غیرت دینی

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۲۲ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

غیرت دینی و تلاش برای حفظ عفت عمومی

غیرت، ملکه‌ای درونی و حالتی فطری است که انسان را وامی‌دارد تا در دفاع از ارزش‌ها بپا خیزد. غیرت اگر بجا، صحیح و بحق باشد، صفت بسیار پسندیده‌ای است. اسلام انسان‌ها را به داشتن این صفت تشویق می‌کند و جهت‌گیری صحیح غیرت‌مندی را، که همان سمت‌و‌سوی الهی و دینی است، نشان می‌دهد. رسول خدا(ص) می‌فرماید: «غیرت از ایمان است»[۱] و «خداوند بندگان باغیرت را دوست دارد»[۲]. در فرهنگ اسلامی حیا و پاک‌دامنی، که نوعی از غیرت ناموسی است، خوی اهل ایمان و خلق آزادگان معرفی شده است[۳]. این دو ویژگی اخلاقی چنان باایمان پیوند خورده‌اند که پیشوایان دینی، آنها را قرین یکدیگر شمرده‌اند؛ چنان‌که با از بین رفتن یکی از آن دو، دیگری نیز از بین می‌رود[۴]. طبق بیان امیرمؤمنان علی(ع)، بین حیا و پاک‌دامنی رابطه‌ای دوسویه و تنگاتنگ وجود دارد[۵]؛ عفت ثمره حیاست[۶] و حیا سبب پاک‌دامنی است[۷]. همو در حدیث دیگری می‌فرماید: «باعفت‌ترین شما باحیاترینتان است؛ زیرا عفاف و پاک‌دامنی است که انسان را از گناه باز می‌دارد و از زشتی‌ها پاک می‌کند»[۸].

قرآن نیز درباره این اصل اسلامی سفارش ویژه دارد و مسلمانان را به احتیاط و ایجاد حریم در روابط زن و مرد توصیه می‌کند. بعد از آن‌که قرآن همسران رسول خدا(ص) را مادران امت اسلامی معرفی کرد[۹]، برخی پنداشتند می‌توانند با آنان راحت برخورد کنند. خداوند فکر و روش این دسته را خطا اعلام کرد و به آنان دستور داد در برخورد با همسران پیامبر(ص)، درخواست خود را از پشت پرده با آنان مطرح کنند؛ چراکه این کار در پاکی دل هر دو طرف مؤثرتر است[۱۰]. در بازگشت مسلمانان از یکی از غزوات، بعضی از منافقان به یکی از همسران رسول خدا(ص) تهمت زدند و آن را در میان مردم شایع کردند. این ماجرا در تاریخ به رویداد «افک» مشهور است. خداوند درباره پاکی این همسر پیامبر و برای تبرئه او از این تهمت، آیاتی نازل کرد و شایعه افکنان را که حریم عفت خانواده پیامبر(ص) را شکسته بودند، رسوا کرد و به کسی که این شایعه را ساخته بود، وعده عذابی بزرگ داد[۱۱]. در ادامه آن آیات، خداوند تبارک‌وتعالی مسلمانان را توبیخ می‌کند که چرا در دام شایعه‌ها افتاده‌اند و آن را رد نکرده‌اند: ﴿وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ * يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۲].

قبل از بررسی مسئله غیرت دینی و تلاش برای حفظ عفت عمومی در سیره نظامی پیشوایان معصوم(ع)، شایسته است ابتدا اشاره‌ای به رسوم عرب پیش از اسلام در این زمینه داشته باشیم. در زمان جاهلیت با انگیزه‌های مختلف از حضور زنان در لشکر بهره می‌بردند؛ به‌گونه‌ای که با بی‌غیرتی و بی‌عفتی، چندان بی‌ارتباط نبود. آنان گاهی برای ایجاد انگیزه در جنگجویان به آنان وعده هم‌بستری می‌دادند و از این راه آنان را به پیکار با دشمن تشویق می‌کردند. بی‌شک ملتی که دلاوری‌های سپاهیانش در طلب امور جنسی و لذایذ حیوانی باشد، درخور مقایسه با ملتی نیست که برای اهداف مقدسی چون گسترش آزادی و آزادگی و بالابردن سطح افکار و آزاد کردن بشر از اسارت چوب و گل‌پرستی، جان‌فشانی می‌کند. در جنگ اُحُد، هند همسر ابوسفیان و دیگر زنان مشرکان اشعاری می‌خواندند که محرک امور جنسی و برانگیزاننده سپاهیان برای نیل به شهوات مادی بود. آنان با آهنگ‌های مخصوصی در میان صفوف لشکر اشعاری می‌خواندند که معنای قسمتی از آن چنین است: «ما دختران طارقیم؛ روی فرش‌های گران‌بها راه می‌رویم. اگر رو به دشمن کنید، با شما هم بستر می‌شویم و اگر به دشمن پشت کنید و بگریزید، از شما جدا می‌شویم»[۱۳]. در جنگ حنین، مالک بن عوف نصری، فرمانده سپاه هوازن و ثقیف دستور داد همه سپاهیان، زنان و احشامشان را پشت سر لشکر قرار دادند. وقتی از دلیل این کار پرسیدند گفت: «در این صورت سربازان برای حفظ زنان و اموال خود، باثبات و پایداری کامل نبرد خواهند کرد و هرگز فکر فرار و عقب‌نشینی را به خاطرشان راه نخواهند داد»[۱۴]. این عمل را باید یک نوع استفاده ابزاری از زنان برای امور نظامی برشمرد که مورد تأیید اسلام نیست.

رهبران معصوم اسلام(ع) چنین استفاده‌هایی را از زنان ممنوع کردند و جهاد ابتدایی را تنها به مردان اختصاص دادند. بنابراین هنگامی که نماینده زنان مدینه به حضور پیامبر اکرم(ص) شرفیاب شد و برای اعتراض به محرومیت زنان از جهاد در راه خدا گفت: «ما همه کارهای شوهران را در زندگی تأمین می‌کنیم و آنان با خاطر آسوده در جهاد شرکت می‌کنند؛ ولی ما زنان از این فیض بزرگ محرومیم»، رسول خدا(ص) به او و همه زنان مدینه پیام داد: «اگر بنا بر یک سلسله علل فطری و اجتماعی، از این فیض بزرگ محروم شده‌اید، می‌توانید با شوهرداری خوب، فیض جهاد را درک کنید». آن‌گاه این جمله تاریخی را فرمود: «قیام به وظایف شوهرداری به وجه صحیح، با جهاد در راه خدا برابری می‌کند»[۱۵]. البته گاهی برخی از بانوان، با حفظ عفت و پاک‌دامنی برای کمک به سپاهیان اسلام با آنان همراه می‌شدند و با سیراب‌کردن تشنگان و پانسمان‌کردن زخم مجروحان، به پیروزی مسلمانان کمک می‌کردند. چنان‌که گذشت، ام عامر نسیبه از زنانی بود که به این منظور در جنگ اُحُد شرکت کرد؛ اما وقتی جان رسول خدا(ص) را در معرض خطر دید، مشک آب را به زمین گذاشت و تا سرحد شهادت از ایشان دفاع کرد[۱۶]. واقدی نقل می‌کند: برخی از زنان در جنگ خیبر برای کمک به سپاهیان اسلام همراه آنان از مدینه خارج شدند؛ در میان آنان زنانی چون امیه دختر قیس بن ابی الصلت غفاری[۱۷] و ام سنان همسر حنظله اسلمی بودند[۱۸]. برخی نیز به همراه شوهرشان در این نبرد شرکت کردند که همسر عبدالله بن انس از آنهاست[۱۹]. اما تفاوت این امر با آنچه در دوره جاهلیت رواج داشت، این است که در اسلام هیچ اجباری برای این کار نیست؛ افزون بر این، حضور زنان در جنگ با رعایت کامل شئون اسلامی و تهی از انگیزه‌های خلاف اخلاق و عفت بوده است. هنگامی که ام سنان از رسول خدا(ص) اجازه خواست تا برای آب‌رسانی و مداوای مجروحان جنگ، همراه سپاه اسلام در خیبر باشد، حضرت از وی خواست که یا در میان افراد قبیله خود باشد، که احتمالاً محارمی از وی در آن حضور داشته‌اند، و یا در پناه حضرت و همراه ام‌سلمه باشد[۲۰]. این امر بیانگر توجه ویژه پیامبر خدا(ص) به مسئله غیرت دینی و عفت عمومی است.

اسلام بر استفاده ابزاری از زن و بهره‌کشی‌های حیوانی از او خط بطلان کشید و روحیه عفت‌مداری و غیرت دینی را احیا کرد. بر همین اساس رهبران معصوم اسلام(ع) با کسانی که به بی‌عفتی دامن می‌زدند، برخورد می‌کردند. در ایامی که مردم طائف در محاصره سپاه اسلام بودند، روزی پیامبر اکرم(ص) شنید که دو تن از غلامانش به نام‌های «هیت» و «ماتع» با خالد بن ولید از ویژگی‌ها و زیبایی‌های شماری از زنان دشمن سخن می‌گویند و حرکات و سکنات آنها را وصف می‌کنند و برای بعد از اسیر شدن آنها نقشه می‌کشند. ایشان وقتی این سخنان را شنید، سخت خشمگین شد و گویندگان آن سخنان را توبیخ کرد و رفت‌و‌آمد آنان را در میان زنان عبدالمطلب ممنوع اعلام کرد و در این زمینه به همه مسلمانان هشدار داد و بعد از اتمام جنگ آن دو نفر را تبعید کرد. تبعید آنها در زمان خلیفه اول و دوم نیز ادامه داشت[۲۱]. حکایت دختران زیباروی طائف بر سر زبان عده‌ای دیگر نیز افتاده بود. شاهد اینکه خوله دختر حکیم بن ایمه، خدمت پیامبر(ص) رسید و با ایشان در این‌باره سخن گفت. او از دو زن زیبای ثقیف نام برد و درخواست کرد که پس از پیروزی، زر و زیورشان را به او ببخشند. یکی از آن دو زن، شخصی به نام بادیه دختر غیلان بود که آن دو غلام او را وصف می‌کردند. پیامبر به خوله گفت: «از من زیور زنی را طلب می‌کنی که تا این زمان جنگ سرنوشت او را مشخص نکرده است. آیا بر درخواست خود اصرار داری، هرچند قانون تصاحب زنان ثقیف را به ما اجازه ندهد؟»[۲۲] با توجه به این شواهد شاید بتوان گفت رخنه همین افکار پلید و شیطانی در میان مسلمانان، باعث شد که رسول خدا(ص) محاصره دوهفته‌ای طائف را خاتمه دهد. بعد از رحلت پیامبر خدا(ص) نیز، بی‌عفتی و هرزگی در میان ترفندهای جنگی جبهه باطل سر برآورد. عمرو بن عاص از کسانی است که بی‌عفتی او در نبرد صفین معروف است. وی با فردی به نام حارث بن نصر دشمنی دیرینه داشت. از قضا در نبرد صفین، هر دو در سپاه معاویه بودند. حارث شعری علیه عمر و سرود و در آن شعر از وی انتقاد کرد که چرا خود به جنگ علی نمی‌رود و فقط دیگران را روانه میدان می‌کند. اشعار او در میان سپاه شام منتشر شد و همین عمرو را ناچار کرد که حتی برای یک‌بار هم که شده، در میدان نبرد با امیرمؤمنان علی(ع) روبه‌رو شود. وقتی عمرو با امام(ع) مواجه شد، حضرت به او مهلت نداد و با فشار نیزه او را نقش زمین کرد. عمرو که از حیا و عفت‌مداری امام آگاه بود، به‌سرعت کشف عورت کرد تا امام(ع) را از تعقیب خود منصرف کند. امام نیز چشم خود را فروبست و از او روی برگرداند[۲۳]. بسر بن ارطاه نیز که به تشویق معاویه به نبرد با علی(ع) راضی شده بود، مانند عمرو بن عاص برای نجات از شمشیر امام، اقدام به کشف عورت کرد و امیرمؤمنان علی(ع) از تعقیب وی منصرف شد[۲۴].

قیام امام حسین(ع) و واقعه کربلا نیز نمایشگاه عالی‌ترین درجه غیرت دینی است؛ چراکه امام حسین(ع) مظهر غیرت الهی، و در بُعد حیا و پاسداشت عفت و پاک‌دامنی کم‌نظیر است. در شب عاشورا امام(ع) دستور داد خیمه‌ها را کنار هم برپا کنند و طناب‌ها را در هم وارد کنند و پشت خیمه‌ها خندق بکنند و در آن هیزم و نی بریزند. از صبح عاشورا و با شروع جنگ، به فرمان امام هیزم‌ها را آتش زدند تا دشمن نتواند از پشت به خانواده‌ها تعرض کند در چینش خیمه‌ها نیز، خیمه‌های مردان و خیمه فرماندهی، به‌ویژه خیمه حضرت اباالفضل را در قسمت جلو قرار دادند. در آخرین لحظات وقتی حضرت دید که سپاه دشمن بین او و خیمه‌ها حایل شده است، با فریاد رسا سپاه دشمن را به آزادمردی فراخواند و غیرت و حمیت عربی را به آنان یادآور شد: «ای آل ابی‌سفیان؛ اگر دین ندارید، پس در دنیا آزاده باشید و اگر عرب هستید به شیوه پدران خود برگردید. من با شما می‌جنگم و شما با من؛ ولی زن‌ها گناهی ندارند. تا وقتی که من زنده هستم، اراذل‌واوباش را از تعرض به حرم من بازدارید»[۲۵]. از جلوه‌های بارز ابعاد تربیتی - فرهنگی در نهضت عاشورا، حضور زنان همراه با تعهد و پایبندی آنان به حرمت‌ها و مراعات عفاف است. شیرزنانی که با حیا و پاک‌دامنی و خطبه‌های آتشین خود، بی‌غیرتی دشمنان را به رخ آنان کشیده، رسوایشان کردند. اعتراض دختر امیرمؤمنان، زینب کبری(س) به هتک حرمت دختران رسول خدا(ص) و دفاع از عفت و حجاب در کاخ یزید، ابهت پوشالی او را فروریخت؛ آن‌گاه که خطاب به یزید فرمود: ای زاده آزادشدگان فتح مکه؛ آیا این عدالت است که همسران و کنیزان خودت را در پشت پرده‌ها قرار دادی؛ ولی دختران رسول خدا را چون اسیر روانه کرده، پرده‌های حرمت آنان را دریده، چهره‌هایشان را آشکار ساخته‌ای و زیر سلطه دشمنان از شهری به شهری دیگر می‌گردانی، آن‌گونه که مردم شهرها و آبادی‌ها و قلعه‌ها و بیابان‌ها به آنان می‌نگرند و دور و نزدیک چهره آنها را تماشا می‌کنند؟[۲۶] نقل کرده‌اند که سکینه دختر امام حسین(ع) هنگام ورود اهل‌بیت(ع) به شام، به سهل بن سعد گفت: «به نیزه‌داری که این سر را می‌برد، بگو جلوتر از ما حرکت کند تا مردم به نگاه‌کردن آن مشغول شوند و به حرم رسول خدا(ص) چشم ندوزند». سهل که از ارادتمندان به اهل‌بیت(ع) و از اصحاب رسول خدا(ص) بود، چهارصد درهم به نیزه‌دار داد و او هم سر مطهر را از زنان دور کرد[۲۷].[۲۸]

منابع

پانویس

  1. «الْغَيْرَةُ مِنَ الْإِيمَانِ» (شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۱۵۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۵۰).
  2. «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ عِبَادَهُ الْغَيُورِ» (ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص۳۰۶).
  3. «إِنَّ الْحَيَاءَ وَ الْعِفَّةَ مِنْ خَلَائِقِ الْإِيمَانِ وَ إِنَّهُمَا لَسَجِيَّةُ الْأَحْرَارِ» (تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۵۷).
  4. «الْحَيَاءُ وَ الْإِيمَانُ مَقْرُونَانِ فِي قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُهُ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۰۶).
  5. «الْحَيَاءُ قَرِينُ الْعَفَافِ» (تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۵۶).
  6. «ثَمَرَةُ الْحَيَاءِ الْعِفَّةُ» (تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۵۷).
  7. «سَبَبُ الْعِفَّةِ الْحَيَاءُ» (تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۵۶).
  8. «الْعَفَافُ يَصُونُ النَّفْسَ وَ يُنَزِّهُهَا عَنِ الدَّنَايَا» (تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج۱، ص۲۵۶).
  9. ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند» سوره احزاب، آیه ۶.
  10. ﴿وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا «و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید، این برای دل‌های شما و دل‌های آنان پاکیزه‌تر است و شما حقّ ندارید که پیامبر را بیازارید و نه هرگز پس از او همسرانش را به همسری گیرید که آن نزد خداوند، سترگ است» سوره احزاب، آیه ۵۳.
  11. ﴿إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ «کسانی که به یکی از همسران پیامبر آن دروغ را (وارد) آوردند دسته‌ای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت» سوره نور، آیه ۱۱.
  12. «و چرا چون آن را شنیدید نگفتید: سزیده ما نیست که در این باره چیزی بگوییم، پاکا که تویی، این بهتانی سترگ است * خداوند به شما پند می‌دهد که اگر مؤمنید هرگز به (بازگویی) مانند آن باز نگردید» سوره نور، آیه ۱۶-۱۷.
  13. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۶؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۲۰۳؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء والتاریخ، ج۲، ص۲۰۱.
  14. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۴۳۷؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۶.
  15. ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۱۹.
  16. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۶۹؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۴، ص۲۶۶.
  17. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۵.
  18. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۷.
  19. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۷.
  20. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۷.
  21. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۹۳۳-۹۳۴.
  22. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۳۵.
  23. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۲۳.
  24. نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۴۶۱.
  25. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۱۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۱.
  26. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج ج۲، ص۳۰۸؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۶۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۳۴.
  27. موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۲، ص۶۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۲۸.
  28. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۱۹۲.