بحث:علم غیب ذاتی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

علم غیب ذاتی، ویژه خدا

نزد امام علی(ع) آنکه در ذات خود آگاه از نهان‌ها است و این دانش را از دیگری فرا نگرفته است، کسی جز خدای تعالی نیست: «الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ»[۱]؛ «دانا است بی‌اندوختن و افزودن دانش، و نه دانشی فرا گرفته به کوشش». از این‌رو، آدمیان هر چند دیوارهای زمان و مکان را - به اذن الهی - فرو ریزند و به رازگشایی از گذشته و پیش‌گویی آینده بپردازند، سزاوار آن نیستند که به گونه مطلق، دانای نهان به شمار آیند. بر این اساس، امام در پاسخ به کسی که از اخبار غیبی آن حضرت به شگفت آمده بود و گویا از علم غیب، تصویری جز دانش ذاتی و غیر اکتسابی نداشت، فرمود: «لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَ إِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ»[۲]؛ «این، علم غیب نیست؛ علمی است که از دارنده علم آموخته شده است».

گستره علم خداوند همه چیز را در بر می‌گیرد، به گونه‌ای که شمار قطره‌های باران و ستارگان آسمان را می‌داند[۳]. از این‌رو، جای شگفتی نیست اگر شمار موهای سر انسانی را به بنده برگزیده‌اش بیاموزد[۴]. ابوذر غفاری همراه با امام علی(ع) از جایی می‌گذشت که با انبوهی از مورچگان روبه‌رو گشت. ابوذر از روی شگفتی گفت: «چه بزرگ است خدایی که شمار اینها را می‌داند!» امام فرمود: «به جای این سخن، بگو: چه بزرگ است آفریدگارشان! زیرا سوگند به خدایی که تو را پدید آورد، من [نیز] به اذن خداوند، شمار این مورچگان را می‌دانم و نر و ماده‌شان را از هم باز می‌شناسم»[۵]. همچنین، اگر امیرمؤمنان(ع) از درون آدمیان خبر می‌دهد و دوست را از دشمن می‌شناسد[۶]، خود، بر این حقیقت پای می‌فشارد که آن را از خزانه علم خداوندی به دست آورده است؛ خدایی که «بر هر چه پوشیده است، دانا است و هر راز نزد او هویدا است»[۷].[۸]

معصومان و برخورداری از علوم غیبی

آن چه از زبان امیر بیان آوردیم، گونه‌ای بر شمردن و جمع کردن میان دسته‌های مختلف از آیاتی است که درباره علم غیب سخن می‌گویند. از آیه‌هایی که به روشنی بر این حقیقت گواهی می‌دهند که هر چند علم غیب ذاتی ویژه خداوند است، او بندگان برگزیده‌اش را نیز از آن برخوردار می‌سازد، آیه‌ای است که می‌فرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ[۹].

امام علی(ع) در برخی از روایات، خود را یکی از مصادیق ﴿مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ می‌شمارد[۱۰]. بر این اساس، در «زیارت جامعه»، امامان معصوم را با این جمله خطاب می‌کنیم: «وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ»[۱۱]؛ «خداوند شما را برای غیب خود پسندیده و برای رازش برگزیده است». برخی از دانشوران اهل سنت پیداشته‌اند که تنها غیبی که بر آدمیان آشکار می‌گردد. احکام و معارف شریعت است که انبیا آن را در قالب وحی دریافت می‌کنند، و سخن از آگاهی از غیب در موارد دیگر، از بدعت‌های شیعیان است[۱۲]. پیش از آنکه پاسخ این پندار ناصواب را در سخنان گهربار امیرمؤمنان(ع) بجوییم، دو نکته را به یاد می‌آوریم:

۱- پیامبران الهی، به تصریح قرآن کریم، افزون بر معارف دینی از بسیاری موضوعات غیبی در قلمرو فردی و اجتماعی آگاهی داشته‌اند[۱۳]؛ چنان که به گواهی آیات آغازین سوره تحریم، پیامبر گرامی اسلام(ص) رازی را با یکی از همسرانش در میان گذاشت و هنگامی که او راز را برای زن دیگری باز گفت، رسول خدا(ص) به تعلیم الهی از آن آگاه شد. پس چون پیامبر مطلب را به آن زن خبر داد، وی گفت: «چه کسی این را به تو خبر داده؟» گفت: «مرا آن دانای آگاه خبر داده است»[۱۴].

۲- افزون بر منابع روایی شیعی، در کتب اهل سنت نیز می‌توان روایاتی را یافت که در آنها برخی کسان که پیامبر نیستند، مطلع از غیب شمرده شده‌اند؛ چنان که حذیفه می‌گوید: أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ[۱۵]؛ «رسول خدا(ص) مرا از آن چه تا قیامت روی خواهد داد آگاه کرد»[۱۶]. این در حالی است که کسی از اندیشه‌مندان مسلمان این حکایات را با آموزه‌های قرآنی ناسازگار نیافته است[۱۷]. به هر حال، امام علی(ع) که به فرموده رسول گرامی اسلام(ص) همسنگ و مفسر راستین قرآن است، افزون بر اخبار غیبی و پیشگویی‌های شگفت انگیز، بر علوم غیبی پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت تأکید ورزیده و گنجینه‌ای گران‌بها فراروی جویندگان معرفت بر نهاده است. برای نمونه، در جنگ تبوک، امیرمؤمنان(ع) - که به فرموده پیامبر(ص) در مدینه مانده بود - از توطئه‌ای برای کشتن رسول خدا(ص) آگاه شد. برخی مسلمانان از او خواستند پیکی همراه نامه‌ای به سوی پیامبر(ص) گسیل کند و او را از ماجرا آگاه سازد. امام در پاسخ فرمود: «پیک الهی زودتر از هر پیک دیگری به پیامبرش خواهد رسید»[۱۸].

در روایتی دیگر از امیرمؤمنان(ع) چنین آمده است: «جز پنج سری که در آخر سوره لقمان آمده است، چیزی بر پیامبرتان پوشیده نیست»[۱۹]. همچنین، آن حضرت در گفتاری دیگر درباره گستره دانش رسول خدا(ص) می‌فرماید: «عَلِمَ النَّبِيُّ عِلْمَ جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ»[۲۰]؛ «علم پیامبر مجموعه دانش‌های همه پیامبران است و آن حضرت از آن چه در گذشته روی داده و تا قیامت روی خواهد داد، آگاه است». به فرموده امیرمؤمنان(ع) همه این علوم با همین گستره در عترت رسول خدا(ص) گرد آمده‌اند و آنان را از این دانش‌های خدادادی بهره‌مندند[۲۱]:

علم خدا بر دو گونه است: علمی که آن را برای خود برگزیده، هیچ پیامبر و فرشته‌ای را از آن آگاه نمی‌سازد و... علمی که آن را به فرشتگان می‌آموزد و آنان، در اختیار پیامبر و اهل بیتش می‌نهند و بزرگ و کوچک این خاندان تا قیامت از آن بهره می‌برند[۲۲]. در دیدگاه امام علی(ع) اهل بیت همان راسخان در علم‌اند که قرآن آنان را می‌ستاید[۲۳]؛ دانش در پرتو آنان نیرو و حیات می‌گیرد و جهل و نادانی در پی حضورشان به سرای نیستی می‌رود[۲۴] و کسی از آنان آگاه‌تر نیست تا چیزی بدانان بیاموزد[۲۵] و کوتاه سخن آنکه «راز پیامبر بدان‌ها سپرده است و هرکس آنان را پناه گیرد به حق راه برده است. مخزن علم پیامبرند و احکام شریعت او را بیان‌گر»[۲۶]. نکتة درخور توجه آن است که این علوم به گونه‌ای نیستند که از راه تعلیم حاصل آیند؛ بلکه اتصال با عالمی دیگر می‌خواهند و همنشینی با فرشتگان: «نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ يَنَابِيعُ الْحُكْمِ»[۲۷]؛ «ما درخت نبوتیم و فرود آمدگاه رسالت، و جای آمد و شد فرشتگان رحمت و کان‌های دانش و چشمه‌سارهای بینش».[۲۸]

منابع

پانویس

  1. نهج البلاغه، خطبه ٢١٣، ص٢۴۵.
  2. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸، ص۱۲۷.
  3. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸، ص۱۸۶.
  4. ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج١٠، ص١۴.
  5. شرف الدین استر آبادی، علی، تأویل الآیات الظاهره، ج۲، ص۴٩٠.
  6. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴٣٨؛ فیض کاشانی، ملامحسن، الوافی، ج۳، ص۵۴٣؛ حرعاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۴٩۵، ۴۶٠، ۴۵٧.
  7. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۲، ص۱۳۰.
  8. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۴.
  9. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶.
  10. «أَنَا ذَلِكَ الْمُرْتَضَى مِنَ الرَّسُولِ الَّذِي أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى غَيْبِهِ» (بحار الانوار، ج۴۲، ص۵۳. نیز ر.ک: طبرسی، احمد، الاحتجاج، ج۱، ص۵۹۳؛ ابن جمعه، عبد علی، تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۴۴۴).
  11. بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۲۹.
  12. طبرسی در مجمع البیان (ج ۳، ص۴٠٣ و ج۵، ص۳۱۳)، این سخن را از یکی از مفسران اهل سنت گزارش می‌کند. در همین باره، ر.ک: زمخشری، محمود، الکشاف، ج۴، ص۶٣٢.
  13. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج۸، ص٣٣۶-٣٢۵.
  14. ﴿وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ «و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید، پس هنگامی که (پیامبر) آن (همسر رازگشا) را از این (امر) باخبر ساخت (همسر) گفت: چه کسی تو را از این (رازگشایی من) آگاه کرد؟ (پیامبر) گفت: خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت» سوره تحریم، آیه ۳.
  15. صحیح مسلم، ج۴، ص۲۲۱۷؛ ابن حجر عسقلانی، أحمد، الاصابه، ج۲، ص۴٠.
  16. برای آشنایی با روایاتی دیگر در این باره، ر.ک: خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، ج۲، ص۴٩؛ حاکم نیشابوری، محمد المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص٢٢۴.
  17. ر.ک: علامه امینی، عبد الحسین، الغدیر، ج۵، ص۶٢-۶٠.
  18. طبرسی، أحمد، الاحتجاج، ج۱، ص۱۲۱؛ حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۲، ص۴۴٧.
  19. ابن حسام الدین هندی، کنز العمال، ج۲، ص۴٧٩.
  20. صفار قمی، محمد، بصائر الدرجات، ص۱۲۷.
  21. «إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي هَبَطَ بِهِ آدَمُ وَ جَمِيعَ مَا فُضِّلَتْ بِهِ النَّبِيُّونَ إِلَى خَاتَمِ النَّبِيِّينَ فِي عِتْرَةِ مُحَمَّدٍ». (شیخ مفید، محمد، الارشاد، ج۱، ص۲۳۲، نیز ر.ک: بحرانی، سید هشام، ینابیع المعاجز، ص١۵-١۴)
  22. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج٢۶، ص١٠٢.
  23. نهج البلاغه، خطبه ١۴۴، ص١۴٠.
  24. «فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ». (نهج البلاغه، خطبه ١۴٧، ص١۴۴ و خطبه ٢٣٩، ص٢۶٨)
  25. حر عاملی، محمد، اثبات الهداة، ج۱، ص۶٣١.
  26. نهج البلاغه، خطبه ۲، ص۹.
  27. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، ص١٠۶؛ نیز ر.ک: کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۱.
  28. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۹۵.