آیا منشأ عصمت پیامبر خاتم علم است؟ (پرسش)

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
آیا منشأ عصمت پیامبر خاتم علم است؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ عصمت
مدخل بالاترعصمت
مدخل اصلیمنشأ عصمت
مدخل وابستهپیامبر خاتم - علم
تعداد پاسخ۸ پاسخ

آیا منشأ عصمت پیامبر خاتم علم است؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث عصمت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی عصمت مراجعه شود.

پاسخ جامع اجمالی

در پاسخ به این سوال از آنجا که پیامبر خاتم(ص) نیز در شمار انبیای الهی و بلکه افضل ایشان و خاتم آنها است، لازم است در ابتدا به دیدگاه‌های مختلفی که متکلمان اسلامی پیرامون منشأ یا اسباب کلی عصمت انبیا(ع) مطرح نموده‌اند پرداخته و در ادامه به منشأ یا همان موجبات عصمت پیامبر خاتم(ص) اشاره نماییم.

منشأ عصمت انبیا

دیدگاه‌های مختلفی از سوی متکلمان اسلامی مطرح شده است.

اسباب چهارگانه

قائلان این دیدگاه[۱] «عصمت» را منافی با اختیار معصوم نسبت به انجام معاصی نمی‏دانند و خود بر چند طایفه‌‏اند[۲]، برخی معتقدند: عصمت عبارت است از عنایت ویژه و پنهانی که خداوند، پیامبر و امام را از آن بهره‌مند می‌نماید و در زیر سایه این لطف در نفوس ایشان، انگیزه ترک طاعت و فعل معصیت از میان می‌رود، لذا هیچ‏گاه مرتکب معصیت نمی‏شوند چون داعی بر آن ندارند. از منظر ایشان، اجتماع چهار عنصر (سبب) موجب پیدایشِ صفت عصمت (لطف خفی) می‌شود:

  1. در نفس یا بدن مطهر معصوم، خاصیتی (عاملی/ عنصری) وجود دارد که اقتضا می‌کند ملکه مانع از فجور در او پدید آید.
  2. علم و یقین نسبت به زیان‌ها و مفاسد معاصی و فوائد طاعات در او حاصل است.
  3. وحی یا الهام مستمرّ به معصومان، بینش ایشان نسبت به حقیقت معاصی و طاعات را موکد و عمیق می‌سازد.
  4. توجه به اینکه در صورت ترک اولی و راجح، مورد مواخذه و سختگیری الهی قرار خواهد گرفت؛ به عبارت دیگر معصوم توجه به این امر دارد که: خداوند هیچ گونه اغماض و اهمالی در ترک اولی، درباره آنها روا نمی‌دارد[۳].[۴]

برخی این اسباب چهارگانه را به گونه‌ای دیگر مطرح کرده و گفته‌اند: متکلمان متقدم نیل به مقام عصمت را مرهون عوامل چهارگانه ذیل می‌دانند[۵]:

  1. وجود ملکه مانع معصیت و داعی عفت؛
  2. علم و آگاهی از کیفر و محافظت گناه و منافع طاعت؛
  3. تأکید علم توسط وحی و یا الهام؛
  4. تهدیدهای الهی برای استمرار عصمت و مؤاخذه‌های دنیوی در ترک اولی‌ها.

هر چند دو سبب اول می‌تواند در مردم عادی ـ البته با تفاوت شدت و ضعف ـ تحقق یابد و در صورت قوت دو سبب فوق شخص واجد آن به مقدار زیاد متصف به عصمت خواهد شد، اما وحی و الهام به معنای خاص آن (وحی قلبی) و همچنین تهدیدهای الهی عصمت را به کمال نهائی میرساند، لکن آن با لطف و فضل الهی برای انسان‌های معدودی مانند انبیاء و امامان و امثال حضرت زهرا (س) و مریم شامل می‌شود[۶].

علم ویژه

بسیاری از اندیشوران اسلامی، به ویژه در عصر کنونی علت و منشأ عصمت را نوعی خاصّ از علم و آگاهی می‏دانند[۷]؛ به این بیان که وجود علم قطعی و تام نسبت به خدای متعال و صفات جمال و جلال او و یا علم تامّ نسبت به حقیقت معاصی و طاعات در نفس معصومان، موجب پیدایش صفت عصمت در ایشان می‌گردد. هر چند اصل این دیدگاه کم و بیش در آثار کهن کلامی مطرح شده است[۸]. اما در سده‏‌های پیشین، توضیح و تبیینی روشن درباره کیفیت این علم و روند تاثیر این علم در پیدایش قوه عصمت، مطرح نشده است؛ از این رو اندیشوران متاخر در باب منشأ بودن «علم»، روشن، دقیق و مفصل‏تر وارد شده‌اند[۹].[۱۰]

علم و اراده

برخی از اندیشمندان معاصر، عصمت را معلول علم و اراده معصومان دانسته‌اند[۱۱]. بیان ایشان چنین است: "هر قدر انسان حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهی و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارتری داشته باشد و نیز اراده نیرومندی بر مهار کردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد، حسن انتخاب بیشتری خواهد داشت و از لغزش‌ها و کج روی‌ها بیشتر در امان خواهد بود"[۱۲]. برخی نویسندگان معاصر نیز همین قول را تقویت کرده و پذیرفته‌اند[۱۳].

اراده و انتخاب

برخی عصمت را زاییده اراده قوی و حسن انتخاب می‌‌دانند. از نظر آنان عصمت پدیده‌ای است کاملا ارادی و اختیاری و اراده انسان در پیدایش این ویژگی نقش تعیین کننده‌ای دارد و در انحصار افراد معدودی نیست، بلکه همه انسان‌ها می‌‌توانند این ویژگی را در خود ایجاد کنند. به باور ایشان تقوا و عصمت از یک ریشه‌اند. تقوا به معنای پرهیز از گناه نیست، بلکه به معنای ملکه‌ای است که موجب مصونیت انسان از ابتلا به گناه می‌‌شود. تقوا و عدالت نیز مرتبه ای از عصمت است و عصمت مطلقه عبارت است از شدت ملکه تقوا و عدالت. عامل اصلی و ریشه واقعی ملکه عصمت، اراده و انتخاب انسان است[۱۴].

تمامیّت عقل

برخی از حکمای الهی، تامّ و کامل بودن «قوّه عقل» را ریشه و منبع «عصمت» شمرده‌‏اند[۱۵]. برخی از معاصرین نیز بر همین عقیده‌اند[۱۶].[۱۷]

روح القدس

در برخی از روایات از روح القدس به عنوان منبع علم معصومان و به عبارت دیگر منشأ عصمت نام برده شده است. با این حال در اینکه مصداق روح القدس و مراد از آن چیست و به چه کسانی اختصاص دارد، لسان روایات مختلف است. در برخى روايات منقول از ائمه، روح القدس، فرشته‌ای بزرگ‌تر از جبرئيل و ميكائيل معرفی شده که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)، همراه آن حضرت بوده و به او خبر مى داده و پس از پيامبر، همراه امامان معصوم(ع) شده و آنان را تسديد و توفيق مى بخشده است[۱۸]. بنا به روايت برخى علماى شيعى از ائمه، روح القدس از زمانى كه بر رسول اكرم(ص) نازل شده، به آسمان برنگشته و همواره با امامان بوده و اكنون نيز با امام دوازدهم(ع)، همراه است[۱۹]. بر اساس این روایات، می‌توان روح‌القدس را مؤید ارواح دیگر و پایه عصمت معصومین دانست[۲۰].

در پاره‌اى ديگر، اما روح القدس نه تنها به پیامبراکرم(ص) و امامان معصوم(ع) اختصاص نیافته بلکه يكى از پنج روحى دانسته شده كه در انبيا و اوصيا وجود داشته و آنان با روح القدس به آنچه تحت عرش تا زير خاک است، علم پيدا مى‌كردند و روح القدس، بر خلاف چهار روح ديگر، دچار خواب و غفلت و آفت نگشته و عارى از كبر، لهو و لعب است[۲۱].[۲۲]

با توجه به آنچه گفته شد به نظر می‌رسد بازگشت روح القدس به همان علم خاص یا ویژه‌ای است که متکلمان آن را به عنوان یکی از عوامل موجب عصمت ذکر کرده‌اند.

آفرینش طاعت

برخی از اشاعره مانند تفتازانی و جوینی معتقدند که خداوند در افعال معصوم فقط طاعت‌ها را می‌آفریند[۲۳]. این نظریه مردود است؛ چراکه بر اساس آن باز هم عصمت به فعل خداوند برگشته و موجب جبر می‌شود[۲۴].

نیافریدن گناه

غالب اشاعره که تمام افعال را بدون واسطه به خداوند نسبت می‌‌دهند، معتقدند که خداوند در اعمال معصوم فعل گناه را خلق نمی‌کند[۲۵]. این دیدگاه مورد پذیرش نیست چه اینکه بر اساس آن عصمت یک امر عدمی است که نه تنها منجر به جبر می‌شود بلکه فضیلتی برای صاحب آن نیز نخواهد بود[۲۶].

شعور و آگاهی

از منظر برخی از اندیشوران[۲۷] خاستگاه عصمت علم و آگاهی خاص معصومان از نتایج و عواقب افعال زیبا و زشت است، علم به اینکه ارتکاب عمل زیبا و نیکو نتیجه قطعی خوبی برای انسان و ارتکاب گناه و معصیت نتیجه دردناک و سوئی را به همراه خواهد داشت، این علم داعی و موجب حصول مصونیت و عصمت می‌شود.

علامه طباطبایی در تقریر آن یادآور می‌شود که مقصود از علم و شعور شخص معصوم، علم عادی نیست،؛ چراکه موجب عصمت غالبی و نه دایمی می‌شود. وی در توضیح مراد خود از علم اضافه می‌کنند که حقیقت علم معصوم برای ما مجهول است: فهذا العلم من غیر سنخ سائر العلوم و الادراکات المتعارضة التی تقبل الإکتساب و التعلم... لا ذوق لنا فی هذا النحو من العلم و الشعور[۲۸]. علامه در ادامه تأکید می‌کند که عاصم همان علم ناشناخته معصوم است و آن را بر آیات و روایاتی تطبیق می‌کند که در آنها از اعطای «روح» و «روح القدس» بر معصوم سخن رفته است[۲۹].

لکن به نظر می‌رسد آنچه خداوند بر شخص معصوم عنایت می‌کند و علامه نیز آن را می‌پذیرد، فراتر از علم ولو علم خاص است، علم تنها مانند آئینه، شأن ارائه و کاشفیت دارد. اما اینکه آن اعطای الهی چیست که موجب عصمت می‌شود، می‌تواند ملکه وحی و تهدیدهای الهی باشد که در نظریه پیشین اشاره شد.

به عنوان تأیید مدعا می‌‌توان به نمونه‌هایی از قرآن اشاره کرد که با وجود علم و آگاهی از واقعیت‌ها تسلیم و منقاد آنها نشدند، مانند بلعم باعورا، فرعون و شناخت اهل کتاب که علم آنان به خداوند و نبوت پیامبر اسلام (ص) موجب تصدیق آن نشده است.

نکته آخر اینکه در صورت پذیرفتن نقش و تأثیر انحصاری علم در عصمت پیامبران، لازم می‌آید که عبادت و تقوای آنان برای وصول به ثواب یا برحذر ماندن از عقاب باشد که آن در شأن معصومان نیست[۳۰].[۳۱]

حب و عشق

آیت‌الله سبحانی یکی از عوامل عصمت و شاید یگانه عامل مورد قبول ایشان در پیدایش عصمت را حب و عشق الهی می‌داند. البته باید قبول کنیم این عشق، بدون مقدمه حاصل نمی‌شود و هیچ حبی به تنهایی منشأ اجتناب از گناه نیست، بلکه محتاج به انتخاب مسیر و اراده و عزم بر اطاعت و ترک گناه است. اگر این عشق و محبت الهی اکتسابی نباشد هیچ فخری برای معصوم نیست و اگر اکتسابی باشد به مقدماتی احتیاج دارد که آن مقدمه، معرفت و انتخاب و اراده است[۳۲].

مجموع علل طبیعی، انسانی و الهی

پیدایش و پایداری عصمت را نمی‌توان فقط به یک یا دو عامل نسبت داد، بلکه مجموعه‌ای از عوامل گوناگون طبیعی و انسانی و الهی در این زمینه نقش می‌آفرینند؛ به دیگر سخن، از آنجا که عوامل گوناگونی در شکل‌گیری شخصیت انسان دخیل است، عصمت را نیز نمی‌توان فقط ره‌آورد عوامل طبیعی چون وراثت و تأثیر محیط خانوادگی و اجتماعی دانست، چنان‌که نمی‌توان زمینه‌های پیدایش آن را در علم و اراده و استعداد انسان معصوم محدود کرد یا اینکه آن را صرفاً معلول لطف و فضل الهی خواند[۳۳]؛ زیرا نگاه انحصارگرایانه در هر یک از عوامل سه‌گانه موجب می‌شود نقش عوامل دیگر نادیده گرفته شده و این نظریه دچار چالش شود. بنابراین، زمینه‌های مهم پیدایش عصمت را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

وراثت

بسیاری از ویژگی‌های روحی ـ روانی و خلق و خوی پدر و مادر همانند ویژگی‌ها وصفات ظاهری و جسمانی آنان از راه وراثت و در قالب ژن‌ها به فرزندانشان منتقل می‌شود. یافته‌های علمی و نیز برخی آیات و روایات اسلامی هم مؤید این مطلب است[۳۴]. وراثت نقش قابل توجهی در فراهم کردن زمینه و بستر مناسب برای شکل‌گیری نوع خاصی از شخصیت و رویکردهای رفتاری و اخلاقی ایفا می‌کند؛ بر همین اساس، داشتن پدر و مادر و نیاکان شایسته، برگزیده و پایبند به ارزش‌ها و فضایل اخلاقی و الهی از زمینه‌های نخست لازم برای شکل‌گیری شخصیت انسان معصوم و پیدایش عصمت در اوست[۳۵].

تربیت خانواده

امروزه، بیش از پیش روشن شده است که خانواده بیشترین تأثیر را در تربیت و شکل‌گیری شخصیت انسان دارد. اگرچه در جوامع مدرن و غیرسنتی نهادها و مؤلفه‌های گوناگون اجتماعی از قبیل آموزش و پرورش، رسانه‌ها، گروه هم‌سالان، آموزگاران و غیر آن در تعلیم و تربیت انسان دخیل هستند، ولی نقش اساسی از آن خانواده است. روان‌شناسان رشد بر این باورند که پایه شخصیت کودک و نوجوان در خانواده شکل می‌گیرد و تا پایان عمر کم و بیش افکار و عقاید و رفتار او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در این میان، تأثیر پدر و مادر بیش از اعضای دیگر خانواده است. نقش تربیتی خانواده، به ویژه پدر و مادر، در آموزه‌های اسلامی نیز تأیید شده است. نهی از ازدواج با انسان‌های کافر و فاسق و فاجر و شراب‌خوار... هرچند امتیازاتی چون زیبایی و ثروت داشته باشند، از جمله بر این اساس قابل ارزیابی و تحلیل است[۳۶]. با توجه به آنچه گفته شد، تولد و رشد و نموّ یک انسان در خانواده‌ای با ایمان و خداپرست و در دامن پدر و مادری وارسته، پایبند به ارزش‌ها و فضایل انسانی و اخلاق الهی و دارای کمالات روحی و معنوی، عامل دیگری است که زمینه و بستر مناسب را برای پیدایش عصمت در انسان‌های معصوم فراهم می‌آورد. اعتقاد به لزوم موحد و مؤمن بودن پدران و نیاکان انبیای الهی در آموزه‌های اسلامی، به ویژه در احادیث و عقاید شیعی در این مورد و نیز تأثیر وراثت در شکل‌گیری شخصیت انسان، قابل تحلیل و تبیین است. البته، نباید از این نکته مهم غافل شد که نقش وراثت و خانواده فقط در حد اقتضا و فراهم آوردن بستر مناسب برای رشد و نمو فضایل اخلاقی در انسان معصوم است و هرگز اراده و اختیار او یا تأثیر عوامل دیگر را منتفی نمی‌کند[۳۷].

گزینش ارادی و اختیاری

هنگامی که رفتارهای اساسی انسان معصوم که متأثر از عامل وراثت و محیط خانواده است و بسیاری از افکار و عقاید، احساسات و عواطف او شکل می‌گیرد و زندگی او را هدایت می‌کند، وی با وجود عقاید، عواطف و رفتارهای معارض در محیط اجتماعی خویش با اراده قوی خود بر نوع درست و الهی آن پای می‌فشارد و زندگی کردن بر اساس آنها را برمی‌گزیند. زندگی خودش را با اراده‌ای قوی و انتخاب صحیح رقم می‌زند، هدایت‌ها، امدادها و الطاف الهی در شکل محسوس و ویژه‌ای شروع و شامل حال او می‌شود[۳۸].

لطف و امداد الهی

آیات و روایات اسلامی نشان می‌دهد که امدادها، الطاف و هدایت خداوند با شیوه‌های گوناگون و از همان آغاز تولد و حتی پیش از آن شامل حال انسان‌های معصوم می‌شود. خداوند که به همه چیز در گذشته و آینده جهان هستی دانای مطلق است، پیش از آفرینش انسان‌ها و از راه علم به ذات و صفات خود که انسان‌ها مظهر آن‌اند و نیز علم پیشین الهی به خوبی می‌داند که برخی انسان‌ها شایستگی و قابلیت تکوینی و اکتسابی برای امامت و رهبری دیگران را دارند و بر اساس اراده آزاد و گزینش اختیاری خویش در مسیر درست خداوند قدم می‌گذارند. برای همین، آنها را برگزیده و توجه و عنایت ویژه خود را از همان آغاز به آنها معطوف می‌سازند[۳۹].

آشکار‌ترین شکل لطف و تفضل الهی که ارتباط تنگاتنگی با پیدایش عصمت دارد، دادن آگاهی و بینش درست، عمیق و گسترده در حوزه‌های خداشناسی، انسان‌شناسی، معادشناسی، تاریخ ادیان و اقوام و جهان، به ویژه درباره پیامدهای مثبت و منفی عقاید، عواطف و اعمال و کردارهای ریز و درشت در دنیا و آخرت است. این آگاهی و بینش از راه وحی، روح القدس، الهام، رؤیا و غیر آن با وساطت یا بدون وساطت فرشته الهی داده می‌شود. چنین درک و دانش و بینش عمیق و گسترده‌ای، شکوفایی عقل و خرد، تنظیم امیال و غرایز، جهت دادن به احساسات و عواطف و رفتارها به سمت و سویی خاص، ایجاد امیال و گرایش‌های خاص، رغبت و نفرت و بالأخره پرهیز آگاهانه و آزادانه و مصونیت اختیاری را در پی دارد. بر اساس این دانش و بینش، عشق عمیق به خداوند و گردن نهادن به فرمان او حتی تا پای جان و همچنین درک حضور خداوند شکل می‌گیرد. تأثیر این علم به قدری قوی و شدید است که حقایق را به دیده دل، موجود و محقق می‌توان دید. آیات و نشانه‌ها و براهین الهی، انذارها و تبشیرها و وعده‌ها و وعیدها نیز جلوه دیگری از الطاف خداوند است که به تقویت موارد یاد شده می‌پردازد[۴۰].[۴۱]

منشأ عصمت پیامبر خاتم (ص)

بسیاری از اسباب گذشته که متکلمان در سبب یا منشأ عصمت انبیا بیان کرده‌اند به نوعی می‌توانند منشأ عصمت پیامبر خاتم(ص) نیز باشند با این حال از میان اسباب مذکور بر علم به عنوان سبب اصلی تاکید بیشتری شده است.

علامه طباطبائی، در المیزان ذیل تفسیر آیه‌ای از قرآن، نظرگاه جدیدی را در تفسیر حقیقت عصمت و تبیین ماهیت آن عرضه کرده است: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا[۴۲].

علامه در ذیل تفسیر این آیه می‌گوید: همین انزال کتاب و تعلیم حکمت است که ملاک در عصمت پیامبر (ص) می‌باشد. از ظاهر این آیه برمی‌آید آن چیزی که عصمت با آن تحقق می‌یابد و شخص معصوم به وسیله آن معصوم می‌شود نوعی علم است؛ علمی که نمی‌گذارد صاحبش مرتکب گناه و خطا شود و به عبارتی دیگر علمی است که مانع ضلالت می‌شود. همان‌گونه که سایر اخلاق پسندیده مانند شجاعت، عفّت و سخاوت، صورت علمیه‌ای دارند که راسخ است و موجب تحقق آثاری می‌شوند و صاحب این صورت را از ارتکاب آثار جبن، تهوّر، خمود، شره، بخل و تبذیر دور می‌سازد.

در اینجا این سؤال پیش می‌آید که اگر علم نافع و حکمت بالغه سبب می‌شود صاحبش از وقوع در مهلکه‌ها و رذایل، مصون و از آلوده شدن به پلیدی‌های گناهان محفوظ باشد، باید همه علما این چنین معصوم باشند، حال آنکه این طور نیستند. در پاسخ می‌گوییم: بله، علم نافع و حکمت بالغه چنین اثری دارد؛ همچنان که در میان رجال علم و حکمت مشاهده می‌کنیم؛ اما این سببیت مانند سایر اسبابی که در عالم طبیعت وجود دارد، سبب غالبی است نه دایمی. هیچ دارنده کمالی را نمی‌بینی که کمال او به طور دایم او را از نواقص حفظ کند و هیچ گاه تخلّف نکند؛ بلکه هر قدر هم آن کمال قوی باشد جلوگیری‌اش از نقض، غالبی است نه دایمی و این خود سنتی است جاری در همه اسبابی که می‌بینیم دست اندرکاراند و علت این دایمی نبودن اثر آن است که قوای شعوری مختلفی که در انسان هست بعضی حاجب و مانع دیگر می‌شوند و التفات به بعضی موجب ضعف توجه انسان به دیگری می‌گردد؛ مثلاً کسی که دارای ملکه تقوا است، مادام که به فضیلت تقوای خود توجه دارد، هرگز به شهوات ناپسند و حرام میل نمی‌کند و به مقتضای تقوای خود رفتار می‌کند؛ اما گاه می‌شود که آتش شهوت آنچنان شعله ور می‌شود و هوای نفس آن قدر تحت جاذبه شهوت قرار می‌گیرد که چه بسا مانع آن می‌شود که آن شخص متوجه فضیلت تقوای خود شود یا دست‌کم توجه و شعورش به تقوایش ضعیف می‌شود و معلوم است که در چنین فرضی بدون درنگ عملی که نباید انجام دهد، انجام می‌دهد و مرتکب خلاف می‌شود. سایر اسباب شعوری که در انسان هست نیز همین حکم را دارند و اگر این غفلت نبود و سبب، سببیت خود را از دست نمی‌داد، آدمی هرگز از حکم هیچ یک از این اسباب منحرف نمی‌شد. پس هرچه تخلف می‌بینیم ریشه و علتش برخورد و نبرد اسباب با یکدیگرند و غالب شدن یک سبب بر سبب دیگر است؛ اما نیروی عصمت، یک سبب علمی معمولی نیست، بلکه سببی است که به هیچ روی مغلوب هیچ سبب دیگر نمی‌شود و اگر از سنخ سبب‌های شعوری معمولی بود، به طوریقین تخلّف در آن راه می‌یافت و احیاناً بی‌اثر می‌شد. پس این علم از سنخ سایر علوم و ادراکات متعارف بشری قابل اکتساب نیست.

خداوند متعال در این آیه به این علم ویژه اشاره کرد است. در خطاب به شخص رسول خدا (ص) می‌فرماید: ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ[۴۳].

از این آیات می‌فهمیم که نازل کردن هرچه بوده از سنخ علم بوده است و مراد از انزال همان وحی است و وحی کتاب و حکمت، خود نوعی تعلیم الهی است که خدای تعالی پیامبرش را به آن اختصاص داده است. از آنجا که مورد آیه شریفه، داوری رسول خدا (ص) در حوادثی است که پیش آمده و آن حضرت برای رفع اختلاف از رأی خاص خود استفاده فرموده است معلوم می‌شود که این علم، یعنی رأی و نظریه خاص آن جناب غیر علم کتاب و حکمت است، هرچند که متوقف بر آن دو نیز هست. بنابراین مراد از انزال و تعلیم در ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ دو نوع علم می‌باشد:

  1. تعلیم به وسیله وحی و نزول روح الامین بر پیامبر (ص)؛
  2. تعلیم به وسیله نوعی از الهام مخفی الهی و القای قلبی بدون نازل شدن فرشته وحی.

بنابراین مراد ازجمله ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ این است که خدای تعالی نوعی علم به تو داد که اگر نمی‌داد، اسباب عادی که در تعلّم هر انسانی دست‌اندرکاراند و علوم عادی را به انسان‌ها تعلیم می‌دهند در به دست آوردن آن علم برایت کافی نبود. در نتیجه روشن شد که این موهبت الهی که به آن نیروی عصمت گفته می‌شود، نوعی از علم و شعور است که مغلوب هیچ یک از قوای ادراکی دیگر نمی‌شود؛ بلکه بر همه قوای دیگری که موجب گمراهی و خطا می‌شوند، غالب می‌باشد.

در روایات نیز وارد شده است که امام و پیامبر دارای روحی می‌باشند که روح القدس نامیده می‌شود و این روح القدس نقش تسدید و محافظت را دارد و پیامبر و امام را از معصیت و خطا نگه می‌دارد و این همان روحی است که در آیه شریفه ﴿كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا[۴۴] به آن اشاره شده است. روح در این آیه نقش معلم و هادی را برای پیامبر دارد و نیز در خصوص ائمه آیه ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ[۴۵] وارد شده است. در اینجا روح القدس امام را به انجام خیرات و عبادت خداوند تقویت و تسدید می‌کند[۴۶].

همان طور که در سخن علامه مشاهده گردید، تکیه اصلی این دیدگاه روی قوه شعوری غیرمغلوب و علم ویژه‌ای است که به صورت الهام مخفی یا القای قلبی، معصوم را از ارتکاب خطا باز می‌دارد؛ ازاین رو اگر دیدگاه تأیید به وسیله روح را نیز مطرح کرد در جهت تأیید و تسدید این علم و شعور ویژه معصوم است و همۀ تأکید این نظریه روی ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ است که اختصاص آن به رسول خدا (ص) ذکر شده است و سنخ و ماهیت آن از مقوله علم و شعور است.

یکی از شاگردان علامه طباطبائی، نظریه علم را به شکل دیگری نیز بیان کرده است: عصمت عبارت است از: یک نیروی فوق العاده باطنی و یک صفت نیرومند نفسانی که در اثر مشاهده حقیقت جهان هستی و رؤیت ملکوت و باطن عالم وجود حاصل می‌شود. این نیروی فوق العاده غیبی در هر کس وجود پیدا کرد از مطلق خطا و گناه معصوم خواهد بود و از جهات مختلف بیمه شده است. سرّ عصمت در این علم به باطن جهان است؛ یعنی معصوم به مرحله یقین کامل رسیده است. علوم معصومان با علوم سایر افراد یکسان نیست؛ علوم و معارف آنها از راه حواس تحصیل نمی‌شود تا خطابردار باشد، بلکه از باطن ذاتشان جوشش می‌کند و با چشم باطن ملکوت جهان هستی را می‌بینند؛ ازاین رو فراموشی و نسیان بر آنها عارض نمی‌شود[۴۷].

این مکتب در تأیید نظریه خود به سخنی از هشام بن حکم درباره سرّ عصمت امام استناد می‌کند. محتوای روایت می‌تواند سرّ عصمت انبیا را نیز بیان کند: محمد بن ابی عمیر می‌گوید: بهترین سخنی که از هشام بن حکم شنیدم این بود که از او پرسیدم: آیا امام معصوم است؟ گفت آری. گفتم: عصمت چیست و از چه راه می‌توان آن را اثبات کرد؟ گفت منشأ تمام گناهان چهار چیز است و پنجمی ندارد؛ حرص، حسد، غضب و شهوت. این چهار صفت عوامل گناه می‌باشند؛ لکن هیچ یک از اینها در وجود امام راه ندارند. امام بر دنیا حریص نیست؛ زیرا دنیا در اختیار او قرار دارد، پس حریص بودنش وجهی ندارد. امام حسود نمی‌شود؛ زیرا انسان بر مافوق خودش حسد می‌ورزد؛ در حالی که بالاتر از مقام امامت مقامی نیست. امام برای امور دنیا غضب نمی‌کند؛ فقط برای خدا غضب می‌کند. اجرای احکام و حدود الهی به دست امام انجام می‌گیرد. باید طوری باشد که ملامت مردم نتواند در وی اثر کند و از اجرای حدود بازش بدارد. امام پیرو هوی و هوس نمی‌شود و دنیا را بر آخرت ترجیح نمی‌دهد؛ زیرا به آخرت و امور اخروی علاقه‌مند است. چنان که امور دنیا را مشاهده می‌کنیم امام جریان آخرت را مشاهده می‌کند. آیا کسی را دیده‌ای که صورت زشت را بر صورت زیبا و غذای تلخ را بر غذای گوارا و لباس خشن را بر لباس نرم ترجیح دهد؟ آیا سزاوار است کسی امور نابودشونده دنیا را بر نعمت‌های جاویدان آخرت مقدم بدارد[۴۸].

یکی دیگر از شاگردان علامه مکتب علم عصمت را به یک صفت انسانی و نیروی درونی تعریف می‌کند که دارنده را از فکر و خیال گناه باز می‌دارد؛ خداترسی باطنی که شخص را در برابر گناه، تصمیم و فکر گناه بیمه می‌کند. مصونیت از گناه از شئون و لوازم علم قطعی به مفاسد گناه است؛ به طوری که صدور گناه از او محال عادی می‌شود، در عین اینکه قدرت دارد[۴۹].

در این تقریر، علمی که موجب عصمت معصومان می‌شود، از سنخ علوم متعارف بشری نیست؛ بلکه علمی است فوق سایر علوم. به عبارت دیگر شهود عواقب معاصی و طاعات، شهودی است که هیچ گونه شک و ریبی در آن نیست[۵۰].[۵۱]

پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه

۱. بهروز مینایی؛
آقایان دکتر مینایی در «اندیشه کلامی عصمت» در این‌باره گفته‌‌ است:

«علامه طباطبائی، در المیزان ذیل تفسیر آیه‌ای از قرآن، نظرگاه جدیدی را در تفسیر حقیقت عصمت و تبیین ماهیت آن عرضه کرده است: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا[۵۲].

علامه در ذیل تفسیر این آیه می‌گوید: همین انزال کتاب و تعلیم حکمت است که ملاک در عصمت پیامبر (ص) می‌باشد. از ظاهر این آیه برمی‌آید آن چیزی که عصمت با آن تحقق می‌یابد و شخص معصوم به وسیله آن معصوم می‌شود نوعی علم است؛ علمی که نمی‌گذارد صاحبش مرتکب گناه و خطا شود و به عبارتی دیگر علمی است که مانع ضلالت می‌شود. همان‌گونه که سایر اخلاق پسندیده مانند شجاعت، عفّت و سخاوت، صورت علمیه‌ای دارند که راسخ است و موجب تحقق آثاری می‌شوند و صاحب این صورت را از ارتکاب آثار جبن، تهوّر، خمود، شره، بخل و تبذیر دور می‌سازد.

در اینجا این سؤال پیش می‌آید که اگر علم نافع و حکمت بالغه سبب می‌شود صاحبش از وقوع در مهلکه‌ها و رذایل، مصون و از آلوده شدن به پلیدی‌های گناهان محفوظ باشد، باید همه علما این چنین معصوم باشند، حال آنکه این طور نیستند. در پاسخ می‌گوییم: بله، علم نافع و حکمت بالغه چنین اثری دارد؛ همچنان که در میان رجال علم و حکمت مشاهده می‌کنیم؛ اما این سببیت مانند سایر اسبابی که در عالم طبیعت وجود دارد، سبب غالبی است نه دایمی. هیچ دارنده کمالی را نمی‌بینی که کمال او به طور دایم او را از نواقص حفظ کند و هیچ گاه تخلّف نکند؛ بلکه هر قدر هم آن کمال قوی باشد جلوگیری‌اش از نقض، غالبی است نه دایمی و این خود سنتی است جاری در همه اسبابی که می‌بینیم دست اندرکاراند و علت این دایمی نبودن اثر آن است که قوای شعوری مختلفی که در انسان هست بعضی حاجب و مانع دیگر می‌شوند و التفات به بعضی موجب ضعف توجه انسان به دیگری می‌گردد؛ مثلاً کسی که دارای ملکه تقوا است، مادام که به فضیلت تقوای خود توجه دارد، هرگز به شهوات ناپسند و حرام میل نمی‌کند و به مقتضای تقوای خود رفتار می‌کند؛ اما گاه می‌شود که آتش شهوت آنچنان شعله ور می‌شود و هوای نفس آن قدر تحت جاذبه شهوت قرار می‌گیرد که چه بسا مانع آن می‌شود که آن شخص متوجه فضیلت تقوای خود شود یا دست‌کم توجه و شعورش به تقوایش ضعیف می‌شود و معلوم است که در چنین فرضی بدون درنگ عملی که نباید انجام دهد، انجام می‌دهد و مرتکب خلاف می‌شود. سایر اسباب شعوری که در انسان هست نیز همین حکم را دارند و اگر این غفلت نبود و سبب، سببیت خود را از دست نمی‌داد، آدمی هرگز از حکم هیچ یک از این اسباب منحرف نمی‌شد. پس هرچه تخلف می‌بینیم ریشه و علتش برخورد و نبرد اسباب با یکدیگرند و غالب شدن یک سبب بر سبب دیگر است؛ اما نیروی عصمت، یک سبب علمی معمولی نیست، بلکه سببی است که به هیچ روی مغلوب هیچ سبب دیگر نمی‌شود و اگر از سنخ سبب‌های شعوری معمولی بود، به طوریقین تخلّف در آن راه می‌یافت و احیاناً بی‌اثر می‌شد. پس این علم از سنخ سایر علوم و ادراکات متعارف بشری قابل اکتساب نیست.

خداوند متعال در این آیه به این علم ویژه اشاره کرد است. در خطاب به شخص رسول خدا (ص) می‌فرماید: ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ[۵۳].

از این آیات می‌فهمیم که نازل کردن هرچه بوده از سنخ علم بوده است و مراد از انزال همان وحی است و وحی کتاب و حکمت، خود نوعی تعلیم الهی است که خدای تعالی پیامبرش را به آن اختصاص داده است. از آنجاکه مورد آیه شریفه، داوری رسول خدا (ص) در حوادثی است که پیش آمده و آن حضرت برای رفع اختلاف از رأی خاص خود استفاده فرموده است معلوم می‌شود که این علم، یعنی رأی و نظریه خاص آن جناب غیر علم کتاب و حکمت است، هرچند که متوقف بر آن دو نیز هست. بنابراین مراد از انزال و تعلیم در ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ دو نوع علم می‌باشد:

  1. تعلیم به وسیله وحی و نزول روح الامین بر پیامبر (ص)؛
  2. تعلیم به وسیله نوعی از الهام مخفی الهی و القای قلبی بدون نازل شدن فرشته وحی.

بنابراین مراد ازجمله ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ این است که خدای تعالی نوعی علم به تو داد که اگر نمی‌داد، اسباب عادی که در تعلّم هر انسانی دست‌اندرکاراند و علوم عادی را به انسان‌ها تعلیم می‌دهند در به دست آوردن آن علم برایت کافی نبود. در نتیجه روشن شد که این موهبت الهی که به آن نیروی عصمت گفته می‌شود، نوعی از علم و شعور است که مغلوب هیچ یک از قوای ادراکی دیگر نمی‌شود؛ بلکه بر همه قوای دیگری که موجب گمراهی و خطا می‌شوند، غالب می‌باشد.

در روایات نیز وارد شده است که امام و پیامبر دارای روحی می‌باشند که روح القدس نامیده می‌شود و این روح القدس نقش تسدید و محافظت را دارد و پیامبر و امام را از معصیت و خطا نگه می‌دارد و این همان روحی است که در آیه شریفه ﴿كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا[۵۴] به آن اشاره شده است. روح در این آیه نقش معلم و هادی را برای پیامبر دارد و نیز در خصوص ائمه آیه ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ[۵۵] وارد شده است. در اینجا روح القدس امام را به انجام خیرات و عبادت خداوند تقویت و تسدید می‌کند[۵۶].

همان طور که در سخن علامه مشاهده گردید، تکیه اصلی این دیدگاه روی قوه شعوری غیرمغلوب و علم ویژه‌ای است که به صورت الهام مخفی یا القای قلبی، معصوم را از ارتکاب خطا باز می‌دارد؛ ازاین رو اگر دیدگاه تأیید به وسیله روح را نیز مطرح کرد در جهت تأیید و تسدید این علم و شعور ویژه معصوم است و همۀ تأکید این نظریه روی ﴿عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ است که اختصاص آن به رسول خدا (ص) ذکر شده است و سنخ و ماهیت آن از مقوله علم و شعور است.

یکی از شاگردان علامه طباطبائی، نظریه علم را به شکل دیگری نیز بیان کرده است: عصمت عبارت است از: یک نیروی فوق العاده باطنی و یک صفت نیرومند نفسانی که در اثر مشاهده حقیقت جهان هستی و رؤیت ملکوت و باطن عالم وجود حاصل می‌شود. این نیروی فوق العاده غیبی در هر کس وجود پیدا کرد از مطلق خطا و گناه معصوم خواهد بود و از جهات مختلف بیمه شده است. سرّ عصمت در این علم به باطن جهان است؛ یعنی معصوم به مرحله یقین کامل رسیده است. علوم معصومان با علوم سایر افراد یکسان نیست؛ علوم و معارف آنها از راه حواس تحصیل نمی‌شود تا خطابردار باشد، بلکه از باطن ذاتشان جوشش می‌کند و با چشم باطن ملکوت جهان هستی را می‌بینند؛ ازاین رو فراموشی و نسیان بر آنها عارض نمی‌شود[۵۷].

این مکتب در تأیید نظریه خود به سخنی از هشام بن حکم درباره سرّ عصمت امام استناد می‌کند. محتوای روایت می‌تواند سرّ عصمت انبیا را نیز بیان کند: محمد بن ابی عمیر می‌گوید: بهترین سخنی که از هشام بن حکم شنیدم این بود که از او پرسیدم: آیا امام معصوم است؟ گفت آری. گفتم: عصمت چیست و از چه راه می‌توان آن را اثبات کرد؟ گفت منشأ تمام گناهان چهار چیز است و پنجمی ندارد؛ حرص، حسد، غضب و شهوت. این چهار صفت عوامل گناه می‌باشند؛ لکن هیچ یک از اینها در وجود امام راه ندارند. امام بر دنیا حریص نیست؛ زیرا دنیا در اختیار او قرار دارد، پس حریص بودنش وجهی ندارد. امام حسود نمی‌شود؛ زیرا انسان بر مافوق خودش حسد می‌ورزد؛ در حالی که بالاتر از مقام امامت مقامی نیست. امام برای امور دنیا غضب نمی‌کند؛ فقط برای خدا غضب می‌کند. اجرای احکام و حدود الهی به دست امام انجام می‌گیرد. باید طوری باشد که ملامت مردم نتواند در وی اثر کند و از اجرای حدود بازش بدارد. امام پیرو هوی و هوس نمی‌شود و دنیا را بر آخرت ترجیح نمی‌دهد؛ زیرا به آخرت و امور اخروی علاقه‌مند است. چنان که امور دنیا را مشاهده می‌کنیم امام جریان آخرت را مشاهده می‌کند. آیا کسی را دیده‌ای که صورت زشت را بر صورت زیبا و غذای تلخ را بر غذای گوارا و لباس خشن را بر لباس نرم ترجیح دهد؟ آیا سزاوار است کسی امور نابودشونده دنیا را بر نعمت‌های جاویدان آخرت مقدم بدارد[۵۸].

یکی دیگر از شاگردان علامه مکتب علم عصمت را به یک صفت انسانی و نیروی درونی تعریف می‌کند که دارنده را از فکر و خیال گناه باز می‌دارد؛ خداترسی باطنی که شخص را در برابر گناه، تصمیم و فکر گناه بیمه می‌کند. مصونیت از گناه از شئون و لوازم علم قطعی به مفاسد گناه است؛ به طوری که صدور گناه از او محال عادی می‌شود، در عین اینکه قدرت دارد[۵۹].

در این تقریر، علمی که موجب عصمت معصومان می‌شود، از سنخ علوم متعارف بشری نیست؛ بلکه علمی است فوق سایر علوم. به عبارت دیگر شهود عواقب معاصی و طاعات، شهودی است که هیچ گونه شک و ریبی در آن نیست»[۶۰].[۶۱]
2. علی ربانی گلپایگانی؛
حجت الاسلام و المسلمین ربانی گلپایگانی و واعظ حسینی در «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی در این‌باره گفته‌‌اند:

«اسباب چهارگانه

قائلان این دیدگاه[۶۲] «عصمت» را منافی با اختیار معصوم نسبت به انجام معاصی نمی‏دانند و خود بر چند طایفه‌‏اند[۶۳]، برخی معتقدند: عصمت عبارت است از عنایت ویژه و پنهانی که خداوند، پیامبر و امام را از آن بهره‌مند می‌نماید و در زیر سایه این لطف در نفوس ایشان، انگیزه ترک طاعت و فعل معصیت از میان می‌رود، لذا هیچ‏گاه مرتکب معصیت نمی‏شوند چون داعی بر آن ندارند. از منظر ایشان، اجتماع چهار عنصر (سبب) موجب پیدایشِ صفت عصمت (لطف خفی) می‌شود:

  1. در نفس یا بدن مطهر معصوم، خاصیتی (عاملی/ عنصری) وجود دارد که اقتضا می‌کند ملکه مانع از فجور در او پدید آید.
  2. علم و یقین نسبت به زیان‌ها و مفاسد معاصی و فوائد طاعات در او حاصل است.
  3. وحی یا الهام مستمرّ به معصومان، بینش ایشان نسبت به حقیقت معاصی و طاعات را موکد و عمیق می‌سازد.
  4. توجه به اینکه در صورت ترک اولی و راجح، مورد مواخذه و سختگیری الهی قرار خواهد گرفت؛ به عبارت دیگر معصوم توجه به این امر دارد که: خداوند هیچ گونه اغماض و اهمالی در ترک اولی، درباره آنها روا نمی‌دارد[۶۴].

علم ویژه

بسیاری از اندیشوران اسلامی، به ویژه در عصر کنونی علت و منشأ عصمت را نوعی خاصّ از علم و آگاهی می‏دانند[۶۵]؛ به این بیان که وجود علم قطعی و تام نسبت به خدای متعال و صفات جمال و جلال او و یا علم تامّ نسبت به حقیقت معاصی و طاعات در نفس معصومان، موجب پیدایش صفت عصمت در ایشان می‌گردد. هر چند اصل این دیدگاه کم و بیش در آثار کهن کلامی مطرح شده است[۶۶]. اما در سده‏‌های پیشین، توضیح و تبیینی روشن درباره کیفیت این علم و روند تاثیر این علم در پیدایش قوه عصمت، مطرح نشده است؛ از این رو اندیشوران متاخر در باب منشأ بودن «علم»، روشن، دقیق و مفصل‏تر وارد شده‌اند[۶۷].

علم و اراده

برخی از اندیشمندان معاصر، عصمت را معلول علم و اراده معصومان دانسته‌اند[۶۸]. بیان ایشان چنین است: "هر قدر انسان حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهی و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارتری داشته باشد و نیز اراده نیرومندی بر مهار کردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد، حسن انتخاب بیشتری خواهد داشت و از لغزش‌ها و کج روی‌ها بیشتر در امان خواهد بود"[۶۹]. برخی نویسندگان معاصر نیز همین قول را تقویت کرده و پذیرفته‌اند[۷۰].

اراده و انتخاب

برخی عصمت را زاییده اراده قوی و حسن انتخاب می‌‌دانند. از نظر آنان عصمت پدیده‌ای است کاملا ارادی و اختیاری و اراده انسان در پیدایش این ویژگی نقش تعیین کننده‌ای دارد و در انحصار افراد معدودی نیست، بلکه همه انسان‌ها می‌‌توانند این ویژگی را در خود ایجاد کنند. به باور ایشان تقوا و عصمت از یک ریشه‌اند. تقوا به معنای پرهیز از گناه نیست، بلکه به معنای ملکه‌ای است که موجب مصونیت انسان از ابتلا به گناه می‌‌شود. تقوا و عدالت نیز مرتبه ای از عصمت است و عصمت مطلقه عبارت است از شدت ملکه تقوا و عدالت. عامل اصلی و ریشه واقعی ملکه عصمت، اراده و انتخاب انسان است[۷۱].

تمامیّت عقل

برخی از حکمای الهی، تامّ و کامل بودن «قوّه عقل» را ریشه و منبع «عصمت» شمرده‌‏اند[۷۲]. برخی از معاصرین نیز بر همین عقیده‌اند»[۷۳].[۷۴]
3. محمد حسن قدردان قراملکی؛
حجت الاسلام و المسلمین قدردان قراملکی در «کاوشی در ماهیت و قلمرو عصمت» در این‌باره گفته‌‌ است:

«متکلمان متقدم نیل به مقام عصمت را مرهون عوامل چهارگانه ذیل می‌دانند[۷۵]:

  1. وجود ملکه مانع معصیت و داعی عفت؛
  2. علم و آگاهی از کیفر و محافظت گناه و منافع طاعت؛
  3. تأکید علم توسط وحی و یا الهام؛
  4. تهدیدهای الهی برای استمرار عصمت و مؤاخذه‌های دنیوی در ترک اولی‌ها.

هر چند دو سبب اول می‌تواند در مردم عادی ـ البته با تفاوت شدت و ضعف ـ تحقق یابد و در صورت قوت دو سبب فوق شخص واجد آن به مقدار زیاد متصف به عصمت خواهد شد، اما وحی و الهام به معنای خاص آن (وحی قلبی) و همچنین تهدیدهای الهی عصمت را به کمال نهائی میرساند، لکن آن با لطف و فضل الهی برای انسان‌های معدودی مانند انبیاء و امامان و امثال حضرت زهرا (س) و مریم شامل می‌شود[۷۶].

شعور و آگاهی

از منظر برخی از اندیشوران[۷۷] خاستگاه عصمت علم و آگاهی خاص معصومان از نتایج و عواقب افعال زیبا و زشت است، علم به اینکه ارتکاب عمل زیبا و نیکو نتیجه قطعی خوبی برای انسان و ارتکاب گناه و معصیت نتیجه دردناک و سوئی را به همراه خواهد داشت، این علم داعی و موجب حصول مصونیت و عصمت می‌شود.

علامه طباطبایی در تقریر آن یادآور می‌شود که مقصود از علم و شعور شخص معصوم، علم عادی نیست،؛ چراکه موجب عصمت غالبی و نه دایمی می‌شود. وی در توضیح مراد خود از علم اضافه می‌کنند که حقیقت علم معصوم برای ما مجهول است: فهذا العلم من غیر سنخ سائر العلوم و الادراکات المتعارضة التی تقبل الإکتساب و التعلم... لا ذوق لنا فی هذا النحو من العلم و الشعور[۷۸]. علامه در ادامه تأکید می‌کند که عاصم همان علم ناشناخته معصوم است و آن را بر آیات و روایاتی تطبیق می‌کند که در آنها از اعطای «روح» و «روح القدس» بر معصوم سخن رفته است[۷۹].

لکن به نظر می‌رسد آنچه خداوند بر شخص معصوم عنایت می‌کند و علامه نیز آن را می‌پذیرد، فراتر از علم ولو علم خاص است، علم تنها مانند آئینه، شأن ارائه و کاشفیت دارد. اما اینکه آن اعطای الهی چیست که موجب عصمت می‌شود، می‌تواند ملکه وحی و تهدیدهای الهی باشد که در نظریه پیشین اشاره شد.

به عنوان تأیید مدعا می‌‌توان به نمونه‌هایی از قرآن اشاره کرد که با وجود علم و آگاهی از واقعیت‌ها تسلیم و منقاد آنها نشدند، مانند بلعم باعورا، فرعون و شناخت اهل کتاب که علم آنان به خداوند و نبوت پیامبر اسلام (ص) موجب تصدیق آن نشده است.

نکته آخر اینکه در صورت پذیرفتن نقش و تأثیر انحصاری علم در عصمت پیامبران، لازم می‌آید که عبادت و تقوای آنان برای وصول به ثواب یا برحذر ماندن از عقاب باشد که آن در شأن معصومان نیست»[۸۰].[۸۱]
4. ابراهیم صفرزاده؛
حجت الاسلام و المسلمین صفرزاده در «عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی» در این‌باره گفته‌‌ است:

«علم ویژه

بسیاری از اندیشوران اسلامی، به ویژه در عصر کنونی علت و منشأ عصمت را نوعی خاصّ از علم و آگاهی می‏‌دانند[۸۲]؛ به این بیان که وجود علم قطعی و تام نسبت به خدای متعال و صفات جمال و جلال او و یا علم تامّ نسبت به حقیقت معاصی و طاعات در نفس معصومان، موجب پیدایش صفت عصمت در ایشان می‌گردد. هر چند اصل این دیدگاه کم و بیش در آثار کهن کلامی مطرح شده است[۸۳]. اما در سده‏‌های پیشین، توضیح و تبیینی روشن درباره کیفیت این علم و روند تاثیر این علم در پیدایش قوه عصمت، مطرح نشده است؛ از این رو اندیشوران متاخر در باب منشأ بودن «علم»، روشن، دقیق و مفصل‏تر وارد شده‌اند[۸۴].

اراده و انتخاب

برخی عصمت را زاییده اراده قوی و حسن انتخاب می‌‌دانند. از نظر آنان عصمت پدیده‌ای است کاملا ارادی و اختیاری و اراده انسان در پیدایش این ویژگی نقش تعیین کننده‌ای دارد و در انحصار افراد معدودی نیست، بلکه همه انسان‌ها می‌‌توانند این ویژگی را در خود ایجاد کنند. به باور ایشان تقوا و عصمت از یک ریشه‌اند. تقوا به معنای پرهیز از گناه نیست، بلکه به معنای ملکه‌ای است که موجب مصونیت انسان از ابتلا به گناه می‌‌شود. تقوا و عدالت نیز مرتبه ای از عصمت است و عصمت مطلقه عبارت است از شدت ملکه تقوا و عدالت. عامل اصلی و ریشه واقعی ملکه عصمت، اراده و انتخاب انسان است.

تمامیّت عقل

برخی از حکمای الهی، تامّ و کامل بودن «قوّه عقل» را ریشه و منبع «عصمت» شمرده‌‏اند[۸۵]. برخی از معاصرین نیز بر همین عقیده‌اند[۸۶].

حب و عشق

آیت‌الله سبحانی یکی از عوامل عصمت و شاید یگانه عامل مورد قبول ایشان در پیدایش عصمت را حب و عشق الهی می‌داند. البته باید قبول کنیم این عشق، بدون مقدمه حاصل نمی‌شود و هیچ حبی به تنهایی منشأ اجتناب از گناه نیست، بلکه محتاج به انتخاب مسیر و اراده و عزم بر اطاعت و ترک گناه است. اگر این عشق و محبت الهی اکتسابی نباشد هیچ فخری برای معصوم نیست و اگر اکتسابی باشد به مقدماتی احتیاج دارد که آن مقدمه، معرفت و انتخاب و اراده است.

وراثت

بسیاری از ویژگی‌های روحی ـ روانی و خلق و خوی پدر و مادر همانند ویژگی‌ها وصفات ظاهری و جسمانی آنان از راه وراثت و در قالب ژن‌ها به فرزندانشان منتقل می‌شود. یافته‌های علمی و نیز برخی آیات و روایات اسلامی هم مؤید این مطلب است[۸۷]. وراثت نقش قابل توجهی در فراهم کردن زمینه و بستر مناسب برای شکل‌گیری نوع خاصی از شخصیت و رویکردهای رفتاری و اخلاقی ایفا می‌کند؛ بر همین اساس، داشتن پدر و مادر و نیاکان شایسته، برگزیده و پایبند به ارزش‌ها و فضایل اخلاقی و الهی از زمینه‌های نخست لازم برای شکل‌گیری شخصیت انسان معصوم و پیدایش عصمت در اوست»[۸۸].
5. فاطمه محقق؛
خانم محقق در « عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن» در این‌باره گفته‌‌ است:

«روح القدس

در برخی از روایات از روح القدس به عنوان منبع علم معصومان و به عبارت دیگر منشأ عصمت نام برده شده است. با این حال در اینکه مصداق روح القدس و مراد از آن چیست و به چه کسانی اختصاص دارد، لسان روایات مختلف است. در برخى روايات منقول از ائمه، روح القدس، فرشته‌ای بزرگ‌تر از جبرئيل و ميكائيل معرفی شده که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)، همراه آن حضرت بوده و به او خبر مى داده و پس از پيامبر، همراه امامان معصوم(ع) شده و آنان را تسديد و توفيق مى بخشده است[۸۹]. بنا به روايت برخى علماى شيعى از ائمه، روح القدس از زمانى كه بر رسول اكرم(ص) نازل شده، به آسمان برنگشته و همواره با امامان بوده و اكنون نيز با امام دوازدهم(ع)، همراه است[۹۰]. بر اساس این روایات، می‌توان روح‌القدس را مؤید ارواح دیگر و پایه عصمت معصومین دانست[۹۱].

در پاره‌اى ديگر، اما روح القدس نه تنها به پیامبراکرم(ص) و امامان معصوم(ع) اختصاص نیافته بلکه يكى از پنج روحى دانسته شده كه در انبيا و اوصيا وجود داشته و آنان با روح القدس به آنچه تحت عرش تا زير خاک است، علم پيدا مى‌كردند و روح القدس، بر خلاف چهار روح ديگر، دچار خواب و غفلت و آفت نگشته و عارى از كبر، لهو و لعب است[۹۲].

با توجه به آنچه گفته شد به نظر می‌رسد بازگشت روح القدس به همان علم خاص یا ویژه‌ای است که متکلمان آن را به عنوان یکی از عوامل موجب عصمت ذکر کرده‌اند.

آفرینش طاعت

برخی از اشاعره مانند تفتازانی و جوینی معتقدند که خداوند در افعال معصوم فقط طاعت‌ها را می‌آفریند[۹۳]. این نظریه مردود است؛ چراکه بر اساس آن باز هم عصمت به فعل خداوند برگشته و موجب جبر می‌شود.

نیافریدن گناه

غالب اشاعره که تمام افعال را بدون واسطه به خداوند نسبت می‌‌دهند، معتقدند که خداوند در اعمال معصوم فعل گناه را خلق نمی‌کند[۹۴]. این دیدگاه مورد پذیرش نیست چه اینکه بر اساس آن عصمت یک امر عدمی است که نه تنها منجر به جبر می‌شود بلکه فضیلتی برای صاحب آن نیز نخواهد بود»[۹۵].
6. احمد حسین شریفی؛
حجت الاسلام و المسلمین شریفی و یوسفیان در «پژوهشی در عصمت معصومان»، در این‌باره گفته‌‌اند:

«علم و اراده

برخی از اندیشمندان معاصر، عصمت را معلول علم و اراده معصومان دانسته‌اند[۹۶]. بیان ایشان چنین است: "هر قدر انسان حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهی و توجه بیشتر و زنده‌تر و پایدارتری داشته باشد و نیز اراده نیرومندی بر مهار کردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد، حسن انتخاب بیشتری خواهد داشت و از لغزش‌ها و کج روی‌ها بیشتر در امان خواهد بود"[۹۷]. برخی نویسندگان معاصر نیز همین قول را تقویت کرده و پذیرفته‌اند.

مجموع علل طبیعی، انسانی و الهی

پیدایش و پایداری عصمت را نمی‌توان فقط به یک یا دو عامل نسبت داد، بلکه مجموعه‌ای از عوامل گوناگون طبیعی و انسانی و الهی در این زمینه نقش می‌آفرینند؛ به دیگر سخن، از آنجا که عوامل گوناگونی در شکل‌گیری شخصیت انسان دخیل است، عصمت را نیز نمی‌توان فقط ره‌آورد عوامل طبیعی چون وراثت و تأثیر محیط خانوادگی و اجتماعی دانست، چنان‌که نمی‌توان زمینه‌های پیدایش آن را در علم و اراده و استعداد انسان معصوم محدود کرد یا اینکه آن را صرفاً معلول لطف و فضل الهی خواند[۹۸]؛ زیرا نگاه انحصارگرایانه در هر یک از عوامل سه‌گانه موجب می‌شود نقش عوامل دیگر نادیده گرفته شده و این نظریه دچار چالش شود. بنابراین، زمینه‌های مهم پیدایش عصمت را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

وراثت

بسیاری از ویژگی‌های روحی ـ روانی و خلق و خوی پدر و مادر همانند ویژگی‌ها وصفات ظاهری و جسمانی آنان از راه وراثت و در قالب ژن‌ها به فرزندانشان منتقل می‌شود. یافته‌های علمی و نیز برخی آیات و روایات اسلامی هم مؤید این مطلب است[۹۹]. وراثت نقش قابل توجهی در فراهم کردن زمینه و بستر مناسب برای شکل‌گیری نوع خاصی از شخصیت و رویکردهای رفتاری و اخلاقی ایفا می‌کند؛ بر همین اساس، داشتن پدر و مادر و نیاکان شایسته، برگزیده و پایبند به ارزش‌ها و فضایل اخلاقی و الهی از زمینه‌های نخست لازم برای شکل‌گیری شخصیت انسان معصوم و پیدایش عصمت در اوست.

تربیت خانواده

امروزه، بیش از پیش روشن شده است که خانواده بیشترین تأثیر را در تربیت و شکل‌گیری شخصیت انسان دارد. اگرچه در جوامع مدرن و غیرسنتی نهادها و مؤلفه‌های گوناگون اجتماعی از قبیل آموزش و پرورش، رسانه‌ها، گروه هم‌سالان، آموزگاران و غیر آن در تعلیم و تربیت انسان دخیل هستند، ولی نقش اساسی از آن خانواده است. روان‌شناسان رشد بر این باورند که پایه شخصیت کودک و نوجوان در خانواده شکل می‌گیرد و تا پایان عمر کم و بیش افکار و عقاید و رفتار او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در این میان، تأثیر پدر و مادر بیش از اعضای دیگر خانواده است. نقش تربیتی خانواده، به ویژه پدر و مادر، در آموزه‌های اسلامی نیز تأیید شده است. نهی از ازدواج با انسان‌های کافر و فاسق و فاجر و شراب‌خوار... هرچند امتیازاتی چون زیبایی و ثروت داشته باشند، از جمله بر این اساس قابل ارزیابی و تحلیل است[۱۰۰]. با توجه به آنچه گفته شد، تولد و رشد و نموّ یک انسان در خانواده‌ای با ایمان و خداپرست و در دامن پدر و مادری وارسته، پایبند به ارزش‌ها و فضایل انسانی و اخلاق الهی و دارای کمالات روحی و معنوی، عامل دیگری است که زمینه و بستر مناسب را برای پیدایش عصمت در انسان‌های معصوم فراهم می‌آورد. اعتقاد به لزوم موحد و مؤمن بودن پدران و نیاکان انبیای الهی در آموزه‌های اسلامی، به ویژه در احادیث و عقاید شیعی در این مورد و نیز تأثیر وراثت در شکل‌گیری شخصیت انسان، قابل تحلیل و تبیین است. البته، نباید از این نکته مهم غافل شد که نقش وراثت و خانواده فقط در حد اقتضا و فراهم آوردن بستر مناسب برای رشد و نمو فضایل اخلاقی در انسان معصوم است و هرگز اراده و اختیار او یا تأثیر عوامل دیگر را منتفی نمی‌کند.

گزینش ارادی و اختیاری

هنگامی که رفتارهای اساسی انسان معصوم که متأثر از عامل وراثت و محیط خانواده است و بسیاری از افکار و عقاید، احساسات و عواطف او شکل می‌گیرد و زندگی او را هدایت می‌کند، وی با وجود عقاید، عواطف و رفتارهای معارض در محیط اجتماعی خویش با اراده قوی خود بر نوع درست و الهی آن پای می‌فشارد و زندگی کردن بر اساس آنها را برمی‌گزیند. زندگی خودش را با اراده‌ای قوی و انتخاب صحیح رقم می‌زند، هدایت‌ها، امدادها و الطاف الهی در شکل محسوس و ویژه‌ای شروع و شامل حال او می‌شود.

لطف و امداد الهی

آیات و روایات اسلامی نشان می‌دهد که امدادها، الطاف و هدایت خداوند با شیوه‌های گوناگون و از همان آغاز تولد و حتی پیش از آن شامل حال انسان‌های معصوم می‌شود. خداوند که به همه چیز در گذشته و آینده جهان هستی دانای مطلق است، پیش از آفرینش انسان‌ها و از راه علم به ذات و صفات خود که انسان‌ها مظهر آن‌اند و نیز علم پیشین الهی به خوبی می‌داند که برخی انسان‌ها شایستگی و قابلیت تکوینی و اکتسابی برای امامت و رهبری دیگران را دارند و بر اساس اراده آزاد و گزینش اختیاری خویش در مسیر درست خداوند قدم می‌گذارند. برای همین، آنها را برگزیده و توجه و عنایت ویژه خود را از همان آغاز به آنها معطوف می‌سازند[۱۰۱].

آشکار‌ترین شکل لطف و تفضل الهی که ارتباط تنگاتنگی با پیدایش عصمت دارد، دادن آگاهی و بینش درست، عمیق و گسترده در حوزه‌های خداشناسی، انسان‌شناسی، معادشناسی، تاریخ ادیان و اقوام و جهان، به ویژه درباره پیامدهای مثبت و منفی عقاید، عواطف و اعمال و کردارهای ریز و درشت در دنیا و آخرت است. این آگاهی و بینش از راه وحی، روح القدس، الهام، رؤیا و غیر آن با وساطت یا بدون وساطت فرشته الهی داده می‌شود. چنین درک و دانش و بینش عمیق و گسترده‌ای، شکوفایی عقل و خرد، تنظیم امیال و غرایز، جهت دادن به احساسات و عواطف و رفتارها به سمت و سویی خاص، ایجاد امیال و گرایش‌های خاص، رغبت و نفرت و بالأخره پرهیز آگاهانه و آزادانه و مصونیت اختیاری را در پی دارد. بر اساس این دانش و بینش، عشق عمیق به خداوند و گردن نهادن به فرمان او حتی تا پای جان و همچنین درک حضور خداوند شکل می‌گیرد. تأثیر این علم به قدری قوی و شدید است که حقایق را به دیده دل، موجود و محقق می‌توان دید. آیات و نشانه‌ها و براهین الهی، انذارها و تبشیرها و وعده‌ها و وعیدها نیز جلوه دیگری از الطاف خداوند است که به تقویت موارد یاد شده می‌پردازد»[۱۰۲].[۱۰۳]
7. جعفر انواری؛
حجت الاسلام و المسلمین انواری در «نور عصمت بر سیمای نبوت»، در این‌باره گفته‌‌ است:

«علم ویژه

بسیاری از اندیشوران اسلامی، به ویژه در عصر کنونی علت و منشأ عصمت را نوعی خاصّ از علم و آگاهی می‏دانند[۱۰۴]؛ به این بیان که وجود علم قطعی و تام نسبت به خدای متعال و صفات جمال و جلال او و یا علم تامّ نسبت به حقیقت معاصی و طاعات در نفس معصومان، موجب پیدایش صفت عصمت در ایشان می‌گردد. هر چند اصل این دیدگاه کم و بیش در آثار کهن کلامی مطرح شده است[۱۰۵]. اما در سده‏‌های پیشین، توضیح و تبیینی روشن درباره کیفیت این علم و روند تاثیر این علم در پیدایش قوه عصمت، مطرح نشده است؛ از این رو اندیشوران متاخر در باب منشأ بودن «علم»، روشن، دقیق و مفصل‏تر وارد شده‌اند[۱۰۶].

تمامیّت عقل

برخی از حکمای الهی، تامّ و کامل بودن «قوّه عقل» را ریشه و منبع «عصمت» شمرده‌‏اند[۱۰۷]. برخی از معاصرین نیز بر همین عقیده‌اند»[۱۰۸].[۱۰۹]
8. سید موسی هاشمی تنکابنی؛
حجت الاسلام و المسلمین هاشمی تنکابنی در «عصمت ضرورت و آثار»، در این‌باره گفته‌‌ است:

«وراثت

بسیاری از ویژگی‌های روحی ـ روانی و خلق و خوی پدر و مادر همانند ویژگی‌ها وصفات ظاهری و جسمانی آنان از راه وراثت و در قالب ژن‌ها به فرزندانشان منتقل می‌شود. یافته‌های علمی و نیز برخی آیات و روایات اسلامی هم مؤید این مطلب است[۱۱۰]. وراثت نقش قابل توجهی در فراهم کردن زمینه و بستر مناسب برای شکل‌گیری نوع خاصی از شخصیت و رویکردهای رفتاری و اخلاقی ایفا می‌کند؛ بر همین اساس، داشتن پدر و مادر و نیاکان شایسته، برگزیده و پایبند به ارزش‌ها و فضایل اخلاقی و الهی از زمینه‌های نخست لازم برای شکل‌گیری شخصیت انسان معصوم و پیدایش عصمت در اوست.

تربیت خانواده

امروزه، بیش از پیش روشن شده است که خانواده بیشترین تأثیر را در تربیت و شکل‌گیری شخصیت انسان دارد. اگرچه در جوامع مدرن و غیرسنتی نهادها و مؤلفه‌های گوناگون اجتماعی از قبیل آموزش و پرورش، رسانه‌ها، گروه هم‌سالان، آموزگاران و غیر آن در تعلیم و تربیت انسان دخیل هستند، ولی نقش اساسی از آن خانواده است. روان‌شناسان رشد بر این باورند که پایه شخصیت کودک و نوجوان در خانواده شکل می‌گیرد و تا پایان عمر کم و بیش افکار و عقاید و رفتار او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در این میان، تأثیر پدر و مادر بیش از اعضای دیگر خانواده است. نقش تربیتی خانواده، به ویژه پدر و مادر، در آموزه‌های اسلامی نیز تأیید شده است. نهی از ازدواج با انسان‌های کافر و فاسق و فاجر و شراب‌خوار... هرچند امتیازاتی چون زیبایی و ثروت داشته باشند، از جمله بر این اساس قابل ارزیابی و تحلیل است[۱۱۱]. با توجه به آنچه گفته شد، تولد و رشد و نموّ یک انسان در خانواده‌ای با ایمان و خداپرست و در دامن پدر و مادری وارسته، پایبند به ارزش‌ها و فضایل انسانی و اخلاق الهی و دارای کمالات روحی و معنوی، عامل دیگری است که زمینه و بستر مناسب را برای پیدایش عصمت در انسان‌های معصوم فراهم می‌آورد. اعتقاد به لزوم موحد و مؤمن بودن پدران و نیاکان انبیای الهی در آموزه‌های اسلامی، به ویژه در احادیث و عقاید شیعی در این مورد و نیز تأثیر وراثت در شکل‌گیری شخصیت انسان، قابل تحلیل و تبیین است. البته، نباید از این نکته مهم غافل شد که نقش وراثت و خانواده فقط در حد اقتضا و فراهم آوردن بستر مناسب برای رشد و نمو فضایل اخلاقی در انسان معصوم است و هرگز اراده و اختیار او یا تأثیر عوامل دیگر را منتفی نمی‌کند.

گزینش ارادی و اختیاری

هنگامی که رفتارهای اساسی انسان معصوم که متأثر از عامل وراثت و محیط خانواده است و بسیاری از افکار و عقاید، احساسات و عواطف او شکل می‌گیرد و زندگی او را هدایت می‌کند، وی با وجود عقاید، عواطف و رفتارهای معارض در محیط اجتماعی خویش با اراده قوی خود بر نوع درست و الهی آن پای می‌فشارد و زندگی کردن بر اساس آنها را برمی‌گزیند. زندگی خودش را با اراده‌ای قوی و انتخاب صحیح رقم می‌زند، هدایت‌ها، امدادها و الطاف الهی در شکل محسوس و ویژه‌ای شروع و شامل حال او می‌شود.

لطف و امداد الهی

آیات و روایات اسلامی نشان می‌دهد که امدادها، الطاف و هدایت خداوند با شیوه‌های گوناگون و از همان آغاز تولد و حتی پیش از آن شامل حال انسان‌های معصوم می‌شود. خداوند که به همه چیز در گذشته و آینده جهان هستی دانای مطلق است، پیش از آفرینش انسان‌ها و از راه علم به ذات و صفات خود که انسان‌ها مظهر آن‌اند و نیز علم پیشین الهی به خوبی می‌داند که برخی انسان‌ها شایستگی و قابلیت تکوینی و اکتسابی برای امامت و رهبری دیگران را دارند و بر اساس اراده آزاد و گزینش اختیاری خویش در مسیر درست خداوند قدم می‌گذارند. برای همین، آنها را برگزیده و توجه و عنایت ویژه خود را از همان آغاز به آنها معطوف می‌سازند[۱۱۲].

آشکار‌ترین شکل لطف و تفضل الهی که ارتباط تنگاتنگی با پیدایش عصمت دارد، دادن آگاهی و بینش درست، عمیق و گسترده در حوزه‌های خداشناسی، انسان‌شناسی، معادشناسی، تاریخ ادیان و اقوام و جهان، به ویژه درباره پیامدهای مثبت و منفی عقاید، عواطف و اعمال و کردارهای ریز و درشت در دنیا و آخرت است. این آگاهی و بینش از راه وحی، روح القدس، الهام، رؤیا و غیر آن با وساطت یا بدون وساطت فرشته الهی داده می‌شود. چنین درک و دانش و بینش عمیق و گسترده‌ای، شکوفایی عقل و خرد، تنظیم امیال و غرایز، جهت دادن به احساسات و عواطف و رفتارها به سمت و سویی خاص، ایجاد امیال و گرایش‌های خاص، رغبت و نفرت و بالأخره پرهیز آگاهانه و آزادانه و مصونیت اختیاری را در پی دارد. بر اساس این دانش و بینش، عشق عمیق به خداوند و گردن نهادن به فرمان او حتی تا پای جان و همچنین درک حضور خداوند شکل می‌گیرد. تأثیر این علم به قدری قوی و شدید است که حقایق را به دیده دل، موجود و محقق می‌توان دید. آیات و نشانه‌ها و براهین الهی، انذارها و تبشیرها و وعده‌ها و وعیدها نیز جلوه دیگری از الطاف خداوند است که به تقویت موارد یاد شده می‌پردازد»[۱۱۳].[۱۱۴]

منبع‌شناسی جامع عصمت

پانویس

  1. برای نمونه: رازی، فخرالدین، المحصل، ص۵۲۲؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  2. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
  3. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
  4. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  5. ر.ک: تلخیص المحصل، ص۳۶۹؛ کشف المراد، ص۳۶۵؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۷، ص۸؛ مناهج الیقین فی اصول الدین، ص۲۷۹.
  6. قدردان قراملکی، محمد حسن، کاوشی در ماهیت و قلمرو عصمت، ص۲۳ ـ ۲۶.
  7. طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۹ و ج ۱۱، ص۱۶۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۳، ص۱۵۹.
  8. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۱؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  9. برای نمونه ن.ک: طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۴؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج ۳، ص۱۵۸.
  10. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰؛ انواری، جعفر، نور عصمت بر سیمای نبوت ص ۴۷؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۱۱۴-۱۱۹.
  11. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۲۰۵.
  12. مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۱۹.
  13. حسن یوسفیان؛ احمد حسین شریفی، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۵۹-۵۱؛ ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  14. محمدی ری‌شهری، محمد، فلسفه وحی و نبوت، ص۲۱۸ -۲۱۰؛ ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۱۱۴-۱۱۹.
  15. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۱۲۸؛ جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۹. حکیم ملامهدی نراقی در این زمینه می‏‌نویسند: "قابل رتبه نبوّت کسی است که جمیع قوای طبیعیّه و حیوانیّه و نفسانیّه او، مطیع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد و کسی که جمیع قوّت‌های او تابع عقل او شوند، محال است که معصیت از او سرزند و صادر شود؛ زیرا که جمیع معاصی در نظر عقل قبیح است و هر که معصیتی از او صادر می‏‌شود تا یکی از قوّت‌های او مثل قوّت غضبی یا قوّت شهوی یا غیرهما، بر عقل او غالب نشود، محال است که مرتکب معصیت شود. نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، ص۹۴.
  16. جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۶-۲۳۱.
  17. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰؛ انواری، جعفر، نور عصمت بر سیمای نبوت ص ۴۷؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۱۱۴-۱۱۹.
  18. كلينى، محمدبن یعقوب، کافی، ج۱، ص۶۸۱ـ۶۸۳؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۴۷ـ۴۸ و ۶۰ـ۶۱.
  19. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۶۰ـ۶۱؛ جوادى آملى، عبدالله، ج۵، ص۴۷۰ـ۴۷۱.
  20. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۵، ص۱۷-۱۵.
  21. كلينى، محدبن یعقوب، کافی، ج۱، ص۶۷۷ـ۶۸۱؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۵۴ـ۵۵ و۵۷ـ۵۸.
  22. محقق، فاطمه، عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، ص ۸۴.
  23. "اللطف و التوفیق قدره الطاعه و الخذلان خلق قدره المعصیه و العصمه هی التوفیق بعینه …کذا ذکره إمام الحرمین و قال ثم الموفق لا یعصى إذ لا قدره له على المعصیه و بالعکس و مبناه على أن القدره مع الفعل ولیست نسبته إلى الطرفین على السواء"، تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۱۵۹.
  24. محقق، فاطمه، عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، ص ۸۴.
  25. قاضی عضد الدین ایجی می‌نویسد: "وهی عندنا ان لا یخلق الله فیهم ذنباً"، رک: ایجی عضدالدین، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۰٫؛ تفتازانی (متوفای۷۲۹ﻫ.ق) نیز می‌نویسد: "ومن اصحابنا مَن قال: العصمه أن لا یخلق الله تعالى فی العبد الذنب"، تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۱۶۰.
  26. محقق، فاطمه، عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، ص ۸۴.
  27. ر.ک: مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۱۷۴؛ محمدحسین حسینی طهرانی، امام‌شناسی، ج۱، ص۸۰؛ جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص۱۵۹؛ محمدهادی معرفت، تنزیه انبیاء، ص۱۹.
  28. المیزان، ج۵، ص۷۹ و نیز: ج۲، ص۱۳۸؛ ج۱۱، ص۱۶۲.
  29. المیزان، ج۵، ص۸۰.
  30. التحقیق یقتضی أن لا تکون العصمة لأجل الطمع فی السعادة و الخوف من المعصیة لأن ذلک یقتضی أن لا تکون العصمة مقتضی طبع صاحبهما بل تکون بالتکلف (تلخیص المحصل، ص۳۶۹).
  31. قدردان قراملکی، محمد حسن، کاوشی در ماهیت و قلمرو عصمت، مجله پگاه حوزه، مرداد ماه ۱۳۸۳ ش۱۳۹.
  32. صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی، ص ۱۱۴-۱۱۹.
  33. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، پژوهش‌ها و پاسخ‌های مذهبی، ج۱، ص۱۷۰ – ۱۶۵؛ محمد ری‌شهری، فلسفه وحی و نبوت، ص۲۰۷.
  34. سوره اعراف، آیه۵۸ را اشاره به این موضوع دانسته‌اند: ﴿وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا «و گیاه سرزمین پاک به اذن پروردگارش بیرون می‌آید و از آن (سرزمین) که ناپاک است جز به سختی و کندی (گیاهی) بیرون نمی‌آید» سوره اعراف، آیه ۵۸. پیامبر اسلام(ص) هم با تأکید بر دقت در گزینش همسر می‌فرماید: «انظر إلى ما تضع نطفتك فإن العرق دساس». ابن سلامة، مسند الشهاب، ج۱، ص۲۷۰. رسول الله(ص): «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فإن الأبناء تشبه الأخوال»، جواهری، جواهر الکلام، ج۲۹، ص۳۷. حضرت علی(ع) پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع) هنگامی که خواست، همسری انتخاب کند به برادرش عقیل که نسب شناس عرب بود، فرمود: «اطلب لي امرأة ولدتها شجعان العرب حتى تلد لي ولدا شجاعا، فوقع الاختيار على أم البنين الكلابية و ولدت العباس بن علي(ع) و إخوته»؛ «زنی را برای من از زاده شجاعان عرب انتخاب کن تا برای من پسران شجاعی بزاید، از این‌رو، ام البنین کلابیه(از خاندانی شجاع) انتخاب شد و حضرت عباس(ع) و برادرانش را زائید». ابی‌نصر البخاری، سرالسلسلة العلویة، ص۸۸.
  35. یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۶۵؛ هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار، ص ۵۰-۵۴؛ صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۱۱۴-۱۱۹.
  36. پیامبر اسلام(ص) از ازدواج با دختر زیبایی که در خانواده‌ای بد بزرگ شده باشد، نهی می‌کند: «إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ»، وسائل الشیعة، کتاب نکاح، ب ۱۳، از ابواب استحباب اختیار الزوجة الکریمة، ح۴، ج۱۴، و نیز می‌فرماید: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ»، بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۸۷. امام حسین(ع) در پاسخ به درخواست بیعت با یزید و دلیل ذلت ناپذیری خویش می‌فرماید: «ألا و إن الدعي بن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يأبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و بطون طهرت»، ابن عساکر، ترجمه الامام الحسین(ع)، ص۳۱۹.
  37. یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۶۵؛ هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار، ص ۵۰-۵۴.
  38. یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۶۵؛ هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار، ص ۵۰-۵۴.
  39. ر.ک: مصنفات شیخ مفید، ج۵، ص۱۲۸؛ شیخ مفید، الافصاح فی الأمامه، ص۲۵. مضامین یاد شده تا حدود زیادی در روایتی منسوب به امام صادق(ع) آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ أُنَاساً طَهَّرَ مِيلَادَهُمْ وَ طَيَّبَ أَبْدَانَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ أَخْرَجَ مِنْهُمُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ فَهُمْ أَزْكَى فُرُوعِ آدَمَ فَعَلَ ذَلِكَ لِأَمْرٍ اسْتَحَقُّوهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ حِينَ ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ يُطِيعُونَهُ وَ يَعْبُدُونَهُ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً فَهَؤُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الرَّفِيعَةَ عِنْدَهُ»، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۷۰؛ همان، ج۱۷، ص۹۴؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص۵۳۲.
  40. درباره بخشی از مباحث یاد شده ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۸ ارشاد الطالبین، ص۳۱۰؛ تلخیص المحصل، ص۳۶۹؛ کشف المراد، ص، ۳۶۵؛ علامه حلی، مناهج الیقین فی أصول الدین، ص۲۷۹؛ رسالة التقریب، ش۲، ص۱۴۱؛ محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۸۲ و ۱۳۸؛ ج۵، ص۷۹؛ ج۱۱، ص۱۶۲.
  41. یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۶۵؛ هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار، ص ۵۰-۵۴.
  42. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳؛ ترجمه آیه شاید رسایی معنایی را که علامه قصد کرده است، ندارد؛ اما سیدمحمدباقر موسوی همدانی در ترجمه المیزان (ج۵، ص۱۱۱)، ترجمه آیه را به شکل صحیح آن آورده است: «و اگر فضل خدا و رحمتش تو را دستگیری نمی‌کرد، چیزی نمانده بود که طایفه‌ای از کفار تو را گمراه کنند، هرچند که جز خودشان را گمراه نمی‌کنند و خردلی به تو ضرر نمی‌زنند؛ چون خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و چیزهایی به تو آموخته که نه می‌دانستی و نه می‌توانستی بدانی و فضل خدا بر تو بزرگ بود».
  43. «و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  44. «و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم» سوره شوری، آیه ۵۲.
  45. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  46. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۷۸ - ۸۲.
  47. ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، ص۱۷۱ - ۱۷۶.
  48. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۳؛ همو، علل الشرایع، ص۲۰۴؛ همو، الخصال، ص۲۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۹۲.
  49. جعفر سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، ص۲۳۲ - ۲۴۶.
  50. جعفر سبحانی، الالهیات، ص۱۵۹ - ۱۶۲.
  51. مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۱۱۳-۱۲۰.
  52. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳؛ ترجمه آیه شاید رسایی معنایی را که علامه قصد کرده است، ندارد؛ اما سیدمحمدباقر موسوی همدانی در ترجمه المیزان (ج۵، ص۱۱۱)، ترجمه آیه را به شکل صحیح آن آورده است: «و اگر فضل خدا و رحمتش تو را دستگیری نمی‌کرد، چیزی نمانده بود که طایفه‌ای از کفار تو را گمراه کنند، هرچند که جز خودشان را گمراه نمی‌کنند و خردلی به تو ضرر نمی‌زنند؛ چون خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و چیزهایی به تو آموخته که نه می‌دانستی و نه می‌توانستی بدانی و فضل خدا بر تو بزرگ بود».
  53. «و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  54. «و بدین‌گونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم؛ تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست ولی ما آن را نوری قرار دادیم که بدان از بندگان خویش هر که را بخواهیم راهنمایی می‌کنیم» سوره شوری، آیه ۵۲.
  55. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  56. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۷۸ - ۸۲.
  57. ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، ص۱۷۱ - ۱۷۶.
  58. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۳؛ همو، علل الشرایع، ص۲۰۴؛ همو، الخصال، ص۲۱۵؛ همو، الامالی، ص۶۳۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۱۹۲.
  59. جعفر سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، ص۲۳۲ - ۲۴۶.
  60. جعفر سبحانی، الالهیات، ص۱۵۹ - ۱۶۲.
  61. مینایی، بهروز، اندیشه کلامی عصمت، ص ۱۱۳-۱۲۰.
  62. برای نمونه: رازی، فخرالدین، المحصل، ص۵۲۲؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  63. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
  64. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ص۳۶۵.
  65. طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۹ و ج ۱۱، ص۱۶۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۳، ص۱۵۹.
  66. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۱؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  67. برای نمونه ن.ک: طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۴؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج ۳، ص۱۵۸.
  68. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۲۰۵.
  69. مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۱۹.
  70. حسن یوسفیان؛ احمد حسین شریفی، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۵۹-۵۱.
  71. محمدی ری‌شهری، محمد، فلسفه وحی و نبوت، ص۲۱۸ -۲۱۰؛ ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  72. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۱۲۸؛ جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۹. حکیم ملامهدی نراقی در این زمینه می‏‌نویسند: "قابل رتبه نبوّت کسی است که جمیع قوای طبیعیّه و حیوانیّه و نفسانیّه او، مطیع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد و کسی که جمیع قوّت‌های او تابع عقل او شوند، محال است که معصیت از او سرزند و صادر شود؛ زیرا که جمیع معاصی در نظر عقل قبیح است و هر که معصیتی از او صادر می‏‌شود تا یکی از قوّت‌های او مثل قوّت غضبی یا قوّت شهوی یا غیرهما، بر عقل او غالب نشود، محال است که مرتکب معصیت شود. نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، ص۹۴.
  73. جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۶-۲۳۱.
  74. ربانی گلپایگانی؛ واعظ حسینی، مقاله «منشأ عصمت»، فصلنامه کلام اسلامی، ش ۹۰، ص۷۴-۵۰.
  75. ر.ک: تلخیص المحصل، ص۳۶۹؛ کشف المراد، ص۳۶۵؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۷، ص۸؛ مناهج الیقین فی اصول الدین، ص۲۷۹.
  76. قدردان قراملکی، محمد حسن، کاوشی در ماهیت و قلمرو عصمت، ص۲۳ ـ ۲۶.
  77. ر.ک: مرتضی مطهری، امامت و رهبری، ص۱۷۴؛ محمدحسین حسینی طهرانی، امام‌شناسی، ج۱، ص۸۰؛ جعفر سبحانی، الالهیات، ج۳، ص۱۵۹؛ محمدهادی معرفت، تنزیه انبیاء، ص۱۹.
  78. المیزان، ج۵، ص۷۹ و نیز: ج۲، ص۱۳۸؛ ج۱۱، ص۱۶۲.
  79. المیزان، ج۵، ص۸۰.
  80. التحقیق یقتضی أن لا تکون العصمة لأجل الطمع فی السعادة و الخوف من المعصیة لأن ذلک یقتضی أن لا تکون العصمة مقتضی طبع صاحبهما بل تکون بالتکلف (تلخیص المحصل، ص۳۶۹).
  81. قدردان قراملکی، محمد حسن، کاوشی در ماهیت و قلمرو عصمت، مجله پگاه حوزه، مرداد ماه ۱۳۸۳ ش۱۳۹.
  82. طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۹ و ج ۱۱، ص۱۶۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۳، ص۱۵۹.
  83. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۱؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  84. برای نمونه ن.ک: طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۴؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج ۳، ص۱۵۸.
  85. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۱۲۸؛ جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۹. حکیم ملامهدی نراقی در این زمینه می‏‌نویسند: "قابل رتبه نبوّت کسی است که جمیع قوای طبیعیّه و حیوانیّه و نفسانیّه او، مطیع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد و کسی که جمیع قوّت‌های او تابع عقل او شوند، محال است که معصیت از او سرزند و صادر شود؛ زیرا که جمیع معاصی در نظر عقل قبیح است و هر که معصیتی از او صادر می‏‌شود تا یکی از قوّت‌های او مثل قوّت غضبی یا قوّت شهوی یا غیرهما، بر عقل او غالب نشود، محال است که مرتکب معصیت شود. نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، ص۹۴.
  86. جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۶-۲۳۱.
  87. سوره اعراف، آیه۵۸ را اشاره به این موضوع دانسته‌اند: ﴿وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا «و گیاه سرزمین پاک به اذن پروردگارش بیرون می‌آید و از آن (سرزمین) که ناپاک است جز به سختی و کندی (گیاهی) بیرون نمی‌آید» سوره اعراف، آیه ۵۸. پیامبر اسلام(ص) هم با تأکید بر دقت در گزینش همسر می‌فرماید: «انظر إلى ما تضع نطفتك فإن العرق دساس». ابن سلامة، مسند الشهاب، ج۱، ص۲۷۰. رسول الله(ص): «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فإن الأبناء تشبه الأخوال»، جواهری، جواهر الکلام، ج۲۹، ص۳۷. حضرت علی(ع) پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع) هنگامی که خواست، همسری انتخاب کند به برادرش عقیل که نسب شناس عرب بود، فرمود: «اطلب لي امرأة ولدتها شجعان العرب حتى تلد لي ولدا شجاعا، فوقع الاختيار على أم البنين الكلابية و ولدت العباس بن علي(ع) و إخوته»؛ «زنی را برای من از زاده شجاعان عرب انتخاب کن تا برای من پسران شجاعی بزاید، از این‌رو، ام البنین کلابیه(از خاندانی شجاع) انتخاب شد و حضرت عباس(ع) و برادرانش را زائید». ابی‌نصر البخاری، سرالسلسلة العلویة، ص۸۸.
  88. صفرزاده، ابراهیم، عصمت امامان از دیدگاه عقل و وحی ص ۱۱۴-۱۱۹.
  89. كلينى، محمدبن یعقوب، کافی، ج۱، ص۶۸۱ـ۶۸۳؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۴۷ـ۴۸ و ۶۰ـ۶۱
  90. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۶۰ـ۶۱؛ جوادى آملى، عبدالله، ج۵، ص۴۷۰ـ۴۷۱.
  91. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، ج ۵، ص۱۷-۱۵
  92. كلينى، محدبن یعقوب، کافی، ج۱، ص۶۷۷ـ۶۸۱؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۵، ص۵۴ـ۵۵ و۵۷ـ۵۸.
  93. "اللطف و التوفیق قدره الطاعه و الخذلان خلق قدره المعصیه و العصمه هی التوفیق بعینه …کذا ذکره إمام الحرمین و قال ثم الموفق لا یعصى إذ لا قدره له على المعصیه و بالعکس و مبناه على أن القدره مع الفعل ولیست نسبته إلى الطرفین على السواء"، تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۱۵۹
  94. قاضی عضد الدین ایجی می‌نویسد: "وهی عندنا ان لا یخلق الله فیهم ذنباً"، رک: ایجی عضدالدین، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۰٫؛ تفتازانی (متوفای۷۲۹ﻫ.ق) نیز می‌نویسد: "ومن اصحابنا مَن قال: العصمه أن لا یخلق الله تعالى فی العبد الذنب"، تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۱۶۰.
  95. محقق، فاطمه، عصمت از دیدگاه شیعه و اهل تسنن، ص ۸۴.
  96. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۲۰۵.
  97. مصباح یزدی، محمدتقی، راه و راهنماشناسی، ص۱۱۹.
  98. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، پژوهش‌ها و پاسخ‌های مذهبی، ج۱، ص۱۷۰ – ۱۶۵؛ محمد ری‌شهری، فلسفه وحی و نبوت، ص۲۰۷.
  99. سوره اعراف، آیه۵۸ را اشاره به این موضوع دانسته‌اند: ﴿وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا «و گیاه سرزمین پاک به اذن پروردگارش بیرون می‌آید و از آن (سرزمین) که ناپاک است جز به سختی و کندی (گیاهی) بیرون نمی‌آید» سوره اعراف، آیه ۵۸. پیامبر اسلام(ص) هم با تأکید بر دقت در گزینش همسر می‌فرماید: «انظر إلى ما تضع نطفتك فإن العرق دساس». ابن سلامة، مسند الشهاب، ج۱، ص۲۷۰. رسول الله(ص): «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فإن الأبناء تشبه الأخوال»، جواهری، جواهر الکلام، ج۲۹، ص۳۷. حضرت علی(ع) پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع) هنگامی که خواست، همسری انتخاب کند به برادرش عقیل که نسب شناس عرب بود، فرمود: «اطلب لي امرأة ولدتها شجعان العرب حتى تلد لي ولدا شجاعا، فوقع الاختيار على أم البنين الكلابية و ولدت العباس بن علي(ع) و إخوته»؛ «زنی را برای من از زاده شجاعان عرب انتخاب کن تا برای من پسران شجاعی بزاید، از این‌رو، ام البنین کلابیه(از خاندانی شجاع) انتخاب شد و حضرت عباس(ع) و برادرانش را زائید». ابی‌نصر البخاری، سرالسلسلة العلویة، ص۸۸.
  100. پیامبر اسلام(ص) از ازدواج با دختر زیبایی که در خانواده‌ای بد بزرگ شده باشد، نهی می‌کند: «إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ»، وسائل الشیعة، کتاب نکاح، ب ۱۳، از ابواب استحباب اختیار الزوجة الکریمة، ح۴، ج۱۴، و نیز می‌فرماید: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ»، بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۸۷. امام حسین(ع) در پاسخ به درخواست بیعت با یزید و دلیل ذلت ناپذیری خویش می‌فرماید: «ألا و إن الدعي بن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يأبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و بطون طهرت»، ابن عساکر، ترجمه الامام الحسین(ع)، ص۳۱۹.
  101. ر.ک: مصنفات شیخ مفید، ج۵، ص۱۲۸؛ شیخ مفید، الافصاح فی الأمامه، ص۲۵. مضامین یاد شده تا حدود زیادی در روایتی منسوب به امام صادق(ع) آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ أُنَاساً طَهَّرَ مِيلَادَهُمْ وَ طَيَّبَ أَبْدَانَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ أَخْرَجَ مِنْهُمُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ فَهُمْ أَزْكَى فُرُوعِ آدَمَ فَعَلَ ذَلِكَ لِأَمْرٍ اسْتَحَقُّوهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ حِينَ ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ يُطِيعُونَهُ وَ يَعْبُدُونَهُ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً فَهَؤُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الرَّفِيعَةَ عِنْدَهُ»، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۷۰؛ همان، ج۱۷، ص۹۴؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص۵۳۲.
  102. درباره بخشی از مباحث یاد شده ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۸ ارشاد الطالبین، ص۳۱۰؛ تلخیص المحصل، ص۳۶۹؛ کشف المراد، ص، ۳۶۵؛ علامه حلی، مناهج الیقین فی أصول الدین، ص۲۷۹؛ رسالة التقریب، ش۲، ص۱۴۱؛ محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۸۲ و ۱۳۸؛ ج۵، ص۷۹؛ ج۱۱، ص۱۶۲.
  103. یوسفیان، حسن؛ شریفی، احمد حسین، پژوهشی در عصمت معصومان، ص۶۵.
  104. طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۹ و ج ۱۱، ص۱۶۳؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج۳، ص۱۵۹.
  105. جرجانی، میرسید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۱؛ سیوری، فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص۲۴۴.
  106. برای نمونه ن.ک: طباطبائی، المیزان، ج ۲، ص۱۳۴؛ سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج ۳، ص۱۵۸.
  107. لاهیجی، عبدالرزاق، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۱۲۸؛ جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۹. حکیم ملامهدی نراقی در این زمینه می‏‌نویسند: "قابل رتبه نبوّت کسی است که جمیع قوای طبیعیّه و حیوانیّه و نفسانیّه او، مطیع و منقاد و مقهور عقل او شده باشد و کسی که جمیع قوّت‌های او تابع عقل او شوند، محال است که معصیت از او سرزند و صادر شود؛ زیرا که جمیع معاصی در نظر عقل قبیح است و هر که معصیتی از او صادر می‏‌شود تا یکی از قوّت‌های او مثل قوّت غضبی یا قوّت شهوی یا غیرهما، بر عقل او غالب نشود، محال است که مرتکب معصیت شود. نراقی، ملامهدی، انیس الموحدین، ص۹۴.
  108. جوادی آملی، عبدالله، سرچشمه اندیشه، ج، ص۲۲۶-۲۳۱.
  109. انواری، جعفر، نور عصمت بر سیمای نبوت، ص ۴۷.
  110. سوره اعراف، آیه۵۸ را اشاره به این موضوع دانسته‌اند: ﴿وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا «و گیاه سرزمین پاک به اذن پروردگارش بیرون می‌آید و از آن (سرزمین) که ناپاک است جز به سختی و کندی (گیاهی) بیرون نمی‌آید» سوره اعراف، آیه ۵۸. پیامبر اسلام(ص) هم با تأکید بر دقت در گزینش همسر می‌فرماید: «انظر إلى ما تضع نطفتك فإن العرق دساس». ابن سلامة، مسند الشهاب، ج۱، ص۲۷۰. رسول الله(ص): «تَخَيَّرُوا لِنُطَفِكُمْ فإن الأبناء تشبه الأخوال»، جواهری، جواهر الکلام، ج۲۹، ص۳۷. حضرت علی(ع) پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع) هنگامی که خواست، همسری انتخاب کند به برادرش عقیل که نسب شناس عرب بود، فرمود: «اطلب لي امرأة ولدتها شجعان العرب حتى تلد لي ولدا شجاعا، فوقع الاختيار على أم البنين الكلابية و ولدت العباس بن علي(ع) و إخوته»؛ «زنی را برای من از زاده شجاعان عرب انتخاب کن تا برای من پسران شجاعی بزاید، از این‌رو، ام البنین کلابیه(از خاندانی شجاع) انتخاب شد و حضرت عباس(ع) و برادرانش را زائید». ابی‌نصر البخاری، سرالسلسلة العلویة، ص۸۸.
  111. پیامبر اسلام(ص) از ازدواج با دختر زیبایی که در خانواده‌ای بد بزرگ شده باشد، نهی می‌کند: «إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ: الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْءِ»، وسائل الشیعة، کتاب نکاح، ب ۱۳، از ابواب استحباب اختیار الزوجة الکریمة، ح۴، ج۱۴، و نیز می‌فرماید: «كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ»، بحارالانوار، ج۵۸، ص۱۸۷. امام حسین(ع) در پاسخ به درخواست بیعت با یزید و دلیل ذلت ناپذیری خویش می‌فرماید: «ألا و إن الدعي بن الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة يأبى الله ذلك لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و بطون طهرت»، ابن عساکر، ترجمه الامام الحسین(ع)، ص۳۱۹.
  112. ر.ک: مصنفات شیخ مفید، ج۵، ص۱۲۸؛ شیخ مفید، الافصاح فی الأمامه، ص۲۵. مضامین یاد شده تا حدود زیادی در روایتی منسوب به امام صادق(ع) آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ أُنَاساً طَهَّرَ مِيلَادَهُمْ وَ طَيَّبَ أَبْدَانَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ أَخْرَجَ مِنْهُمُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ فَهُمْ أَزْكَى فُرُوعِ آدَمَ فَعَلَ ذَلِكَ لِأَمْرٍ اسْتَحَقُّوهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ حِينَ ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ يُطِيعُونَهُ وَ يَعْبُدُونَهُ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً فَهَؤُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الرَّفِيعَةَ عِنْدَهُ»، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۷۰؛ همان، ج۱۷، ص۹۴؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص۵۳۲.
  113. درباره بخشی از مباحث یاد شده ر.ک: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۸ ارشاد الطالبین، ص۳۱۰؛ تلخیص المحصل، ص۳۶۹؛ کشف المراد، ص، ۳۶۵؛ علامه حلی، مناهج الیقین فی أصول الدین، ص۲۷۹؛ رسالة التقریب، ش۲، ص۱۴۱؛ محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۸۲ و ۱۳۸؛ ج۵، ص۷۹؛ ج۱۱، ص۱۶۲.
  114. هاشمی تنکابنی، سید موسی، عصمت ضرورت و آثار، ص ۵۰-۵۴.