صلاح در قرآن
مقدمه
در آیاتی از قرآن کریم، واژههای صالحین و صالحون بکار رفته است. به این نکته باید توجه داشت که صالح بودن و در زمره آنان قرار داشتن، غیر از انجام دادن عمل صالح است. در آیه ۹ سوره عنکبوت مى خوانیم: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ﴾[۱]
مقام صالحان
«مقام صالحان» چنان ارجمند است که خداوند در قرآن کریم، پیامبرانى چون حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق، حضرت یعقوب،[۲] حضرت لوط،[۳] حضرت اسماعیل، حضرت ادریس و حضرت ذوالکفل(ع)[۴] را از صالحان دانسته است.
نیز به این نکته هم باید توجه داشت که صالحان داراى مراتباند؛ به این معنا که شامل انبیا و غیر ایشان مى شود.[۵]
«مقام صالحان» منزلی است از مراتب سلوک و تربیت نفس تا جایی که صالح اسم پیامبر و مقابل آن عمل غیرصالح و عقیده ناصالح است. پیوند پیامبر با صالحان، پیوندی الهی است که در دستهای از آیات به آن وعده داده شده و در کنار نبیین و شهدا قرار گرفته است.
- ﴿وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ * إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۶]. توضیح: از قتاده روایت است که منظور از صالحان پرهیزگارانند. برخی گفتهاند: «صالح» مفردی است که از آن اراده جمع شده است، چنان که گویند: لا یفعل هذا الصّالح من النّاس که مقصود جنس صالح است، یعنی کسانی از مردم که صالح باشند و ممکن است در اصل صالحوا المؤمنین (با واو) بوده و بدون «واو» نوشته شده است. (جوامع الجامع، ج۶، ص۳۵۹) از حضرت باقر (ع) روایت شده، دو مرتبه حضرت رسول (ص) امیر المؤمنین (ع) را به مردم شناسانید: یکی بعد از نزول آیه: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ﴾[۷] و دیگر بعد از نزول این آیه که دست آن حضرت را گرفت و فرمود: این است صالح المؤمنین. (نور الثقلین، ج۵، صفحه ۳۷۱).
- ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا﴾[۸].
- ﴿قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلَا تُنْظِرُونِ * إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ ﴾[۹].
- ﴿وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ * وَمَا لَنَا لَا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ﴾[۱۰].
نکات
در این آیات این موضوعات مطرح گردیده است:
- بهرهمندی پیامبر از امداد و پشتیبانی مؤمنان صالح، در برابر توطئه همسرانش: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۱۱]؛
- اطاعت از خدا و پیامبر (ص)، از شرائط همنشینی با صالحان در آخرت: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا﴾[۱۲]؛
- برخورداری پیامبر اکرم از ولایت خدا، به دلیل صالح بودنش: ﴿إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ﴾[۱۳]؛
- مؤمنان از امت پیامبر اسلام، از صالحان و شایستگان: ﴿وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ﴾[۱۴][۱۵].
صالحان
شایستگان برخوردار از رحمت، ولایت و کرامت ویژه الهی
صالحان، جمع فارسی صالح[۱۶]، از ریشه «ص ـ ل ـ ح» و از مصدر «صلاح» و «صُلوح» به معنای پیراسته بودن از فساد است[۱۷]. واژههای «صالحین» و «صالحون» ۳۰ بار در قرآن آمدهاند.
عموم مفسران، کاربردهای قرآنی صالح را هماهنگ با معنای لغوی آن دانسته و وجوهی گوناگون از صلاح را در تبیین صالح بیان کردهاند؛ مانند انجام دهنده کارهای شایسته[۱۸]، فرمانبردار اوامر و نواهی خدا[۱۹]، دارای ظاهر و باطنی نیکو[۲۰]، ثابت قدم در دین[۲۱]، سزاوار بهشت و دارای مقام ومنزلت در پیشگاه الهی[۲۲] و برخوردار از علم و ایمان خللناپذیر به خدا[۲۳]. از تعابیر یادشده برمیآید که عموم مفسران، صالح را ناظر به صلاح در عمل دانسته و فاعل هر عملِ دارای صلاح را صالح شمردهاند؛ ولی شماری از مفسران با عنایت به برخی از کاربردهای قرآنی صالحین و اتصاف پیامبران الهی به این وصف و نیز دعای شماری از پیامبران برای قرار گرفتن در شمار صالحان، بر این باورند که واژۀ «صالحین» همانند کلمۀ «ابرار»، بیانگر منزلتی ویژه است و در نتیجه انسان، به صِرف انجام دادن عمل صالح به این مقام دست نمییابد[۲۴]. علامه طباطبایی با تأکید بر تفاوت میان صلاح در عمل با صلاح ذاتی[۲۵]، کاربرد وصف «صالح» را درباره کسی میداند که شایسته برخورداری از نعمت ولایت الهی و مستعد بهرهمندی از کرامات الهی بوده[۲۶] و برای پذیرش رحمت خاص الهی شایستگی کامل داشته باشد[۲۷]. بنابراین صالح کسی است که گوهر ذاتش صالح باشد و بر اثر استمرار در کارهای خیر به ملکه صلاح دست یافته باشد و از همین روست که میتوان گفت صالح صفت مشبهه است، نه اسم فاعل[۲۸]. چنانچه واژه «صالح» ناظر به جایگاه ویژه باشد، میتوان گفت در فرهنگ قرآن میان کسانی که عمل صالح انجام میدهند: ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ﴾ و کسانی که با عنوان «صالح» از آنان یاد میشود، تفاوت اساسی وجود دارد[۲۹]. تفاوت میان دو معنای اخیر صالح در قرآن (صلاح در عمل و صلاح ذاتی) نظیر تفاوت مخلِصین و مخلَصین است که اولی (اخلاص در عمل) به عمل اِسناد داده میشود و ناظر به عموم کسانی است که اعمال خالص انجام میدهند و اصطلاحاً گفته میشود در دین و طاعت خلوص دارند و دومی (اخلاص ذاتی) ناظر به مقام ویژهای است که به ذات افراد اِسناد داده میشود و موهبتی است که خداوند به برخی افراد عطا کرده و آنان را برای خود خالص گردانیده است[۳۰]. با ملاحظه همه کاربردهای «صالح» و «صالحین» در قرآن میتوان گفت صالح در قرآن گاه به معنای لیاقت و اهلیت به کار رفته است؛ مانند اهلیت و شایستگی برای ازدواج: ﴿وَأَنكِحُوا۟ ٱلْأَيَـٰمَىٰ مِنكُمْ وَٱلصَّـٰلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآئِكُمْ﴾[۳۱] و گاه به عمل اسناد داده میشود که در این صورت ناظر به معنایی عام است و همه صاحبان عمل صالح را دربر میگیرد؛ مانند﴿وَعَمِلَ عَمَلًۭا صَـٰلِحًۭا﴾[۳۲] و ﴿ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ﴾[۳۳] و گاه به ذات اسناد داده میشود که بیشتر موارد آن در قرآن به معنای مقامی ویژه است که به اولیای خاص الهی اختصاص دارد؛ مانند﴿وَأَدْخَلْنَـٰهُمْ فِى رَحْمَتِنَآ إِنَّهُم مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۳۴] و ﴿وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۳۵]. گفتنی است که در این مقاله تنها به آیات بیانگر مقام صالحان اشاره میشود که مقامی ویژه برای اولیای الهی است؛ اما آیات بیانگر عمل صالح در مدخل «عمل صالح» بررسی خواهند شد.
در قرآن کریم، اموری نشان دهنده اهمیت مقام صلاحاند:
- یادکرد پیامبران الهی با ویژگی «صلاح». این پیامبران عبارتاند از: ابراهیم[۳۶]، نوح و لوط[۳۷]، زکریا، یحیی، عیسی[۳۸]، اسحاق، یعقوب[۳۹]، ایوب، اسماعیل، ادریس و ذوالکفل[۴۰].
- دعای پیامبران بزرگی، مانند ابراهیم، سلیمان و یوسف برای رسیدن به مقام صالحان[۴۱].
- بشارت دستیابی به مقام صلاح در آخرت به پیامبرانی مانند ابراهیم که در دنیا به مقام امامت، خُلّت و اصطفاء رسیده بود: ﴿وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَـٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۴۲].
- برخورداری پیامبر اعظم از برترین درجات صلاح که ویژه برخورداران از ولایت خاص الهی است: ﴿إِنَّ وَلِـِّۧىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَـٰبَ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۴۳].[۴۴]
حقیقت مقام صلاح و درجات صالحان
یکی از درجات معنوی، رسیدن به مقام صُلوح یا صلاح است: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِينَ وَحَسُنَ أُو۟لَـٰٓئِكَ رَفِيقًۭا﴾[۴۵] که پیامبران الهی همواره خواهان رسیدن به این مقام بودهاند: ﴿وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۴۶] و خداوند در دنیا این مقام را به همه پیامبران داده: ﴿وَأَدْخَلْنَـٰهُمْ فِى رَحْمَتِنَآ إِنَّهُم مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۴۷]؛ ﴿وَلُوطًا ءَاتَيْنَـٰهُ حُكْمًۭا وَعِلْمًۭا... * وَأَدْخَلْنَـٰهُ فِى رَحْمَتِنَآ إِنَّهُۥ مِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۴۸] و در آخرت نیز وعده رسیدن به رتبههایی بالاتر از آن را به برخی از آنان داده است: ﴿وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَـٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۴۹]. به گفته علامه طباطبایی، صالحین در این آیات، همه کسانی نیستند که صلاحیت رحمت عام الهی را دارند؛ زیرا رحمت گسترده الهی همه موجودات را دربرمیگیرد: ﴿وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍۢ﴾[۵۰]. در این صورت بیمعناست که خداوند نامبردگان در این آیات را به داشتن چنین صلاحیتی بستاید؛ همچنین مراد از این صلاح، رحمت خاصی نیست که به پرهیزگاران اختصاص دارد: ﴿فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ﴾[۵۱]، بلکه از رحمتهایی است که تنها گروهی از مؤمنان و پرهیزگاران از آن برخوردار میشوند: ﴿يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِۦ مَن يَشَآءُ﴾[۵۲]. نیز مراد از صالحان در این آیات مطلق کسانی نیستند که شایستگی قرار گرفتن تحت ولایت و سرپرستی خدا را دارند؛ زیرا هرچند این ویژگی از رحمت خاص پیشین، خاصتر است و هرچند صالحان تحت چنین ولایتی هستند، به صالحان اختصاص ندارد؛ زیرا آیه ۶۹ سوره نساء، پیامبران، صدّیقان و شهدا را در این ولایت[۵۳] با صالحان شریک میداند.
بنابر این، آن چیزی که ویژگی صالحانِ خاص است با توجه به اینکه خدای متعالی آن را به خود نسبت میدهد: ﴿وَأَدْخَلْنَـٰهُ فِى رَحْمَتِنَآ﴾[۵۴] کرامتی است موهبتی که نه در برابر عمل و کوشش بنده، بلکه به سبب لطف و رحمت خاصّ الهی (و با توجه به استعداد ذاتی) به برخی افاضه میگردد؛ مانند کرامات ویژهای که در بهشت، با فضل و رحمت الهی به برخی افاضه میگردد و این، افزون بر پاداشهایی است که در برابر عمل، به بهشتیان داده میشود: ﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌۭ﴾[۵۵] [۵۶] و از آنجا که اینان گوهر ذاتشان صالح است، از آنان جز صلاح سرنمیزند، از این رو گفتهاند صالح بودن ذات غیر از صالح بودن عمل است و عمل صالح داشتن اعم از آن است که هویت ذات عامل نیز صالح باشد یا نه؛ زیرا صاحب عمل صالح اگر ذاتش صالح نباشد هر لحظه در معرض خطر و لغزش است[۵۷]، پس باید گفت معیار صالح شدن، داشتن ملکه صلاح است نه صِرف عمل صالح[۵۸]. از آنجا که صلاح به این معنا از کمالهای وجودی است، همانند وجود دارای مراتب است[۵۹] و از این رو صالحان دارای مراتبی گوناگوناند و مفهوم صلاح در آنان نیز متفاوت است.
برخی پس از تبیین این حقیقت که براساس آیات قرآن کریم همه پیامبران به مقام خلوص و نیز به مقام صلاح ذاتی دست یافتهاند، بر این باورند که دعای پیامبرانی چون حضرت ابراهیم[۶۰] و حضرت یوسف[۶۱] برای پیوستن به صالحان، در حالی که به نص قرآن، خود از مخلَصین بودهاند[۶۲]، بیانگر آن است که مقام صلوح بسی برتر و عالیتر از مقام خلوص است و نیز مرتبهای از صلاح که آنان آرزوی آن را داشتند، غیر از صلاحی است که ابراهیم و فرزندانش از آن برخوردار بودند: ﴿وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةًۭ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا صَـٰلِحِينَ﴾[۶۳] [۶۴]. به گفته برخی، باتوجه به اطلاق واژه «صالحین» در دعای حضرت ابراهیم، مقام صلاحی که پیامبرانی مانند ابراهیم خواهان رسیدن به آن بودند، صلاح مطلق و آن صلاحی است که در آن همه استعدادهای انسان صالح از هر جهت به فعلیت رسیده باشند و همه مقامات و مراتب اسلام و ایمان مانند «فنای فی الله» و «بقای بالله»، سپس مقام نبوت و رسالت و امامت و بالاخره مقام جامعیت میان کثرت و وحدت را حایز شده باشد[۶۵]، از این رو دعای پیامبری چون ابراهیم ـ که خود از پیامبران اولواالعزم و دارای مقام امامت و مقتدای گروهی از پیامبرانی است که در دنیا به مقام خلوص و صلاح رسیدهاند ـ برای رسیدن به مقام صالحان، بیانگر آن است که افرادی در مقام صلاح از او پیشی گرفتهاند و او پیوستن به آنان را درخواست میکند و خداوند درخواست وی را اجابت کرده و وعده پیوستن به آنان را در آخرت به او میدهد: ﴿وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَـٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۶۶] و آنان پیامبر اکرم و اهلبیت مکرم او هستند که دارای برترین درجه صلاح و تحت ولایت خاص الهی هستند، چنانکه پیامبر اکرم از چنین ولایتی برخوردار بود: ﴿إِنَّ وَلِـِّۧىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَـٰبَ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۶۷] [۶۸].[۶۹]
اوصاف و ویژگیهای صالحان
قرآن کریم برای صالحان خاصّ از دو ویژگی نام برده است: تسلیم محض در برابر خدا و بهرهمندی از ولایت الهی که از ویژگی نخست میتوان به عنوان عامل زمینهساز برای رسیدن به صلاح نیز یاد کرد.
- تسلیم محض در برابر خدا: یکی از شرایط رسیدن به مقام صلاح، تسلیم و انقیاد در برابر پروردگار عالم است: ﴿وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَـٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ * إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ﴾[۷۰]. یکی از مقاماتی که حضرت ابراهیم در دنیا بدان دست یافت، مقام اصطفاء (برگزیدگی) است که حاصل آن رفتار به مقتضای مملوکیت و بندگی و تسلیم محض در برابر خدا بودن است و این معنا با عمل به دین در همه شئون تحقق مییابد؛ زیرا تدین، همان تسلیم بودن بنده در برابر خدای متعالی است: ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَّهِ ٱلْإِسْلَـٰمُ﴾[۷۱] [۷۲]. به گفته برخی، جملۀ﴿إِذْ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسْلِمْ...﴾ در آیه ۱۳۱ سوره بقره بیانگر علت برگزیده شدن ابراهیم و رسیدن او به مقام صلاح است[۷۳]، چنانکه این ملازمه از درخواست حضرت یوسف برای پیوستن به صالحان نیز برداشت میشود: ﴿تَوَفَّنِى مُسْلِمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۷۴] [۷۵].
- بهرهمندی از ولایت خاص الهی: آیه ﴿إِنَّ وَلِـِّۧىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَـٰبَ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾[۷۶] بیانگر ولایت خاص خداوند برای پیامبر اکرم است که مصداق اَتمّ صالحان است و نیز بیان کننده ولایت و سرپرستی خداوند بر عموم صالحان است[۷۷]. به گفته برخی، بر اساس این آیه، رسیدن به مقام صلاح، مقدمه برخورداری از ولایت خداست[۷۸]. براساس آیهای دیگر، صالحان یکی از ۴ گروه مشمول نعمت «ولایت» هستند: ﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ مَعَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ وَٱلصِّدِّيقِينَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِينَ وَحَسُنَ أُو۟لَـٰٓئِكَ رَفِيقًۭا﴾[۷۹]. در قرآن کریم هرگاه «نعمت» مطلق ذکر شود، مراد از آن نعمت ولایت است[۸۰]؛ نه نعمت ظاهری، مادی و دنیوی، چنانکه بسیاری از پیامبران، صدّیقان و شهیدان و صالحان در دنیا با فقر مادی میزیستند[۸۱]. بر پایه این آیه، صالحان، برگزیدگانی هستند که شایستگی برخورداری از کرامت خدا را دارند و تحت ولایت خاص الهی قرار دارند و انسان با اطاعت از خدا و رسول میتواند شایستگی همنشینی و رفاقت با آنان را در بهشت پیدا کند، از اینروست که مسلمانان در نماز از خداوند خواهان هدایت به مسیر برخورداران از نعمت ولایت و هدایت خداوند، یعنی پیامبران، صدّیقان، شهداء و صالحان هستند[۸۲]. گفتنی است که برخورداری صالحان از نعمت ولایت، به تناسب مراتب تحقق مقام صلاح در آنان، متفاوت است، از این رو برترین مرتبه آن در پیامبر اکرم تحقق یافته است[۸۳].[۸۴]
آثار دنیوی و اخروی مقام صلاح
غالب مفسران، با استناد به آیه﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى ٱلزَّبُورِ مِنۢ بَعْدِ ٱلذِّكْرِ أَنَّ ٱلْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ ٱلصَّـٰلِحُونَ﴾[۸۵]. آثار مقام صلاح را، ورود صالحان به بهشت یا حاکمیت صالحان بر زمین دانستهاند[۸۶]. به نظر میرسد تعبیر «عبادی» در این آیه نیز بیانگر صلاحیت ویژهای است که تنها بندگان خاص خدا از آن برخوردارند.
کاربرد تعبیر ﴿ٱلصَّـٰلِحُون﴾ به جای «الذین عملوا الصالحات» در این آیه نیز نشان میدهد کسانی وارثان زمین خواهند بود که افزون بر داشتن اعمال نیک، نیکی در گوهر ذات آنان رسوخ کرده باشد[۸۷]. مفسران در باره مراد از «وراثت زمین» برای صالحان در آیه، سه رأی دارند: ۱. ورود به بهشت؛ ۲. حاکمیت در دنیا؛ ۳. تسلط بر ارض مقدس که خداوند وعده تسلط بر آن را به بنیاسرائیل داد[۸۸] و در زمان نزول حضرت عیسی امت پیامبر اعظم آن را به ارث خواهند برد[۸۹]. برخی آیه ۷۴ سوره زمر و برخی روایات را مؤید رأی نخست، آیه ۵۵ سوره نور را دلیل رأی دوم و آیه ۱۳۷ سوره اعراف را دلیل رأی سوم دانستهاند[۹۰]. برپایه رأی نخست که رأی بیشتر مفسران است، بهشت، پاداشی است که خداوند به صالحان میدهد و برپایه رأی دوم، حاکمیت زمین در نهایت از آنِ بندگان ویژه و عباد صالح خدا خواهد شد[۹۱]. در راستای رأی دوم، برخی به حکومت جهانی حضرت مهدی اشاره کردهاند که سراسر عالم را فراخواهد گرفت و مؤید آن را روایتی نبوی میدانند که بر اساس آن اگر حتی یک روز به پایان عمر دنیا مانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت را برای اجرای عدالت برخواهد انگیخت[۹۲]. برخی با ارائه معنایی عام از آیه و ردّ اختصاص معنای آن به بهشت یا زمین دنیا، مراد از وراثت صالحان در زمین را انتقال «سلطنت بر منافع» از دیگران به صالحان و اختصاص برکات زمین به آنان دانسته و گفتهاند: این برکات یا دنیایی است که نتیجه آن برخورداری صالحان از حیات دنیوی و ایجاد جامعهای صالح و برچیده شدن بساط شرک و گناه از روی زمین است: ﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّـٰلِحَـٰتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ...يَعْبُدُونَنِى لَا يُشْرِكُونَ بِى شَيْـًۭٔا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَـٰسِقُونَ﴾[۹۳]، یا برکات اخروی است که عبارت است از مقامات قربی که صالحان در دنیا برای خود کسب کردهاند و آنها همان نعمتهای آخرتاند: ﴿وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُۥ وَأَوْرَثَنَا ٱلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ ٱلْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَآء﴾[۹۴]، ﴿أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْوَٰرِثُونَ * ٱلَّذِينَ يَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ..﴾[۹۵] [۹۶]. برپایه حدیثی قدسی، خدای متعالی از کرامات و عنایات ویژهای در بهشت برای بندگان صالح خ ود خبر میدهد که هیچ چشمی نظیر آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده وبه قلب هیچکس نیز خطور نکرده است[۹۷].[۹۸]
امکان راهیابی به مقام صلاح برای همگان
مقام صلاح در قرآن مقامی منیع است که پیامبران الهی در دنیا به مراتب بالایی از آن رسیدهاند و برخی از آنان درخواست رسیدن به مراتب برتر از آن را در آخرت دارند؛ ولی این بدین معنا نیست که راه رسیدن به مقام صلاح برای عموم مردم بسته باشد، بلکه هر مسلمانی باید همواره در نماز، هدایت به صراط مستقیم را که همان صراط پیامبران، صدّیقان، شهدا و صالحان است از خدا بخواهد.
به گفته برخی، گرچه راه وصول به مقام منیع رسالت تا ابد بر سالکان بسته است، راه «صدق»، «شهود» و «صلاح» همواره برای پویندگان صراط مستقیم گشوده است و راهیان صراط مستقیم نه تنها میتوانند در تداوم سلوک خود به جرگه صدّیقان، شاهدان و صالحان درآیند، بلکه با استمداد از رهنمود قرآنی «سرعت» و «سبقت» میتوانند از پیشگامان این فضایل باشند[۹۹]. انس با قرآن نیز از راههای رسیدن به مقام صلاح و به گفته برخی، از آیه ۱۹۶ سوره اعراف قابل برداشت است[۱۰۰].[۱۰۱]
منابع
پانویس
- ↑ «و آنان را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند بیگمان در زمره شایستگان درمیآوریم» سوره عنکبوت، آیه ۹.
- ↑ ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ﴾ «و اسحاق را و افزون بر آن (نوهاش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم» سوره انبیاء، آیه ۷۲.
- ↑ ﴿وَأَدْخَلْنَاهُ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ﴾ «و او را در (پناه) بخشایش خویش درآوردیم که او از شایستگان بود» سوره انبیاء، آیه ۷۵.
- ↑ ﴿وَإِسْمَاعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ * وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي رَحْمَتِنَا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ﴾ «و اسماعیل و ادریس و ذو الکفل را (یاد کن) که همه از شکیبایان بودند * و آنان را در بخشایش خویش در آوردیم؛ بیگمان آنها از شایستگان بودند» سوره انبیاء، آیه ۸۵و۸۶.
- ↑ فرهنگ قرآن، ج۱۸، ص ۲۰۹و۲۲۰.
- ↑ «و آنگاه که پیامبر به یکی از همسرانش سخنی را، نهانی گفت و چون او آن را (به همسر دیگر) خبر داد و خداوند پیامبر را از آن آگاه کرد وی بخشی از آن را (به همسران خود) گفت و در (گفتن) بخشی دیگر خودداری ورزید، پس هنگامی که (پیامبر) آن (همسر رازگشا) را از این (امر) باخبر ساخت (همسر) گفت: چه کسی تو را از این (رازگشایی من) آگاه کرد؟ (پیامبر) گفت: خداوند دانای آگاه مرا با خبر ساخت * اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند» سوره تحریم، آیه ۳-۴.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.
- ↑ «بگو: شریکانتان را (که برای خداوند میتراشید) بخوانید؛ سپس درباره من چارهاندیشی کنید و مرا (هیچ) مهلت ندهید! * بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۵-۱۹۶.
- ↑ «و هر گاه آنچه را بر پیامبر فرو فرستاده شده است بشنوند، با شناختی که از حق یافتهاند چشمانشان را میبینی که از اشک لبریز میشود؛ میگویند: پروردگارا! ما ایمان آوردهایم ما را با گروه گواهان بنگار! * و چرا ما به خداوند و آنچه از حق به ما رسیده است ایمان نیاوریم در حالی که امید میبریم که پروردگارمان ما را در میان شایستگان در آورد» سوره مائده، آیه ۸۳-۸۴.
- ↑ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹.
- ↑ «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
- ↑ «و چرا ما به خداوند و آنچه از حق به ما رسیده است ایمان نیاوریم در حالی که امید میبریم که پروردگارمان ما را در میان شایستگان در آورد» سوره مائده، آیه ۸۴.
- ↑ سعیدیانفر و ایازی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۱۷.
- ↑ لغت نامه، ج ۹، ص۱۳۰۵۵، «صالحان».
- ↑ مفردات، ص۴۸۹-۴۹۰؛ لسان العرب، ج ۲، ص۵۱۶، «صلح».
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۱۱.
- ↑ جامع البیان، ج ۱۵، ص۵۰؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۳۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۰۳.
- ↑ روح المعانی، ج ۳، ص۸۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۰۴؛ ج ۷، ص۶.
- ↑ روح المعانی، ج ۳، ص۷۳، ۷۵.
- ↑ همین مقاله: حقیقت مقام صلاح و درجات صالحان.
- ↑ المیزان، ج ۱۵، ص۲۸۶.
- ↑ المیزان، ج ۴، ص۴۰۷ – ۴۰۸؛ ج ۱۵، ص۳۵۴.
- ↑ المیزان، ج ۱۵، ص۲۸۶.
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۲۵۱؛ تسنیم، ج ۱۹، ص۴۴۴ - ۴۴۵.
- ↑ تسنیم، ج ۵، ص۷۲.
- ↑ رساله لب اللباب، ص۴۵-۴۶.
- ↑ «و بیهمسران (آزاد) و بردگان و کنیزان شایستهتان را همسر دهید، اگر نادار باشند خداوند از بخشش خویش به آنان بینیازی میدهد و خداوند نعمتگستری داناست» سوره نور، آیه ۳۲.
- ↑ سوره فرقان، آیه ۷۰.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۵.
- ↑ «و آنان را در بخشایش خویش در آوردیم؛ بیگمان آنها از شایستگان بودند» سوره انبیا، آیه ۸۶.
- ↑ سوره نمل، آیه ۱۹.
- ↑ ﴿وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَٰهِـۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُۥ وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَـٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «و چه کس جز آنکه سبک مغز است از آیین ابراهیم روی میگرداند؟ در حالی که ما او را در این جهان برگزیدهایم و بیگمان او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره بقره، آیه ۱۳۰.
- ↑ ﴿ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱمْرَأَتَ نُوحٍۢ وَٱمْرَأَتَ لُوطٍۢ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَـٰلِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ ٱللَّهِ شَيْـًۭٔا وَقِيلَ ٱدْخُلَا ٱلنَّارَ مَعَ ٱلدَّٰخِلِينَ﴾ «خداوند برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زد که زیر سرپرستی دو بنده شایسته از بندگان ما بودند و به آن دو، خیانت ورزیدند اما آن دو (پیامبر) در برابر (عذاب) خداوند برای آنان سودی نداشتند و (به آنان) گفته شد که با (دیگر) واردشوندگان به آتش (دوزخ) درآیید» سوره تحریم، آیه ۱۰.
- ↑ ﴿وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَىٰ وَعِيسَىٰ وَإِلْيَاسَ كُلٌّۭ مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را (نیز)؛ آنان همه از شایستگان بودند» سوره انعام، آیه ۸۵.
- ↑ ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةًۭ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا صَـٰلِحِينَ﴾ «و اسحاق را و افزون بر آن (نوهاش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم» سوره انبیا، آیه ۷۲.
- ↑ ﴿وَأَدْخَلْنَـٰهُمْ فِى رَحْمَتِنَآ إِنَّهُم مِّنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «و آنان را در بخشایش خویش در آوردیم؛ بیگمان آنها از شایستگان بودند» سوره انبیا، آیه ۸۶.
- ↑ ﴿رَبِّ هَبْ لِى حُكْمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «پروردگارا! به من حکمتی ارزانی دار و مرا به شایستگان بپیوند» سوره شعرا، آیه ۸۳. ﴿رَبِّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ ٱلْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ فَاطِرَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنتَ وَلِىِّۦ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ تَوَفَّنِى مُسْلِمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «پروردگارا! به من از فرمانروایی پارهای دادهای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمانها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱. ﴿فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًۭا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِىٓ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ ٱلَّتِىٓ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلَىٰ وَٰلِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَـٰلِحًۭا تَرْضَىٰهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبَادِكَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «(سلیمان) از گفتار آن (مور) خندان لب گشود و گفت: پروردگارا! در دلم افکن تا نعمتت را که به من و به پدر و مادرم بخشیدهای سپاس بگزارم و کردار شایستهای که تو را خشنود کند به جای آرم و مرا به بخشایش خود در زمره بندگان شایسته خویش درآور» سوره نمل، آیه ۱۹.
- ↑ «و چه کس جز آنکه سبک مغز است از آیین ابراهیم روی میگرداند؟ در حالی که ما او را در این جهان برگزیدهایم و بیگمان او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره بقره، آیه ۱۳۰.
- ↑ «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
- ↑ ابوطالبی، محمد، مقاله «صالحان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۸.
- ↑ «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نسا، آیه ۶۹.
- ↑ سوره نمل، آیه ۱۹.
- ↑ «و آنان را در بخشایش خویش در آوردیم؛ بیگمان آنها از شایستگان بودند» سوره انبیا، آیه ۸۶.
- ↑ سوره انبیا، آیه ۷۴-۷۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۰.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۵۶.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۵۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۰۵.
- ↑ المیزان، ج ۴، ص۴۰۷.
- ↑ «و او را در (پناه) بخشایش خویش درآوردیم که او از شایستگان بود» سوره انبیا، آیه ۷۵.
- ↑ «در آن است آنچه بخواهند و نزد ما، بیشتر (نیز) هست» سوره ق، آیه ۳۵.
- ↑ المیزان، ج ۱، ص۳۰۴ – ۳۰۵؛ ج ۴، ص۴۰۷؛ تسنیم، ج ۱، ص۵۱۹.
- ↑ تسنیم، ج ۷، ص۱۲۷ – ۱۲۸.
- ↑ تسنیم، ج ۱۹، ص۴۳۱.
- ↑ تسنیم، ج ۷، ص۱۲۷.
- ↑ ﴿رَبِّ هَبْ لِى حُكْمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «پروردگارا! به من حکمتی ارزانی دار و مرا به شایستگان بپیوند» سوره شعرا، آیه ۸۳.
- ↑ ﴿رَبِّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ ٱلْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ فَاطِرَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ أَنتَ وَلِىِّۦ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ تَوَفَّنِى مُسْلِمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «پروردگارا! به من از فرمانروایی پارهای دادهای و از خوابگزاری بخشی آموختی؛ ای آفریدگار آسمانها و زمین! تو سرور من در این جهان و در جهان واپسینی، مرا گردن نهاده (به فرمان خویش) بمیران و به شایستگان بپیوند» سوره یوسف، آیه ۱۰۱.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَـٰنَ رَبِّهِۦ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ﴾ «و بیگمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید آهنگ او میکرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴. ﴿وَٱذْكُرْ عِبَـٰدَنَآ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ أُو۟لِى ٱلْأَيْدِى وَٱلْأَبْصَـٰرِ﴾ «و از بندگان توانمند و روشنبین ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن» سوره ص، آیه ۴۵. ﴿إِنَّآ أَخْلَصْنَـٰهُم بِخَالِصَةٍۢ ذِكْرَى ٱلدَّارِ﴾ «و ما آنان را به ویژگییی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم» سوره ص، آیه ۴۶.
- ↑ «و اسحاق را و افزون بر آن (نوهاش) یعقوب را به او بخشیدیم و همه را (مردمی) شایسته کردیم» سوره انبیا، آیه ۷۲.
- ↑ نک: رساله لب اللباب، ص۸۰-۸۴.
- ↑ بیان السعاده، ج ۳، ص۱۵۶-۱۵۷.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۰. ﴿وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِ ٱلنُّبُوَّةَ وَٱلْكِتَـٰبَ وَءَاتَيْنَـٰهُ أَجْرَهُۥ فِى ٱلدُّنْيَا وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «و ما به او اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بخشیدیم و در فرزندان او پیامبری و کتاب (آسمانی) را نهادیم و پاداش وی را در این جهان دادیم و او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره عنکبوت، آیه ۲۷. ﴿وَءَاتَيْنَـٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةًۭ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْـَٔاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «و به او در این جهان نیکی دادیم و او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره نحل، آیه ۱۲۲.
- ↑ «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
- ↑ المیزان، ج ۱، ص۳۰۵؛ تسنیم، ج ۱، ص۵۱۹؛ اطیب البیان، ج ۱۰، ص۴۶.
- ↑ ابوطالبی، محمد، مقاله «صالحان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۵۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ سوره عمران، آیه ۱۹.
- ↑ المیزان، ج ۱، ص۳۰۰.
- ↑ مواهب الرحمان، ج ۲، ص۵۵-۵۶.
- ↑ سوره یوسف، آیه ۱۰۱.
- ↑ راهنما، ج ۸، ص۴۴۷.
- ↑ «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
- ↑ المیزان، ج ۱، ص۳۰۵.
- ↑ تفسیر موضوعی، ج ۱، ص۲۲۰ «قرآن در قرآن».
- ↑ «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نسا، آیه ۶۹.
- ↑ المیزان، ج ۴، ص۶۲.
- ↑ تسنیم، ج ۱۹، ص۴۳۰.
- ↑ نک: المیزان، ج ۱، ص۳۴؛ تسنیم، ج ۱۹، ص۴۳۹.
- ↑ ﴿إِنَّ وَلِـِّۧىَ ٱللَّهُ ٱلَّذِى نَزَّلَ ٱلْكِتَـٰبَ وَهُوَ يَتَوَلَّى ٱلصَّـٰلِحِينَ﴾ «بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.
- ↑ ابوطالبی، محمد، مقاله «صالحان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۶۱.
- ↑ «و در زبور پس از تورات نگاشتهایم که بیگمان زمین را بندگان شایسته من به ارث خواهند برد» سوره انبیا، آیه ۱۰۵.
- ↑ کشف الاسرار، ج ۶، ص۳۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص۱۹۲؛ روض الجنان، ج ۱۳، ص۲۸۷.
- ↑ تسنیم، ج ۱۱، ص۷۳۷.
- ↑ زاد المسیر، ج ۳، ص۲۱۷؛ کشف الاسرار، ج ۶، ص۳۱۸.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص۱۹۲.
- ↑ روض الجنان، ج ۱۳، ص۲۸۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۲، ص۱۹۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۳۴۹.
- ↑ نمونه، ج ۱۳، ص۵۱۵.
- ↑ الجدید، ج ۴، ص۵۲۸؛ المیزان، ج ۱۴، ص۳۳۰.
- ↑ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین میگرداند -چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بیگمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار میدارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر میگرداند؛ (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند» سوره نور، آیه ۵۵.
- ↑ «و میگویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای میگیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.
- ↑ «آنانند که میراث برند * همانان که بهشت را به میراث میبرند؛ آنان در آن جاودانند» سوره مؤمنون، آیه ۱۰-۱۱.
- ↑ المیزان، ج ۱۴، ص۳۳۰؛ الفرقان، ج ۱۹، ص۳۷۵.
- ↑ عوالی اللئالی، ج ۴، ص۱۰۱؛ الجواهر السنیه، ص۳۶۲.
- ↑ ابوطالبی، محمد، مقاله «صالحان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۶۲.
- ↑ تسنیم، ج ۱، ص۵۴۱.
- ↑ تفسیر موضوعی، ج ۱، ص۲۲۰، «قرآن در قرآن».
- ↑ ابوطالبی، محمد، مقاله «صالحان»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۶۳.