بحث:نافع بن هلال بجلی در تاریخ اسلامی
نافع بن هلال بجلی در گزیده دانشنامه امام حسین
نافع بن هِلال، از یاران امام علی(ع) و یکی از کوشاترین یاران امام حسین(ع) در جریان کربلا بوده است. گفتنی است که شخص دیگری به نام هِلال بن نافع، در کربلا حضور داشته که جزو سپاه عمر بن سعد و از گزارشگران حادثه کربلاست و گاه، وی با این نافع بن هِلال، اشتباه گرفته شده است. نافِع بن هِلال، تیراندازی ماهر بود و در روز عاشورا، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا در آورد و عدّهای را نیز زخمی کرد و پس از تمام شدن تیرهایش، با شمشیر خود، به صف دشمن زد. وی، در نهایت، آن قدر جنگید تا هر دو بازویش شکست و به اسارت دشمن در آمد. وقتی او را نزد عمر بن سعد بردند، در حالی که خون بر محاسنش جاری بود، با شهامتِ تمام، خطاب به او گفت: به خدا سوگند، من دوازده نفر از شما را کُشتم، و این، جز آنهایی است که زخمی کردم. خودم را برای تلاشی که کردهام، سرزنش نمیکنم، و اگر بازو و مُچی برایم مانده بود، نمیتوانستید مرا اسیر کنید. عمر بن سعد، به شمر دستور داد تا او را بکُشد. نافِع، در آخرین لحظات زندگی، خطاب به شِمر گفت: به خدا سوگند، بدان که اگر تو در زمره مسلمانان بودی، بر تو گران میآمد که با [ریختن] خون ما به دیدار خدا نائل شوی! ستایش، خدایی را که مرگ ما را به دست بدترینِ آفریدگانش قرار داد![۱].[۲]
شهادت نافع بن هلال جملی
نافع بن هلال جملی نام خودش را روی چوبه تیرش نوشته بود؛ لذا تیرهائی که پرتاب میکرد نشاندار بودند میگفت: «من جملی هستم، بر دین علی هستم» دوازده تن از یاران عمر بن سعد را به قتل رساند. ولی در نهایت خودش مجروح شد و بازوانش شکست، شمر بن ذی الجوشن با دار و دستهاش او را اسیر کرده به میان لشکر هدایت کرده و به عمر بن سعد رساندند، در حالی که خون از محاسنش جاری بود!
عمر بن سعد گفت: وای بر تو، ای نافع! چه چیز موجب شد که با خودت چنین بکنی؟! نافع گفت: پروردگارم میداند چه نیتی دارم، والله غیر از آنان که مجروح ساختهام دوازده تن از شما را به قتل رساندهام و از این مجاهدهام خود را ملامت نمیکنم. اگر ساعد و بازویی برایم میماند نمیتوانستید مرا اسیر کنید!
شمر به عمر بن سعد گفت: خدا سلامتت بدارد او را بکش! عمر بن سعد گفت: اگر میخواهی تو بکش! شمر شمشیرش را از غلاف بیرون آورد. نافع گفت: والله اگر از مسلمانان بودی برایت سنگین بود که خدا را در حالی که دستت به خون ما آلوده است ملاقات کنی! الحمدلله که مرگ ما را به دستهای شرورترین مخلوقاتش قرار داده! پس از این گفتار شمر او را کشت رحمت خدا بر او باد[۳].[۴]
شهادت نافع بن هلال
نافع بن هلال از اصحاب امیرالمؤمنین بود، مردی شجاع و قاری قرآن و نویسنده حدیث بود و در جنگهای جمل و صفین و نهروان در رکاب مولایش شمشیر میزد، در بین راه کربلا به سیدالشهدا پیوست. سیدالشهدا آن روز که در محاصره سپاه حر قرار گرفت بیاناتی فرمود و در تأیید بیانات امام، نافع به سخن ایستاد و گفت: ای پسر رسول خدا تو میدانی که جدت رسول خدا نتوانست تمام مردم را از جام محبت خود بنوشاند و آنها را به طوری که میخواست به امر خود برگرداند چون بعضی از آنها منافق بودند به او وعده یاری میدادند و در باطن حیله میکردند و ظاهراً خود را از عسل شیرینتر نشان میدادند و پشت سر مثل حنظل تلخ بودند تا اینکه خداوند او را به جوار رحمت خود برد، پدرت امیرالمؤمنین(ع) نیز با همین بلیه مواجه بود. گروهی به یاریش آمدند و در رکاب او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیدند و گروهی دیگر مخالفت کردند تا خداوند او را هم به رحمت خود واصل کرد و تو نیز امروز در نزد ما چنین حالی داری پس هرکس پیمان تو را بشکند و دل از نیت خود بر کند او جز به خودش ضرر نرسانیده و خداوند هم از آنها بینیاز است. ولی ما را به هر جا که خواهی ببر به مغرب یا مشرق با تو خواهیم بود. به خدا قسم از قضا و قدر نمیترسیم و از ملاقات پروردگار خشنود هستیم و بر سر نیت و بصیرت خود محکم خواهیم بود. هر کس تو را دوست دارد با او دوستیم و هر کس با تو دشمنی کند با او دشمنیم.
در جنگ روز عاشورا بسیار صبور و تسلیم امر الهی بود. نافع بن هلال در روز عاشورا به امام میگفت: «وَ اللَّهِ مَا أَشْفَقْنَا مِنْ قَدَرِ اللَّهِ وَ لَا كَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِيَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِي مَنْ وَالاكَ وَ نُعَادِي مَنْ عَادَاكَ»؛ به خدا قسم ما از مقدرات خدا وحشتی نداریم و دوست داریم به لقاء الله برسیم و ما با این عقیده و با این بینش با دوستان شما دوستی و با دشمنان شما دشمنی خواهیم کرد[۵].
ابومخنف مینویسد: نافع نامش را بر روی تیرهای خود نوشته و آنها را مسموم میکرد و پرتاب مینمود. از سپاه عمر سعد دوازده نفر را کشت و بسیاری را مجروح ساخت، وقتی تیرهایش تمام شد، شمشیر خود را برهنه نمود و حمله کرد. دشمن در مقابل نافع حمله دسته جمعی نمودند.
شیخ مفید و صاحب کتاب مناقب مینویسند: نافع بن هلال بجلی این رجز را خواند: أنا هلال البجلي *** أنا على دين علي و دينه دين النبي یعنی من از نسل هلال بجلی میباشم. من بر دین علی هستم که دین او دین پیامبر است.
بعد از محاصره او را مجروح و به اسارت درآوردند. وقتی نزد عمر سعد بردند، عمر به او گفت: ای نافع وای بر تو چرا با خود چنین کردی؟ نافع گفت: پروردگار من از قصدم آگاه است! در حالی که خونها بر محاسن او جاری بود به او گفتند: مگر نمیبینی که با خود چه کردهای؟ نافع گفت: دوازده نفر شما را کشتهام و خودم را ملامت نمیکنم!
شمر به عمر سعد گفت: او را بکش! عمر سعد گفت: تو او را آوردهای اگر میخواهی تو او را بکش، شمر شمشیر از نیام کشید، نافع گفت: خدا را سپاس میگویم که مرگ ما را در دست بدترین خلق قرار داد پس شمر او را به شهادت رساند[۶].[۷]
پانویس
- ↑ تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۴۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۶۸.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، گزیده دانشنامه امام حسین ص ۵۶۱.
- ↑ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۱-۴۴۲، ادامه خبر محمد بن قیس.
- ↑ یوسفی غروی، محمد هادی، مقاله «سوگنامه کربلا»، فرهنگ عاشورایی ج۴، ص۷۷.
- ↑ بحار، ج۴۴، ص۳۸۳.
- ↑ ابصار العین، ص۸۷؛ مقتل مقرم، ص۲۴۸.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۵۷.