آیه ۳۳ سوره محمد چگونه بر نصب الهی پیامبر خاتم دلالت می‌کند؟ (پرسش)

آیه ۳۳ سوره محمد چگونه بر نصب الهی پیامبر خاتم دلالت می‌کند؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث فقه سیاسی است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی فقه سیاسی مراجعه شود.

آیه ۳۳ سوره محمد چگونه بر نصب الهی پیامبر خاتم دلالت می‌کند؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ فقه سیاسی
مدخل اصلی؟
تعداد پاسخ۱ پاسخ

پاسخ نخست

 
محسن اراکی

آیت‌الله محسن اراکی، در کتاب «فقه نظام سیاسی اسلام ج۴» در این‌باره گفته است:

«﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ[۱]؛

این آیه از دو قسمت تشکیل شده است:

قسمت اول: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ در این قسمت از آیه چند نکته وجود دارد:

نکته اول: امر مطلق به اطاعت خدا و اطاعت رسول (ص) که بر وجوب اطاعت مطلق از خدا و رسول دلالت دارد.

وجوب اطاعت مطلق مخصوص کسی است که دارای حق حاکمیت و فرمانروایی بالذات است، یا آن کس که فرمانروای بالذات علی الاطلاق او را برای فرمانروایی علی الاطلاق نصب و تعیین کرده باشد.

در این آیه ابتدا به وجوب اطاعت مطلق خداوند که صاحب حق فرمانروایی بالذات است اشاره شده، سپس به وجوب اطاعت مطلق رسول (ص) اشاره شده، که بر نصب رسول اکرم (ص) از سوی خدا برای حاکمیت و فرمانروایی علی الاطلاق دلالت دارد.

از آیات قرآن و روایات وارده از معصومین (ع) استفاده می‌شود حاکم و فرمانروای منصوب از سوی خداوند برای حاکمیت و فرمانروایی بر جهان هستی یک شخص است و آن وجود مقدس رسول اکرم (ص) است، و سایر انبیا و رُسل الهی و همچنین اوصیای رسول اکرم (ص) همگی جانشینان رسول اکرم (ص) در مقام فرمانروایی و حکومت‌اند، با این توضیح که جانشینی و خلافت انبیا و رُسل پیش از رسول خدا (ص) خلافت تمهیدی بوده، و خلافت و جانشینی ائمه اطهار (ع) و اوصیای رسول اکرم (ص) خلافت امتدادی است به شرحی که گذشت. و در همین راستا ترجیح دادیم که مقصود از خلیفه در آیه کریمه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً وجود مقدس و مبارک رسول اعظم (ص) است؛ زیرا تنها او خلیفه بالاصل خداوند و صاحب سریر خلافت مطلق و عظمای الهی در جهان آفرینش است و حضرت آدم (ع) به عنوان نماینده و جانشین آن خلیفه بالاصل بر مسند خلافت الهی در زمین تکیه زد.

نکته دوم: یکی از نکات تعدّد امر به اطاعت در آیه کریمه این است که وجوب اطاعت خداوند وجوب عقلی است؛ لهذا امر نخستین به اطاعت در آیه ارشاد به حکم عقل به وجوب اطاعت خداوند و حق طاعت عقلی و ذاتی و بالاصاله خداوند است، لکن وجوب اطاعت رسول (ص) وجوبی است شرعی که از ناحیه خداوند - که صاحب اصلی حق طاعت است - صادر شده است؛ لذا امر دوم به اطاعت که امر به اطاعت رسول (ص) است، حکمی شرعی و تکلیفی است که لازم لاینفک آن حکمی وضعی مبنی بر نصب رسول (ص) برای مقام خلافت عظمی و فرمانروایی مطلق جهان هستی است.

نکته سوم: ممکن است در اینجا توهمی مطرح شود که امر به اطاعت خدا و رسول (ص) مربوط به امور معنوی و دینی و آخرتی است و ربطی به فرمانروایی و حاکمیت سیاسی ندارد این توهم به چند دلیل روشن، باطل است:

  1. اساساً اطاعت مربوط به فرمانروایی است و هرجا وجوب اطاعت بالاصاله‌ای وجود داشته باشد به معنای وجوب حق فرمانروایی و امر و دستور است. در گذشته به تفصیل توضیح دادیم که اساساً سیاست و حکمرانی و فرمانروایی چیزی جز حق فرمان و دستور و امر و نهی نیست، و حق فرمان و دستور و امر و نهی نیز منشئی جز حق اطاعت ندارد و این حق اطاعت عقلاً حقی است ذاتی برای ذات اقدس حق تعالی. هر صاحب فرمانی که برای خود حق فرمان و امر و دستور قائل باشد - خواه این صاحب فرمان خدا باشد یا بشر، رسول باشد یا غیر رسول، عالم باشد یا جاهل، عادل باشد یا ظالم - برای خود حق اطاعت فرمان قائل شده و بر اساس این حق اطاعت، برای خود حق فرمان دادن و دستور دادن قائل شده و اقدام به امر و دستور و فرمان می‌کند.
  2. تقیید امر به اطاعت در این آیه و آیات قرآنی دیگر به هر قیدی - خواه قید امور اخروی یا معنوی یا هر قید دیگر - نه تنها نیاز به دلیل تقیید دارد و چنین دلیل تقییدی وجود ندارد، بلکه این تقیید در حق حاکمیت ذاتی خداوند عقلاً محال است و با توجه به حکم عقل به وجوب اطاعت مطلق خداوند، نیز آیات دالّه بر حصر فرمانروایی و حق اطاعت بالاصل و بالذات در وجود مقدس خدای متعال، عموم و شمول وجوب در این آیات غیر قابل تخصیص است، و اطلاق وارد در این آیات افزون بر اینکه اطلاق واجب عقلی است، اطلاق مصرّح و منصوص است نه اطلاق مبنی بر مقدمات حکمت تا قابل تقیید باشد. حاصل آنکه افزون بر دلیل عقلی؛ آیاتی نظیر: ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ[۲] و ﴿مَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا[۳] و ﴿اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ[۴] و ﴿أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ[۵] و آیاتی دیگر از این دست که با نصّ صریح بر حصر فرمانروایی در ذات اقدس حق دلالت دارند جایی برای هیچ نوع تخصیص و تقییدی در حاکمیت خداوند، و محلی برای هیچ گونه تخصیص در اطلاق وجوب اطاعت از فرمان او باقی نمی‌گذارند.
  3. افزون بر آنچه بیان کردیم با توجه به آیات پیش و پس از این آیه که به اطاعت از فرمان رسول (ص) در امور جنگ، و نیز در انفاق وارد شده است جایی برای حمل وجوب اطاعت در این آیه بر خصوص مسائل معنوی و اخروی باقی نمی‌ماند. در مجموعه آیات پیش از این آیه که از آیه ۲۰ آغاز می‌شود مسأله وجوب اطاعت از رسول در فرمان جنگ آمده است: ﴿فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ * طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَعْرُوفٌ...[۶]؛

در آیات پس از این آیه ضمن تأکید بر اطاعت از فرمان رسول (ص) در امر جنگ ﴿فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ[۷] بر وجوب اطاعت از فرمان رسول (ص) در امر انفاق مالی تأکید شده است ﴿هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ...[۸].

قسمت دوم: ﴿وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ، از این بخش از آیه استفاده می‌شود عدم اطاعت رسول (ص) موجب حبط و بطلان همه اعمال مؤمنان می‌شود.

مشروط شدن قبولی اعمال و طاعات بندگان به اطاعت از خدا و رسول (ص) همان مطلبی است که در لسان روایات فراوانی که از ائمه معصومین (ع) وارد شده با مضمون مشروط بودن قبولی اعمال و طاعات بندگان به ولایت آمده است.

نتیجه مشروط بودن قبولی طاعات و عبادات بندگان به اطاعت رسول (ص)، حبط و بطلان اعمال و عبادات در صورت معصیت و نافرمانی رسول اکرم (ص) است، مطلبی که در آیه قبل از این آیه و نیز در خود این آیه مورد تأکید قرار گرفته است.

خداوند در آیه پیش از آیه مورد بحث می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ[۹]؛

این آیه به قرینه ﴿وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ و ﴿تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى در مورد کسانی وارد شده که اعلام ایمان به پیامبر (ص) کرده‌اند لکن در عمل از او اطاعت و پیروی نمی‌کنند همان کسانی که در آیات فراوان قرآنی از جمله ﴿وَيَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ[۱۰] به آنان اشاره شده است.

آنان که به رسول ایمان نیاورده‌اند عملی ندارند تا مورد حبط قرار گیرد و عبارت ﴿تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى نیز ظهور در پذیرش رسالت رسول خدا (ص) از سوی آنان دارد؛ نظیر: ﴿كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ[۱۱].

شقاق در آیه فوق نیز به معنای مخالفت است، راغب اصفهانی در شرح کلمه شقاق و مشاقّه می‌گوید: "الشِّقَاقُ": المخالفة، و كونك في شِقٍّ غير شِق صاحبك، أو من شَقَّ العصا بينك و بينه. قال تعالى: ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا[۱۲]، ﴿فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ[۱۳] أي: مخالفة...[۱۴]؛

شقاق، یعنی مخالفت و اینکه در شقّی جدا از شقّی که حریف تو در آن قرار دارد قرار داشته باشی، یا از ریشه شقّ عصا بین تو و او آمده، خداوند فرمود: "آنگاه که از وقوع شقاق - یعنی اختلاف - میان آنها بیم داشتید"، "همانا آنان در شقاق‌اند" یعنی در مخالفت‌اند....

بنابراین، آیه قبل از آیه مورد بحث - به صراحت- حبط اعمال کسانی که با رسول اکرم (ص) مخالفت می‌کنند را اعلام می‌کند، در آیه مورد بحث نیز در ادامه همان آیه اعلام می‌دارد ﴿وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ؛ بنابراین مراد از ابطال عمل انجام کاری است که موجب حبط عمل می‌شود که همان مخالفت با رسول الله (ص) است، و در نتیجه جمله ﴿وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ ضمن تأکید بر وجوب اطاعت رسول (ص) به نتیجه مترتّب بر عدم اطاعت رسول (ص) اشاره دارد که همان بطلان و حبط اعمال است.

اشاره کردیم که این مطلب - یعنی مشروط بودن قبولی همه عبادات و اعمال به اطاعت رسول و خضوع برای ولایت او که همان ولایت ائمه اطهار (ع) است - در روایات وارده از معصومین (ع) به طور مکرّر مورد بیان و تأکید قرار گرفته است، در اینجا به عنوان نمونه به سه روایت صحیح السند وارد از معصومین (ع) در این زمینه اشاره می‌کنیم:

  1. کلینی به سند صحیح روایت می‌کند: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ: كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ -إِلَى أَنْ قَالَ-: وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ، وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا ﴿كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ»[۱۵]؛
  2. نیز کلینی به سند صحیح روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) فِي حَدِيثٍ قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَى الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ»[۱۶].
  3. صدوق در علل به سندش از امام صادق (ع) روایت می‌کند که در ضمن نامه‌ای به مفضل بن عمر فرمود: «أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ يَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَيْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِي أَمْرٍ وَ لَا نَهْيٍ وَ إِنَّمَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ بِالْفَرَائِضِ الَّتِي افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ وَ مَنْ أَطَاعَ وَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ كُلَّهَا وَ لَمْ يَدَعْ مِنْهَا شَيْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ كُلِّهِ وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كُلِّهَا وَ تَجَنَّبَ سَيِّئَهَا [وَ مَنْ‏] زَعَمَ أَنَّهُ يُحِلُّ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِيِّ ص- لَمْ يُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ أَنَّ مَنْ صَلَّى وَ زَكَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ إِلَى أَنْ قَالَ لَيْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَكَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَكَاةٌ وَ لَا حَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ كُلُّهُ يَكُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ»[۱۷]؛

»[۱۸].

پانویس

  1. «هان ای ایمان آورندگان خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و اعمال خود را - با نافرمانی رسول - باطل نکنید» سوره محمد، آیه ۳۳.
  2. «و نه او را در فرمانروایی انبازی» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
  3. «آنان را جز او سروری نیست و هیچ کس را در فرمانروایی خویش شریک نمی‌گرداند» سوره کهف، آیه ۲۶.
  4. «خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  5. «آگاه باشید که آفرینش و فرمان او راست» سوره اعراف، آیه ۵۴.
  6. «پس هرگاه سوره‌ای با برهان قطعی و روشن نازل شود و در آن سخن از پیکار به میان آید بیماردلان را می‌بینی که همچون از هوش رفتگان مرگ به تو نگاه می‌کنند، پس برای آنها بهتر است * که اطاعت کنند و سخن پسندیده گویند» سوره محمد، آیه ۲۰-۲۱.
  7. «پس، سستی نکنید و (دشمنان را) به سازش فرا مخوانید» سوره محمد، آیه ۳۵.
  8. «هان! این شمایید که فرا خوانده می‌شوید تا در راه خداوند هزینه کنید، آنگاه برخی از شما تنگ‌چشمی می‌ورزند..». سوره محمد، آیه ۳۸.
  9. «همانا آنان که کفر ورزیدند و بازدارنده از راه خدا شدند، و با رسول به مخالفت پرداختند پس از آنکه هدایت برای آنها روشن گشت، به خداوند آسیبی نمی‌رسانند، و همانا خداوند اعمال آنها را نابود و باطل خواهد نمود» سوره محمد، آیه ۳۲.
  10. «و می‌گویند به خداوند و به پیامبر ایمان آورده‌ایم و فرمان می‌بریم سپس گروهی از ایشان پس از آن، پشت می‌کنند و مؤمن نیستند» سوره نور، آیه ۴۷.
  11. «چگونه خداوند گروهی را راهنمایی کند که پس از آنکه ایمان آوردند و گواهی دادند که این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد کفر ورزیدند» سوره آل عمران، آیه ۸۶.
  12. «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید..». سوره نساء، آیه ۳۵.
  13. «جز این نیست که در ستیزند» سوره بقره، آیه ۱۳۷.
  14. مفردات، ص۲۶۴.
  15. «محمد بن مسلم گفت: شنیدم امام باقر (ع) می‌فرماید: هر آن کس که به دین خداوند عز و جل با عبادتی سخت و دشوار بگرود، لکن امامی از سوی خداوند نداشته باشد، پس تلاش و عبادتش مقبول نیست و گمراه و سردرگم است و خداوند از اعمال او بیزار است - تا آنجا که فرمود: - و چنانچه در این حال از دنیا برود بر حال کفر و نفاق مرده است و بدان ای محمد که همانا رهبران ستمگر و پیروانشان برون از دین خدایند، گمراهند، و گمراه کننده هستند و اعمال خود را بر باد داده‌اند همچون خاکستری که در روزی طوفانی دستخوش طوفانی سخت شود، هیچ یک از اعمالی را که انجام داده‌اند نمی‌توانند از گزند نابودی نگهدارند، همانا این است گمراهی دور» وسائل الشیعة، ابواب مقدمات العبادات، باب ۲۹، ح۱.
  16. «قلّه و ستیغ بلند دین و کلید آن و درب همه اشیا و رضای خداوند رحمان اطاعت امام پس از معرفت و شناخت اوست، همانا اگر کسی همیشه به عبادت، شب زنده داری کند و همواره روزها روزه بدارد، و همه دارایی خود را در راه خدا انفاق کند و هر ساله عمرش را به حج برود؛ لکن با ولایت ولیّ الهی آشنا نباشد تا از او پیروی کند و اعمالش را با راهنمایی او انجام دهد، بر عهده خداوند هیچ گونه حق پاداشی نخواهد داشت و از اهل ایمان نخواهد بود.» وسائل الشیعة، ابواب مقدمات العبادات، باب ۲۹، ح۲.
  17. «همانا خداوند هیچ پیامبری را که به سوی معرفت الهی دعوت کند نفرستاد مگر آنکه با معرفت خداوند اطاعت فرمان و امر و نهی الهی همراه بود، و همانا در صورتی خداوند از بندگان عبادت و بندگی آنها را به وسیله عمل به دستورات خویش با حدود و ضوابط آن می‌پذیرد که با معرفت رهبری باشد که مردم را به سوی خدا فرا می‌خواند و کسی که اطاعت کند و حرام را حرام بداند ظاهر و باطنش را و نماز بخواند و روزه بگیرد و حج و عمره انجام دهد و همه حرمت‌های الهی را پاس بدارد، و به همه تکالیف عمل کند و همه کارهای نیک را انجام دهد و همه مکارم اخلاق را به کار بندد و از اخلاق زشت بپرهیزد، و ادّعا کند که حلال خدا را حلال داشته و حرام خدا را حرام داشته؛ لکن با معرفت پیامبر همراه نباشد، نه حلال خدا را حلال داشته و نه حرام او را حرام داشته است و چنانچه کسی نماز بخواند و حج و عمره انجام دهد و همه آن کارها را انجام دهد بدون آنکه فرمانروایی را که خداوند اطاعتش را بر او واجب کرده بشناسد، هیچ عملی از آن عمل‌ها را انجام نداده است - تا آنجا که فرمود: - نه نمازی برای اوست هرچند رکوع و سجده کند، و نه زکاتی و نه حجی، بلکه تمام این طاعات و عبادات به وسیله معرفت کسی که خداوند بر خلق منّت نهاد و اطاعتش را بر آنان واجب نمود پذیرفته می‌شود و طاعت و عبادت به شمار می‌آید» وسائل الشیعة، ابواب مقدمات العبادات، باب ۲۹، ح۱۸.
  18. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام، ج۴، ص ۱۸۵.