته شده است[۱۴۵].[۱۴۶]

منابع

پانویس

  1. بر اساس برخی روایات منتسب به پیامبر(ص) نیز، از لخم و جذام و عامله و غسان، به عنوان چهار قبیله سبئی که از یمن به شام کوچیده و در آن سرزمین منزل گزیده‌اند، نام برده شده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۹.)
  2. ر.ک: احمد امین؛ پرتو اسلام، ص۲۹؛ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، جلد اول، ص۱۲۵۶؛ فیلیپ خلیل حتّی، تاریخ عرب، ص۸۳ و...
  3. احمد پاکتچی، ازد [پیش از اسلام]، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۲۴-۲۵.
  4. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹و۱۳۱؛ حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۹؛ سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۴. بر اساس برخی روایات منتسب به پیامبر(ص) نیز، از لخم و جذام و عامله و غسان، به عنوان چهار قبیله سبئی که از یمن به شام کوچیده و در آن سرزمین منزل گزیده‌اند، نام برده شده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۹)
  5. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۲.
  6. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۱.
  7. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  8. سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۳۰.
  9. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۱۳۳-۱۳۵؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲.
  10. ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۶۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۱۹۱.
  11. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۵۱؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳ ص۱۳۰. ابن کلبی در کتاب خود از او با نام «عفیر» یاد کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۱۳۵)
  12. ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۶.
  13. ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۲۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۶.
  14. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۳۰.
  15. ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۷.
  16. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۸-۹؛ یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۲۹. این قول -که روح بن زنباع، زعیم بنی جذام در فلسطین در دوران دولت اموی نیز، از طرفداران شاخص و شناخته شده آنهاست،- در همان ابتدای امر نیز، موافقانی (ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۲۱۴-۲۱۵.) و مخالفانی داشته؛ که ناتل بن قیس، -بزرگ جذام در شام‏، که در آن زمان سن و سالی از او گذشته بود،- از جمله این مخالفان بود. وی از سخن روح بن زنباع جوان، سخت برآشفت و ضمن کذّاب خواندن او، با رد این انتساب، دودمان خود بنی جذام –برادر لخم- را قحطانی معرفی کرده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۳؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۹، ص۲۱۴-۲۱۵.)
  17. زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ‌ص۲۹۰.
  18. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۶۲؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۳.
  19. نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۳.
  20. مقریزی در توصیف و توجیه این نامگذاری چنین عنوان شده که «لخم و جذام دو برادر بودند. نام لخم، مالک بود. در علت نامگذاری این دو به لخم و جذام چنین گفته شده: که این دو برادر به نزاع با هم برخاستند. جذام با دندانش، انگشت برادرش را قطع کرد، و بخاطر این «قطع کردن»، «جذام» نامیده شد. و لخم را از این جهت لخم گفتند که به صورت برادرش لطمه زد و چشمش را از کاسه بیرون کشید و از این رو به خاطر این «لطمه زدن»، «لخم» نامیده شد. در وجه تسمیه این دو دلایل دیگری هم ذکر شده است». (مقریزی، البیان والاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۱) در برخی منابع، این ضربت زننده، پسر عموی جذام بن عدی معرفی شده است. (ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۱)
  21. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۱۳۵؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱. قلقشندی از او با نام «رقاش بنت فارس بن همدان» یاد کرده است. (قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۸)
  22. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۴۹؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲. ابن حزم بنا بر نقلی نام نماره، را نماره عنوان کرده است. (ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۲)
  23. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۶.
  24. نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۴. نیز ر.ک: ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۶.
  25. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۹۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۲۹۷؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۴۸۲-۴۸۳.
  26. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۷۴؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۱، ص۵۲۲؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۲۱.
  27. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۳۴.
  28. ابن حبیب بغدادی، مختلف القبائل و مؤتلفها، ص۴۹؛ دار قطنی، المؤتلف و المختلف، ج۴، ص۱۹۹۷؛ سمعانی، الانساب، ج۱۳، ص۱۷۷.
  29. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۱.
  30. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۷.
  31. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۷.
  32. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۱.
  33. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۲.
  34. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۲.
  35. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۱.
  36. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  37. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۶.
  38. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۷۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۵۸؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۵.
  39. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  40. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۸؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  41. ابن درید، الاشتقاق، ص۳۷۸؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۵.
  42. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  43. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۱.
  44. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۱.
  45. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۰۳؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  46. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  47. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۰۶؛ ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۰۲.
  48. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۴۹؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۵۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۲۶۶.
  49. نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.
  50. نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.
  51. نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.
  52. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۱۲۵.
  53. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۸۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۴۱.
  54. نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۷.
  55. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۱۰۲؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۸.
  56. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۷؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۰۰.
  57. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳.
  58. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۹۳؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۸۷.
  59. ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج‌۱، ص۲۱۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۳.
  60. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۱۷.
  61. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۰۴.
  62. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.
  63. مطالعه بیشتر: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، کل کتاب؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۲، ص۳۰۵-۳۰۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱،۲،۳؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱،۲،۳،۴.
  64. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت
  65. دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۴؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۲۹.
  66. محسن امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۱۹۴؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.
  67. سمعانی، الانساب، ج۳، ص۲۲۴. بر اساس برخی روایات منتسب به پیامبر(ص) نیز، از لخم و جذام و عامله و غسان، به عنوان چهار قبیله سبئی که از یمن به شام کوچیده و در آن سرزمین منزل گزیده‌اند، نام برده شده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۹؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۴۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۵۹)
  68. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.
  69. منطقه ای بین فلسطین (رمله) و مصر. (حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۴۵)
  70. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۱.
  71. حوران منطقه ای بود وسیع از مناطق دمشق حموی. (معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۷)
  72. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۳.
  73. بَثَنّیه از نواحی دمشق. (حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۳۸)
  74. نوی از مناطق و شهرهای حوران و بثنیه. (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۲۰؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص۱۶۰)
  75. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹ و ۱۳۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲.
  76. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.
  77. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۹۸.
  78. حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۵۴؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.
  79. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲.
  80. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۴۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲.
  81. نام سرزمینی است در شام. (حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۹)
  82. حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۲۹؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۱۰۱۲؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۴۲
  83. صفوریّه منطقه ای است از نواحی اردن در شام نزدیک طبریه. (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۴۱۴)
  84. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص۳۱۹.
  85. ر.ک. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۸، ص۲۷۷.
  86. ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۱.
  87. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۴۱.
  88. زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۵۸.
  89. ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۰، ص۲۲۸.
  90. شهری است در اردن. (حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۲۷؛ مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، ص۳۰)
  91. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۹۸.
  92. عریش شهری است در اول منطقه مصر از طرف شام بر ساحل مدیترانه در وسط الرمل. (حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۱۳)
  93. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۲۴۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۱.
  94. عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۷؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲ ص۶۰۰.
  95. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۴۲، ص۹۳.
  96. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۰۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۶۳۷.
  97. مغار شهری بود بر ساحل دریای سرخ نزدیک شام که برخی آن را آخر حجاز و اول شام گفته‌اند. (حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۹۲.)
  98. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۰.
  99. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳ به نقل از همدانی. نیز ر.ک: حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۲۹و۱۳۱.
  100. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۸؛ نیز نک‍: محمد تقی فقیه، جبل عامل فی التاریخ، ص۸۳-۸۴.
  101. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۵۶۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۲۷۷؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۶۱.
  102. دینوری، الاخبار الطوال، ص۵۴. نیز ر.ک: یعقوبی، تاریخ، ج۱، ص۲۰۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۴؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۷-۴۸۸.
  103. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۱۷.
  104. ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۱؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۳، ص۱۳۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۰.
  105. آنان در این شهر محله ای داشتند که به نامشان نامگذاری شده بود. (بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۹۶). نیز ر.ک: المزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۳۵۳.
  106. سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۲.
  107. ر.ک: سمعانی، الانساب، ج۱۱، ص۲۱۴.
  108. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۴۶۳.
  109. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۴، ص۵۰۴.
  110. ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۸۴ و ج۵، ص۴۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۳۴، ص۲۷۹.
  111. آمیختگی این دو قبیله به اندازه ای بود که برخی آنها را یک قبیله تصور کردند. اما واقع امر این است که اختلاط شدید این دو قوم هویت هیچکدام از این دو قبیله را از بین نبرد. مورخان به خلط جذام و لخم نام «الیمانیة أهل الحوف» اطلاق کردند. (الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳.)
  112. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۶؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۵، ص۳۶۵.
  113. حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۱۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۷۶، ۲۱۵، ۲۱۲.
  114. حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۸۷.
  115. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۶.
  116. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷. نیز ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۲۵.
  117. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷.
  118. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۱۵.
  119. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷. نیز ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۳۵۸.
  120. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۵۴.
  121. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۳۷. نیز ر.ک: قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۹۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۱۷۳.
  122. حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۱۹۳.
  123. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۴۳۱؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۳۹۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۹۳ و ج۵، ص۳۶۵.
  124. حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۵۵.
  125. حسن بن احمد همدانی، صفه جزیره العرب، ص۱۳۱.
  126. مقریزی، البیان و الاعراب عما بارض مصر من الاعراب، ج۱، ص۱۷؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۷.
  127. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۰۷؛ عمر رضا کحّاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۱۷۴.
  128. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۰۷.
  129. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۱، ص۲۶۹.
  130. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۳۷.
  131. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۱.
  132. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۴.
  133. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.
  134. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۵.
  135. ابن خلدون، تاریخ، ج۴، ص۲۰۰.
  136. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.
  137. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.
  138. ابن‌حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۲۳.
  139. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۴۱.
  140. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۳۷.
  141. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۱۳.
  142. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۳، ص۲۲۱.
  143. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۵.
  144. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳.
  145. بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج‏۳، ص۲۴۳.
  146. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت