حصر حاکمیت در حدیث
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- اين مدخل از زیرشاخههای بحث حصر حاکمیت است. "حصر حاکمیت" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل حصر حاکمیت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
روایات واژه "مُلک" و مشتقات آن
- ۱. کلینی به سند صحیح[۱] از ابی بصیر روایت میکند: "شخصی نزد امام باقر(ع) آمد و به ایشان گفت: خبر بده که پروردگارت چه زمانی موجود شد؟ حضرت در پاسخ فرمود: وای بر تو، این سئوال درباره موجودی گفته میشود که نبوده و سپس به وجود آمده، پروردگار بزرگ و ستوده من همیشه بوده و در هر زمان زنده کیفیت ناپذیر بوده و هیچگاه برای او بودن گذشتهای یا بودن پدید آمدهای نبوده است - تا آنجا که میفرماید: - پیش از آنکه چیزی بیافریند از تنهاییاش وحشت نداشته، و به هیچ چیز شباهت ندارد، و هیچگاه از پادشاهی پیش از آفرینش اشیاء تهی نبوده است و پس از نابودی اشیاء نیز از پادشاهی تهی نخواهد گشت، همچنان زندهای است نه به زندگانی زندگان دیگر و پادشاه قادری است پیش از آنکه چیزی بیافریند و پادشاه عالی قدرتی است پس از آفرینش هستی، پس برای هستی او کیف و مکانی نیست - تا آنجا که میفرماید: - زنده بود نه به زندگانی پدید آمده، و نه به هستی قابل توصیف، و نه با چگونگی محدود، و نه با مکانی تعیّن یافته، و نه در مکانی با چیزی مجاورت داشته است، بلکه زندهای شناخته شده، و پادشاهی جاودان قدرت و جاودان سلطنت است، آنچه را آفرید، آنگاه که آفرید با مشیّت خویش آفرید، برای او حدّی نمیتوان پنداشت، و نه بخشی میتوان انگاشت فناپذیر نیست، اوّلی بوده بدون کیفیت و آخری است بدون مکان، همه اشیاء نابود خواهند شد مگر جلوه ذات او، آفرینش تنها برای اوست، و فرمان تنها از آنِ اوست، بزرگ است خدای پروردگار جهانیان. وای بر تو ای پرسشگر، خدای من در دسترس اوهام نیست، و جایگاه ورود شبهه و شک نیست. دچار تردید و حیرت نمیشود. و هیچ چیز فراتر از او نیست و هیچ حادثه و اتفاقی برای او رخ نمیدهد و درباره هیچ چیزی مورد پرسوجو قرار نمیگیرد و از هیچ کاری پشیمان نمیشود. خواب و خواب آلودگی بر او عارض نمیگردد؛ آنچه در آسمانها و زمین و در میان آن دو و آنچه زیر زمین است، از آنِ اوست. بیانی که در این روایت نورانی در تفسیر صفات ذات باری تعالی و به ویژه تفسیر وصف مُلک و فرمانروایی ذات باری تعالی آمده است، نیازی به شرح و توضیح ندارد. در این روایت ازلیت و جاودانگی مُلک خدای متعال و احاطه و عظمت آن به خوبی تبیین و تشریح شده است. چنین مُلکی که طبیعتاً منحصر در ذات اوست، اقتضا دارد هیچ مُلک و سلطنتی مشروعیت نداشته باشد، مگر آنکه شعبه ای از این سلطنت و مُلک باشد و هیچ حاکم و سلطانی حق ادعای مُلک و سلطنت ندارد، مگر آنکه از سوی خداوند متعال که صاحب ذاتی و اصلی ملک و سلطنت است، برای حاکمیت منصوب و معین شده باشد [۲].
- ۲. کلینی از امام صادق(ع) روایت می کند: "امیرالمؤمنین(ع) مردم را برای جنگ با معاویه برانگیخت در مرتبه دوم پس آنگاه که مردم گرد آمدند خطابهای ایراد فرمود، در ضمن خطابه چنین فرمود: سپاس خدای یگانه یکتای استوار بیهمتایی که از چیزی پدید نیامده، و نه آنچه را آفرید از چیزی پیش از آن آفرید، قدرتی است که با همین قدرت بینظیر از همه اشیاء جداست و همه اشیاء نیز از او جدایند - تا آنجا که فرمود: - پس برای او از آنچه آفرید ضدّی نیست و نه در آنچه سلطنت بر آن دارد همتا و نظیری وجود دارد، هیچ موجودی در سلطنت و ملکش شریک او نیست یگانه یکتای پایدار نابودکننده جاودان...."[۳].
- دلالت روایت بر حصر حاکمیت در خداوند متعال به ویژه با دو جمله «وَ لَا لَهُ فِيمَا مَلَكَ نِدٌّ وَ لَمْ يَشْرَكْهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ» روشن است و نیازی به توضیح ندارد.
- ۳. شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد در ضمن ادعیه ماه رجب دعاهای ذیل را از ائمه معصومین(ع) روایت می کند: "بارالها ای صاحب منّتهای فراوان و سرازیر و ای صاحب نعمتهای انبوه و فراگیر - تا آنجا که می گوید: - ای آنکه در مُلک و سلطنت یگانه و یکتایی بی رقیب و همتایی"[۴].
- ۴. کلینی به سندش از برقی روایت میکند: "جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: پروردگارت به تو میگوید: اگر روزی و شبی خواستی مرا آنچنان که شایسته است عبادت کنی، دستهای خود را رو به آسمان بلند کن و چنین بگو: پروردگارا، ستایش از آنِ توست، ستایشی جاودان به جاودانگی تو و ستایش از آنِ توست ستایشی که جز علم و دانایی تو مرز و پایانی ندارد -تا آنجا که فرمود: - منزهی پروردگار ما، بزرگی و مبارکی و پاکی، همه چیز را به قدرت خویش آفریدی و همه چیز را با عزت خویش مقهور ساختی و بر همه چیز با بلندی خویش برتری یافتی و بر همه چیز با قوه خویش چیره گشتی و همه چیز را با علم و حکمت خویش از هیچ پدید آوردی و پیامبران را با کتب خویش به سوی مردم فرستادی و نیکان را با اذن خویش هدایت فرمودی و مؤمنان را با نصرت و یاری خویش پشتیبانی کردی، و آفریدگان را با سلطنت خویش به تسلیم واداشتی جز تو خدایی نیست یکتا و بیهمتایی، جز تو نمیپرستیم، و از غیر تو حاجتی نمیطلبیم، و به جز سوی تو به هیچ کس روی نمیآوریم، تویی دادخواه دادرس ما، و تویی منتهای آرزو و رغبت ما، و تویی خدا و پادشاه ما"[۵].
- این روایت که متضمّن یکی از مهمترین دعاهای توحیدی است، بیانی از وحدت حاکمیت خداوند را ارائه می کند که شرح و تفسیرش در این مختصر نمی گنجد. در اینجا تنها به این نکته اشاره می کنیم که هر یک از جملات فوقالذکر متضمّن دلیلی از ادله توحید حاکمیت الهی است: «خَلَقْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِقُدْرَتِكَ» آفرینش هستی و وحدانیت خالقیت خداوندی دلیلی بر حاکمیت خداوندی و حصر این حاکمیت در ذات اقدس اوست. جملات دیگر نیز به براهین دیگری بر این حصر حاکمیت در ذات اقدس حق اشاره دارند: «قَهَرْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِعِزَّتِكَ وَ عَلَوْتَ فَوْقَ كُلِّ شَيْءٍ بِارْتِفَاعِكَ وَ غَلَبْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِقُوَّتِكَ» - تا آنجا که در مقام اقرار به توحید حاکمیت الهی می فرماید: - «أَنْتَ مَوْضِعُ شَكْوَانَا وَ مُنْتَهَى رَغْبَتِنَا وَ إِلَهُنَا وَ مَلِيكُنَا».
- ۵. شیخ طوسی در کتاب المصباح المتهجد از امام کاظم(ع) در ضمن دعای روز جمعه روایت می کند که فرمود: "ای مالک مُلک و پادشاهی، زیرا جز تو هیچ کس مالک ملک و پادشاهی نیست"[۶].
- ۶. در دعای معروف جوشن کبیر که از امام سجاد(ع) از پدر بزرگوارش از رسول اکرم(ص) روایت شده، آمده است:"ای آنکه مُلک و جلال از آنِ توست، ای آنکه چیزی جز ملک او پایدار نیست و هیچ سلطنتی جز سلطنت او نیست، ای آنکه مُلکی جز مُلک او نیست، ای آنکه در مُلک شریکی ندارد، ای پادشاهی که عزلپذیر نیست، ای آنکه در حکمش کسی را شریک نمیکند، ای پادشاهی که مُلک او با قدرت است، ای خدای همه چیز و پادشاه همه چیز"[۷].
- دلالت این مقاطع از دعا بر حاکمیت خداوند و نیز بر حصر حاکمیت در ذات اقدس او روشن تر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد.
- ۷. شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد در ضمن دعای روز یکشنبه از امام کاظم(ع) روایت میکند: "صبح کردم در حالیکه مُلک و بزرگی و عظمت و آفرینش و فرمان شب و روز و آنچه در شب و روز است از آنِ تنها خداست خدایی که شریک ندارد"[۸].
- اینگونه مضامین که بر انحصار مُلک و پادشاهی و فرمان و فرمانروایی در ذات اقدس حق صراحت دارند، در روایات مرویه از معصومین(ع) فراوان، بلکه بی شمار است.
- ۸. مسلم در کتاب خود الجامع الصحیح به سندش از عبدالله روایت می کند: "گفت: رسول خدا(ص) چنین بود که هرگاه شب فرا میرسید میفرمود: شب کردیم درحالیکه مُلک از آنِ خداوند است و ستایش از آنِ اوست معبودی جز او نیست یکتاست و شریکی برای او نیست"[۹] سپس ادامه همین روایت را به لفظی دیگر روایت می کند: "یکتاست و شریکی ندارد و مُلک از آنِ اوست و ستایش از آنِ اوست و بر همه چیز تواناست"[۱۰]
- این روایت را مسلم به اسانید متعدد روایت کرده است[۱۱].
- ۹. مسلم به سندش از ابن المسیب روایت می کند: "ابو هریره میگفت: رسول خدا(ص) فرمود: خداوند روز قیامت زمین را در قبضه قدرت خویش قرار میدهد و آسمان را با دست قدرت خود درهم میپیچد و سپس میگوید: پادشاه منم پادشاهان ادّعایی زمین کجایند؟"[۱۲].
- ۱۰. مسلم به سندش از عبدالله بن عمر روایت می کند:رسول خدا(ص) فرمود: "خدای تبارک و تعالی آسمانها را در هم میپیچد و در دست قدرت خود قرار میدهد و سپس میگوید: پادشاه منم، کجایند جباران متکبر؟ سپس زمینها را در دست قدرت دیگر خود قرار داده و سپس میگوید: پادشاه منم کجایند جباران، کجایند متکبران؟"[۱۳].
- روشن است که مقصود از یمین و شمال خداوند در روایت اخیر کنایه از تجلّی فعل مقتدرانه خداوند است و اینکه خطاب الهی «أنا الملك» در هر دو روایت به معنای حصر سلطنت و ملک حق در ذات اقدس خداوند است و نسبت مُلک به ملوک ارض، حکایت ادّعای مُلک باطل به وسیله آنان است و اینکه مقصود از خطاب «انا الملك، اين ملوك الارض؟ اين الجبّارون؟ اين المتكبرون؟» اعلام انحصار مُلک و سلطنت مشروع و حق، در ذات باریتعالی است و اینکه سلطنت و ملک سلاطین و ملوک جبّار و متکبّری که به ناحق و بدون اذن خداوند ادّعای سلطنت و مُلک بر زمین کرده اند، سلطنت و مُلکی زائل و ناحق و باطل است.
- ۱۱. بخاری نیز در کتاب خود از رسول خدا(ص) روایت می کند:هیچ پادشاهی و سلطنتی جز از آنِ خدا وجود ندارد[۱۴]. که صریح در حصر مُلک در ذات اقدس حقتعالی است[۱۵].
[۱۶].
منابع
پانویس
- ↑ رجال سند همگی ثقاتاند، در میان آنان علی بن ابی حمزه بطائنی محل اشکال است لکن بهدلیل روایت مشایخ ثلاثه ثقات و نیز بهدلیل روایت علی بن ابراهیم در تفسیر و به دلیل توثیق شیخ در عده، ثقه است و قدحی که درباره او آمده مربوط به عقیده باطل اوست که ضرری به وثاقت در روایت وارد نمی کند.
- ↑ «قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَقَالَ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنْ رَبِّكَ مَتَى كَانَ؟ فَقَالَ وَيْلَكَ إِنَّمَا يُقَالُ لِشَيْءٍ لَمْ يَكُنْ: مَتَى كَانَ؟ إِنَّ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ وَ لَمْ يَزَلْ حَيّاً بِلَا كَيْفٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كَانَ وَ لَا كَانَ لِكَوْنِهِ كَوْنُ... وَ لَا كَانَ مُسْتَوْحِشاً قَبْلَ أَنْ يَبْتَدِعَ شَيْئاً وَ لَا يُشْبِهُ شَيْئاً مَذْكُوراً، وَ لَا كَانَ خِلْواً مِنْ الْمُلْكِ قَبْلَ إِنْشَائِهِ وَ لَا يَكُونُ مِنْهُ خِلْواً بَعْدَ ذَهَابِهِ لَمْ يَزَلْ حَيّاً بِلَا حَيَاةٍ وَ مَلِكاً قَادِراً قَبْلَ أَنْ يُنْشِئَ شَيْئاً وَ مَلِكاً جَبَّاراً بَعْدَ إِنْشَائِهِ لِلْكَوْنِ فَلَيْسَ لِكَوْنِهِ كَيْفٌ وَ لَا لَهُ أَيْنٌ... كَانَ حَيّاً بِلَا حَيَاةٍ حَادِثَةٍ وَ لَا كَوْنٍ مَوْصُوفٍ وَ لَا كَيْفٍ مَحْدُودٍ وَ لَا أَيْنٍ مَوْقُوفٍ عَلَيْهِ وَ لَا مَكَانٍ جَاوَرَ شَيْئاً بَلْ حَيٌّ يُعْرَفُ وَ مَلِكٌ لَمْ يَزَلْ لَهُ الْقُدْرَةُ وَ الْمُلْكُ أَنْشَأَ مَا شَاءَ حِينَ شَاءَ بِمَشِيئَتِهِ لَا يُحَدُّ وَ لَا يُبَعَّضُ وَ لَا يَفْنَى كَانَ أَوَّلًا بِلَا كَيْفٍ وَ يَكُونُ آخِراً بِلَا أَيْنٍ وَ ﴿كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ﴾ ﴿لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾ وَيْلَكَ أَيُّهَا السَّائِلُ! إِنَّ رَبِّي لَا تَغْشَاهُ الْأَوْهَامُ وَ لَا تَنْزِلُ بِهِ الشُّبُهَاتُ، وَ لَا يَحَارُ وَ لَا يُجَاوِزُهُ شَيْءٌ وَ لَا تَنْزِلُ بِهِ الْأَحْدَاثُ وَ لَا يُسْأَلُ عَنْ شَيْءٍ وَ لَا يَنْدَمُ عَلَى شَيْءٍ وَ ﴿لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ﴾ ﴿لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى﴾»اصول کافی، ج۱، ص۸۸-۸۹.
- ↑ «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِي حَرْبِ مُعَاوِيَةَ فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِيباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِي لَا مِنْ شَيْءٍ كَانَ وَ لَا مِنْ شَيْءٍ خَلَقَ مَا كَانَ قُدْرَةٌ بَانَ بِهَا مِنَ الْأَشْيَاءِ وَ بَانَتِ الْأَشْيَاءُ مِنْهُ... فَلَيْسَ لَهُ فِيمَا خَلَقَ ضِدٌّ وَ لَا لَهُ فِيمَا مَلَكَ نِدٌّ وَ لَمْ يَشْرَكْهُ فِي مُلْكِهِ أَحَدٌ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الْمُبِيدُ لِلْأَبَدِ [الی آخر کلامه صلوات الله علیه]»؛ اصول کافی، ج۱، ص۱۳۴- ۱۳۶.
- ↑ «اللَّهُمَّ يَا ذَا الْمِنَنِ السَّابِغَةِ وَ الْآلَاءِ الْوَازِعَةِ... يَا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْمِلْكِ فَلَا نِدَّ لَهُ فِي مَلَكُوتِ سُلْطَانِهِ» تا آخر دعا؛ شیخ طوسی، المصباح المتهجد، ص۸۰۲.
- ↑ «قَالَ: أَتَى جَبْرَئِيلُ(ع) إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ لَهُ: إِنَّ رَبَّكَ يَقُولُ لَكَ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْبُدَنِي يَوْماً وَ لَيْلَةً حَقَّ عِبَادَتِي فَارْفَعْ يَدَيْكَ إِلَيَّ وَ قُلِ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً خَالِداً مَعَ خُلُودِكَ وَ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا مُنْتَهَى لَهُ دُونَ عِلْمِكَ...سُبْحَانَكَ رَبَّنَا وَ تَعَالَيْتَ وَ تَبَارَكْتَ وَ تَقَدَّسْتَ خَلَقْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِقُدْرَتِكَ وَ قَهَرْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِعِزَّتِكَ وَ عَلَوْتَ فَوْقَ كُلِّ شَيْءٍ بِارْتِفَاعِكَ وَ غَلَبْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِقُوَّتِكَ وَ ابْتَدَعْتَ كُلَّ شَيْءٍ بِحِكْمَتِكَ وَ عِلْمِكَ وَ بَعَثْتَ الرُّسُلَ بِكُتُبِكَ وَ هَدَيْتَ الصَّالِحِينَ بِإِذْنِكَ وَ أَيَّدْتَ الْمُؤْمِنِينَ بِنَصْرِكَ وَ قَهَرْتَ الْخَلْقَ بِسُلْطَانِكَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَا نَعْبُدُ غَيْرَكَ وَ لَا نَسْأَلُ إِلَّا إِيَّاكَ وَ لَا نَرْغَبُ إِلَّا إِلَيْكَ أَنْتَ مَوْضِعُ شَكْوَانَا وَ مُنْتَهَى رَغْبَتِنَا وَ إِلَهُنَا وَ مَلِيكُنَا»؛ اصول کافی، ج۲، ص۵۸۱-۵۸۲.
- ↑ «يَا مَالِكَ الْمُلْكِ فَإِنَّهُ لَا يَمْلِكُ ذَلِكَ غَيْرُكَ»شیخ طوسی، المصباح المتهجد، ص۵۰۲.
- ↑ «يَا مَنْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الْجَلَالُ، يَا مَنْ لَا يَدُومُ إِلَّا مُلْكُهُ يَا مَنْ لَا سُلْطَانَ إِلَّا سُلْطَانُهُ، يَا مَنْ لَا مُلْكَ إِلَّا مُلْكُهُ، يَا مَنْ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ، يَا مَنْ هُوَ مَلِكٌ بِلَا عَزْلٍ، يَا مَنْ لا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَداً، يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ، يَا إِلَهَ كُلِّ شَيْءٍ وَ مَلِيكَهُ»تقیالدین ابراهیم الکفعمی، المصباح، ص۲۴۷-۲۶۰.
- ↑ «أَصْبَحْتُ وَ أَصْبَحَ الْمُلْكُ وَ الْكِبْرِيَاءُ وَ الْعَظَمَةُ وَ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ وَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ مَا يَكُونُ فِيهِمَا لِلَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ»؛ شیخ طوسی، المصباح المتهجد، ص۴۵۴.
- ↑ «قال: كان رسول الله(ص) اذا أمسی قال: "أمسينا و أمسی الملك لله و الحمد لله لا اله إلّا الله وحده لا شريك له»
- ↑ «وحده لا شريك له، له الملك و له الحمد، و هو علی كل شيء قدير».
- ↑ مسلم بن الحجاج نیشابوری، الجامع الصحیح، ج۸، ص۸۲-۸۳ کتاب الذکر و الدعاء باب التعوذ من سوء القضاء.
- ↑ «ان ابا هريره كان يقول: قال رسول الله(ص): "يقبض الله تبارك و تعالی الأرض يوم القيامة و يطوي السماء بيمينه. ثم يقول: انا الملك، أين ملوك الأرض»؛ مسلم بن الحجاج نیشابوری، الجامع الصحیح، ج۸، ص۱۲۶.
- ↑ «قال: قال رسول الله(ص) "يطوي الله عزّوجل السماوات يوم القيامة ثم يأخذهنّ بيده اليمنی. ثم يقول: أنا الملك أين الجبارون المتكبّرون، ثم يطوي الأرضين بشماله. ثم يقول: انا الملك أين الجبارون؟ أين المتكبرّون؟»مسلم بن الحجاج نیشابوری، الجامع الصحیح، ج۸، ص۱۲۶.
- ↑ «لا ملك الّا لله»؛ صحیح البخاری، ج۷، کتاب الأدب، ص۱۱۵.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۱، ص:۲۱۰-۲۱۷.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۱، ص:۲۱۰-۲۱۷.