پنهانزیستی
غیبت در سراپرده نور کشف و شهود
غیبت، غایب شدن سالک از احکام ظاهری و علاقههای نفسانی است. در این مرتبه سالک با آنکه توان تصرف تکوینی در کائنات را دارا است و تأثیر خویش را در عمل میبیند و مییابد، از آنها پرهیز میکند و به گونهای در سراپرده نور حقیقت گم میشود و همانند ماه شب چهارده در نورانیت آفتاب خورشید حقیقت در دیدگان رؤیت و مشاهده نمیشود؛ پس شعاع حقیقت چنان او را در بر میگیرد که سالک در این مقام دیده نمیشود؛ چراکه هر چه هست آفتاب خورشید حقیقت است که بر جانش تابیده است. اصولاً ماه در دو حالت دیده نمیشود؛ یکی زمانی است که خسوف رخ میدهد و زمین اجازه نمیدهد تا نور خورشید بر ماه بتابد و ماه آن را بازتاب دهد؛ حالت دیگری که ماه دیده نمیشود؛ هنگامی است که آفتاب بتابد و ماه در هنگامه روز چنان تحت شعاع قوی نورانیت خورشید است که در آسمان دیده نمیشود. حالت غیبی که به سالک در مرتبه غیبت دوم از ولایت فنایی دست میدهد از مصادیق حالت دوم غیبت ماه در آسمان است. باید توجه داشت که سالک در مراتب آغازین از سیر و سلوک به مرتبهای میرسد که از آن به غیبت از رسوم، عادات، لذتهای دنیا و مانند آنها یاد میشود؛ اما در مراتب عالی نوعی دیگر از غیبت رخ میدهد که تحت تأثیر فنا و نورانیت تجلیات الله است. در مرتبه مقدماتی غیبت سالک از رسومات و احکام ظاهری در راستای حجاب ظلمانی است؛ اما غیبت دوم سالک در مراتب فنایی و ولایی، تحت تأثیر نورانیت خدا است؛ زیرا در این مرتبه این ولایت الهی است که بر تمام هستی سالک سایه افکنده است و سالک دیگر دیده نمیشود و در منزل غیب و غیبت فرو میرود. به سخن و عبارت دیگر مقام غیبت در منازل ولایت، پنهان شدن سالک از احکام علم نوری است؛ چراکه نور کشف او شدت یافته و خدا بر همه هستی او ولایت یافته است[۱].
از نظر قرآن، سالک در منازل ولایت که بازتابی از محبت الهی و محبوبیت سالک است، چنان تحت تأثیر انوار الهی قرار میگیرد که خود را نمیبیند؛ چنانکه وقتی جرم خورشید به سبب درخشش شدید نوری که از آن به آفتاب یاد میشود، دیده نمیشود. سالک در این مرتبه و مقام از «شراب طهوری» مست و مدهوش است که تا «افاقه» رخ ندهد، همچنان در فنا خواهد ماند[۲]. در منزل غیبت از منازل ولایت حبّی، سالک با آنکه عقل محض و عقل کل است از آن بیبهره است؛ زیرا عقل انسانی در دو حالت به محاق غیب و غیبت میرود:
- زمانی که شراب مستآور عقلزدا نوشیده میشود؛
- زمانی که شراب طهور عقلپوش نوش میشود.
پس عقل آدمی با «خمر و شراب طهور الهی» در منزل غیبت، مانند ماه آسمانی خواهد بود که تحت شعاع خورشید دیده نمیشود، بیآنکه هستیاش در معرض خطر باشد[۳]؛ اما شراب دنیوی موجب میشود که عقل مانند ماه در خسوف برود و بیفایده و بیکارکرد شود. بر این اساس، اگر در قرآن، به شراب طاهر بهشتی، خمر گفته میشود و عقل و قلب را در پرده میبرد، این در خمار و پرده بردن مانند خسوف نیست؛ بلکه رفتن در شعاع خورشید حقیقت و شهودی است که شخص با خوردن آن شراب به آن مرتبت از کشف و شهود نوری میرسد. پس در حقیقت خمر و شراب بهشتی موجب میشود تا انسان به مقام شهود برسد و حقایق هستی را همانطور که هست ببیند. این خمر کاشف پرده از روی حقیقت مانند روانگردان توهمزا نیست که عقل را در حجاب ببرد، بلکه عقل سالک چنان در حجاب شهود و حقیقت و واقعیت روشن فرو میرود که ماه شب چهاردهم در روز چهاردهم به سبب شعاع قوی نور خورشید در حجاب میرود. پس ولایت الهی بر دل سالک میتابد و در مقام فنای ولایی از ولایت الله بهرهمند میشود.
پس غیب و غیبتی که در منازل عرفان قرآنی مطرح است، به دو نوع ابتدایی و نهایی و نیز ظلمانی و نورانی تقسیم میشود. از آنجا که غیب، به معنای غایب شدن چیزی از دید چشم، حس و یا از علم انسان است، باید توجه داشت که سالک در مقام ولایت حبی در مقام فنا، خود از خود غیب میشود؛ چراکه محو تجلیات تمامی نورانیت الوهیت قرار دارد. پس گاه سالک از مردمان غیب میشود و در غیبت از ایشان است و مردمان حقیقت او را به سبب حجابهای ظلمانی و رسوم و احکام نمیبینند؛ و گاه دیگر در مرتبت فنای فی الله چنان در غیبت نورانی است که به دیده نمیآید[۴].
غیبت اشیاء و غیبت سالک
باید توجه داشت برای هر چیزی که نسبت به انسان غیب و غایب است، واژه غیب به کار میرود؛ اما نسبت به خدا کلمه غیب به کار نمیرود؛ زیرا هیچ چیزی از او غایب نیست؛ بلکه هماره او شاهد و به تعبیر قرآنی «شهید» یعنی شاهد و مشهود است[۵]. پس هر چیزی که هست و دیده میشود، این حقیقت وجودی خدا است که دیده میشود؛ چنانکه امیرمؤمنان امام علی(ع) میفرماید: «مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إِلَّا وَ رَأَيْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَهُ وَ فِيهِ»[۶]؛ «به هیچ چیز نظر نینداختم، مگر آنکه خدا را پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن مشاهده کردم». خدا نیز درباره این حقیقت روشن در قرآن کریم میفرماید: ﴿فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ﴾[۷]. از نظر قرآن، سالکان الی الله نسبت به حقایق در گامهای نخست به نوعی گرفتار غیب هستند؛ چراکه هنوز نتوانستهاند، از آیات به صاحب آیات برسند و ملکوت چیزها را بنگرند و ببیند. از اینرو به چیزهایی که بیرون از درک حواس است و مشهود آن نیست، غیبی گفته میشود که به خبر پیامبران به آن ایمان دارند[۸]. به سخن دیگر، عقول ابتدایی مردمان در این مرتبت جز به اخبار پیامبران نسبت به این غیب آگاهی نیافته و ایمان نمیآورند[۹].
سالک الی الله با بهرهگیری از عبادت تقوایی[۱۰] به جایی میرسد که تحت تعلیم الهی قرار میگیرد[۱۱] و از این راه حقایق هستی برای او آشکار شده و غیب به شهود تبدیل میشود. پس ملکوت هر چیزی را میبینند که همان حقیقت وجه الله است[۱۲]. پس هر آنچه در مراتب پیشین غیب بوده و جز به اخبار پیامبران دانسته نمیشد، امروز خود مشهود سالک خواهد شد.
آنچه بیان شد در ارتباط با غیب و غیبت چیزها نسبت به سالکان است؛ به این معنا که حقایق هستی از جمله قیامت، فرشتگان، بهشت و دوزخ و عالم برزخ برای سالکان غیب بوده است و سالکان به اخبار پیامبران نسبت به این حقایق آگاهی یافته و ایمان میآورند؛ آنگاه سالک به جایی میرسد که با نظر دقیق در چیزها، ملکوت آنها را درمییابد و هم حقیقت این امور مخفی از دیدگان ظاهر به دیدگان بصیرت قلبی دیده میشود و هم حقیقتِ حقیقت آنان کشف میشود. پس هم هر چیزی را چنانکه هست مشاهده میکند و هم آنکه وجه الله را در هر چیزی میبیند. به تعبیر قرآن: ﴿فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾[۱۳]. پس شخص سالک نه تنها خدای سبحان را در هر چیزی میبیند، بلکه میبیند که هر چیزی در حالت صیرورت و شدن و نیز رجعت به سوی خدا است.
تأکید بر سبحان از آن روست که خدا در هر چیزی است، ولی هر چیزی خدا نیست؛ زیرا خدا فراتر از آن است که در چیزی محدود شود؛ بلکه او بینهایتی است که تجلیات او بر چیزی آن چیز را هستی بخشیده است. پس نگاه سالک در این مقام به هر چیزی این گونه است که آن را وجه الله مییابد که همان باقی و برقرار است[۱۴]. پس این نظر سالک است که حقایق را به قلب دریافت میکند و دیدگان قلب به آن حقایق روشن میشود: ﴿أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ﴾[۱۵]. اگر این مسیر عبادت تقوایی در چارچوب شریعت اسلام به سوی حقیقت و کشف آن ادامه یابد، انسان به جایی میرسد که خدا نه تنها اجازه نگریستن به او میدهد بلکه فراتر از آن اجازه میدهد تا رؤیت کند و ببیند و بلکه این امکان نیز فراهم میشود تا در مراتبی بالا رود که خدا حقایق را چنانکه هست به او ارایه دهد و بنمایاند؛ چنانکه برای حضرت ابراهیم نمایانده است و این در مقام یقین شهودی قرار گرفت: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾[۱۶].
سالک وقتی این مقامات و منازل را میپیماید، به منزلی میرسد که از آن به منزل غیبت در مقامات ولایت یاد میشود. پس اگر تا اینجا چیزهایی بر او پوشیده و غیب بوده و اینک آشکار شده است، حال خود سالک به عنوان یکی از وجوه الهی در غیبت میرود، و او نسبت به دیگران جزو غیب خواهد شد. پس سالک در این مرتبه در مقام غیب و غایب از نظر خواهد بود؛ چراکه شعاع حقیقت ولایت حبی الهی چنان در وجودش میتابد که دیده نمیشود؛ پس هر چه دیده میشود همان حقیقت خدا است؛ چنانکه ماه بدر در روز چهاردهم در نورانیت خورشید دیده نمیشود و غیب میشود و در غیبت فرو میرود. امروز صاحبالامر و زمان(ع) نسبت به مردم این گونه است؛ چراکه حقیقت ایشان چنان تحت شعاع حقیقت خورشید الهی مستغرق و غرق است که از دیدگان مردمان غیب است و ایشان در غیبت است. البته این بدان معنا نیست که آن حضرت(ص) دیگر مراتب سیر و سلوک را تا منزل توحید نپیموده است، بلکه به این معنا است که نسبت ما با ایشان اینگونه است؛ ایشان حاضرند و غیب برای ما دست داده است؛ زیرا همانگونه که در انسان این مراتب و منازل به شکل درونی وجود دارد و تنها برخی از مؤمنان و سالکان همه این پلهها و منازل را میپیمایند، در بیرون و جهان خارج نیز این مراتب و منازل است و امروز هستی به جایی رسیده است که میتوان گفت این مرتبت برای جهان همان مرتبت غیبت نورانی است؛ زیرا تا پایان این جهان کنونی راهی بس دراز نمانده است؛ چراکه تا چند منزل دیگر این هستی به پایان میرسد و تبدل زمین و آسمانها رخ خواهد داد[۱۷] و توحید محض برای هستی نمایان خواهد شد؛ زمانی که پس از تبدل این هستی خدا در مقام توحید محض میفرماید: ﴿لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾[۱۸].
پس گاه این حقایق هستی است که در غیب از سالک است و گاه دیگر این سالک است که در نورانیت حقایق هستی و حقیقت محض خدایی، در غیبت میرود و به شکلی فانی فی الله در مقام ولایت است. البته همانطوری که در مقام غیبت حقایق از سالک، آگاهی و نیز ایمان به غیب به اخبار و شواهدی شدنی است[۱۹]؛ همچنین در مقام غیبت سالک از دیگران، برای دیگران به اموری این امکان فراهم میشود تا سالک غیب، دیده شود. خدا درباره آگاهی انسان نسبت به عوالم غیبی به نشانهها و شواهد حسی ارجاع میدهد و مثلاً درباره احیاء مردگان و رستاخیز آنها در قیامت به شواهد حسی چون رستاخیز طبیعت در بهار و مانند آنها اشاره میکند[۲۰]؛ همچنین درباره شناخت حالت غیب و غیبت سالک از دیگران میتوان به شواهدی اشاره کرد که بیانگر وجهالله شدن سالک در مقام فنای فی الله است. پس اگر امکان آگاهی به غیب در حالت عادی و از راههای عادی و معمولی برای هیچکس نیست[۲۱]، مگر به اراده الهی برای آگاهییابی و اخبار رسولان و پیامبران الهی[۲۲] چنانکه خدا در قرآن میفرماید: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ﴾[۲۳]. همچنین نسبت به چنین سالکی در مقام ولایت فنایی کسی از غیبت و غیب او آگاه نمیشود مگر کسی که در مرتبه بالاتر باشد و یا از راه نشانهها و شواهدی که نشان میدهد که ایشان در مقام فنای فی الله است. پس بسیاری از مردمان نسبت به سالکان اهل غیبت در مقام ولایت فنایی آگاه نمییابند.
پس امام زمان(ع) به عنوان سالک کامل در دوران غیبتِ حقایق هستی، همچون ماه بدر در روز چهاردهم هستی این معصوم چهاردهم(ع) در غیبت قرار گرفته است؛ پس چنان نور تجلیات هستی بر ایشان تابیده و ایشان فانی فی الله شده است که دیگر در حجاب نوری حقتعالی از دیدگان امت مخفی و نهان شده است. این در حالی است که در روز چهاردهم همچنان این ماه الهی و «وجهالله التام» همچنان میتابد و صاحبان بصیرت از وی بهره مستقیم و دیگران بهرههای غیر مستقیم میبرند؛ چنانکه ماه بدر در روز چهاردهم تحت شعاع نوری حق تبارک تعالی این گونه است. پس این غیبت سالک حق همچنان خواهد بود تا امکان ظهور و بروز در شب دیجور ظلم و ظلمت داده شود و هستی را در شبهای ظلمانی و تاریک بیعدالتی روشن و چون روز گرداند. دیدگان بصیر و بینا میتواند غیب و غیبت سالکان در مقام فنای ولایی حبی را ببیند و از آن حقیقت رسالت و رسولالله(ص) آگاهی یابند و شهود و غیب را همزمان به درستی چنانکه هست درک کنند: ﴿فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ * وَمَا لَا تُبْصِرُونَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ﴾[۲۴].
سالک در مقام غیبت را کسی نمیتواند بداند و بشناسد مگر آنکه خدا بخواهد که دیگران از او آگاه شوند؛ همچنان که غیبهای الهی تنها به اراده و از راههایی چون اخبار پیامبران شدنی است: ﴿مَا كَانَ اللَّهُ... لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾[۲۵]. بر اساس همین آیه قرآن، از سنتهای الهی این است که هر کسی بر هر غیب و غیبت آگاه نشود؛ زیرا توانایی و ظرفیت دریافت آن را ندارد و نمیتواند از آن بهرهای گیرد؛ چنانکه فرشتگان اینگونه هستند[۲۶]؛ بلکه حتی ممکن است به تباهی افتد و یا دیگران را به گمراهی افکند؛ چنانکه آگاهی شیاطین این گونه است[۲۷].[۲۸]
منابع
پانویس
- ↑ ر.ک: اصطلاحات الصوفیه، ص۳۱۵.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۴۳.
- ↑ سوره انبیاء، آیه ۱۰۲؛ سوره انسان، آیه ۲۱؛ سوره صافات، آیه ۴۶.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۹۵ ـ ۴۹۷.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۱۷؛ سوره نساء، آیه ۳۳؛ سوره فصلت، آیه ۵۳.
- ↑ عین الیقین، فیض کاشانی، ج۱، ص۴۹.
- ↑ «پس هر سو رو کنید رو به خداوند است» سوره بقره، آیه ۱۱۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲-۳.
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۶۱۶-۶۱۷، «غیب».
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۸۲.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۸۵؛ سوره مؤمنون، آیه ۸۸؛ سوره یس، آیه ۸۳.
- ↑ «پس پاکا آنکه فرمانفرمایی هر چیز در دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره یس، آیه ۸۳.
- ↑ سوره الرحمن، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «آیا در گستره آسمانها و زمین و هر چیزی که خداوند آفریده است ننگریستهاند؟» سوره اعراف، آیه ۱۸۵.
- ↑ «و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم و (چنین میکنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ سوره ابراهیم، آیه ۴۸.
- ↑ «فرمانفرمایی در این روز از آن کیست؟ از آن خداوند یگانه دادفرما» سوره غافر، آیه ۱۶.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳-۴.
- ↑ سوره زخرف، آیه ۱۱؛ سوره فاطر، آیه ۹؛ سوره بقره، آیه ۷۳؛ سوره روم، آیه ۱۹؛ سوره انبیاء، آیه ۱۰۴.
- ↑ سوره نمل، آیه ۶۵؛ سوره قلم، آیه ۴۷؛ سوره لقمان، آیه ۳۴ و آیات دیگر.
- ↑ سوره هود، آیه ۴۸-۴۹.
- ↑ «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمیکند * جز فرستادهای را که بپسندد» سوره جن، آیه ۲۶-۲۷.
- ↑ «نه، سوگند به آنچه میبینید * و به آنچه نمیبینید * که این (قرآن) بازخوانده فرستادهای گرامی است» سوره حاقه، آیه ۳۸-۴۰.
- ↑ «خداوند بر آن نیست که... شما را از نهان آگاه گرداند اما خداوند از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمیگزیند؛ پس به خداوند و فرستادگانش ایمان آورید و اگر ایمان آورید و پرهیزگاری ورزید پاداشی سترگ خواهید داشت» سوره آل عمران، آیه ۱۷۹.
- ↑ سوره بقره، آیه ۳۰-۳۱.
- ↑ سوره صافات، آیه ۶ و ۸؛ سوره جن، آیه ۶.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۴۹۷ ـ ۵۰۲.