امام رضا در زمان امین عباسی
مقدمه
قانون وراثت در تربیت اقتضا میکند که فرزندان به شیوههای پدران تأسی جویند. به ویژه در شرایطی که پدران آلوده و فاسد باشند، زمینههای نفسانی اقتضا میکند که فرزندان آلودهتر از پدران به صحنه وقاحت قدم بگذارند. هارون الرشید که عمری در خباثت و آلودگی فرو رفته بود، فرزندانش امین و مأمون از همان شیوه پدر کپیبرداری کردند.
امین که به تصریح هارون جانشین خلافت بود در بدو به درک واصل شدن هارون در سال ۱۹۳ (ه. ق) از مردم بیعت گرفت؛ ولی مأمون که فرزند دیگر هارون بود و از کیاست و زیرکی وافری برخوردار بود، داعیه خلافت داشت و اختلاف دو برادر بر سر قدرت، برادر کشی را به دنبال داشت و با کمال قساوت، تمام پیوندهای خونی و فامیلی در هجوم قدرتطلبی و مقامپرستی از هم گسیخته شد و امین پس از پنج سال خلافت، به دست سربازان طاهر کشته شد.
امین نه تنها آلودگی اخلاقی و سوء تربیت فاحش داشت، بلکه از سیاست خلافت و زمامداری هم بهرهای نداشت. وقتی امین به خلافت رسید با قدرت اقتصادی خوبی که از پدرش هارون به جای مانده بود، بساط عیش و نوش و هرزگی یک حاکم خودکامه را پهن کرد.
میگویند روزی امین در کاخ خلد، بالای تختی جلوس کرد و دستور داد بساط حریر و دیبا بگسترانند و ظرفهای طلا و نقره و بلور با انواع خوراکیها و مشروبات آماده سازند، سپس به سرپرست کنیزان و رقاصهها گفت: صد کنیز سازنده و خواننده به بساط عیش حاضر ساز! آنطور که در هر نوبت ده کنیز با ساز و آواز در بزم حاضر شوند و آهنگ مخصوصی بنوازند و بروند، آنگاه دسته دوم که بیایند به آهنگ دیگری بپردازند و هر قسم تا صد کنیز ده مرتبه ده آهنگ نو بنوازند[۱].
صفت زشت علاقه به همجنس از زمان امین رواج یافت. وقتی محمدامین به خلافت رسید، زبیده مادرش علاقه او را به غلامان مشاهده کرد. گروهی از کنیزکان خوش قد و قامت و زیباروی را انتخاب کرد و به رسم غلامان دستار بر سرشان بست و طره مو گیسوان در طرفین صورتشان قرار داد و به آنها قبا و پیراهن پوشانید و کمربند بر کمرشان بست و آنان را نزد امین فرستاد، او این کار پسندید و آن کنیزکان را از مردم پنهان نداشت و لذا دیگران هم از امین پیروی کردند و کنیزکان را به صورت پسران در آوردند و ایشان را غلامیات مینامیدند[۲].
امین از همه ولایات چهرههای معروف لهو و لعب را به دربار خود دعوت کرد و از خاصان دربار قرار داد و حقوق مکفی در اختیارشان گذاشت. در خرید حیوانات درنده و مرغان شکاری اهتمامی خاص داشت. آنچه در خزانه حکومت بود با همه جوهراتش صرف لهو و لعب و شراب و خوشگذرانی کرد. در قصر خلد و خیزرانیه و بستان موسی و قصر عبدویه و قصر معلی وسایل سرگرمی و بازیچههای دنیایی آماده کرد و در عیاشی و رفاه و تجمل و رقاصگی و خوانندگی غرق شده بود.
حضرت رضا(ع) وقتی سرنوشت دنیای اسلام را به دست اینگونه چهرههای آلوده و متعفن دنیاطلب مشاهده میکرد و افول جامعه اسلامی را از عصر پیامبر که عصر رویش و تعالی اسلام و مسلمین بود به سقوط دوران اموی و عباسی تبدیل شد، خون دل میخورد و در برابر سیاستهای تهدید و ارعاب خلیفه غاصب رنج میکشید و صبر پیشه میکرد.
امین به آوازهخوانی حرص زیادی داشت، حتی در دشوارترین اوقاتی که سخت درگیر بود، گوش به آواز میداد و موقعی که در بحران جنگ، سنگ فلاخن روی بساطش میافتاد در همان حال یکی از کنیزان برایش آواز میخواند[۳].[۴]