بحث:حلیمه سعدیه در تاریخ اسلامی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۲۳ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

دایگی حلیمه سعدیه ‌

ابن اسحاق با سندی از عبد الله بن جعفر بن ابی طالب از حلیمه، دختر ابی ذؤیب سعدیة، نقل می‌کند که او گفت: همراه همسرش، حارث بن عبد العزی از بنی هوازن خارج شد در حالی که فرزند شیر خوارش عبد الله بن حارث در بغلش بود. به همراه آنها عده‌ای از زنان بنی سعد بودند که همگی برای قبول دایگی به مکه آمده بودند و امید داشتند که از طرف پدر طفل شیرخوار انعامی را دریافت دارند، در آن سال همه سرزمین‌ها و به خصوص منطقه بنی سعد به خشک‌سالی سختی مبتلا شده بودند و در سینه‌های حلیمه آن قدر شیر نبود که حتی طفل خود را سیر کند و برای همین شب‌ها از صدای گریه طفل نمی‌توانستند بخوابند. شتر ماده پیری هم‌ که داشتند، به اندازه کافی شیر نمی‌داد و چون ضعیف بود، نمی‌توانستند بر آن سوار شوند.

در مکه همه زنان، طفلی را برای شیر دادن پیدا کردند مگر حلیمه که کسی را پیدا نکرده بود. از طرفی چون رسول الله(ص) یتیم بود، زنان از پذیرفتن وی خودداری کرده بودند. در این حال حلیمه به همسرش گفت: من دوست ندارم که بدون طفل برگردم، چون از زنان دیگر خجالت می‌کشم. همسرش گفت: اشکالی ندارد. برو و او را بیاور و ان شاء الله که باعث خیر و برکت می‌گردد.

من برای آوردنش رفتم و پس از آنکه او را به محل اسکانمان آوردم و سینه‌هایم را در دهانش گذاردم. آن قدر شیر خورد تا سیر شد و پس از او برادرش آن قدر شیر خورد تا سیر شد و همسرم نیز که برای دوشیدن ناقه رفته بود، پستان‌هایش را پر از شیر یافته بود و آن قدر شیر دوشیده بود که همه ما نوشیدیم و سیر شدیم. سپس همسرم به من گفت: ای حلیمه، عجب طفل با برکتی را به خانه آورده‌ای. من هم گفتم: به خدا قسم که من همین را آرزو داشته‌ام.

سپس به منزلمان در منطقه بنی سعد رفتیم و دائما خیر و برکت فراوان الهی را مشاهده می‌کردیم. گوسفندان من به هنگام غروب با شکم‌های سیر و سینه‌های پرشیر برمی‌گشتند، در حالی که گوسفندان همسایه‌هایم گرسنه و با سینه‌های خشک برمی‌گشتند. رسول الله(ص) با سرعتی بیش از اطفال دیگر رشد می‌کرد و هنوز دوساله نشده بود که جسمش قوی و محکم شده بود. پس از دو سالگی و اتمام شیرخوارگی‌اش او را به مادرش برگرداندیم و در عین حال بسیار علاقه‌مند بودیم که او را به خاطر خیر و برکتش نزد خودمان نگه داریم و مادرش هم با این درخواست ما موافقت کرد و او را پیش ما فرستاد[۱].

حلیمه سعدیه

پدر حلیمه، ابوذؤیب، عبدالله بن حارث بن شجنه سعدی، از قبیله سعد بن بکر بن هوازن بود[۲]. بنا به نقل دیگر حارث بن عبدالله بن شجنه بود[۳].

همسر حلیمه، حارث بن عبدالعزی نام داشت و کنیه‌اش ابوکبشه بود. ظاهرا یکی از دلایلی که قریش پیامبر را ابن ابی‌کبشه می‌خواندند، همین بوده است[۴]. او نیز از قبیله سعد بن بکر بن هوازن بود[۵].

حلیمه پس از ثویبه، کنیز ابولهب که به پیامبر اکرم(ص) شیر داده بود، شیر دادن به آن حضرت را برعهده گرفت[۶].

مورخین درباره وقایع دوران کودکی پیامبر اکرم(ص) و چگونگی سپردن او به حلیمه، به تفصیل سخن گفته‌اند[۷]. حوادث این دوران، در تمامی منابع، از زبان خود حلیمه نقل شده است.

چون پیامبر اکرم(ص) دوران شیرخوارگی و کودکی‌اش را در میان قبیله بنی‌سعد گذرانده بود، خود را فصیح‌ترین مرد عرب می‌دانست[۸]. ظاهراً مردم مکه کودکانشان را برای آموختن فصاحت به قبایل بادیه‌نشین می‌سپردند. حلیمه زنی خردمند، فصیح و دارای چهره‌ای نورانی بود. نژادش اصیل و ارجمند بود.

حلیمه در سالی که قحطی بزرگی میان قبیله بنی‌سعد افتاده بود، همراه با نه‌تن از زنان قبیله، برای امرار معاش از طریق شیردهی به کودکان قبایل ثروتمند مکه عازم این شهر شد، اما چون مرکب او چون از شدت تنگدستی و قحطی ناتوان و لاغر بود، از دیگران عقب افتاد و دیر به مکه رسید. در نتیجه، فقط نوه عبدالمطلب مانده بود که به دلیل یتیم‌بودنش، کسی حاضر نشده بود به او شیر بدهد؛ زیرا می‌ترسیدند دستمزد مناسبی دریافت نکنند[۹].

حلیمه کودک را پذیرفت. آمنه هنگام سپردن فرزندش به حلیمه گفت: ای دایه مهربان، در مورد این پسر از من بپرس که به زودی دارای شأن و منزلت خاصی خواهد بود و آنچه را دیده و شنیده بود و اموری را که هنگام تولد اتفاق افتاده بود، به اطلاع او رساند و گفت به من گفته شده است که سه شب فرزند خود را در خاندان سعد بن بکر و سپس در خانواده ابوذؤیب شیر بده. حلیمه گفت: ابوذؤیب کنیه شوهرم است. حلیمه بسیار خوشدل و شاد گردید.

حلیمه بلافاصله پس از برعهده گرفتن شیردهی به پیامبر اکرم(ص)، آثار خیر و برکت را در زندگی‌اش مشاهده کرد. او که بر اثر تنگدستی شیرش کم شده بود و به سختی به پسر خود شیر می‌داد، از آن پس به راحتی حضرت محمد(ص) و پسر خویش را سیر می‌کرد. حتی شتر ضعیف و ناتوانش نیز پرشیر و نیرومند گشت، به گونه‌ای که هنگام بازگشت، از همراهانش سبقت گرفت و همه با حیرت دلیل آن را جویا می‌شدند و حلیمه همه اینها را نتیجه حضور کودک بنی‌هاشم می‌دانست و بارها بدان اشاره می‌کرد[۱۰].

حلیمه از حارث سه فرزند داشت پسری به نام عبدالله که او را با پیامبر اکرم(ص) شیر می‌داد و دو دختر به نام‌های انیسه و جدامة ملقب به شیماء است و او همراه مادر خود از پیامبر اکرم(ص) پرستاری و مواظبت می‌کرد.

پس از آن‌که حضرت محمد(ص) به دو سالگی رسید، حلیمه او را از شیر گرفت و به مکه نزد مادرش، آمنه دختر وهب، برد؛ اما چون حضور این کودک باعث شده بود که گله گوسفندان حلیمه از دیگر گله‌های قبیله بنی‌سعد پربارتر شود، او ترجیح می‌داد کودک را بیشتر نزد خود نگاه دارد. سرانجام با اصرار او و همچنین به دلیل شیوع وبا در مکه و ترس آمنه از سرایت بیماری به فرزندش، حلیمه بار دیگر کودک شیرخوار را نزد خود نگاه داشت[۱۱].

گفته شده است دو تا سه ماه بعد واقعه‌ای عجیب برای کودک روی داد، که به «شق صدر» یا شکافتن سینه رسول‌الله(ص) معروف است فرشتگانی به شکل مردانی با لباس سفید ظاهر شدند، سینه او را شکافتند، لکه سیاهی را از قلب او بیرون آوردند و قلب او را در تشتی زرین شست‌وشو دادند و سپس سینه او را التیام بخشیدند. برادر رضاعی او که در وادی نزدیک منزل شاهد این ماجرا بود، سراسیمه به حلیمه خبر رساند[۱۲].

حلیمه به شدت نگران شد و کودک را نزد کاهنی برد تا در این باره حکم کند. کاهن پس از شنیدن سخنان کودک، هشدار داد که او در آینده دین مردم را تغییر خواهد داد. حلیمه نگران‌تر شد و تصمیم گرفت برای حفظ جان کودک از دست دشمنان، او را به نزد مادرش در مکه بازگرداند[۱۳].

نویسندگان دلایل بسیاری در ردّ این داستان که گفته شده است چند نوبت در زندگی پیامبر رخ داد و ساختگی بودن روایات مربوط به آن را ذکر کرده‌اند[۱۴]. علمای بزرگ و مفسران شیعه نیز چنین موضوعی را قبول ندارند، چنان‌که بزرگانی چون علی بن ابراهیم قمی، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، ابوالفتوح رازی و سیدهاشم بحرانی در تفاسیر خود مطلقا اشاره‌ای هم نکرده‌اند، حاج شیخ عبدالرحیم ربّانی هم در پاورقی بحارالانوار، ج۱۵، ص۳۵۳ این موضوع را رد کرده است.

حضرت محمد(ص) چهار یا پنج سال در قبیله بنی‌سعد بود. آن‌گاه حلیمه او را در پنج سالگی نزد مادر و جدش عبدالمطلب بازگرداند[۱۵].

سال‌ها بعد، پس از ازدواج حضرت محمد با خدیجه، حلیمه در ایام خشکسالی نزد آنان به مکه رفت و از سختی روزگار شکایت کرد. خدیجه برای تشکر از زحمات دایه همسرش، وی را بسیار احترام کرد و چهل گوسفند و یک شتر نیز به او هدیه داد[۱۶].

حلیمه پس از ظهور اسلام به خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید و همراه همسرش اسلام آورد و هردو با آن حضرت بیعت کردند[۱۷].

گاه رسول‌الله(ص) به محض ورود حلیمه، برای احترام به او، به‌پا می‌خاست و مادر مادر گویان او را صدا می‌زد و عبای خود را بر زمین پهن می‌کرد تا او بر آن بنشیند[۱۸].

بنا به روایتی حلیمه قبل از فتح مکه به دست مسلمانان (رمضان سال هشتم) وفات یافت. گفته شده پس از فتح مکه، وقتی پیامبر اکرم(ص) با خواهر رضاعی‌اش، شیماء، دیدار کرد، احوال حلیمه را پرسید و او خبر مرگ مادرش را به آن حضرت داد. چشمان پیامبر اکرم(ص) پر از اشک شد و از بازماندگان او پرسید. سپس، خواهرش از او درخواست عطیه‌ای کرد و پیامبر نیازش را برآورده ساخت[۱۹].

روایتی دیگر حاکی از این است که حلیمه پس از غزوه حنین در شوال سال هشتم در جعرانه[۲۰] به حضور پیامبر اکرم(ص) رسید و آن حضرت به او احترام بسیار کرد[۲۱]. اما بنا به قول یعقوبی پس از غزوه حنین، شیماء خواهر رضاعی رسول خدا(ص) به حضور آن حضرت رسید[۲۲].

پس از جنگ حنین و شکست هوازن، رسول‌الله(ص) به احترام حلیمه و پیوندی که با آن قبیله داشت و به درخواست شیماء، تمام سهم خود و بنی‌هاشم، از اموال و اسرا را بخشید و اصحاب نیز به پیروی از او، همین کار را کردند.

گفته شده نمایندگان قبیله هوازن پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) غنایم را تقسیم کرده بود به حضورش آمدند. ابوثروان عموی رضاعی رسول‌الله(ص) نیز همراه نمایندگان بود. ابوثروان گفت: ای رسول خدا! در این سایه‌بان‌ها عمه‌ها و خاله‌ها و پرستارهای شما هستند که شما را پرورش داده‌اند و ما شما را میان خود پرورش و شیر دادیم، آن‌گاه که شیر می‌خوردی شیرخواره‌ای بهتر از تو ندیدیم و خیر و نیکی در تو تکامل یافته است. ما در واقع خانواده و عشیره توایم، بر ما منت بگذار که خدای بر تو منت گذارد. پیامبر اکرم(ص) فرمود: بهترین سخن، سخن راست است و اکنون پیش من این مسلمانانی که می‌بینید، هستند. اکنون بگویید آیا فرزندان و زنان شما در نظرتان بهتر است یا اموالتان.

بدیهی است چیزی را با فرزندان و خویشاوندان خویش برابر نمی‌دانیم، لطفاً فرزندان و زنان ما را به ما پس بدهید. آنچه مربوط به من و فرزندان عبدالمطلب باشد، از شماست و از مردم هم برای شما چنین تقاضایی می‌کنم. مهاجران و انصار هم آنچه گرفته بودند رد کردند. پیامبر اکرم(ص) از دیگر قبایل عرب هم خواست که چنان کنند و همه تقریباً به اتفاق و با رضایت آنچه گرفته بودند، پس دادند و فقط برخی در مورد اسیران اصرار کردند و رسول خدا(ص) در مقابل هر اسیر چند شتر پرداخت فرمود و اسیران را آزاد کردند[۲۳].

بنا به روایاتی، حلیمه روزگار خلافت ابوبکر و عمر را درک کرد و آن دو با احترام با وی رفتار می‌کردند[۲۴]. که قابل قبول نمی‌باشد[۲۵].

پانویس

  1. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۲۲.
  2. کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۵؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰.
  3. المحبر، ص۱۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶.
  4. المحبر، ص۱۲۹-۱۳۰؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۴.
  5. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰.
  6. تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۱.
  7. کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۵-۲۸؛ السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۶۵؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱-۲۷۰؛ سیر اعلام‌النبلاء، ص۴۵-۴۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹-۴۶۲.
  8. السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۳؛ المعارف، ص۱۳۲.
  9. کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۰-۱۱۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۶-۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۸-۱۵۹؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۱.
  10. السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۲-۱۷۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۱، ۱۵۱؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹.
  11. کتاب‌السیر و المغازی، ص۲۷؛ السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵۹-۱۶۰؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳.
  12. کتاب‌السیر والمغازی، ص۲۷؛ السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۱، ص۱۷۳-۱۷۴؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۲.
  13. تاریخ طبری، ج۲، ص۱۶۳؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۴-۴۶۵؛ تاریخ‌الاسلام و وفیات‌المشاهیر و الاعلام، السیرة‌النبویه، ص۴۵-۴۸؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹-۴۶۲.
  14. اضواء علی‌السنة المحمدیة، او دفاع عن‌الحدیث، ص۱۸۷-۱۸۸؛ سیرة‌المصطفی، ص۴۶؛ الصحیح من سیرة‌النبی الاعظم(ص)، ج۲، ص۱۶۷-۱۷۲.
  15. المعارف، ص۱۳۲؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۷؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۲۹-۲۳۰؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۱۰۰.
  16. انساب الاشراف، ج۱، ص۱۰۸.
  17. المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۷۰.
  18. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۲؛ المنتظم فی تاریخ‌الملوک و الامم، ج۲، ص۲۷۰؛ تاریخ‌الاسلام و وفیات‌المشاهیر و الاعلام، السیرة‌النبویه، ص۴۸.
  19. الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۶۰.
  20. جعرانه: نام جایی میان مکه و طائف و به مکه نزدیک‌تر است، در مورد ضبط این کلمه یاقوت حموی بحث کرده است. ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).
  21. اسدالغابه، ج۷، ص۶۹.
  22. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۳.
  23. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴-۱۱۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۶۳؛ التنبیه و الاشراف، ص۲۲۹.
  24. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۴.
  25. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۶۶ ـ ۱۷۰.
بازگشت به صفحهٔ «حلیمه سعدیه در تاریخ اسلامی».