دارمیه حجونی کنانی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل  = دارمیه حجونی کنانی | مداخل مرتبط = [[دارمیه حجونی کنانی در تاریخ اسلامی]] - [[دارمیه حجونی کنانی در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = اصحاب امام علی | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط  = }}
{{جعبه اطلاعات اصحاب
{{جعبه اطلاعات اصحاب
| نام = دارمیه حجونی کنانی
| نام = دارمیه حجونی کنانی
خط ۵۰: خط ۵۰:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[دارمیه]] یکی از [[زنان]] [[فاضل]] و خردمندِ [[زمان امیرالمؤمنین]]{{ع}} دارای زبانی [[فصیح]] و [[بلیغ]] و در [[مناظره]] بسیار [[قوی]]، و در ولا و [[دوستی]] [[حضرت علی]]{{ع}} بسیار صادق و [[ثابت قدم]] بود. او در [[مجلسی]] با معاویه با [[صداقت]] و صراحت از [[مقام والای امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[سخن]] گفت. [[داستان]] [[ملاقات]] او با معاویه به شرح زیر است:
دارمیه حجونیه کنانیه از [[زنان]] [[پارسا]]، [[فاضل]] و دانشمند و سخنور [[شیعه]] است. او زبانی [[فصیح]] و [[بلیغ]] داشت و در [[مناظره]] بسیار [[قوی]] بود. وی برخورد شجاعانه‌ای با معاویه در [[مکه]] دارد که [[تشیع]] و [[ولاء]] او را به امیرالمؤمنین علی{{ع}} و همچنین فضل و [[شجاعت]] و تیزفهمی وی را منعکس می‌سازد. او از اهالی مکه و از [[قبیله]] [[بنی‌کنانه]] از [[قبایل عرب]] و از شاخه‌های عدنان از بنی‌اعمام [[قریش]] است که خانه‌هایشان در اطراف مکه بود.
[[سید محسن امین]] به تفصیل به شرح حال دارمیه پرداخته و فضل و [[بلاغت]] وی را توصیف کرده و می‌نویسد: ولاء او به [[خاندان رسالت]] مانند [[آفتاب]] روشن است.
معاویه در [[سفر حج]] در مکه دارمیه را فراخواند. او زنی سیاه‌چهره و فربه بود. هنگامی که به مجلس معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید:
ای دختر حام! حالت چطور است؟
ای معاویه اگر به قصد عیبگویی مرا دختر حام خطاب کردی، بدان که من از [[فرزندان]] حام نیستم، بلکه از قبیله کنانه‌ام.
راست گفتی! می‌دانی برای چه تو را احضار کرده‌ام؟
{{متن حدیث|لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ}} جز [[خداوند]] کسی [[غیب]] نمی‌داند.
تو را برای این خواستم که از خودت بشنوم برای چه [[علی بن ابی‌طالب]] را [[دوست]] داشته و از [[موالیان]] و [[محبان]] او هستی و [[بغض]] و [[دشمنی]] مرا در [[دل]] داری و او را ولی و [[امام]] خود دانسته اما مرا [[دشمن]] خود می‌پنداری؟


[[فرید]] وجدی از سهل بن ابی سهل [[تمیمی]] از پدرش نقل می‌کند که گفت: معاویه در سفری که به [[حج]] رفت از دارمیه که از [[قبیله]] [[بنی کنانه]] و در [[حجون]]<ref>حجون، کوهی در بلندای مکه است.</ref>[[سکونت]] داشت، جویا شد، به او گفتند: او زنده و سالم است. فوراً دستور داد او را احضار نمایند. دارمیه زنی سیاه چهره و فربه بود، هنگامی که به مجلس معاویه وارد شد. معاویه از او پرسید: ای دختر حام، حالت چطور است؟
دارمیه ابتدا از دادن پاسخ عذر خواست، اما با اصرار معاویه در کمال شجاعت گفت:
دارمیه گفت: ای معاویه، اگر به قصد عیب‌گویی مرا دختر حام [[خطاب]] کردی، بدان که من از [[فرزندان]] حام نیستم بلکه از قبیله بنی کنانه‌ام. معاویه گفت: راست گفتی، حال میدانی برای چه تو را احضار کرده‌ام؟ دارمیه گفت: جز [[خدا]] کسی [[غیب]] نمی‌داند<ref>{{عربی|«لاَ يَعْلَمُ اَلْغَيْبَ إِلاَّ اَللَّهُ»}}</ref>. معاویه در توجیه احضار او گفت: تو را برای این خواستم که از خودت بشنوم برای چه [[علی بن ابی‌طالب]] را [[دوست]] داشته و [[بغض]] و [[دشمنی]] مرا در [[دل]] داری، و او را ولی و [[امام]] خود دانسته اما مرا [[دشمن]] خود می‌پنداری؟
اگر [[امیرالمؤمنین]] را دوست دارم به خاطر [[عدل]] او بین رعیتش و قسمت کردن [[بیت‌المال]] بالسویه بین [[مسلمانان]] بود و خشمگینی من از تو بدین جهت است که با او جنگیدی در صورتی که وی اولی از تو در امر [[هدایت]] و [[رهبری]] و [[امامت]] بر مسلمانان بود و تو چیزی را طلب کردی که هرگز [[حق]] تو نبود [[دوستی]] و تولای من نسبت به امیرالمؤمنین از این جهت است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} او را به‌طور رسمی ولی و پیشوای مؤمنان قرار داد و با او عِقد ولا بست<ref>اشاره به سخن پیامبر{{صل}} است که در غدیر خم در حجة الوداع در میان صد هزار نفر دست علی{{ع}} را بالا برد، فرمود: {{متن حدیث|من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله}}.</ref>. علی{{ع}} [[مساکین]] و [[فقرا]] را [[دوست]] می‌داشت و اهل دین را بزرگ می‌شمرد، اما [[کینه]] من با تو از این جهت است که [[خونریزی]] پیشه توست و در [[قضاوت]] [[جور]] و [[ستم]] می‌کنی و براساس هوای نفست [[حکم]] می‌نمایی.
[[شجاعت]] این [[زن]] در برابر معاویه و ابراز محبتش به [[امیرالمؤمنین]] و [[نفرت]] و انزجارش نسبت به معاویه، نشان از [[رسوخ]] [[ایمان]] و [[عشق]] به [[امام]] در [[دل]] اوست که این‌چنین در [[حکومت]] ارعاب و خفقان به ابراز [[عقیده]] پرداخت. معاویه از سخنان [[قاطع]] و بی‌پروای این زن [[کنانی]] سخت برآشفت و لب به [[اهانت]] گشود و گفت:
پس بدین خاطر است که شکمت بالا آمده، سینه‌هایت بزرگ شده و سرینت فربه گشته است؟
ای معاویه! به [[خدا]] [[سوگند]] در این خصوص تنها به مادرت هند مثل می‌زنند نه به من!
معاویه که از اهانتش به آن زن سودی [[نبرد]]، راه ملاطفت پیش گرفت و مطالبی در خوشایند او گفت


دارمیه ابتدا از دادن پاسخ عذر خواست اما با [[اصرار]] معاویه گفت: حال که مرا از گفتن آن معاف نمی‌داری، پس بدان من از این جهت علی{{ع}} را دوست میدارم که او در [[حق]] رعایا و [[ملت]] خود به [[عدالت]] [[رفتار]] می‌کرد، و [[بیت‌المال]] را به [[مساوات]] تقسیم می‌نمود و تو را از این جهت دشمن می‌دارم که با کسی به [[جنگ]] برخاستی که در [[ولایت]] و [[حکومتداری]] از هر جهت از تو سزاوارتر بود و چیزی که [[حق]] تو نبود، بدان دست دراز کردی، و [[دوستی]] و تولّای من نسبت به علی{{ع}} از این جهت است که اولاً: [[رسول خدا]]{{صل}} او را به طور رسمی [[ولیّ]] و [[پیشوای مؤمنان]] قرار داد<ref>اشاره به سخن پیامبر{{صل}} است که در غدیر خم در حجة الوداع در میان صد هزار نفر دست علی{{ع}} را بالا برد، فرمود: {{متن حدیث|من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله}}.</ref> و در ثانی: او [[مساکین]] و [[فقرا]] را [[دوست]] می‌داشت و [[اهل دین]] را بزرگ می‌شمرد، اما کینۀ من با تو از این جهت است که خونریزی پیشۀ توست و در [[قضاوت]] [[ستم]] می‌کنی و از روی [[هوا و هوس]] [[حکم]] می‌رانی.
و سپس پرسید:
آیا علی{{ع}} را دیده بودی؟
آری!
او را چگونه دیده بودی؟
او را در حالی دیدم که هرگز فریفته [[ملک]] و [[سلطنت]] نشد و هیچ‌گاه [[نعمت]] و راحتی سرگرم و غافلش نکرد، چنان‌که تو را [[اسیر]] خویش ساخت.
آیا [[کلامی]] از او هم شنیده‌ای؟
آری! والله گفتارش دل‌های گرفته و کور را جلا می‌داد. مانند روغن [[زیتون]] که طشت زنگار گرفته را جلوه می‌دهد و رنگ و کدری آن را از بین می‌برد.
راست گفتی، او چنین بود. حال بگو آیا حاجتی از من می‌خواهی؟
اگر نیازم را بگویم آیا برآورده می‌کنی؟
آری!


معاویه از سخنان [[قاطع]] و بی‌پروای این [[زن]] [[کنانی]] سخت برآشفت و لب به [[اهانت]] گشود و گفت: پس بدین خاطر است که شکمت بالا آمده، سینه‌هایت بزرگ شده و سرینت فربه گشته است.
یکصد شتر سرخ‌موی نر و ماده به همراه غلامانی که آنها را رسیدگی کنند و تیمار نمایند می‌خواهم.
 
این گله شتر نر و ماده را می‌خواهی چه کنی؟
[[دارمیه]] بدون [[تأمل]] پاسخ داد: ای معاویه، به [[خدا]] [[سوگند]]، در این خصوص (بزرگی شکم و [[عیوب]] دیگر تنها) به مادرت هند (جگر [[خوار]]) در میان [[مردم]] مثل می‌زنند نه به من.
از شیر آنها کودکان را سیراب می‌کنم و بزرگسالان را از درآمد آن [[سیر]] نموده و برای خود مکارم و [[نیکی‌ها]] می‌افزایم و بین [[قبایل]] را [[صلح]] می‌دهم.
 
اگر این گله شتر را به تو بدهم آیا نزد تو مانند [[علی بن ابی‌طالب]] منزلتی خواهم داشت؟
معاویه چون دید از اهانت به آن زن طرفی نبسته و مادرش را نیز هجو کرد از او [[ملاطفت]] کرد و مطالبی در خوشایند دارمیه گفت... آن‌گاه گفت: حال تعریف کن، آیا هرگز علی را دیده‌ای؟
امیرالمؤمنین مانند چشمه‌های صاف است که [[آب گوارا]] از آن می‌جوشد و مرتعی سرسبز که بهترین گیاهان و علف از آن می‌روید و کمال عالم را یکجا به خود اختصاص داده است. [[سبحان الله]]! اگر او در این [[دنیا]] مانندی داشته باشد اگر [[مقام]] و منزلتی کمتر از آن حضرت هم بخواهی باز هم نزد من نخواهی دید.
 
سپس معاویه [[حاجت]] او را برآورده کرد و شتران مورد درخواست او را داد و ابیاتی به [[ستایش]] از خود سرود که:
دارمیه گفت: آری به خدا سوگند، او را دیده‌ام. معاویه گفت: او را چگونه دیدی؟ دارمیه گفت: به خدا سوگند، او را در حالی دیدم که فریفته [[ملک]] و [[سلطنت]] نشد، و هیچگاه [[نعمت]] و [[راحتی]]، سرگرم و غافلش نکرد، چنان که تو را مشغول و [[غافل]] نموده است. معاویه گفت: آیا [[کلام]] و سخنی از علی شنیده‌ای؟ دارمیه گفت: آری، به خدا قسم، کلام علی{{ع}} دل‌های [[کور]] را جلا می‌داد، همان‌گونه که روغن [[زیتون]] تشت زنگار گرفته را جلا می‌دهد. معاویه گفت: راست گفتی او چنین بود، حال بگو آیا [[حاجت]] و نیازی داری؟ دارمیه گفت: اگر نیازم را بگویم، آیا برآورده می‌کنی؟ معاویه گفت: آری. دارمیه گفت: یک صد شتر سرخ مو، با یک شتر نر به همراه غلامانی که آنها را رسیدگی کنند و تیمار نمایند. معاویه گفت: برای چه کاری این همه شتر می‌خواهی؟ [[دارمیه]] گفت: می‌خواهم از شیر آنها [[کودکان]] را [[تغذیه]] نمایم و با درآمد آن بزرگان را نگه دارم و بدین وسیله کسب [[مکارم اخلاق]] نمایم و بین عشایر [[صلح]] و [[دوستی]] برقرار کنم. معاویه گفت: اگر این تعداد شترها را به تو بدهم، آیا در نظر تو [[منزلت]] من چون [[علی بن ابی‌طالب]] خواهد بود؟ دارمیه گفت: {{عربی|«سبحان الله أو دونه»}}<ref>استفهام انکاری است یعنی: {{عربی|أولی ان تطلب دون محله لا أن تطلب مثله محله}}.</ref>؛ «[[پاک]] و [[منزه]] است [[خدا]] که اگر [[مقام]] و منزلتی کمتر از علی هم بخواهی، باز هم نزد من نخواهی دید».
اگر من با شما [[حلم]] و [[بردباری]] نکنم، بعد از من چه کسی است که به این صفت نامیده شود؟ این [[هدیه]] شتران را بگیر و گوارایت باد و [[رفتار]] پسندیده مرا به یاد داشته باش که تو را با وجود [[خصومت]] و [[دشمنی]] [[پاداش]] [[صلح]] و [[آشتی]] دادم.
 
سپس به دارمیه گفت: اگر علی زنده بود هرگز این گله شتر را به تو نمی‌داد.
سپس معاویه [[حاجت]] او را برآورده کرد، و شتران مورد درخاست او را داد.
- نه! والله یک سوزن از [[مال]] [[مسلمین]] را نمی‌داد.
 
معاویه، [[شیعیان امیرالمؤمنین]] را از [[زن]] و [[مرد]] [[شناسایی]] می‌کرد و آنان را احضار می‌نمود شاید بتواند برخی را جلب کند اما بعضی از آنان را به [[شهادت]] می‌رساند<ref>ر.ک: أعیان الشیعه، ج۳۰، ص۴۷؛ العقد الفرید، ج۱، ص۳۵۲؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۳۸۱-۳۸۴؛ بلاغات النساء، ص۱۰۵؛ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۶۸؛ اسدالغابة، ج۶، ص۳۹؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۶۶؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۱۲۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۱۰؛ مقاتل الطالبیین، ص۲۷.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۸۸؛ [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی ج۲]]، ص۱۴۹۲-۱۴۹۵.</ref>
آن‌گاه معاویه به [[دارمیه]] گفت: بدان، به خدا قسم، اگر علی زنده بود یکی از این شتران را به تو نمی‌داد. دارمیه گفت: نه، به خدا [[سوگند]]، او حتی یک تار موی اینها را از [[مال]] [[مسلمانان]] به من نمی‌داد<ref>عقد الفرید، ج۲، ص۱۱۳ – ۱۱۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۹۲-۱۴۹۵.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۲۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۴

دارمیه حجونی کنانی
تصویر قدیمی از مسجد کوفه
نام کاملدارمیه حجونی کنانی
جنسیتزن
از قبیلهبنی‌کنانه
از اصحابامام علی

مقدمه

دارمیه حجونیه کنانیه از زنان پارسا، فاضل و دانشمند و سخنور شیعه است. او زبانی فصیح و بلیغ داشت و در مناظره بسیار قوی بود. وی برخورد شجاعانه‌ای با معاویه در مکه دارد که تشیع و ولاء او را به امیرالمؤمنین علی(ع) و همچنین فضل و شجاعت و تیزفهمی وی را منعکس می‌سازد. او از اهالی مکه و از قبیله بنی‌کنانه از قبایل عرب و از شاخه‌های عدنان از بنی‌اعمام قریش است که خانه‌هایشان در اطراف مکه بود. سید محسن امین به تفصیل به شرح حال دارمیه پرداخته و فضل و بلاغت وی را توصیف کرده و می‌نویسد: ولاء او به خاندان رسالت مانند آفتاب روشن است. معاویه در سفر حج در مکه دارمیه را فراخواند. او زنی سیاه‌چهره و فربه بود. هنگامی که به مجلس معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: ای دختر حام! حالت چطور است؟ ای معاویه اگر به قصد عیبگویی مرا دختر حام خطاب کردی، بدان که من از فرزندان حام نیستم، بلکه از قبیله کنانه‌ام. راست گفتی! می‌دانی برای چه تو را احضار کرده‌ام؟ «لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» جز خداوند کسی غیب نمی‌داند. تو را برای این خواستم که از خودت بشنوم برای چه علی بن ابی‌طالب را دوست داشته و از موالیان و محبان او هستی و بغض و دشمنی مرا در دل داری و او را ولی و امام خود دانسته اما مرا دشمن خود می‌پنداری؟

دارمیه ابتدا از دادن پاسخ عذر خواست، اما با اصرار معاویه در کمال شجاعت گفت: اگر امیرالمؤمنین را دوست دارم به خاطر عدل او بین رعیتش و قسمت کردن بیت‌المال بالسویه بین مسلمانان بود و خشمگینی من از تو بدین جهت است که با او جنگیدی در صورتی که وی اولی از تو در امر هدایت و رهبری و امامت بر مسلمانان بود و تو چیزی را طلب کردی که هرگز حق تو نبود دوستی و تولای من نسبت به امیرالمؤمنین از این جهت است که پیامبر اکرم(ص) او را به‌طور رسمی ولی و پیشوای مؤمنان قرار داد و با او عِقد ولا بست[۱]. علی(ع) مساکین و فقرا را دوست می‌داشت و اهل دین را بزرگ می‌شمرد، اما کینه من با تو از این جهت است که خونریزی پیشه توست و در قضاوت جور و ستم می‌کنی و براساس هوای نفست حکم می‌نمایی. شجاعت این زن در برابر معاویه و ابراز محبتش به امیرالمؤمنین و نفرت و انزجارش نسبت به معاویه، نشان از رسوخ ایمان و عشق به امام در دل اوست که این‌چنین در حکومت ارعاب و خفقان به ابراز عقیده پرداخت. معاویه از سخنان قاطع و بی‌پروای این زن کنانی سخت برآشفت و لب به اهانت گشود و گفت: پس بدین خاطر است که شکمت بالا آمده، سینه‌هایت بزرگ شده و سرینت فربه گشته است؟ ای معاویه! به خدا سوگند در این خصوص تنها به مادرت هند مثل می‌زنند نه به من! معاویه که از اهانتش به آن زن سودی نبرد، راه ملاطفت پیش گرفت و مطالبی در خوشایند او گفت

و سپس پرسید: آیا علی(ع) را دیده بودی؟ آری! او را چگونه دیده بودی؟ او را در حالی دیدم که هرگز فریفته ملک و سلطنت نشد و هیچ‌گاه نعمت و راحتی سرگرم و غافلش نکرد، چنان‌که تو را اسیر خویش ساخت. آیا کلامی از او هم شنیده‌ای؟ آری! والله گفتارش دل‌های گرفته و کور را جلا می‌داد. مانند روغن زیتون که طشت زنگار گرفته را جلوه می‌دهد و رنگ و کدری آن را از بین می‌برد. راست گفتی، او چنین بود. حال بگو آیا حاجتی از من می‌خواهی؟ اگر نیازم را بگویم آیا برآورده می‌کنی؟ آری!

یکصد شتر سرخ‌موی نر و ماده به همراه غلامانی که آنها را رسیدگی کنند و تیمار نمایند می‌خواهم. این گله شتر نر و ماده را می‌خواهی چه کنی؟ از شیر آنها کودکان را سیراب می‌کنم و بزرگسالان را از درآمد آن سیر نموده و برای خود مکارم و نیکی‌ها می‌افزایم و بین قبایل را صلح می‌دهم. اگر این گله شتر را به تو بدهم آیا نزد تو مانند علی بن ابی‌طالب منزلتی خواهم داشت؟ امیرالمؤمنین مانند چشمه‌های صاف است که آب گوارا از آن می‌جوشد و مرتعی سرسبز که بهترین گیاهان و علف از آن می‌روید و کمال عالم را یکجا به خود اختصاص داده است. سبحان الله! اگر او در این دنیا مانندی داشته باشد اگر مقام و منزلتی کمتر از آن حضرت هم بخواهی باز هم نزد من نخواهی دید. سپس معاویه حاجت او را برآورده کرد و شتران مورد درخواست او را داد و ابیاتی به ستایش از خود سرود که: اگر من با شما حلم و بردباری نکنم، بعد از من چه کسی است که به این صفت نامیده شود؟ این هدیه شتران را بگیر و گوارایت باد و رفتار پسندیده مرا به یاد داشته باش که تو را با وجود خصومت و دشمنی پاداش صلح و آشتی دادم. سپس به دارمیه گفت: اگر علی زنده بود هرگز این گله شتر را به تو نمی‌داد. - نه! والله یک سوزن از مال مسلمین را نمی‌داد. معاویه، شیعیان امیرالمؤمنین را از زن و مرد شناسایی می‌کرد و آنان را احضار می‌نمود شاید بتواند برخی را جلب کند اما بعضی از آنان را به شهادت می‌رساند[۲].[۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. اشاره به سخن پیامبر(ص) است که در غدیر خم در حجة الوداع در میان صد هزار نفر دست علی(ع) را بالا برد، فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه. اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله».
  2. ر.ک: أعیان الشیعه، ج۳۰، ص۴۷؛ العقد الفرید، ج۱، ص۳۵۲؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۳۸۱-۳۸۴؛ بلاغات النساء، ص۱۰۵؛ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۶۸؛ اسدالغابة، ج۶، ص۳۹؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۶۶؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۱۲۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۱۰؛ مقاتل الطالبیین، ص۲۷.
  3. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۸۸؛ ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۴۹۲-۱۴۹۵.