وحی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۷ اوت ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۳۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

وحی در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی و در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال پیام از سوی خداوند به پیامبران است.

مقدمه

  • وحی یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در حوزه دین‌شناسی، است به طوری که ادیان جهان را به دو قسم ادیان وحیانی و ادیان غیر وحیانی[۱] تقسیم می‌کنند[۲].
  • ادیان وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیش‌فرض موجودیت یافته‌اند که خداوند انسان‌هایی را برگزیده و پیام خود را توسط آنان به مردم رسانده است. این پیام همان وحی الهی است. در ادیان بزرگی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام، به رغم برخی اختلافات در مورد کیفیت وحی در میان پیروان این ادیان، کتاب‌ها و مجموعه‌هایی چون عهد قدیم، عهد جدید و قرآن، مصداق و تجلی این وحی هستند. قرآن کریم آخرین ثمره این پدیده مبارک الهی در حیات بشر است که از طریق آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهی، یعنی حضرت محمد(ص)، به بشر هدیه شده تا انسان‌ها در سراسر گیتی و تا پایان جهان ندای الله را در جان و روحشان حس کنند[۳].
  • پدیده وحی و ارتباط خدا با انسان از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دین‌مداران و دین‌پژوهان بوده است. از آنجا که قرآن کریم خود یکسر وحی الهی است و علاوه بر آن، در میان آیات و سوره‌هایش فراوان از سرشت، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در علوم قرآنی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و با توجه به این‌که وحی، سنگ زیربنای ادیان و کتب آسمانی و از جمله خود قرآن کریم است، در علوم قرآنی نیز به عنوان اولین و مهم‌ترین بحث مطرح است. در این درس به معناشناسی وحی و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، الهام و مکاشفه خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد[۴].

واژه‌شناسی لغوی

  • واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
  • مؤلف العین می نویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره می‌آید[۵][۶].
  • و یا گفته شده اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسان‌ها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
  • برخی از لغت‌شناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمی‌گردانند: مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن می‌نویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بی‌واسطه" [۷].
  • عناصر محوری در معنای لغوی وحی را می‌توان چنین شماره کرد:
  1. انتقال سریع.
  2. پنهانی و پوشیده بودن غیر.
  3. القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب [۸].
  • واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار می‌رود[۹][۱۰].
  • احمد بن فارس در کتاب معجم مقاییس اللغه در باره معنای اصلی این واژه می‌نویسد:"واژه وحی بر القای دانش به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت آشکار، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، نامه و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری القاء می‌کنی تا بدان آگاه گردد، شامل می‌شود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمی‌گردد[۱۱][۱۲].
  • ابو اسحاق، یکی از لغت‌شناسان بزرگ، گفته است:"معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت الهام را نیز "وحی" نامیده‌‌اند[۱۳][۱۴].
  • ابن‌ انباری نیز گفته است:"اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی آگاه سازد. وحی به پیامبران از این جهت وحی نامیده شده که فرشته وحی از دید مردم پنهان است[۱۵][۱۶].
  • راغب اصفهانی گفته است:"اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورت‌های گوناگونی نظیر سخن گفتن به صورت رمز و تعریض، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و نوشتن تحقق می‌یابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق می‌شود"[۱۷][۱۸].
  • با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغت‌شناسان وجود دارد[۱۹]:
  1. اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق[۲۰].
  2. اِعلام به صورت نهانی[۲۱].
  3. اِعلام به صورت سریع[۲۲].
  • به عقیده برخی از قرآن‌پژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از این‌که مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود[۲۳][۲۴].
  • اما در این‌که چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یک‌جا تصریح نکرده‌اند[۲۵]، برخی گفته‌‌اند که آنان یا در صدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکرده‌اند و آن عنصری را که به نظرشان مهم‌تر از همه بوده است، بیان کرده‌اند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است این‌که در کاربرد واژه وحی در بیش‌تر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آن‌ها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچ‌کدام از این دو عنصر اخیر دیده نمی‌شود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه می‌شود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان عربی مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای مرگ سریع است [۲۶]. عرب "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار می‌برد[۲۷][۲۸].
  • همچنین در حدیثی آمده است:"وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن اندیشه کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"[۲۹][۳۰].
  • همان‌گونه که مشاهده می‌کنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این حدیث به معنای اَسِرع "شتاب کن" است[۳۱]. همچنین در شعر عرب آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"[۳۲][۳۳].
  • در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است. جالب است که بدانیم کلمه وحی در عبری ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است[۳۴]. اگر این کلمه در اصل عبری باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلی‌اش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا کثرت استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است[۳۵].
  • همچنین آمده است که "وَحْیُ العُیُونِ کَلامُها"[۳۶] نیز علاوه بر این اشاره با دست نیز وحی نامیده شده است. در شعر عرب آمده است:" فأَوْحَتْ‏ إِلينا و الأَنامِلُ‏ رُسْلُها‏‏‏ ‏‏‏" [۳۷]. با توجه به آنچه گفته شد روشن است که این کاربرد شایع از وحی در معنای اشاره و اعلام خفی است که باعث شده است اغلب لغت‌شناسان عبارت وَحَی إلَیْهِ و أوْحَی را به " کَلَّمَهُ بکلامٍ یُخْفِیهِ عَنْ غَیرِه‏‏‏ ‏‏‏"[۳۸]تعبیر ‌کنند[۳۹].
  • بنا بر این می‌توان گفت که معنای اولیه وحی، شتاب و سرعت بوده است، آن‌گاه در عملِ اشاره کردن به عنوان مصداقِ یک فعل سریع به کار رفته که عنصر خِفا نیز از لوازم آن است، سپس در مطلق اِعلام "آگاهانیدن" کاربرد یافته است.
  • باید توجه داشت که کاربرد یک لفظ صرفآً به معنای اصلی آن محدود نمی‌شود، بلکه اهل زبان دامنه کاربرد را گسترش داده، یک لغت را در لوازم معنای اصلی و دیگر مواردی که با آن ارتباط دارد به کار می‌برند. به عنوان مثال وقتی وحی به معنای اعلام و یک عمل ارتباطی باشد آن گاه این کلمه در ابزارهای این عمل ارتباطی، نظیر خط و کتابت نیز به کار می‌رود. چنان‌که در سخنی از حارث اعور آمده است که گفت: " القرآن‏ هَيّن‏، و الوَحْي‏ أشد منه‏‏‏‏ ‏‏‏"[۴۰]. در این سخن، قرآن به معنای مهارت خواندن و وحی به معنای مهارت نوشتن و خط است[۴۱][۴۲].

وحی در اصطلاح

  • وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، عبارت است از: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینه‌ای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن پیامبر می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
  • هرگاه وحی به‌طور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمی‌تواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
  • مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسان‌های برگزیده است: "و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" [۴۳]. و برخی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است. [۴۴].
  • وحی از لوازم نبوت و نوعی تکلیم الهی است که نبوت بر آن توقف دارد: "و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی". [۴۵].

در مجموع می‌توان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۴۶].

  • بنابراین‌ چنین مواردی نمی‌تواند وحی اصطلاحی باشد:
    • وحی به معنای الهام امور باطل
    • وحی به غیر پیامبر
    • مبدأ وحی غیر خداوند باشد
    • اگر الهامی را همگان درک کنند.

وحی در اصطلاح ادیان الهی

  • وحی در فرهنگ ادیان الهی، مفهومی خاص دارد و وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین خداوند و اشخاص برگزیده گفته می‌شود که حاصل آن، نبوت است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که پیامبران از خداوند دریافت می‌کنند. بنا بر این می‌توان گفت که وحی در اصطلاح ادیان الهی سه رکن دارد[۴۷]:
  1. فرستنده پیام که خداوند است[۴۸].
  2. گیرنده پیام که پیامبران هستند[۴۹].
  3. خود پیام، که سخن خدا است[۵۰].
  • نبوت، تنها متکی بر این تعریف از وحی است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل کهانت، وسوسه، الهام و مکاشفه است، اشتباه گرفته شود[۵۱][۵۲].

رابطه وحی و الهام

حقیقت وحی

  • هیچ پیامبری نبود جز اینكه از سوی خداوند بر ایشان وحی ارسال می‌شد و اصل نبوت و رسالت با وحی آغاز می‌گشت. وحی در قرآن یك نوع تكلم و سخن گفتن خدای تعالی با انسان شمرده شده است﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۵۳] در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و ارسال رسل.
  • در برخی روایات آمده، وقتی وحی مستقیم و بی‌واسطه جبرئیل بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی می‌افتاد:"آنگاه كه وحی به او از ناحیه خدا بود كه بین او و خدا جبرئیل واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از خدا این امر به او می‌رسید و آنگاه كه جبرئیل واسطه می‌شد این امر به او نمی‌رسید"[۵۴]. یعنی حالت غش در صورتی پدید می‌آمد كه خداوند متعال بی هیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن می‌گفت. و آنگاه كه جبرئیل پیك وحی بود و یا از پس پرده صورت می‌گرفت؛ چنین حالتی برای پیامبر رخ نمی‌داد. لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد[۵۵].

اقسام وحی

  • امیر مؤمنان(ع) وحی را با توجه به کاربردهای قرآنی آن به هفت قسمت تقسیم کرده‌اند:
  1. وحی رسالت و نبوت:﴿﴿أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا[۵۶]
  2. وحی الهام:﴿﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ [۵۷]، ﴿﴿ وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى [۵۸]
  3. وحی ارشاد:﴿﴿فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا [۵۹]
  4. وحی تقدیر:﴿﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا[۶۰]
  5. وحی امر:﴿﴿ وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي [۶۱]
  6. وحی دروغ:﴿﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ [۶۲]
  7. وحی خیر:﴿﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ [۶۳][۶۴]

وحی تشریعی

ارکان وحی

  1. وحی کننده.
  2. دریافت‌کننده وحی.
  3. محتوای وحی.
  4. پیک وحی.

وحی در ادیان

  • زرتشتیان به سروش ایزدی و پیام‌آور الهی اعتقاد داشته‌اند [۶۵].
  • واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
  • در مسیحیت وحی مجموعه‌ای از حقایق اصیل و معتبر الهی است که به بشر انتقال یافته است. [۶۶].

امکان وحی

ضرورت وحی

  • همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا‏‏‏‏‏‏ خبر داده است. امام علی (ع) می‌فرماید: " وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"[۶۷].
  • در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان ‌همگام بوده در جایگاه پیامبری بوده‌اند [۶۸].
  • پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیام‌های الهی را دریافت می‌کنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آن‌ها را نمی‌پذیرفتند [۶۹].
  • ضرورت وحی پاسخ به این پرسش است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.

انکار وحی

ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمی‌آید لذا سه گروه اصل آن را ناممکن دانسته‌اند:

  1. عقل‌گرایان؛
  2. مشرکان و مخالفان پیامبران؛
  3. تجربه‌گرایان.

اثبات وحی

خصوصیات و ویژگی‌های وحی

وحی و جنسیت

  • پیامبران الهی همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان فرشتگان و برخی زنان مانند حضرت مریم وجود دارد از نوع وحی رسالی نبوده است: "زنان، وحیِ نبوت و رسالی ندارند، چرا که خداوند می‌فرماید: ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏. و آیات دیگری مانند ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [۷۰]، ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ [۷۱] و ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ [۷۲]. [۷۳].
  • برخی به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی می‌دانند، آنرا منطبق بر حضرت مریم و... دانسته اند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های یهود و مخالف آیات قرآن می‌باشد. [۷۴].

روح الامین و روح القدس

  • یکی از راه های سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهی دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از رسولان آسمانی که کلام الهی را به رسولان زمینی می‌رساند، جبرئیل و روح الامین است. و همان گونه که در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده است[۷۵]، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از اسرافیل و اسرافیل از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. خداوند متعال در توصیف جبرئیل می‌فرماید: ﴿﴿ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ [۷۶]
  • امام زین العابدین(ع) هم او را امین دانسته و از مقربان خدا شمرده است:"جبرئیل که امین وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت می‌شود. نزد تو دارای مقام و مکنت است و مقرّب درگاه تو است"[۷۷].
  • فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور پیامبر(ص) می‌رسید؛ با تواضع و فروتنی نزد او می‌نشست. امام صادق(ع) می‌فرمایند:"جبرئیل آنگاه که به حضور پیامبر(ص) می‌رسید به مانند غلامان می‌نسشت و بدون اذن بر او وارد نمی‌شد[۷۸].
  • در قرآن کریم از جبرئیل به دو عنوان "روح القدس" و "روح الأمین" یاد شده است:﴿﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ[۷۹]، ﴿﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ[۸۰]
  • روح القدس به معنای دیگر هم در روایات بکار رفته است که در بخش امامت به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت[۸۱].

مصونیت وحی (سلامت و خطاناپذیری وحی)

  • با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر پیامبران درصدد هدایت انسان هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید معصوم باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل می کنند نیز باید از عصمت برخوردار باشند تا وحی به سلامت به بندگان الهی برسد. در عصمت و امانت جبرئیل هیچ‌گونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، خداوند متعال برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال علم غیب را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد خشنودی او بودند دریغ نکرده است. و برای آن‌ها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: ﴿﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۸۲].
  • از ابن عباس نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر پیامبر نازل نمی‌شد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به پیامبر برساندند:"خداوند هیچ آیه‌ای از قرآن را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به پیامبر برسد"[۸۳].
  • اما عصمت پیامبران درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار می گیرد:
  1. عصمت پیامبران در دریافت وحی؛
  2. عصمت پیامبران در حفظ وحی؛
  3. عصمت پیامبران در ابلاغ وحی[۸۴]

ابلاغ وحى

انقطاع وحی

  • از روایات اهل بیت(ع) به دست می‌آید، خداوند سبحان گاهی ارتباط خویش را با پیامبرانش قطع فرموده، و وحی‌‌ای به آنان نمی‌فرستاد؛ علّت این امر چه بوده است؟ و خداوند متعال از این امر چه حکمتی را در نظر داشته است؟ حکمت این امر خیلی روشن نیست. ولی اصل این امر را نمی‌شود محال دانست. وقوع چنین امری اگر بر پایه حکمتی باشد هیچ قبح و استبعادی نخواهد داشت.
  • اصل نبوت و فرستادن پیامبران، بر خداوند سبحان لازم و واجب نیست و او تنها از لطف و کرم خویش چنین احسانی به بندگانش ارزانی داشته است. تداوم و استمرار وحی هم از این اصل مستثنا نیست و انگیزه اصلی آن فضل و احسان خداوند است، پس اگر بندگان الهی به دعوت پیامبران جواب مثبت ندهند و آنان را آزار و اذیّت کنند، ممکن است خداوند متعال برای مجازات آنان وحی را از پیامبرانش قطع کند.
  • انقطاع وحی درباره پیامبر اسلام(ص) در دو مورد و درباره حضرت موسی(ع) یک مورد به مدّت چهل یا سی روز اتّفاق افتاده است[۸۵]

ابعاد وحی

  • با توجّه به عصمت پیامبران و آیه: ﴿﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى[۸۶] می‌توان گفت وحی الهی در تمام افعال و گفتار پیامبران الهی حضور داشته است. هیچ سخن و کرداری از آنان بر پایه خواهش نفس نبود؛ بلکه منشأ وحیانی و آسمانی داشت. به همین دلیل، قول و فعل و تقریر معصوم حجّت است.
  • البته باید توجّه داشت که وحی به معنای خاصّ آن، که وحی نبوت و رسالت است در موارد خاصّی صورت می‌گرفت. در مورد پیامبر خاتم محدود به قرآن کریم و احادیثی است که به عنوان حدیث قدسی معروف‌اند. ولی این بدان معنا نیست که سایر گفتار او به وحی ارتباط ندارد.
  • بدین ترتیب معلوم می‌شود همه آنچه از پیامبران و اوصیایشان رسیده است مستند به وحی الهی اند[۸۷]

مراتب وحی

الهی بودن وحی

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع وحی و الهام



پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آن‌ها سخنی از نزول حقایق از جانب خدا در میان نیست. به عنوان مثال، آیین‌های بودایی و تائوئیزم دو آیین غیر وحیانی‌اند؛ چراکه در این ادیان اعتقاد به خدا و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.
  2. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  3. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  4. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  5. علی اکبر قرشی، قاموس قرآن
  6. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۹ و ۳۰.
  7. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۱-۳۳.
  8. احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۱.
  9. ر.ک: لسان ‌العرب، ابن منظور، نشر ‌أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.
  10. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  11. معجم مقاییس اللغة، احمد ‌بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).
  12. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  13. تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).
  14. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  15. تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).
  16. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  17. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).
  18. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  19. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  20. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  21. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  22. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  23. تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).
  24. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  25. به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشاره‌ای نکرده است.
  26. الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).
  27. لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.
  28. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  29. "إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"؛ لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.
  30. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  31. لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
  32. جنگ با شمشیر سریع‌تر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).
  33. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  34. تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص:۷۹.
  35. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  36. اشاره چشمان، سخن آن‌ها است؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص:۷۹(به نقل از یاقوت حموی، ج ۳، ص ۵۲۰)
  37. پس به ما اشاره کرد و سر انگشتان رسولان او بودند؛ لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)
  38. با او با سخنی پوشیده از دیگران سخن گفت؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
  39. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  40. خواندن آسان است، نوشتن از آن سخت‌تر است
  41. تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۷۹ (ذيل واژه)
  42. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  43. شیخ محمد عبده
  44. سیوطی
  45. علامه طباطبایی
  46. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۴-۳۶؛ احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۳-۲۵.
  47. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  48. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  49. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  50. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  51. علت این‌كه در این درس از وحی ـ‌ به معنای معروف و مصطلحش‌ ـ كم سخن گفتیم آن است كه در درس‌های سوم و چهارم مفصل به این موضوع خواهیم پرداخت
  52. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  53. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
  54. "ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛امالی طوسی، ص:۶۶۳.
  55. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۲.
  56. آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند می‌داند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه:۶۳.
  57. و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه:۶۸.
  58. و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه:۷.
  59. پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستایید؛ سوره مریم، آیه:۱۱.
  60. و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه:۱۲.
  61. و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.
  62. شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند؛ سوره انعام، آیه:۱۱۲.
  63. و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.
  64. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۴ - ۲۱۶.
  65. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳-۲۵.
  66. جان هیگ
  67. نهج البلاغه، خطبۀ اول
  68. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۶۳ و ۶۴.
  69. احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۴۱.
  70. سوره نحل؛ آیه: ۴۳.
  71. سوره انبیاء؛ آیه: ۷.
  72. سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.
  73. علامه طباطبایی
  74. ابن حزم
  75. توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.
  76. که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است،توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد،آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.
  77. " وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۷.
  78. " کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛ تفسیر صافی، ج۴، ص:۱۹۹.
  79. بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.
  80. که روح الامین آن را فرود آورده است ...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.
  81. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۶.
  82. او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.
  83. " مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۰۱.
  84. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۲۱.
  85. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۲۷.
  86. و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید.آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود؛ سوره نجم، آیه: ۳ - ۴.
  87. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۲۸.