ویژگی علوم اهل بیت
ذاتی یا الهی بودن
در بحث ویژگیهای علوم برگزیدگان خداوند در قرآن، گفته شد که منظور از ذاتی بودن علوم ائمه (ع) در برابر الهی دانستن، این پندار است که آنان دانشهای خود را صرف نظر از عطای الهی، در ذات خود دارند. چنین دیدگاهی – آنگونه که بیان شد - نادرست است. امامان معصوم (ع) حجتهای خداوند و جانشینان رسول خدایند. در میان روایات یاد شده در مباحث گذشته، جایی برای علم ذاتی ائمه (ع) نمیتوان یافت؛ بلکه روایات یاد شده به خوبی بیانگر آن بودند که ایشان علوم خود را به شیوههای مختلفی که خداوند برای آنان مقدر کرده است، به دست میآوردند. بیان شد که علوم اهل بیت (ع) از طریق فراگیری از پیامبر و امامان پیشین (ع)، بهرهمندی از کتابهای الهی و ویژه، الهام، تحدیث فرشتگان و... به دست میآید. بیان این شیوهها، خود نفی کننده علم ذاتی برای ائمه (ع) است؛ زیرا در صورتی که علم آنان ذاتی باشد، نیازی به کسب آن به شیوههای یاد شده نبود. امور ذاتی نیازی به کسب ندارند و از ذات جدا نمیشوند.
در روایتی از امام صادق (ع)، این نکته به زیبایی و روشنی بیان شده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَكِلُنَا إِلَى أَنْفُسِنَا وَ لَوْ وَكَلَنَا إِلَى أَنْفُسِنَا لَكُنَّا كَعَرْضِ النَّاسِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾[۱]»[۲]؛ «خداوند ما را به خودمان وانمیگذارد؛ که اگر ما را به خودمان واگذارد، مانند سایر مردم خواهیم بود؛ و ما کسانی هستیم که خداوند میفرماید: مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را». از این روایت به خوبی رابطه بین ائمه (ع) و خداوند روشن میشود. آنان از خود چیزی ندارند؛ اما بندگان برگزیده خداوندند که تحت عنایات ویژه اویند و هرگاه چیزی را از او بخواهند، به آنان عطا میکند.
در روایتی دیگر از آن حضرت چنین نقل شده است: گاهی (درهای) علم به روی ما گشوده میشود و ما (مطالبی را) میدانیم و گاهی بسته میشود و نمیدانیم. آن حضرت در ادامه همین روایت تأکید کردهاند که امام فردی مانند دیگر انسانهاست؛ همانند آنان به دنیا میآید؛ میخورد و مینوشد؛ مریض میشود و سلامتی خود را باز مییابد؛ شاد و محزون میشود؛ میخندد و میگرید؛ و... امتیاز او نسبت به دیگران این است که علومی ویژه به او داده شده و دعای او مستجاب است[۳].
بنابراین بیتردید ائمه (ع) از سرچشمه علوم الهی بهرهمندند و علمی ذاتی و مستقل از خداوند ندارند.[۴]
اکتسابی یا موهبتی بودن
این عنوان به دنبال یافتن پاسخ این پرسش است که آیا شیوههای معرفی شده برای علوم ائمه (ع) عمومیاند، که دیگر افراد بشر نیز اگر بخواهند، میتوانند به آنها دست یابند؛ یا موهبتی ویژه ائمهاند و افراد دیگر حتی با تلاش بسیار نیز به آنها نمیرسند.
مصادیقی از علوم ائمه (ع)، با بقیه مردم مشترک است. این مصادیق از علوم ائمه اکتسابی است و دیگران نیز میتوانند آن را به دست آورند. برای نمونه فرض کنید پیامبر (ص) در حضور اصحابش مطلبی را بیان کردهاند و امیرالمؤمنین (ع) نیز آن را شنیده و فراگرفته است. دیگران نیز مانند امیرالمؤمنین (ع) آن روایت نبوی را شنیده و نقل کردهاند. این مرتبه از دانش، بین امامان و مردم عادی مشترک است؛ البته ممکن است در مراتبی از این دانش، مانند میزان عمق این دانش، بین آنان و امیرالمؤمنین (ع) تفاوت باشد؛ اما حد ظاهر آن را بقیه مردم نیز کسب کردهاند. مثال دیگر برای علوم اکتسابی مشترک، استفاده از حواس در امور عادی زندگی است که علومی عادی را به دنبال دارد. امامان معصوم در این موارد، همانند دیگر افراد از حواس خود استفاده میکردند. چنین دانشهایی برای مردم نیز قابل کسب است و هر روز از آن استفاده میکنند[۵].
در مقابل این طیف مشترک، قلمرو علوم موهبتی ائمه (ع) قرار دارد که به عنایت ویژه خداوند بستگی دارد. این علوم، ابزارها و استعدادهای ویژهای میطلبند که در اختیار دیگران نیست. مثلاً پیامبر (ص) علوم و اسرار الهی را به کسی غیر امیرالمؤمنین (ع) بیان نکردند. این دانش، یکی از مصادیق علوم موهبتی است. کتابهای پیامبران گذشته و دیگر کتابهای ویژه ائمه (ع) در اختیار دیگران نیست. علوم استنباط شده از این کتابها، موهبتی و ویژهاند. عرضه اعمال، تحدیث و الهامهای ویژه، از دیگر علوم موهبتی به شمار میآیند.
بنابراین بخشی از علوم عادی ائمه (ع)، اکتسابی است و بخش بزرگی از این علوم که با مقام امامت آنان ارتباط دارد، موهبتی است.[۶]
شأنی یا فعلی بودن
تعبیر شأنی یا فعلی بودن - همچون بسیاری از تعابیر دیگری که در این مباحث ارائه میشوند - اصطلاحی نیست که در روایات به آن اشاره شده باشد. اشاراتی به این اصطلاح را میتوان در برخی کتابهای علما یافت[۷]. چنان که در مباحث قرآنی بیان شد، مراد از بررسی شأنی یا فعلی بودن علوم ائمه (ع) پاسخ به این پرسش است که آیا ائمه (ع) توان و شأنیت آگاهی به علوم ویژه و گستردهای را داشتند، یا آنکه بالفعل این علوم نزد آنان بوده است؟ آیا علم آنان در قلمروهای مختلف علومشان، مانند علم به حلال و حرام، تفسیر قرآن، حوادث پنهان گذشته، حال و آینده و اسرار جهان، بالفعل بوده است، یا منظور از علم آنان به این علوم این است که ایشان توان آن را دارند که با شیوههای مختلف یادشده در فصل پیشین، این علوم را کسب کنند؟ چنان که گفته شد، تفاوت امام در این فرض با دیگر افرادی که توانایی فراگیری آن علوم را دارند، این است که توانایی امام به فعلیت بسیار نزدیکتر از یافتن یا استنباط حکم یک مسئله توسط یک فقیه یا متخصص دیگر است؛ زیرا ائمه (ع) از تأییدات ویژه الهی برخوردارند و به شیوههایی چون، الهام، دریافت از روح القدس و تحدیث مسلحاند. از این رو، توانایی آنان در کسب دانش، بسیار نزدیک به فعلیت است. چنان که در برخی روایات، از این توانایی این گونه تعبیر شده است که هرگاه اراده کنند، علم مییابند: «إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»[۸]. افزون بر این، فقیه یا متخصص رشته دیگر ممکن است در استنباط خود اشتباه کند؛ اما امام با منبع علم الهی در ارتباط است و حقایق را دریافت میکند، نه علوم خطاپذیر عادی را. البته این بدان معنا نیست که همه علوم ائمه (ع)، دانش موهبتی و ویژه است؛ بلکه در امور عادی، از روشهای عادی مانند حس و تفکر استفاده میکنند. در هر صورت، مقصود از شأنی بودن علم امام این است که هرگاه بخواهد به چیزی علم یابد یا خداوند صلاح بداند که آن دانش را در اختیار او قرار دهد، به روشهای مختلف به آن علوم آگاه میشود.
بیشترین بحث درباره شأنی یا فعلی بودن علوم ائمه (ع) مربوط به فرضی است که علوم ائمه (ع) را تام و کامل میداند. چنان که گفته شد، از برخی روایات که ائمه (ع) را عالم به گذشته، آینده و تمام حوادث و علوم معرفی میکنند، تام بون علوم آنان برداشت میشود. در این صورت است که باید بحث شود آیا علوم آنان شأنی است یا فعلی؛ یعنی مقصود از احاطه علمی ائمه به تمام وقایع و اسرار جهان، شأنیت و توان چنین علمی است یا آنکه آنان بالفعل از این قلمرو گسترده علمی برخوردارند؟
دلیل اصلی بر فعلیت علوم ائمه (ع)، ظهور روایاتی است که از تام بودن علوم ائمه (ع) سخن میگویند. علم ائمه به گذشته، آینده، تمام حوادث، ضمایر انسانها، اعمال پنهان افراد و... ، ظهور در فعلیت این علوم دارد. از مباحث گذشته روشن شد که نمیتوان علوم أئمه (ع) را تام بالفعل دانست؛ زیرا چنین برداشتی، مخالف ظاهر دهها روایتی است که از شیوههای علمآموزی ائمه (ع) سخن میگویند. فراگیری از پیامبر و امام پیشین، بهرهمندی از کتابهای ویژه، ارتباط با فرشتگان، الهام، بهرهمندی از روح القدس، استنباط و... شیوههایی بودند که درباره آنها سخن گفتیم و روشن شد که ائمه (ع) با این روشها علوم ویژه و الهی را کسب میکنند. با توجه به این نکته و شواهد دیگری که در بحث پیشین بیان شد، تام بودن علوم ائمه (ع) به معنای بالفعل بودن همه علوم ایشان پذیرفتنی نیست.
بنابراین تفسیر دقیق آن است که تام بودن علوم آنان به طور شأنی است؛ یعنی ایشان توانایی و امکان آن را دارند که به اذن و عنایت ویژه الهی، به هر دانشی که مختص ذات حق نباشد، دست یابند. البته پس از کسب آن دانش به شیوههای یادشده، ایشان بالفعل به آن علم مییابند و به علوم دیگری که هنوز کسب نکردهاند، علم شأنی دارند. یادآوری میشود که علم شأنی، تعبیری تسامحآمیز است؛ زیرا در این حالت، در واقع علمی وجود ندارد؛ فقط توان و استعداد کسب آن علم است که با تسامح، علم شأنی گفته میشود.[۹]
قطعی یا تغییرپذیر بودن
از برخی روایات میتوان دریافت که برخی از علوم ائمه (ع) و حتی رسول خدا (ص) تغییر پذیر بوده است. در روایتی آمده است که رسول خدا (ص) از مرگ یک یهودی که به آن حضرت جسارت کرده بود، خبر دادند و پس از ساعاتی روشن شد که او به واسطه صدقه دادن از مرگ نجات یافته است[۱۰].
در روایتی آمده است که امیرالمؤمنین (ع) خبر دادند که تا هفتاد سال سختی است و پس از آن گشایش است[۱۱]. یکی از اصحاب امام باقر (ع) ضمن یادآوری این حدیث، به ایشان عرض کرد: هفتاد سال گذشته است و گشایشی دیده نمیشود! امام (ع) فرمودند: خداوند این کار را تا سال هفتاد مقدر کرده بود. زمانی که حسین (ع) کشته شد، غضب خداوند بر اهل زمین بیشتر شد؛ پس گشایش را تا سال ۱۴۰ به تأخیر انداخت. ما این خبر را به شما بیان کردیم و شما آن را منتشر کردید و پرده پوشیدگی را از آن برداشتید؛ پس خداوند آن را به تأخیر انداخت و زمانی برای آن نزد ما قرار نداد[۱۲]. سپس فرمودند: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾[۱۳][۱۴]. در روایتی از امام باقر و امام صادق (ع) خطاب به ابوحمزه ثمالی چنین نقل شده است: اگر امروز به تو سخنی گفتیم و فردا خلاف آن را بیان کردیم، (بدان) که خداوند هر چه را بخواهد محو میکند و هر چه را بخواهد ثابت میسازد[۱۵].
روایات یادشده، البته به این معنا نیستند که تمام علوم ائمه (ع) از سنخ امور تغییرپذیرند. خداوند علوم بسیاری را در اختیار ائمه (ع) قرار داده است که برخی قطعی و برخی وابسته به شرایط، و تغییر پذیرند. در روایتی که از امیرالمؤمنین و امام سجاد (ع) نقل شده، آمده است: اگر آیهای در کتاب خدا نبود، شما را به آنچه تا قیامت رخ میدهد، خبر میدادم. از ایشان پرسیدند: آن آیه کدام است؟ فرمودند: ﴿يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾[۱۶][۱۷]. از این کلام میتوان اینگونه برداشت کرد که امام از آنچه تا قیامت رخ میدهد، آگاه است؛ اما میداند برخی مقدرات تغییر خواهد کرد؛ از این رو، از چنین امور تغییرپذیری خبر نمیدهد.
البته خداوند حتی تغیرات امور متغیر را نیز در اختیار ائمه (ع) قرار میدهد. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: برای خداوند تبارک و تعالی دو (نوع) علم است: علمی که آن را برای فرشتگان، پیامبران و فرستادگانش آشکار کرده است. چنین دانشی را که خداوند فرشتگان، فرستادگان و پیامبرانش را به آن آگاه ساخته، ما میدانیم؛ و (نوع دیگر) علم مخصوص خداوند است. پس هرگاه برای خداوند در این امور بدائی رخ دهد (مقدرات تغییر کند)، خداوند از آن (تغییر) ما را آگاه میسازد و بر امامان پیش از ما نیز عرضه میشود[۱۸].
با توجه به نکات یاد شده، اکنون میتوان مقصود برخی روایات را روشنتر دریافت. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: خداوند دو نوع علم دارد: «علم پنهان و ذخیره شده، که آن را جز او کسی نمیداند و بدا از آن سرچشمه میگیرد؛ و نوع دیگر علمی است که به فرشتگان، رسولان و پیامبرانش آموخته و ائمه (ع) آن را میدانند»[۱۹]. گویا مقصود از جمله «بدا از آن سرچشمه میگیرد»، اشاره به علم مکنون خداوند است که همه امور ثابت و متغیر در آن، با قید ثابت یا متغیر بودن آمده است. مثلاً بیان شده است که فلان کار مقدَّر تا چه زمانی ادامه دارد و چه زمان تغییر میکند. چنان که از روایات پیشین فهمیده شد، این بدان معنا نیست که فقط علوم ثابت و قطعی نزد ائمه (ع) است. بخشی از علومی که در اختیار ایشان قرار گرفته، قطعی، و برخی متغیر است که در صورت تغییر، خداوند ائمه (ع) را از آن نیز آگاه میسازد.
در روایتی دیگر از امام صادق (ع) آمده است: «خداوند عزوجل پیامبر اکرم (ص) را به علوم جهان، از ابتدا تا پایان دنیا، آگاه ساخت و خبرهای قطعی آن را به او داده و غیر آن را از دانش او استثنا کرده است»[۲۰]. با توجه به نکات پیشین، گویا مقصود از جمله اخیر آن باشد که خداوند امور غیرقطعی را با همین وصف (یعنی تغییرپذیری، نه قطعیت) در اختیار پیامبر قرار داده است[۲۱]. حتی اگر این تفسیر پذیرفته نشود، این روایت نمیتواند با روایات پیشین از نظر دلالت و سند مقابله کند؛ زیرا سند و محتوای روایات پیشین اطمینانآور است؛ اما سند این روایت ضعیف، و دلالت آن شاذ است[۲۲].[۲۳]
حضوری یا حصولی بودن
علم حصولی آگاهیای است که از طریق صورتهای ذهنی به اشیا حاصل میشود. این علم اکتسابی است و از راه ابزارهای حسی، مانند چشم و گوش به دست میآید. در مقابل، در علم حضوری که ابزار آن قلب یا روح انسان است، خود معلوم نزد عالم (روح) حاضر میشود. بنابراین، در علم حصولی بین عالم و معلوم، «صورت ذهنی» فاصله است؛ اما در علم حضوری، بین آن دو چیزی فاصله نیست و خود معلوم ادراک میشود، نه صورتی از آن[۲۴].
با توجه به این تعریف و نگاهی به مباحث پیشین، میتوان به این گونه نتایج در این بحث رسید: علومی که از طریق الهام، شهود حقایق، مشاهدة ملکوت، عروج روح امام در شبهای جمعه به عرش الهی[۲۵]، تأیید روح القدس و مشاهده اعمال مردم در عمود نور به دست میآیند، حضوری خواهند بود؛ زیرا با واسطه صورتهای ذهنی نیستند؛ بلکه مشاهده حقایقی غیرمادیاند. در مقابل، علومی که از طریق حواس و بررسی مفاهیم ذهنی ایجاد میشوند، حصولیاند؛ مانند علوم عادی حسی ائمه (ع)، مطالعه کتابها و صحیفههای مادی، مراتبی از فراگیری از پیامبر (ص) یا امامان پیشین که از طریق حواس انجام شدهاند و مراتبی از استنباط که از طریق مفاهیم و تفکر ذهنی به دست آمده باشند. درباره حصولی یا حضوری بودن علوم به دست آمده از برخی روشهای دریافت علوم توسط ائمه (ع)، نمیتوان به طور قطعی داوری کرد؛ زیرا ماهیت آنها برایمان روشن نیست. مثلاً تحدیث فرشتگان، اگر به صورت ایجاد صوت حسی در گوش امام باشد، دانشی حصولی، و اگر به شیوهای دیگر باشد که به حواس و صورتهای ذهنی نیازمند نباشد، حضوری است.[۲۶]
الزامآور بودن
این مبحث به دنبال بررسی این نکته است که آیا عمل مطابق علم، همواره برای ائمه (ع) ضروری است یا آنان ملزماند که گاهی علم خود را نادیده بگیرند؟ مقصود از الزام در این نوشتار، هرگونه الزام فقهی یا اخلاقی است و روشن است که چنین الزامی، با اختیار افراد مخالفت ندارد.
این بحث ممکن است اندکی عجیب به نظر برسد؛ زیرا طبیعتاً انسان علومی را فرا میگیرد تا برابر آن عمل کند و حتی در مباحث اخلاقی، عالمان بیعمل سرزنش شدهاند. بنابراین علم به طور طبیعی الزاماتی (فقهی یا اخلاقی) را به دنبال دارد. ائمه (ع) مطابق علوم خود، سخن میگفتند یا سکوت میکردند؛ گاهی اقدام کرده، گاهی کناره میگرفتند؛ میجنگیدند یا صلح میکردند؛ و.... بنابراین امام برای کار خود همواره دلیلی علمی دارد یا به عبارت دیگر، بر اساس علم خود به انجام یا ترک کاری تصمیم میگیرد. بنابر این علوم ائمه (ع) نیز همانند علوم دیگر مردم، الزامات اخلاقی یا فقهی را به دنبال دارد. تفاوت ائمه (ع) با دیگران، اولاً در ماهیت، ویژگیها، منابع و قلمرو دانش آنان است؛ ثانیاً در این است که آنان معصوماند و برخلاف مردم عادی که ممکن است گاهی مخالف دانش خود عمل کنند، مخالف تکلیف خود عمل نمیکنند.
بنابراین پاسخ به این پرسش که آیا عمل مطابق علم برای ائمه (ع) الزامآور است یا خیر، به معنای یادشده مثبت است؛ اما موضوع این بحث، مطلب دیگری است. آنچه مقصود این بحث را روشنتر میکند و پاسخگوی ابهام آن است، توجه به این نکته است که مقصود از دانش یادشده در اینجا، مباحث فقهی و اخلاقی نیست که انسان باید مطابق آن عمل کند. روشن است که امام در این گونه مباحث، الگو و مقتدای مردم است و بیش از دیگران در عمل به دستورها و رهنمودهای الهی میکوشد. مقصود این بحث، بررسی الزام عمل یا نادیده گرفتن برخی علوم ویژه ائمه (ع) درباره امور جهان است که خارج از محدوده علوم عادی انسانهایند؛ علومی مانند علم به ضمایر افراد؛ علم به ایمان یا کفر آنان؛ علم به سرانجام کارها و فرجامها؛ و علم به اختلافات مردم.[۲۷]
منابع
پانویس
- ↑ «مرا بخوانید تا پاسختان دهم» سوره غافر، آیه ۶۰.
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است. همچنین ر. ک: علی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص۵۱۹. در این منبع به جای «كَعَرْضِ النَّاسِ»، «كَبَعْضِ النَّاسِ» آمده که تعبیر دقیقتری است.
- ↑ محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۸: «يُبْسَطُ لَنَا فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ وَ الْإِمَامُ يُولَدُ وَ يَلِدُ وَ يَصِحُّ وَ يَمْرَضُ وَ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَبُولُ وَ يَتَغَوَّطُ وَ يَفْرَحُ وَ يَحْزَنُ وَ يَضْحَكُ وَ يَبْكِي وَ يَمُوتُ وَ يُقْبَرُ وَ يُزَادُ فَيَعْلَمُ وَ دَلَالَتُهُ فِي خَصْلَتَيْنِ فِي الْعِلْمِ وَ اسْتِجَابَةِ الدَّعْوَةِ وَ كُلَّمَا أَخْبَرَ بِهِ مِنَ الْحَوَادِثِ الَّتِي تَحْدُثُ قَبْلَ كَوْنِهَا كَذَلِكَ بِعَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَيْهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) تَوَارَثَهُ مِنْ آبَائِهِ (ع)»؛ مشابه این روایت، از امام رضا (ع) نقل شده است (رک: همو، عیون أخبار الرضا (ع)، ج۱، ص۲۱۴). روایات دیگری نیز نزدیک به این محتوا را میرسانند (ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۳۶؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۵۱۳).
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۱۳.
- ↑ ر. ک: سید کمال حیدری، علم الامام، ص۲۱۹؛ عقیدتنا فی صفات الامام و علمه (ع) در: محمد حسن نادم، علم امام (مجموعه مقالات)، ص۶۴۳.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۱۵.
- ↑ ر. ک: سیدعبدالحسین لاری، معارف السلمانی بمراتب الخلفاء الرحمانی، ص۲۰؛ محمدصالح مازندرانی، شرح الکافی - الأصول و الروضة، ج۵، ص۳۸۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۴۰. سند این روایت، موثق است. همچنین ر. ک: همان، ص۶۴۱.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۳۷.
- ↑ ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۲۱۶.
- ↑ ر. ک: محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج۲، ص۲۱۷؛ علی بن حسین مسعودی، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، ص۱۵۵.
- ↑ زمان شهادت امام باقر (ع) سال ۱۱۴ هجری است. بنابراین این گفته ایشان، مربوط به آینده است و نشان میدهد که قرار بود گشایشی در سال ۱۴۰ پدید آید که به واسطه انتشار این خبر، به تأخیر افتاده است.
- ↑ «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک میکند و (یا در آن) مینویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
- ↑ محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج۲، ص۲۱۸؛ محمد بن حسن طوسی، الغیبه، ص۴۲۸.
- ↑ ر. ک: محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج۲، ص۲۱۷؛ ملا محسن فیض کاشانی، نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، ص۹۹.
- ↑ «خداوند هر چه را بخواهد (از لوح محفوظ) پاک میکند و (یا در آن) مینویسد و لوح محفوظ نزد اوست» سوره رعد، آیه ۳۹.
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۳۵۴؛ محمد بن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۱۳۲؛ محمد بن مسعود عیاشی، کتاب التفسیر، ج۲، ص۲۱۵.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۳۴: «... وَ عِلْماً اسْتَأْثَرَ بِهِ؛ فَإِذَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْءٍ مِنْهُ، أَعْلَمَنَا ذلِكَ، وَ عَرَضَ عَلَى الْأَئِمَّةِ الَّذِينَ كَانُوا مِنْ قَبْلِنَا». سند این روایت، صحیح است. همچنین ر. ک: علی بن جعفر عریضی، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص۳۲۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۱. سند این روایت، صحیح است. همچنین ر. ک: محمد بن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۱۰۹. روایات متعدد دیگری نیز محتوای این حدیث را تأیید میکنند (ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۳۴-۶۳۶؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۰۹-۱۱۲).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۳: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْبَرَ مُحَمَّداً (ص) بِمَا كَانَ مُنْذُ كَانَتِ الدُّنْيَا وَ بِمَا يَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ الدُّنْيَا وَ أَخْبَرَهُ بِالْمَحْتُومِ مِنْ ذَلِكَ وَ اسْتَثْنَى عَلَيْهِ فِيمَا سِوَاهُ».
- ↑ ر. ک: محمدصالح مازندرانی، شرح الکافی - الأصول و الروضة، ج۴، ص۳۳۷.
- ↑ شاذ، یعنی نادر و مخالف اکثریت. چنین روایتی برای پذیرش باید مؤیدات قوی داشته باشد.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۷۸.
- ↑ ر. ک: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۱۵۳؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، بدایة الحکمة، ص۱۳۸.
- ↑ چنان که گفته شد، در روایاتی به این مطلب تصریح شده است (ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، باب فی أن الأئمة (ع) یزدادون فی لیلة الجمعة، ص۶۲۹؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۳۰.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی، ص ۳۸۱.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۸۲.