بحث:رقیه دختر پیامبر خاتم
نسب
"رقیه" دومین دختر رسول اکرم(ص) است و پیش از اسلام با پسر عموی پدرش "عتبه بن ابولهب بن عبدالمطلب" ازدواج کرد. مادر عتبه "امجمیل" دختر "حرب بن امیه" است که بعد از نزول سوره مبارک "مسد" به "حماله الحطب" معروف شد.
امجمیل و ابولهب پس از نزول سوره "مسد" که مذمت خودشان بود، عتبه بن ابولهب بن عبدالمطلب را مجبور کردند تا همسرش رقیه را طلاق دهد و به او گفتند: "دختر محمد را رها کن". و ابولهب گفت: "اگر همسرت را طلاق ندهی، با تو قطع رابطه میکنم"[۱].
البته پیامبر اکرم(ص) قبلاً طلاق رقیه را از عتبه بن ابولهب بن عبدالمطلب خواسته بود و خود رقیه نیز به این امر راضی بود. سرانجام با نزول سوره "مسد" و به دلیل مسلمان شدن رقیه، عتبه بن ابولهب بن عبدالمطلب او را طلاق داد[۲].
برخی معتقدند قریش به منظور دشمنی با پیامبر(ص) از عتبه بن ابولهب بن عبدالمطلب خواستند که همسرش را طلاق دهد و با هر کس دیگری که دوست داشته باشد ازدواج کند. عتبه بن ابولهب بن عبدالمطلب راضی شد و سپس با دختر سعید بن عاص ازدواج کرد[۳][۴].
مظلومیت پیامبر (ص) در شکنجه دخترش رقیه توسط عثمان
ماجرای ازدواج رقیه دختر رسول خدا با عثمان اینگونه نگاشته شده که: ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت کرده که ایشان فرمود: سبب ازدواج رقیه با عثمان این بود که پیامبر در میان اصحاب ندا داد هر کس جیش العسره یعنی غزوه تبوک را برای حمله آماده کند و چاه رومه را حفر کند و از مال خود برای این دو مورد خرج نماید، خانهای در بهشت برای او فراهم میشود و من برایش نزد خدا خانهای را در بهشت ضمانت میکنم. عثمان عرض کرد: من از مال خود برای آن دو خرج میکنم، آیا شما برای من خانهای در بهشت ضمانت میکنی؟ رسول خدا فرمود: خرج کن من برای تو نزد خدا ضامن خانهای در بهشت هستم. عثمان برای سپاه و حفر چاه خرج کرد و خانهای به ضمانت رسول خدا برای او لحاظ شد. سپس در دل عثمان افتاد تا از رقیه دختر پیامبر خواستگاری کند، او رقیه را از پیامبر خواستگاری کرد.
پیامبر به او فرمود: رقیه میگوید زن تو نمیشوم مگر آنکه خانهای را که من برای تو نزد خدا در بهشت ضمانت کردهام برای مهریه به او بسپاری و اینگونه من از عهده خانهای که در بهشت برای تو ضمانت کردم بیرون میآیم. عثمان عرض کرد: چنین کن ای رسول خدا! پس حضرت، رقیه را به همسری او در آورد و در آن هنگام گواهی داد که ذمهاش از عهده خانه عثمان خارج شده و خانه تضمینی در بهشت تنها برای رقیه است و بر رسول خدا هیچ تعهدی برای بازگشت خانه عثمان نیست، چه اینکه رقیه زنده بماند و چه در گذرد، سپس رقیه در گذشت[۵].
باند اموی شرورترین قبیلهای بودند که از عصر رسالت پیامبر (ص) تا بعد از وفاتش و قبضه کردن خلافت و تبدیل آن به سلطنت، از هیچ جسارت و اهانتی به پیامبر (ص) و به اهل بیتش فروگذار نکردند. عثمان که تاریخ سیاه خلافت غاصبانهاش را در جای خود ورق زدهایم، در عصر حیات پیامبر اکرم (ص) با تهمتی واهی رقیه بنت الرسول را زیر شکنجه و ضربات کتک گرفت و سرانجام به شهادت رسید. دفاع عثمان از عموی خود که از مشرکین معروف بود و پیامبر (ص) خونش را مباح کرده بود، نشان میدهد در عین اینکه عثمان به ظاهر مسلمان شده بود؛ ولی این دفاع، ریشه در عمق جاهلیت از یک طرف و نفاق او از طرف دیگر دارد.
مغیره بن ابی العاص عموی عثمان که در جاهلیت به پیامبر اکرم (ص) جسارتها کرده بود و پیامبر (ص) خون او را مباح کرده و کسی جرئت نداشت به او پناه دهد. عثمان در منزل به او پناه داد. وحی نازل شد که مغیره دشمن خدا و پیامبر (ص)، در خانه عثمان مخفی است. پیامبر (ص) به علی (ع) دستور قتل مغیره را در خانه عثمان صادر کرد. عثمان از آمدن علی (ع) خبردار شد، فوراً عموی خود را حضور پیامبر (ص) آورد و سه روز مهلت خواست تا از مدینه خارج شود. وقتی عثمان از منزل پیامبر (ص) بیرون رفت پیامبر (ص) دست به آسمان بلند کرد و گفت: اللهم العن مغیره.... خدایا لعنت کن مغیره و آن کس که به او آب و نان دهد و او را پناه دهد و به او عطا کند و کار او را درست کند. (آیا عثمان که آب و غذا و پناه و عطا به او داد مشمول لعن پیامبر (ص) نیست؟) روز چهارم مغیره از مدینه خارج شد.
وحی آمد که مغیره به طرف مکه فرار میکند. پیامبر (ص)، علی (ع) و عمار را فرستاد در کنار شهر او را کشتند و عثمان که همسرش رقیه دختر پیامبر (ص) بود به تهمت اینکه رقیه به حضرت جریان مغیره را اطلاع داده به تلافی خون عموی خود رقیه را شکنجه داد. رقیه از این پیش آمد به پدرش رسول خدا شکایت کرد، حضرت با اخلاق کریم خود فرمود: قبیح است زن با دیانت هر روز از شوهرش شکایت کند، عثمان چهار مرتبه به رقیه صدمه زد، سرانجام پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: شمشیرت را بردار و رقیه را از خانه عثمان نجات ده. اگر عثمان امتناع کرد، گردن او را بزن! علی (ع) آمد و رقیه را به خانه پیامبر (ص) آورد. رقیه جای شکنجه عثمان را در بدنش به پیامبر (ص) نشان داد، چشم رسول خدا به جراحتهای بدن دخترش که افتاد فرمود: خدا عثمان را بکشد که تو را کشته است. روز چهارم در اثر شدت ضربات عثمان، رقیه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد[۶].[۷].
رقیه دختر پیامبر(ص)
دومین دختر پیامبر(ص) از نظر سن رقیه است. رقیه در مکه با یکی از فرزندان ابولهب به نام عتبه ازدواج کرده بود، همانگونه که خواهرش امکلثوم به همسری فرزند دیگر ابولهب به نام عتیبه درآمده بود و چون سوره مبارکه ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ﴾[۸] در نکوهش ابولهب نازل گردید، او فرزندان خویش را مجبور کرد تا با دختران پیامبر(ص) متارکه کنند و به خیال خود در مقابل نکوهش قرآن که از وی به عمل آورده است، او هم با این عمل خویش رسول خدا(ص) را در فشار روحی قرار دهد[۹]. پس از متارکه در میان دختران رسول خدا و پسران ابولهب رقیه به همسری عثمان درآمد و چون عدهای از مسلمانان در اثر فشار مشرکان مکه، مجبور شدند به حبشه هجرت کنند، رقیه هم به همراه عثمان به حبشه هجرت نمود و پس از مراجعت به مکه راهی مدینه شد و جزو مهاجرین این شهر گردید.
در بعضی از منابع نقل شده است که رقیه از عثمان دارای فرزندی شد به نام عبدالله و در ماه جمادی الأولی سال چهارم هجرت، در شش سالگی در اثر عارضهای که در چشم او به وجود آمد، از دنیا رفت و بعضی میگویند: در دوران شیرخوارگی از دنیا رفت، ولی قتاده اصل موضوع را تکذیب نموده و میگوید: همانگونه که امکلثوم از عثمان دارای فرزند نشد، رقیه هم از وی فرزندی به دنیا نیاورده است[۱۰].
رقیه پس از مراجعت از حبشه، به همراهی عثمان وارد مدینه گردید و پس از یکسال و ده ماه و بیست روز از ورود رسول خدا(ص) به مدینه، با مرض حصبه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد[۱۱].
اما خبری از امام صادق(ع) حاکی از این است که رقیه به وسیله شوهرش عثمان به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و در پی آن، چندبار به پدرش رسول خدا(ص) شکایت کرد. رسول خدا(ص) حضرت علی(ع) را فرستادند تا رقیه را از خانه عثمان بیاورند. هنگامی که رقیه به خانه پدر آمد، پشت خود را به پدرانشان داد. حضرت فرمود: عثمان او را کشت، خدا او را بکشد. او یکی دو روز زنده بود و سپس وفات کرد[۱۲].[۱۳]
پانویس
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۱.
- ↑ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۱.
- ↑ محمدزاده، حبیب، رقیه و امکلثوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۳۸۶-۳۸۷.
- ↑ البرهان، ج۹، ص۴۹۸.
- ↑ منتخب التواریخ، ص۲۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت پیامبر ص ۹۰.
- ↑ «توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.
- ↑ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۶ و ۶۱۲؛ استیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۲۹۹.
- ↑ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۴، ص۳۰۴.
- ↑ تاریخ حرم ائمه بقیع، نجمی، ص۲۴۴.
- ↑ فروع کافی، کلینی، ج۳، ص۲۵۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۲، ص۱۵۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۱۱.