ویژگی پیامبر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۱ ژوئن ۲۰۱۸، ساعت ۱۰:۳۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

این جستار یک نوشتار آزمایشی است. مطالب اصلی دانشنامه در این باره، هنوز نهایی نشده است.

مراد از "پیامبر" در این مدخل عموم پیامبران الهی است بدون در نظر گرفتن پیامبر خاصی. مدخل‌های مرتبط با آخرین فرستاده الهی تحت عنوان "پیامبر خاتم" آمده‌اند.

ویژگی پیامبر به معنای صفاتی است که پیامبر الهی بدان متصف می شود.

برخی از این ویژگی ها شرط نبوت یا رسالت پیامبرند و برخی دیگر قابل تقسیم به اقسام زیرند:

برای رسیدن به محتوای اين مدخل، به مصداق های ذیل مراجعه شود:

برخی از ویژگی های عمومی پیامبران عبارتند از:

پیامبران گواهان امتها

يكى از ويژگيهاى مهمّ پيامبران الهى اين است كه خداوند متعال آنان را گواهان امّتهايشان قرار داده است. و از اين ميان پيامبر گرامى اسلام گواه بر همه آنهاست: «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِـيداً عَلى هـؤُلاءِ؛ و روزى كه در هر امّتى گواهى بر آن‌ها از خودشان مبعوث مى‌كنيم و تو را بر آنان گواه مى‌آوريم.»، [۱]. «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِـيدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هـؤلاءِ شَهِـيداً؛ پس چگونه است آنگاه كه از هر امّتى گواهى بياوريم و تو را بر آنان گواه مى‌آوريم.» [۲]. پيامبر گرامى اسلام مى‌فرمايد: «خداوند متعال هر گاه پيامبرى مبعوث مى‌كرد او را بر امّت خويش گواه و شاهد قرار مى‌داد: «كَانَ إِذَا بَعَثَ نَبِيّاً جَعَلَهُ شَهِيداً عَلَى قَوْمِه» [۳]. امام باقر(علیه السلام): مى‌فرمايد: «گواهان بر مردم جز پيامبران و امامان كسى ديگر نيست: «لَا يَكُونُ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ إِلَّا الْأَئِمَّةُ وَ الرُّسُل» [۴]. امام رضا(علیه السلام) هم شرح صدر و علم و عصمت را مقدمه لازم براى شهادت و گواهى بر خلق دانسته، مى‌فرمايد: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهـَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهـَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُوَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ يَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه؛ همانا بنده آنگاه كه خدا او را براى امور بندگانش برمى گزيند سينه او را براى اين امر فراخ مى‌كند و در قلب او چشمه‌هاى حكمت را به وديعه مى‌گذارد و علم را به او الهام مى‌كند پس بعد از آن در هيچ جوابى فرو نمى‌ماند و از حق در تحيّر نمى‌شود. و او معصوم و مؤيّد و موفّق و مورد تسديد الهى است از خطاها و لغزش‌ها و ليز خوردن‌ها در امان است. خداوند او را به اين امور اختصاص داده است تا حجّت او بر بندگانش و گواه او بر خلقش باشد.» [۵]. [۶].

مردانی از جنس بشر

از اوصاف و ويژگيهاى پيامبران الهى اين است كه خداوند متعال آنان را از جنس بشر قرار داده، و از ميان بشر نيز، همه پيامبرانش را از مردان انتخاب كرده است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلّا رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ؛ ما پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى كه به آن‌ها وحى كرديم.»، [۷]. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلّا رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ القُرى؛ ما پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى از اهل آبادى‌ها كه به آن‌ها وحى مى‌كرديم.» [۸]. اين آيات ـ با توجه به آنچه تاريخ از پيامبران الهى نقل مى‌كند ـ نشان مى‌دهد خداوند متعال پيامبرانش را از ميان مردان انتخاب كرده، و از گروه زنان پيامبرى برنگزيده است. ولى به حكمت اين امر در آيات اشاره نشده است. و در جواب كسانى كه از پيامبر نشدن فرشتگان سؤال مى‌كردند؛ مى‌فرمايد: اگر قرار بود آن فرستاده را از ميان فرشتگان انتخاب كنيم، او را هم به صورت مردى قرار مى‌داديم: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً؛ اگر او را فرشته‌اى قرار مى‌داديم قطعاً [به شكل] مردى قرار مى‌داديم.» [۹]. پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در جواب آنان كه مى‌گفتند خداوند چرا فرشته‌اى را نفرستاده است؛ فرمودند: «چون حواسّ شما، فرشتگان را مشاهده نمى‌كند. و اگر هم بر نيروى حواسّ شما افزوده مى‌شد كه آن‌ها را مشاهده كنيد باز هم آن‌ها را بايد به صورت بشر مشاهده مى‌كرديد تا سخن و مراد آن‌ها را متوجه شويد.» البتّه روشن است اگر خداى تعالى پيامبرانش را از جنسى غير از جنس بشر خلق مى‌كرد تكليف براى بشر به اطاعت از آن‌ها سخت نمى‌شد و امتحان و ابتلا معنايش را از دست مى‌داد. به همين جهت است كه خداى تعالى آنان را مانند انسانهاى معمولى قرار داده كه مى‌خورند و مى‌آشامند و در ميان مردم زندگى مى‌كنند و دچار مشكلات مى‌گردند و درد و رنج مى‌كشند. اين نه تنها براى بشر بلكه براى خود آن‌ها هم موجب كمال و افزونى درجات مى‌گردد. خداوند متعال مى‌فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْـلَکَ مِنَ المُرْسَلِـينَ إِلّا إِنَّـهُمْ لَيَـأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَـمْشُونَ فِي الأَسْواقِ؛ ما پيش از تو رسولانى نفرستاديم مگر اينكه غذا مى‌خوردند و در بازارها راه مى‌رفتند.» [۱۰]. [۱۱].

ابتلای پیامبران

يكى از ويژگيهاى پيامبران(صلوات الله عليهم) شدّت ابتلاى آنان است. اصولاً براى هر كارى امتحانى مناسب با آن گرفته مى‌شود. و چون پيامبرى و رسالت مقامى والا است، ابتلاى آن نيز سخت‌تر خواهد بود. علاوه بر اينكه اگر پيامبران در رفاه و آسايش باشند و از زندگى بالايى بر خوردار باشند و امّتهايشان در تنگدستى و گرفتارى بسر برند؛ پيروى از پيامبران را بر نمى‌تابند. به همين جهت است كه امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمايد: سخت‌ترين بلاها از آن پيامبران و بعد از آن‌ها براى كسانى است كه در مقامى فروتر از آن‌ها قرار دارند: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ» [۱۲]. امام باقر(علیه السلام) با تأكيد بر اين امر، حكمت آن را بيان مى‌كند كه اين كار به خاطر آن است كه مردم با ديدن اين مشكلات آنان را از مقام بشرى فراتر نبرده، به درجه خدايى نرسانند؛ و به درجات خود آن بزرگواران نيز افزوده شود. با اين همه يادآورى مى‌كند كه خداوند متعال پيامبرانش را به چيزى كه نفرت‌انگيز و چندش‌آور شود، مبتلا نمى‌كند: «إِنَّ أَيُّوبَ مِنْ جَمِيعِ مَا ابْتُلِيَ بِهِ لَمْ تُنْتِنْ لَهُ رَائِحَةٌ وَ لَا قَبُحَتْ لَهُ صُورَةٌ وَ لَا خَرَجَتْ مِنْهُ مِدَّةٌ مِنْ دَمٍ وَ لَا قَيْحٌ وَ لَا اسْتَقْذَرَهُ أَحَدٌ رَآهُ وَ لَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ أَحَدٌ شَاهَدَهُ وَ لَا تَدَوَّدَ شَيْءٌ مِنْ جَسَدِهِ وَ هَكَذَا يَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِجَمِيعِ مَنْ يَبْتَلِيهِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ الْمـُكَرَّمِينَ عَلَيْه… إِنَّمَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبَلَاءِ الْعَظِيمِ الَّذِي يَهُونُ مَعَهُ عَلَى جَمِيعِ النَّاسِ لِئَلَّا يَدَّعُوا لَهُ الرُّبُوبِيَّةَ إِذَا شَاهَدُوا مَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُوصِلَهُ إِلَيْهِ مِنْ عَظَائِمِ نِعَمِهِ تَعَالَى مَتَى شَاهَدُوهُ؛ همانا ايوب با تمام ابتلاهايى كه به آن‌ها مبتلا شد بدنش متعفّن نشد و صورت وى زشت نگرديد و خون و خونابه از او مدّتى بيرون نيامد. و احدى با ديدن او از او تنفّر پيدا نكرد و با مشاهده او احدى به وحشت نيفتاد و چيزى از بدن او كرم نگذاشت. خداوند متعال با همه پيامبران و اولياى گراميش به هنگام ابتلايشان به همين صورت رفتار مى‌كند ... همانا خداوند متعال ايّوب را به بلايى بزرگ مبتلا كرد بلايى كه با وجود آن بر همه مردم عظمت او سست گرديد تا با مشاهده او به اين حال ادعاى ربوبيّت براى او نكنند؛ وقتى كه خواست خدا را در رساندن نعمتهاى بزرگ به ايشان مشاهده مى‌كنند.» [۱۳]. [۱۴].

صدق رؤیا

يكى ديگر از ويژگيهاى پيامبران الهى راست بودن رؤياى آنهاست. اميرمؤمنان(علیه السلام) از رؤياى پيامبران به «وحى» تعبير فرموده است:«رُوْيَا الْأَنْبِيَاءِ وَحْيٌ» [۱۵]. امام صادق(علیه السلام) در حديث مفضّل، حكمت مشتبه شدن رؤياهاى صادق و كاذب را اينگونه بيان مى‌كند كه اگر همه آن‌ها صادق بودند؛ همه مردم پيامبر مى‌شدند. و اگر همه دروغ بودند رؤيا هيچ سودى نداشت: «فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ كُلُّهَا تَصْدُقُ لَكَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ أَنْبِيَاءَ وَ لَوْ كَانَتْ كُلُّهَا تَكْذِبُ لَمْ يَكُنْ فِيهَا مَنْفَعَة» [۱۶]. اصولاً خواب‌هاى دروغين بنابه روايات معصومان، آنهايى است كه معمولاً در آغاز خوابيدن ديده مى‌شود و همه آن‌ها از القائات شياطين است. [۱۷].

اخلاق خوب

از ويژگيهاى مهمّ و اساسى پيامبران كه در تربيت و تبليغ دين الهى و دعوت به سوى آن تأثير فراوان دارد، اخلاق خوب پيامبران الهى است. كه كسى در آن ترديدى ندارد. امام صادق(علیه السلام) يكى از ويژگي هاى پيامبران الهى را مكارم اخلاق شمرده و آن‌ها را عبارت مى‌داند از: يقين، قناعت، صبر، شكر، حلم، خوش خويى، سخاوت، غيرت، شجاعت و جوانمردى. در برخى روايات علاوه بر آن‌ها صداقت و امانت نيز، ياد شده است. اميرمؤمنان(علیه السلام) نيز با بيان اينكه منشأ معاصى و گناهان و كارهاى زشت عبارت است از: حسد، حرص و طمع، شهوت و غضب؛ پيامبران را از اين چهار امر مبرّا دانسته‌اند. ريشه مهمّ و منبع اساسى اخلاق از نظر روايات اهل بيت: دانش و خرد انسانى است. پس دانش و خرد هر اندازه فراتر رود اخلاق هم نيكوتر مى‌گردد. البتّه باید دانست دانش و خرد و اخلاق و تربيت هميشه با هم تعامل دارند و تا تربيت تحقّق نيابد و ادب افزوده نشود، ممكن نيست عقل و دانش هم تكامل يابد، عكس آن هم صادق است. با وجود همه اينها امام باقر(علیه السلام) در حديث «جنود عقل و جهل»، همه خوى‌هاى نيك را از سپاهيان عقل شمرده و همه بديها و زشتيها و ناپسندى‌ها را از «سپاهيان جهل و نادانى» دانسته است. و بعد از ذكر همه آن‌ها مى‌فرمايد: سپاهيان عقل جز در پيامبران و اوصياى آنها و يا مؤمنانى كه دلشان با ايمان امتحان و آزمايش شده است، كامل نمى‌گردد. و در مؤمنان برخى از آن‌ها وجود دارد: «فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُوْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ، وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِکَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِکَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاء» [۱۸]. پس پيامبران الهى زير نظر خداوند سبحان به خوبى تربيت شده و به كمال رسيده و آن گاه به مقام نبوّت نايل شده‌اند. به طور كلى هيچ پيامبرى را نمى‌توان يافت كه عزّت نفس و كرامت انسانى را مخدوش كرده باشد. همه پيامبران با زهد و پاكدامنى در ميان انسانها زيسته‌اند. وهيچ گاه با وجود علم و دانش سرشارى كه داشته‌اند؛ كبر و غرور به آنان راه نيافته و همواره با طوايف مختلف با گشاده رويى و مهربانى برخورد نموده‌اند. اميرمؤمنان(علیه السلام) خضوع و فروتنى آنان را اينگونه مى‌ستايد كه پيامبران از روى فروتنى گونه‌هاى خود را بر زمين مى‌نهادند و چهره‌هاى خويش را به خاك مى‌ماليدند و در برابر مؤمنان از خود فروتنى نشان مى‌دادند: «فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِي التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُوْمِنِين» [۱۹]. [۲۰].

زیرشاخه ها

منبع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع نبوت



پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. سورۀ نحل، آیۀ 89
  2. سورۀ نساء، آیۀ 41
  3. قرب الاسناد حمیری، ص 84
  4. الوافی ملامحسن فیض کاشانی، ج 3، ص 498
  5. کافی، ج 1، ص 202
  6. محمد بیابانی اسکویی
  7. سورۀ نحل، آیۀ 43
  8. سورۀ یوسف، آیۀ 109
  9. سورۀ انعام، آیۀ 9
  10. سورۀ فرقان، آیۀ 20
  11. محمد بیابانی اسکویی
  12. کافی، ج 2، ص 252
  13. بحارالانوار، ج 12، ص 348
  14. محمد بیابانی اسکویی
  15. امالی طوسی، ص 338
  16. توحید مفضل، ص 85
  17. محمد بیابانی اسکویی
  18. کافی، ج 1، ص 23
  19. نهج البلاغه، خطبه 192 معروف به خطبۀ قاصعه
  20. محمد بیابانی اسکویی