آیا منشأ عصمت پیامبر خاتم علم است؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط فرقانی (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۴ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت ۱۱:۲۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

آیا منشأ عصمت پیامبر خاتم علم است؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ عصمت
مدخل بالاترعصمت
مدخل اصلیمنشأ عصمت
مدخل وابستهپیامبر خاتم - علم
تعداد پاسخ۲ پاسخ

آیا منشأ عصمت پیامبر خاتم علم است؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث عصمت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی عصمت مراجعه شود.

پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه

۱. بهروز مینایی؛
آقایان دکتر مینایی در «اندیشه کلامی عصمت» در این‌باره گفته‌‌ است:

علامه طباطبائی، در المیزان ذیل تفسیر آیه‌ای از قرآن، نظرگاه جدیدی را در تفسیر حقیقت عصمت و تبیین ماهیت آن عرضه کرده است: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا[۱].

علامه در ذیل تفسیر این آیه می‌گوید: همین انزال کتاب و تعلیم حکمت است که ملاک در عصمت پیامبر (ص) می‌باشد. از ظاهر این آیه برمی‌آید آن چیزی که عصمت با آن تحقق می‌یابد و شخص معصوم به وسیله آن معصوم می‌شود نوعی علم است؛ علمی که نمی‌گذارد صاحبش مرتکب گناه و خطا شود و به عبارتی دیگر علمی است که مانع ضلالت می‌شود. همان‌گونه که سایر اخلاق پسندیده مانند شجاعت، عفّت و سخاوت، صورت علمیه‌ای دارند که راسخ است و موجب تحقق آثاری می‌شوند و صاحب این صورت را از ارتکاب آثار جبن، تهوّر، خمود، شره، بخل و تبذیر دور می‌سازد. در اینجا این سؤال پیش می‌آید که اگر علم نافع و حکمت بالغه سبب می‌شود صاحبش از وقوع در مهلکه‌ها و رذایل، مصون و از آلوده شدن به پلیدی‌های گناهان محفوظ باشد، باید همه علما این چنین معصوم باشند، حال آنکه این طور نیستند. در پاسخ می‌گوییم: بله، علم نافع و حکمت بالغه چنین اثری دارد؛ همچنان که در میان رجال علم و حکمت مشاهده می‌کنیم؛ اما این سببیت مانند سایر اسبابی که در عالم طبیعت وجود دارد، سبب غالبی است نه دایمی. هیچ دارنده کمالی را نمی‌بینی که کمال او به طور دایم او را از نواقص حفظ کند و هیچ گاه تخلّف نکند؛ بلکه هر قدر هم آن کمال قوی باشد جلوگیری‌اش از نقض، غالبی است نه دایمی و این خود سنتی است جاری در همه اسبابی که می‌بینیم دست اندرکاراند و علت این دایمی نبودن اثر آن است که قوای شعوری مختلفی که در انسان هست بعضی حاجب و مانع دیگر می‌شوند و التفات به بعضی موجب ضعف توجه انسان به دیگری می‌گردد؛ مثلاً کسی که دارای ملکه تقوا است، مادام که به فضیلت تقوای خود توجه دارد، هرگز به شهوات ناپسند و حرام میل نمی‌کند و به مقتضای تقوای خود رفتار می‌کند؛ اما گاه می‌شود که آتش شهوت آنچنان شعله ور می‌شود و هوای نفس آن قدر تحت جاذبه شهوت قرار می‌گیرد که چه بسا مانع آن می‌شود که آن شخص متوجه فضیلت تقوای خود شود یا دست‌کم توجه و شعورش به تقوایش ضعیف می‌شود و معلوم است که در چنین فرضی بدون درنگ عملی که نباید انجام دهد، انجام می‌دهد و مرتکب خلاف می‌شود. سایر اسباب شعوری که در انسان هست نیز همین حکم را دارند و اگر این غفلت نبود و سبب، سببیت خود را از دست نمی‌داد، آدمی هرگز از حکم هیچ یک از این اسباب منحرف نمی‌شد. پس هرچه تخلف می‌بینیم ریشه و علتش برخورد و نبرد اسباب با یکدیگرند و غالب شدن یک سبب بر سبب دیگر است؛ اما نیروی عصمت، یک سبب علمی معمولی نیست، بلکه سببی است که به هیچ روی مغلوب هیچ سبب دیگر نمی‌شود و اگر از سنخ سبب‌های شعوری معمولی بود، به طوریقین تخلّف در آن راه می‌یافت و احیاناً بی‌اثر می‌شد. پس این علم از سنخ سایر علوم و ادراکات متعارف بشری قابل اکتساب نیست.

خداوند متعال در این آیه به این علم ویژه اشاره کرد است. در خطاب به شخص رسول خدا (ص) می‌فرماید: ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ[۲]. از این آیات می‌فهمیم که نازل کردن هرچه بوده از سنخ علم بوده است و مراد از انزال همان وحی است و وحی کتاب و حکمت، خود نوعی تعلیم الهی است که خدای تعالی پیامبرش را به آن اختصاص داده است. ازآنجاکه مورد آیه شریفه، داوری رسول خدا (ص) در حوادثی است که پیش آمده و آن حضرت برای رفع اختلاف از رأی خاص خود استفاده فرموده است معلوم می‌شود که این علم، یعنی رأی و نظریه خاص آن جناب غیر علم کتاب و حکمت است، هرچند که متوقف بر آن دو نیز هست. بنابراین مراد از انزال و تعلیم در ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ دو نوع علم می‌باشد:

  1. تعلیم به وسیله وحی و نزول روح الامین بر پیامبر (ص)؛
  2. تعلیم به وسیله نوعی از الهام مخفی الهی و القای قلبی بدون نازل شدن فرشته وحی.

بنابراین مراد ازجمله ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ این است که خدای تعالی نوعی علم به تو داد که اگر نمی‌داد، اسباب عادی که در تعلّم هر انسانی دست‌اندرکاراند و علوم عادی را به انسان‌ها تعلیم می‌دهند در به دست آوردن آن علم برایت کافی نبود. در نتیجه روشن شد که این موهبت الهی که به آن نیروی عصمت گفته می‌شود، نوعی از علم و شعور است که مغلوب هیچ یک از قوای ادراکی دیگر نمی‌شود؛ بلکه بر همه قوای دیگری که موجب گمراهی و خطا می‌شوند، غالب می‌باشد.

در روایات نیز وارد شده است که امام و پیامبر دارای روحی می‌باشند که روح القدس نامیده می‌شود و این روح القدس نقش تسدید و محافظت را دارد و پیامبر و امام را از معصیت و خطا نگه می‌دارد و این همان روحی است که در آیه شریفه ﴿كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا[۳] به آن اشاره شده است. روح در این آیه نقش معلم و هادی را برای پیامبر دارد و نیز در خصوص ائمه آیه ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ[۴] وارد شده است. در اینجا روح القدس امام را به انجام خیرات و عبادت خداوند تقویت و تسدید می‌کند[۵].

همان طور که در سخن علامه مشاهده گردید، تکیه اصلی این دیدگاه روی قوه شعوری غیرمغلوب و علم ویژه‌ای است که به صورت الهام مخفی یا القای قلبی، معصوم را از ارتکاب خطا باز می‌دارد؛ ازاین رو اگر دیدگاه تأیید به وسیله روح را نیز مطرح کرد در جهت تأیید و تسدید این علم و شعور ویژه معصوم است و همۀ تأکید این نظریه روی ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ است که اختصاص آن به رسول خدا (ص) ذکر شده است و سنخ و ماهیت آن از مقوله علم و شعور است. یکی از شاگردان علامه طباطبائی، نظریه علم را به شکل دیگری نیز بیان کرده است: عصمت عبارت است از: یک نیروی فوق العاده باطنی و یک صفت نیرومند نفسانی که در اثر مشاهده حقیقت جهان هستی و رؤیت ملکوت و باطن عالم وجود حاصل می‌شود. این نیروی فوق العاده غیبی در هر کس وجود پیدا کرد از مطلق خطا و گناه معصوم خواهد بود و از جهات مختلف بیمه شده است. سرّ عصمت در این علم به باطن جهان است؛ یعنی معصوم به مرحله یقین کامل رسیده است. علوم معصومان با علوم سایر افراد یکسان نیست؛ علوم و معارف آنها از راه حواس تحصیل نمی‌شود تا خطابردار باشد، بلکه از باطن ذاتشان جوشش می‌کند و با چشم باطن ملکوت جهان هستی را می‌بینند؛ ازاین رو فراموشی و نسیان بر آنها عارض نمی‌شود[۶].

این مکتب در تأیید نظریه خود به سخنی از هشام بن حکم درباره سرّ عصمت امام استناد می‌کند. محتوای روایت می‌تواند سرّ عصمت انبیا را نیز بیان کند: محمد بن ابی عمیر می‌گوید: بهترین سخنی که از هشام بن حکم شنیدم این بود که از او پرسیدم: آیا امام معصوم است؟ گفت آری. گفتم: عصمت چیست و از چه راه می‌توان آن را اثبات کرد؟ گفت منشأ تمام گناهان چهار چیز است و پنجمی ندارد؛ حرص، حسد، غضب و شهوت. این چهار صفت عوامل گناه می‌باشند؛ لکن هیچ یک از اینها در وجود امام راه ندارند. امام بر دنیا حریص نیست؛ زیرا دنیا در اختیار او قرار دارد، پس حریص بودنش وجهی ندارد. امام حسود نمی‌شود؛ زیرا انسان بر مافوق خودش حسد می‌ورزد؛ در حالی که بالاتر از مقام امامت مقامی نیست. امام برای امور دنیا غضب نمی‌کند؛ فقط برای خدا غضب می‌کند. اجرای احکام و حدود الهی به دست امام انجام می‌گیرد. باید طوری باشد که ملامت مردم نتواند در وی اثر کند و از اجرای حدود بازش بدارد. امام پیرو هوی و هوس نمی‌شود و دنیا را بر آخرت ترجیح نمی‌دهد؛ زیرا به آخرت و امور اخروی علاقه‌مند است. چنان که امور دنیا را مشاهده می‌کنیم امام جریان آخرت را مشاهده می‌کند. آیا کسی را دیده‌ای که صورت زشت را بر صورت زیبا و غذای تلخ را بر غذای گوارا و لباس خشن را بر لباس نرم ترجیح دهد؟ آیا سزاوار است کسی امور نابودشونده دنیا را بر نعمت‌های جاویدان آخرت مقدم بدارد[۷].

یکی دیگر از شاگردان علامه مکتب علم عصمت را به یک صفت انسانی و نیروی درونی تعریف می‌کند که دارنده را از فکر و خیال گناه باز می‌دارد؛ خداترسی باطنی که شخص را در برابر گناه، تصمیم و فکر گناه بیمه می‌کند. مصونیت از گناه از شئون و لوازم علم قطعی به مفاسد گناه است؛ به طوری که صدور گناه از او محال عادی می‌شود، در عین اینکه قدرت دارد[۸].

در این تقریر، علمی که موجب عصمت معصومان می‌شود، از سنخ علوم متعارف بشری نیست؛ بلکه علمی است فوق سایر علوم. به عبارت دیگر شهود عواقب معاصی و طاعات، شهودی است که هیچ گونه شک و ریبی در آن نیست[۹].[۱۰]
2. علی ربانی گلپایگانی؛
حجت الاسلام و المسلمین ربانی گلپایگانی و واعظ حسینی در «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی در این‌باره گفته‌‌اند:

اسباب چهارگانه

قائلان این دیدگاه[۱۱] «عصمت» را منافی با اختیار معصوم نسبت به انجام معاصی نمی‏دانند و خود بر چند طایفه‌‏اند[۱۲]، برخی معتقدند: عصمت عبارت است از عنایت ویژه و پنهانی که خداوند، پیامبر و امام را از آن بهره‌مند می‌نماید و در زیر سایه این لطف در نفوس ایشان، انگیزه ترک طاعت و فعل معصیت از میان می‌رود، لذا هیچ‏گاه مرتکب معصیت نمی‏شوند چون داعی بر آن ندارند. از منظر ایشان، اجتماع چهار عنصر (سبب) موجب پیدایشِ صفت عصمت (لطف خفی) می‌شود:

  1. در نفس یا بدن مطهر معصوم، خاصیتی (عاملی/ عنصری) وجود دارد که اقتضا می‌کند ملکه مانع از فجور در او پدید آید.
  2. علم و یقین نسبت به زیان‌ها و مفاسد معاصی و فوائد طاعات در او حاصل است.
  3. وحی یا الهام مستمرّ به معصومان، بینش ایشان نسبت به حقیقت معاصی و طاعات را موکد و عمیق می‌سازد.
  4. توجه به اینکه در صورت ترک اولی و راجح، مورد مواخذه و سختگیری الهی قرار خواهد گرفت؛ به عبارت دیگر معصوم توجه به این امر دارد که: خداوند هیچ گونه اغماض و اهمالی در ترک اولی، درباره آنها روا نمی‌دارد[۱۳].[۱۴]

علم ویژه

بسیاری از اندیشوران اسلامی، به ویژه در عصر کنونی علت و منشأ عصمت را نوعی خاصّ از علم و آگاهی می‏دانند[۱۵]؛ به این بیان که وجود علم قطعی و تام نسبت به خدای متعال و صفات جمال و جلال او و یا علم تامّ نسبت به حقیقت معاصی و طاعات در نفس معصومان، موجب پیدایش صفت عصمت در ایشان می‌گردد. هر چند اصل این دیدگاه کم و بیش در آثار کهن کلامی مطرح شده است[۱۶]. اما در سده‏‌های پیشین، توضیح و تبیینی روشن درباره کیفیت این علم و روند تاثیر این علم در پیدایش قوه عصمت، مطرح نشده است؛ از این رو اندیشوران متاخر در باب منشأ بودن «علم»، روشن، دقیق و مفصل‏تر وارد شده‌اند[۱۷].[۱۸]

علم و اراده

برخی از اندیشمندان معاصر، عصمت را معلول علم و اراده معصومان دانسته‌اند[۱۹]. بیان ایشان چنین است: "هر قدر انسان حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهی و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارتری داشته باشد و نیز اراده نیرومندی بر مهار کردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد، حسن انتخاب بیشتری خواهد داشت و از لغزش‌ها و کج روی‌ها بیشتر در امان خواهد بود"[۲۰]. برخی نویسندگان معاصر نیز همین قول را تقویت کرده و پذیرفته‌اند[۲۱].

اراده و انتخاب

برخی عصمت را زاییده اراده قوی و حسن انتخاب می‌‌دانند. از نظر آنان عصمت پدیده‌ای است کاملا ارادی و اختیاری و اراده انسان در پیدایش این ویژگی نقش تعیین کننده‌ای دارد و در انحصار افراد معدودی نیست، بلکه همه انسان‌ها می‌‌توانند این ویژگی را در خود ایجاد کنند. به باور ایشان تقوا و عصمت از یک ریشه‌اند. تقوا به معنای پرهیز از گناه نیست، بلکه به معنای ملکه‌ای است که موجب مصونیت انسان از ابتلا به گناه می‌‌شود. تقوا و عدالت نیز مرتبه ای از عصمت است و عصمت مطلقه عبارت است از شدت ملکه تقوا و عدالت. عامل اصلی و ریشه واقعی ملکه عصمت، اراده و انتخاب انسان است[۲۲].

تمامیّت عقل

برخی از حکمای الهی، تامّ و کامل بودن «قوّه عقل» را ریشه و منبع «عصمت» شمرده‌‏اند[۲۳]. برخی از معاصرین نیز بر همین عقیده‌اند»[۲۴].[۲۵]
3. محمد حسن قدردان قراملکی؛
حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی در «کاوشی در ماهیت و قلمرو عصمت (مقاله)

پانویس

  1. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳؛ ترجمه آیه شاید رسایی معنایی را که علامه قصد کرده است، ندارد؛ اما سیدمحمدباقر موسوی همدانی در ترجمه المیزان (ج۵، ص۱۱۱)، ترجمه آیه را به شکل صحیح آن آورده است: «و اگر فضل خدا و رحمتش تو را دستگیری نمی‌کرد، چیزی نمانده بود که طایفه‌ای از کفار تو را گمراه کنند، هرچند که جز خودشان را گمراه نمی‌کنند و خردلی به تو ضرر نمی‌زنند؛ چون خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و چیزهایی به تو آموخته که نه می‌دانستی و نه می‌توانستی بدانی و فضل خدا بر تو بزرگ بود».
  2. «و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  3. «و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم» سوره شوری، آیه ۵۲.
  4. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  5. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۷۸ - ۸۲.
  6. ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، ص۱۷۱ - ۱۷۶.
  7. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۳؛ همو، علل الشرایع، ص۲۰۴؛ همو، الخصال، ص۲۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۹۲.
  8. جعفر سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، ص۲۳۲ - ۲۴۶.
  9. جعفر سبحانی، الالهیات، ص۱۵۹ - ۱۶۲.
  10. مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۱۱۳-۱۲۰.
  11. برای نمونه: رازی، فخرالدین، المحصل، ص۵۲۲؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  12. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
  13. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
  14. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  15. طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۹ و ج ۱۱، ص۱۶۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۳، ص۱۵۹.
  16. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۱؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  17. برای نمونه ن.ک: طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۴؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج ۳، ص۱۵۸.
  18. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰
  19. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۲۰۵.
  20. مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۱۹.
  21. حسن یوسفیان؛ احمد حسین شریفی، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۵۹-۵۱؛ ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  22. محمدی ری‌شهری، محمد، فلسفه وحی و نبوت، ص۲۱۸ -۲۱۰؛ ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  23. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۱۲۸؛ جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۹. حکیم ملامهدی نراقی در این زمینه می‏‌نویسند: "قابل رتبه نبوّت کسی است که جمیع قوای طبیعیّه و حیوانیّه و نفسانیّه او، مطیع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد و کسی که جمیع قوّت‌های او تابع عقل او شوند، محال است که معصیت از او سرزند و صادر شود؛ زیرا که جمیع معاصی در نظر عقل قبیح است و هر که معصیتی از او صادر می‏‌شود تا یکی از قوّت‌های او مثل قوّت غضبی یا قوّت شهوی یا غیرهما، بر عقل او غالب نشود، محال است که مرتکب معصیت شود. نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، ص۹۴.
  24. جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۶-۲۳۱.
  25. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.