صوفیه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

صوفی یعنی پشمینه‌پوش، درویش و از ریشه صوف (پشم) است. کسانی در دوران‌های نخست اسلام پیدا شدند که از زندگی و جامعه کنار می‌‌گرفتند و با پوشیدن ‌‌لباس‌های پشمینه و ترک دنیا وانمود می‌کردند که وابستگی به دنیا ندارند. این گرایش انحرافی را که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی یافت و فرقه‌های جدیدی به وجود آورد و ادبیات خاص خود را شیعه داشت، "تصوف" نیز می‌‌گویند.

امامان شیعه با صوفیان و صوفی‌گری مخالف بودند و آن را دکانی در مقابل شریعت پیامبر و خط اهل‌بیت می‌دانستند. محل تجمع آنان در "خانقاه" است و به این فرقه "متصوفه" هم گفته می‌‌شود.

میان عارف و صوفی و میان عرفان و تصوف فرق است و نباید این دو را به هم آمیخت[۱].

امام رضا(ع) در برابر فتنه صوفیه

بعضی از فِرق اسلامی اگر به امامت هم معتقدند امامی می‌خواهند که بر او امامت کنند نه امامی که از او اطاعت نمایند. فرقه صوفیه از این دسته است که در طول تاریخ برای خود تفکری را قائل بوده‌اند که اگر ائمه اطهار را با آن تفکر مطابق ندیده‌اند خود را طبق مدل امامت اصلاح نکرده‌اند، بلکه سعی کرده‌اند امام معصوم را به سبک و سیاق تفکر خود دعوت کنند. اگر بعضی نعمت‌ها و ارزاق الهی را بر خود حرام کرده‌اند، مثلاً چند روزی گوشت نخورده‌اند و در ترک بعضی نعمت‌ها بوده‌اند اگر امام معصومی را دیده‌اند که در ترک نیست طعنه و کنایه زده‌اند که چرا مثل ما نیستی؟ چرا لباس درشت و خشن نمی‌پوشی؟ اینها تفکرات من درآوردی خود را ملاک حقانیت تشخیص داده‌اند و همه جامعه اسلامی حتی امامت را با آن تفکر سنجیده‌اند و به اکثریت مهر باطل زده‌اند. در عصر حضرت رضا(ع) هم این گروه حضور فعال داشته‌اند.

آبی در نثرالدر می‌نویسد: گروهی از صوفیه در خراسان خدمت حضرت رضا(ع) رسیده عرض کردند: امیرالمؤمنین مأمون مقام خلافتی که خدا به او عنایت کرده، خواست به شایسته‌ترین مردم واگذار نماید، شما خانواده پیغمبر را از همه مردم به مقام رهبری شایسته‌تر دید و از میان اهل بیت شما را از هر نظر لایق‌تر به مقام امامت تشخیص داد و لذا تصمیم گرفت خلافت را به شما واگذارد با اینکه مردم احتیاج دارند به کسی که غذای خوب نخورد و لباس درشت بپوشد و سوار الاغ شود و به عیادت مریض رود. (کنایه از اینکه توقع داریم شما لباس درشت بپوشی و غذای خوب نخوری و این تعریضی بر امامت بود). حضرت رضا(ع) که تکیه نموده بود، راست نشست، فرمود: یوسف پیامبر بود، لباس‌های دیبا آراسته با طلا می‌پوشید و تکیه بر تخت فرعون می‌نمود و حکومت می‌کرد، امام باید عادل و دادگر باشد. وقتی حرف می‌زند راست بگوید، وقتی حکومت می‌کند عدالت ورزد و به وعده خود وفا کند! خداوند خوراک و پوشاک را حرام نفرمود بعد این آیه را قرائت نمود: ﴿قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ[۲].[۳].[۴]

منابع

پانویس

  1. محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه دینی.
  2. «بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزی‌های پاکیزه را، حرام کرده است؟» سوره اعراف، آیه ۳۲.
  3. بحار الانوار، ج۴۹، ص۲۷۵؛ تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۰۴.
  4. راجی، علی، مظلومیت امام رضا، ص ۱۳۱.