قبر امام رضا
مرقد مطهر حضرت رضا(ع)
حضور هارون و مأمون در خراسان: هارون الرشید در سال ۱۹۲ (ه. ق) خود برای دفع شر رافع بن لیث عازم خراسان شد، مأمون نیز بنا به نصیحت فضل بن سهل از هارون خواست تا او را همراه خود به خراسان برد؛ زیرا فضل خدمتکار مأمون دریافته بود که هارون بیمار است و از این بیماری بر نخواهد خاست. در این سفر هارون، جبرئیل بن بختیشوع طبیب را با خود به همراه برد. در جرجان علی بن عیسی بن ماهان را نزد هارون آوردند، هارون ثروت اندوخته او را که از مردم گرفته بود خود تصاحب کرد و او را به بغداد نزد امین فرستاد تا او را زندانی کنند و پسر خود مأمون را که همراه او بود به همراه فضل بن سهل به حکومت خراسان منصوب کرد و با سران سپاه به مرو فرستاد و به هرثمه دستور تعقیب حمله به رافع را که در سمرقند بود صادر کرد.
هرثمه بر رافع تنگ گرفت و پس از چند جنگ بخارا سقوط کرد، بشیر بن لیث برادر رافع اسیر شد و نزد هارون فرستاده شد. با بر افتادن علی بن عیسی بن ماهان از مسند قدرت، رافع بن لیث هم از میان رفت و شورش در آن زمان سرکوب شد.
سال ۱۹۲ (ه. ق) مأمون به حکومت خراسان منصوب شد و هارون الرشید در سال ۱۹۳ (ه. ق) به علت بیماری از دنیا رفت. موقعیت جغرافیایی مشهد: شهر باستانی طوس یکی از بهترین شهرهای خراسان بوده است که امروزه هیچ شهرتی ندارد و فقط آرامگاه فردوسی شاعر پارسیگوی ایران توانسته آنجا را آباد نگه دارد. این شهر با همه ارزش و جایگاهی که داشت ویران شد و اگر آرامگاه فردوسی نبود مکان جغرافیایی آن امروز بر ما مشخص نبود.
در قرن دوم در کنار این شهر تاریخی طوس، شهر نوغان وجود داشته که تقریباً آرامگاه خواجه ربیع در آن واقع است و روستای سناباد که در منطقه سناباد و آبکوه فعلی قرار داشته دو منطقه مسکونی مهم بوده است. در بین نوغان و روستای سناباد باغ حمید بن قحطبه قرار داشته، این باغ ییلاقی به وسعت تقریبی سه کیلومتر مربع بوده که برای تسلط بیشتر و بهتر بر سر راه نوغان و سناباد و طوس انتخاب شده بود.
حمید بن قحطبه از طرف هارون الرشید والی طوس بود. در سناباد محلی را برای خود ساخت که هر وقت برای شکار میرفت در آنجا فرود میآمد. ایشان چند اتاقی هم برای اقامت یا استراحت موقت در آن باغ ساخته بود. حمید بن قحطبه سکونت دائمیاش در طوس بوده، اما به دلیل صاحبمنصب بودنش (والی طوس) بر سر راه نوغان و سناباد آن باغ را تدارک دیده بود و هارون که در سال ۱۹۳ (ه. ق) در طوس درگذشت، در آن باغ به خاک سپرده شد که آن بنای ۱۰ متر در ۱۰ متر بنای اولیه بقعه رضویه کنونی است و بعدها در عصر غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان مورد بازسازی و تذهیب قرار گرفت و در عصر سلطان محمد خدابنده گنبدی خشتی بر آن آرامگاه ساخته شد.
پس مشهد یعنی اراضی واقع بین روستای نوغان و دهکده سناباد که بنام باغ ییلاقی حمید قحطبه معروف بود. در فردوس التواریخ نقل میکند: پسر سلطان سنجر مبتلا به بیماری تب شدید شد (بعضی ذکر کردهاند که به افسردگی مبتلا شد) پزشکان گفتند: باید در طبیعت باشد. مثلاً به گردش برود و خود را به شکار مشغول نماید. روزی برای شکار با غلامان و اطرافیان خارج شده بود، در بیابان ناگاه آهویی از مقابل او گذشت، شاهزاده با سرعت هر چه بیشتر اسب از پی آهو تاخت، آهو به پشت پنجره اتاقی که آن حوالی بود پناه گرفت، شاهزاده به غلامان و همراهان خود دستور داد پیاده شوند خود او نیز پیاده شد، آن اتاق را در زدند وقتی وارد آن اتاق شد دید زنی خدمتگزار، مشغول نظافت و گردگیری قبری است که در آن اتاق میباشد، سؤال کرد: این قبر کیست؟ زن جواب داد مرقد شریف امام رضا(ع) امام هشتم شیعیان است.
پسر سلطان سنجر متوجه شد که پناهندگی آهوی بیابان به این قبر مطهر نشان میدهد سرّی در اینجا هست، خود را روی قبر انداخت شروع به گریه و زاری به درگاه خدا نموده و شفای بیماری خود را از امام(ع) خواست. همان دم شفا یافت، اطرافیان همه شاد و خوشحال شدند و این بشارت را به سلطان سنجر رساندند که به برکت قبر علی بن موسی الرضا(ع) فرزندش شفا یافته است. به او گفتند: شاهزاده از کنار قبر نخواهد آمد و همانجا مقیم است تا بنا و کارگران بیایند و شروع کنند به ساختمان قبه مبارکه و در اینجا شهری بنا شود و آراسته گردد تا یادگاری از او باشد. سلطان از شنیدن این مژده مسرور شد، سجده شکر کرد و فوری به دنبال معماران فرستاد و روی قبر مبارک بقعه و گنبد و بارگاهی ساختند و اطراف شهر را دیوارکشی کردند[۱].
از آن تاریخ دهکده کوچکی به نام مشهدالرضا(ع) در جنوب نوغان به وجود آمد، سلطان سنجر از سلجوقیان مدت ۴۲ سال در خراسان سلطنت کرد و در سال ۵۵۲ (ه. ق) درگذشت[۲].
در کشف الغمه آمده که حدود ۲۰۰ سال (احتمالاً بیش از دویست سال بوده) پس از شهادت حضرت رضا(ع) و دفن حضرت در کنار بقعه هارونیه، بنا و عمارتی در خور شأن حضرت ساخته نشده بود و زنی از سناباد روزها میآمد کنار قبر حضرت رضا(ع) و خدمتکاری زوار را به عهده داشت، شب که میشد درب حرم را میبست و به سناباد برمیگشت.
ابن اثیر در کامل مینویسد: در سال ۴۲۱ (ه. ق) ساختمان مقبره طوس که علی بن موسی الرضا(ع) آنجا مدفون بود تجدید بنا شد و بسیار عالی ساخته شد. سبکتکین براساس کینهای که با شیعیان داشت در حدود سال ۳۸۵ (ه. ق) گنبد و بارگاه را تخریب کرد و اهالی طوس را که به زیارت حضرت میرفتند اذیت و آزار مینمود. بعد از سبکتکین پسرش سلطان محمود، امیرالمؤمنین را در خواب دید! حضرت به او فرمود: تا کی باید اینطور باشد؟ سلطان محمود فهمید که منظورش مرقد منور حضرت رضاست و لذا به تجدید بنای آستانه مقدسه پرداخت و پسرش سلطان مسعود در سال ۴۲۱ (ه. ق) دیواری بر گرد بقعه کشید و آن را محصور نمود.
در عاشورای سال ۵۱۰ (ه. ق) فتنهای که در کنار قبر حضرتش پدید آمد و گفتگویی که میان یکی از سادات و علویون با فقیهی از فقهای سنی رخ داد جمع کثیری از اهل طوس که نوعاً حنفی بودند به طرفداری آن فقیه برخاسته و جمعی کشته شده و اموالی به غارت رفت و سرانجام قبه مبارکه منهدم گردید، حدود ۵ سال این وضع ادامه داشت تا سال ۵۱۵ (ه. ق) در زمان سلطنت سلطان سنجر سلجوقی دیگر بار حرم مطهر تجدید بنا گردید. سلطان سنجر دستور داد کاشیهایی بسازند که از زیور و زینتهای چینی بهتر بود و روی آن کاشیها روایات نبوی و علوی و تمام قرآن نوشته شد[۳].
ابن اثیر در کامل در پیشآمدهای مربوط به سپاه تاتار که همان سپاهیان چنگیزند مینویسد: آنها وقتی از نیشابور خارج شدند گروهی را به طوس فرستادند، در طوس نیز همان کارهای کشتار و تخریب نیشابور را تکرار کردند، آن شهر را ویران نمودند و آرامگاه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و هارون را نیز خراب کردند به طوری که تمام ساختمان خراب شد.
از قرائن تاریخ پیداست که مرقد مطهر حضرت رضا(ع) از هنگام شهادت و رفتن مأمون از خراسان به بغداد، از رونق و آبادی افتاده و توجهی به آن نشده و مدفن مبارک حضرت حدود ۲۰۰ سال در غربت به سر میبرده. است در عصر سلجوقیان مشهد، شهرک شیعهنشینی بوده است و آرامگاه حضرت در ابتدا خدام و فراش و دربانی نداشت و تا اوایل قرن پنجم تقریباً به همین منوال بود و شاید لقب غریب الغرباء به همین سبب رواج یافته باشد.
در اواخر قرن نهم همت و تلاشی در جهت آبادانی در دهکده سناباد طوس بر مشهد رضوی توسط شاهزادگان مسلمان مغولی و تیموری انجام گرفت و کشش جذبه مذهبی و زیارتی مشهد زبانزد شد و همین باعث متروکه و مخروبه شدن هر چه بیشتر طوس باستانی بعد از حملات ویرانگر مغول و تیمور گردید و سناباد توسعه عظیمی یافت و طوس و نوغان را در خود جذب و هضم کرد[۴].
حمدالله مستوفی مورخ قرن ۸ (ه. ق) در نزهه القلوب مینویسد: مزار عظیم قبر امام معصوم علی بن موسی الرضا(ع) در دهکده سناباد در چهار فرسخی طوس است. در حملات طوایف غزان، مغولان، تیمور و جنگهای سربداران و پادشاهان کوت و غور، صدماتی به شهر طوس وارد شد، اما در تمام این سوانح، مشهد طوس از برکت حضرت رضا(ع)محفوظ ماند و همین امر سبب آبادی بیشتر مشهد مقدس و باعث مهاجرت مردم از طوس به مشهد شد.
در اواخر قرن ۹ جز خرابههای طوس اثری از آن شهر باقی نماند. قاضی شوشتری در مجالس المؤمنین در سال ۹۵۵ (ه. ق) مینویسد: مشهد در اصل دهی بود که سناباد نام داشت، از توابع طوس به فیض برکت امام در اندک مدتی از شهرهای بزرگ خراسان شد و شهر طوس منسوخ شد. به روایتی آرامگاه خواجه ربیع در نوغان قدیم واقع شده است.
خراسان دوران پر آسیب و قتل و غارت دوران چنگیز و تیمور را پشت سر گذاشت. شهر طوس در حمله مغول و تیمور صدمه فراوان دید و مردم آن به مشهد پناه آوردند و از شهر باستانی طوس دیگر اثری باقی نمانده بود. مشهد به صورت شهر بزرگی درآمد که نوغان و سناباد را در بر گرفته بود. مشهد در دوران سلطان شاهرخ میرزا رو به توسعه گذاشت و کلمه مقدس بر آن افزوده شد[۵].