بحث:ادب در معارف و سیره فاطمی
ادب فاطمه(س)
فاطمه زهرا(س)، والا دختر پیامبر گرامی اسلام، درخشانترین خورشید فرهنگ و اخلاق و معرفت است. سپاه سخن در برابر شکوه این بزرگ بنده خداوند، سر بر خاک خشوع مینهد. و قلم در وصف یکی از هزاران فضیلت او درمیماند. روزی پیامبر گرامی(ص) خطاب به ایشان فرمودند: فاطمه جان! هماینک پیک وحی در حضور من است. او از جانب خداوند سبحان خطاب به شما پیامی دارد و میگوید: اینک فاطمه هرچه بخواهد اجابت میشود. بگو چه میخواهی؟«قَالَتْ: شَغَلَنِي عَنْ مَسْأَلَتِهِ لَذَّةُ خِدْمَتِهِ، لَا حَاجَةَ لِي غَيْرَ النَّظَرِ إِلَى وَجْهِهِ الْكَرِيمِ»؛ گفت من چنان از خوشی بندگی و خدمت او برخوردارم که جایی برای خواهش از محضرش نمانده است. درخواستی جز آن ندارم که همواره بر جلوه جمال او چشم دوخته باشم[۱].
فاطمه(س) چنان غرق در شوق دیدار حبیب بود که به هیچ چیز جز او نمیاندیشید. او سخت دلبسته جلوههای جمال و جلال خداوند، یعنی پیامبر و علی(ع) بود. پس از رحلت پدر بزرگوارش آنگاه که گروهی قدرت طلب و خودپرست علی(ع) را به انزوا کشاندند، خطاب به آن حضرت گفت: «رُوحِي لِرُوحِكَ الْفِدَاءُ، وَ نَفْسِي لِنَفْسِكَ الْوِقَاءُ، يَا أَبَا الْحَسَنِ، إِنْ كُنْتَ فِي خَيْرٍ كُنْتُ مَعَكَ، وَ إِنْ كُنْتَ فِي شَرٍّ كُنْتُ مَعَكَ»؛ ای ابا الحسن؛ جانم به قربان تو، وجودم بلا گردان تو، من همیشه و در همه احوال خواه تو در خوشحالی باشی یا گرفتار امواج بلا، همراه و در کنار تو خواهم بود[۲]. آن بزرگوار در سفارش به جویندگان سعادت میفرماید: «إِنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ»؛ به راستی که کمال سعادت و خوشفرجامی در گرو عشق علی(ع) است، خواه او در این دنیا باشد یا نباشد[۳].
فاطمه زهرا(س) که خود اختر تابان اخلاص بود در این باره میفرمود: «مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ»؛ هرکس که عبادت ناب خویش را به آسمان فرستد، خداوند سبحان بهترین مصلحت ش را به سوی او فرو خواهد فرستاد[۴].
آن بانوی کرامت، در اندرز به گروهی از زنان عرب که زبان به تفاخر گشوده بودند، فرمود: «اتْرُكْنَ التَّعْدَادَ وَ عَلَيْكُنَّ بِالدُّعَاءِ»؛ به جای شمارش افتخارات، دست به دعا بردارید[۵].
وجه تابان خدا؛ امام حسن مجتبی(ع)، مادر بزرگوار را در حال نیایش دید که یکسره برای دیگران دعا میکند و خود را پاک از یاد برده است. عرض کرد: مادر جان؛ چرا هیچ برای خودتان دعا نمیکنید؟ مادر فرمود: فرزندم «الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ»؛ اول همسایه سپس خودمان[۶].
آن غمگسار مردمان، در آخرین لحظههای حیات پربرکت خویش، برای مؤمنان چنین دعا فرمود: «إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَسْأَلُكَ بِالَّذِينَ اصْطَفَيْتَهُمْ وَ بِبُكَاءِ وَلَدَيَّ فِي مُفَارَقَتِي أَنْ تَغْفِرَ لِعُصَاةِ شِيعَتِي وَ شِيعَةِ ذُرِّيَّتِي»؛ خداوندا، بزرگوارا؛ به حق برگزیدگانت و به اشک و آه حسن و حسینم در غم جدایی من، قسمت میدهم که از خطای شیعیان من و شیعیان فرزندانم درگذری[۷].[۸]