رحلت یا شهادت پیامبر خاتم در تاریخ اسلامی
- این مدخل از زیرشاخههای بحث پیامبر خاتم است. "رحلت یا شهادت پیامبر خاتم" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل رحلت یا شهادت پیامبر خاتم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- رسول خدا(ص) در ۶۳ سالگی و پس از ۲۳ سال مجاهدت و سپری کردن فراز و نشیبهای فراوان در راه دعوت به سوی حق، سرانجام، دوشنبه، ۲۸ صفر یازده هجری[۱]، پس از چهارده روز بیماری[۲] و کسالت، رحلت فرمود. ایشان در منزل خویش و در جوار مسجدشان، به خاک سپرده شد[۳].
آخرین روزهای حیات پیامبر(ص)
- پیامبر(ص)شب پیش از شروع بیماری شدیدش در حالی که دست علی(ع) را گرفته بود، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفت و برای اهل قبور درود فرستاد و برایشان طلب استغفار کرد[۴]؛ آنگاه به علی(ع) فرمود: "جبرئیل هر سال یک مرتبه، قرآن را بر من عرضه میکرد؛ ولی امسال دو مرتبه، این امر صورت گرفته است و این، دلیلی ندارد، مگر اینکه اجل من نزدیک باشد"[۵]. سپس به علی(ع) فرمود: "اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده"[۶]. پیامبر(ص) برای پیشگیری از بدعتها، بر منبر رفته، فرمود: "ای مردم! آتش فتنه، شعلهور شده و فتنهها مانند پارههای شب تاریک، رو آورده است و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم؛ مگر آنچه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم؛ مگر آنچه قرآن حرام داشته است..."[۷]. ایشان از مردم حلالیت طلبید و فرمود: "به هر کسی وعدهای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد"[۸]. سپس از منبر فرود آمد و به منزل امسلمه رفت و دو روز در آنجا ماند[۹].
- ابوبکر با وخیمتر شدن اوضاع جسمانی رسول خدا(ص)، برای اقامه نماز به مسجد رفت. حضرت که از کار ابوبکر آگاه شد، با وجود بیماری شدید، شتابان به سوی مسجد رفت و با کنار زدن ابوبکر، نماز صبح را به جماعت خواند. سپس پیامبر(ص) عدهای از مسلمانان از جمله ابوبکر و عمر را که از پیوستن به سپاه اسامه خودداری ورزیده بودند به حضورطلبید و فرمود: "مگر به شما امر نکردم که با لشکر اسامه بروید؟ چرا نرفتید؟"
- ابوبکر گفت: "رفتم؛ ولی دوباره برگشتم تا تجدید عهد کنم". عمر گفت: "نرفتم؛ چون نمیتوانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانیان بپرسم"[۱۰]. رسول خدا(ص) حتی در بستر بیماری، بارها مسلمانان را برای حضور در سپاه اسامه فرا خوانده بود؛ حتی متخلفان و خودداری کنندگان از این امر را لعن کرد و فرمود: « أَنْفِذُوا جَيْشَ أُسَامَةَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَةَ»[۱۱]. وی در اینجا، متخلفان از جیش اسامه را لعن کرد[۱۲].
حدیث دوات و قلم
- بیماری پیامبر(ص) در روز آخر، شدت گرفته بود، از اینرو حضرت، گاه از هوش میرفت و لحظاتی بعد به هوش میآمد. در این زمان، عدهای از اصحاب به دیدار ایشان آمده بودند. رسول خدا(ص) دستور داد قلم و دواتی بیاورند تا برایشان چیزی بنویسند که پس از آن، هرگز گمراه نشوند. در این میان برخی به دنبال آوردن دفتر و دوات رفتند که عمر گفت: "بیماری بر پیامبر(ص) چیره شده است و هذیان میگوید. قرآن، نزد شماست، کتاب خدا برای شما کافی است"[۱۳].
- بعضی از حاضران با نظر عمر مخالفت کردند و بعضی دیگر، جانب او را گرفتند. رسول خدا(ص) از اختلاف و سخنان جسارتآمیز آنان، سخت ناراحت شد و فرمود: "برخیزید و از من دور شوید"[۱۴][۱۵].
وصیت پیامبر(ص) در لحظات پایانی
- پیامبر(ص) در حضور جمع، به حضرت علی(ع) رو کرد و به او وصیت کرد و فرمود: "نزدیک بیا". سپس زره، شمشیر، خاتم و مهر خود را به علی(ع) داد[۱۶]. پس از لحظاتی، بیماری ایشان شدید شد و آنگاه که حالش بهتر شد، علی(ع) را ندید؛ به همسران خود فرمود: "برادرم و صاحبم بیاید". آنان به ابوبکر گفتند و او آمد. پیامبر(ص) جمله را تکرار کرد و این بار، سراغ عمر رفتند و عمر آمد. پیامبر(ص) باز فرمود: "برادرم و صاحبم بیاید". امسلمه گفت: "علی(ع) را میطلبد، به او بگویید بیاید"[۱۷]. علی(ع) آمد و مدتی باهم، خصوصی صحبت کردند. وقتی از علی(ع) پرسیدند: "پیامبر(ص) چه گفت:" در پاسخ فرمود: "هزار باب علم را به من آموخت که از هر بابی، هزار باب دیگر منشعب شده بود و چیزهایی را به من سفارش کرد که انجام خواهم داد"[۱۸].
- حضرت در روزهای آخر از بلال خواست تا مردم را در مسجد حاضر کند؛ خطبهای خواند. سپس از مردم خواست اگر کسی حقی از او به گردن دارد، مطالبه کند. هیچ کس پاسخی نداد، درخواست خود را سه بار تکرار کرد تا اینکه غلامی به نام "عکاشه" برخاست و حقی را از ایشان مطالبه کرد. به قصد انتقام از پیامبر(ص)، شلاقی آماده کردند؛ ولی همین که خواست قصاص کند، او بر بدن حضرت افتاد و شروع به گریه کرد و ایشان را عفو کرد. پیامبر(ص) فرمود: "او رفیق من در بهشت خواهد بود"[۱۹]. سپس به علی(ع) دستور داد، پولهایی را که نزد یکی از زنان بود، بگیرد و میان فقرا تقسیم کند[۲۰][۲۱].
فاطمه(س) و لحظه وداع با پدر
- در لحظات آخر عمر پیغمبر(ص)، فاطمه(س) بسیار گریان بود. حضرت، او را نزدیک خودطلبید و مطالبی را به او فرمود. گریه فاطمه(س) شدت یافت؛ آنگاه مطلبی را به ایشان فرمود که حضرت زهرا(س) تبسم کرد. حضرت زهرا(س) در پاسخ سؤال دیگران فرمود: "لحظه اول، پیامبر(ص) فرمود: با همین درد میمیرم. من گریه کردم. سپس فرمود: تو اولین کس از اهل بیت(ع) من هستی که به من ملحق میشود و این بود که من تبسم کردم"[۲۲]. در واپسین لحظات عمر پیامبر(ص)، سر مبارک حضرت، در دامان امیرمؤمنان(ع) قرار داشت[۲۳][۲۴].
کفن و دفن پیامبر(ص)
- علی(ع) جسد مطهر پیامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد[۲۵] و در حالی که سیلاب اشک از دیدگانش جاری بود، فرمود: "پدر و مادرم فدایت، ای رسول خدا(ص)! با رحلت تو رشته نبوت و وحی الهی و اخبار آسمانها قطع شد... اگر ما را به شکیبایی امر نمیکردید، آن قدر گریه میکردم که سرچشمه اشک میخشکید"[۲۶].
- سپس در قبری که "ابوعبیده جراح" و "زید بن سهل" آماده کرده بودند[۲۷] و در همان حجرهای که وفات یافته بودند، در خانه خودش به خاک سپرده شد[۲۸][۲۹].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۹؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۳؛ مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ج۵ ص۵۶.
- ↑ ده پهلوانی، طلعت، رحلت پیامبر، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۸۱.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۱؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۴؛ این شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۳۴.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۱؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۴؛ قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۳۵۷.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۵۳-۶۵۴؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۸۸؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۵۷.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸۲؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۲.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۲؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۴-۲۶۵؛ قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۳۵۸.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۳؛ قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۳۵۸؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۵.
- ↑ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۴۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۵۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۱۸۶.
- ↑ ده پهلوانی، طلعت، رحلت پیامبر، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۸۱-۳۸۲.
- ↑ احمد ابن حبل، مسند احمد، ج۱، ص۳۲۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸۸؛ ابوالربیع حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۴۱؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۲، ص۱۳۲.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸.
- ↑ ده پهلوانی، طلعت، رحلت پیامبر، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۸۲-۳۸۳.
- ↑ قطب الدین راوندی، قصص الانبیاء، ص۳۵۹؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۵.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۵-۱۸۶؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۶؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ انصاری خوئینی زنجانی، اسماعیل موسوعة الکبری عن فاطمة الزهرا(س)، ج۸، ص۱۹۹؛ با اندکی اختلاف در شیخ صدوق، امالی، ص۶۳۳؛ فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضة الواعظین، ج۱، ص۷۳.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۸۴.
- ↑ ده پهلوانی، طلعت، رحلت پیامبر، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۸۳-۳۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۹۰-۱۹۱؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۷؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۸؛ ابوالربیع حمیری کلاعی، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) و الثلاثة الخلفاء، ج۲، ص۶۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۷.
- ↑ ده پهلوانی، طلعت، رحلت پیامبر، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۸۴.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۱۲؛ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۷؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۶۹.
- ↑ نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه ۲۳، ص۳۵۵.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۱۸۸؛ شیخ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۷۰.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۲۳.
- ↑ ده پهلوانی، طلعت، رحلت پیامبر، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۳۸۴-۳۸۵.