مقدمه

فیلسوفان غرب براهین کلاسیک اثبات خدا را به چند دسته تقسیم می‌کنند: براهین جهان‌شناسی (براهین که به کمک آنها از راه ممکن‌الوجودبودن جهان و نیاز حرکت به محرک یا معلول بودن آن، وجود خدا ثابت می‌شود)؛ برهان وجودی (براهینی که در آنها با تأمل در معنای واجب‌الوجود یا کمال مطلق یا... تحقق خارجی آن ضروری دانسته می‌شود)؛ و برهان غایی[۱].

برخی دسته دیگری نیز به سه دسته پیش افزوده، آن را شامل سایر براهین متفرقه مانند براهین اخلاقی دانسته‌اند[۲]. در این دو تقسیم، برهان غایی با برهان نظم یکی دانسته شده است؛ در میان فیلسوفان مسلمان نیز گاهی مقصود از برهان غایی همان برهان نظم مصطلح و یکی از تقریرهای آن به شمار می‌رود[۳]. خلاصه برهان غایی چنین است جهان، نمایان‌گر نوعی نظم غایی است؛ در نتیجه، این نظم باید از ناظمی عاقل و هوشمند نشأت گرفته باشد[۴]. به عبارت دیگر، جهان خلقت و بسیاری از اجزای آن مجموعه‌ای طراحی شده به نظر می‌رسند و بهترین احتمال توجیه این مجموعه، فرض وجود خداست[۵]. قبل از هر چیز باید مفهوم نظم غایی روشن شود[۶].

نظم غایی

برای منظم شدن گروهی از عناصر با شیوه‌ای خاص باید چنان به هم مربوط شوند که الگوی معینی را بسازند. ویژگی عمده نظم غایی آن است که در آن، تصور و مفهوم فرآیندها و ساختارهایی که برای ایجاد یک نتیجه مشخص هماهنگ شده‌اند، مطرح می‌شود[۷].

موجودات زنده نمونه‌های رایج نظم غایی هستند و شکل اندام و نحوه فعالیت غریزی حیوانات برای برآورده کردن نیازهایشان کاملاً مناسب است. مثلاً، گوش‌های حیوانات گوشت‌خوار مانند سگ و گرگ در تعقیب شکار به سمت جلو ختم می‌شود تا صدای شکار را بهتر بشنوند، ولی گوش‌های حیوانات گیاه‌خوار تعقیب‌شده مانند آهو و خرگوش در هنگام فرار به سمت عقب قرار می‌گیرد[۸].[۹]

تفاوت با نظم علّی و نظم زیباشناختی

باید دانست، نظم غایی با نظم زیباشناختی و نظم علّی متفاوت است؛ بررسی آسمان پرستاره ما را به اعتقاد به خدا ترغیب می‌کند، نمونه‌ای از نظم زیباشناختی است و نظم موجود در منظومه شمسی که نشان‌دهنده خالقی هوشمند است نیز نمونه‌ای از نظم علّی است. نظم غایی غیر از این دو مورد و نظیر استدلالی است که ویلیام پالی، از فیلسوفان قرن هجدهم مطرح کرده و خلاصه آن چنین است: فرض کنید، در عبور از بیابان پای من به سنگی می‌خورد در پاسخ به چرایی وجود سنگ در آن نقطه مطالب متعددی را می‌توان گفت که ممکن است برخی از آ‌ن‌ها دیگری را تکذیب کند؛ اما هنگامی که در روی زمین یک ساعت را ببینم، تنها احتمال ممکن آن است که آن را موجود هوشمندی ساخته است و دلیل چنین احتمالی، سازگاری میان اجزا در رسیدن به غایت معین (نشان دادن زمان) است؛ که این ویژگی در سنگ، بدون هیچ جزء مشخص و سازگار با هدف خاص موجود نیست[۱۰].

تاکنون روشن شد که نظم غایی بیانگر نظم اجزا نسبت به هدفی خاص است و بر همین دلیل با نظم علّی و زیباشناختی متفاوت است؛ بنابراین، باید در مساوی دانستن برهان نظم و برهان غایی بیشتر احتیاط کرد و به طور دقیق‌تر باید بگوییم، برهان نظم غایی با برهان نظم مصطلح مساوی نیست، بلکه یکی از انواع برهان نظم است که در آن با تکیه بر غایت اجزا به وجود سازنده هوشمند پی برده می‌شود[۱۱].

برهان نظم و نظریه تکامل

دانشمندان غربی در قرن هجدهم به این برهان بسیار توجه داشتند، ولی با طرح نظریه تکامل داروین اشکالاتی درباره آن مطرح شده و آن را با چالش روبه‌رو کرد[۱۲]. گر چه این اشکالات با گذشت زمان قوت خود را از دست داد. کانت که برهان وجودشناختی و جهان‌شناختی را تحقیر می‌کرد، رفتار ملایم‌تری با این برهان دارد. وی این برهان را به دلیل فاصله اثبات ناظم با اثبات خدای ادیان (قادر مطلق، عالم مطلق، خالق تمام جهان و...) انکار می‌کند[۱۳]؛ ولی آن را شایسته احترام می‌داند؛ زیرا به اعتقاد او این برهان، قدیمی‌ترین، روشن‌ترین و منطبق‌ترین براهین با عقل همگانی انسانی است[۱۴]. این تقریر از برهان غایی تمام آنچه را که طرفداران وجود خدا انتظار دارند، برآورده نمی‌کند. برای تأمین هدف موحدان باید از تقریر برهان بر مبنای علت غایی کمک گرفت[۱۵].

انتقادات به برهان غایی

گفته شد که برهان غایی یکی از تقریرهای برهان نظم است و در گذر تاریخ، انتقاداتی درباره برهان غایی بیان شده که برخی از آنها درباره برهان نظم و برخی به خصوص درباره این برهان است. گفته شده است که با این برهان نمی‌توان توحید و یگانگی خدا را اثبات کرد؛ زیرا می‌توان فرض کرد، هر دسته از موجودات ناظم خاصی داشته باشند و در نتیجه، نظم موجودات با فرض وجود چندین ناظم نیز توجیه می‌شود. حتی درصورت یگانگی ناظم نیز با این برهان نمی‌توان اثبات کرد که این ناظم کاملاً خیر است و نه شرّ، یا اینکه او قدرت و علم نامتناهی است[۱۶].[۱۷]

تقریر برهان غایی از راه علت غایی

برخی اندیشمندان برای حفظ برهان غایی از نقص، تقریر دیگری درباره آن مطرح کرده‌اند که بر محور علت غایی می‌گردد و هدف آن اثبات غایت بالذات است. اثبات غایت بالذات نیز مستلزم اثبات فاعل بالذات است؛ زیرا هر علت غایی مستلزم علت فاعلی و به عبارت دقیق‌تر، عین علت فاعلی است؛ یعنی در هر فعلی، همراه علت فاعلی، علت غایی نیز هست و همان‌طور که سلسله علل فاعلی به دلیل محال بودن تسلسل به یک فاعل بالذات پایان می‌یابد، سلسله علل غایی نیز باید به یک غایت بالذات پایان یابد که عین واجب بالذات و دارای ضرورت ازلی است؛ یعنی در هر شرایطی وجود آن ضروری است. بنابراین، با این برهان نه تنها یکی از اوصاف واجب، بلکه ذات او و ضرورت وجود او را نیز اثبات می‌شود.

اما راه اثبات غایت بالذات چیست؟ برای اثبات غایت بالذات از این قیاس استفاده می‌شود[۱۸]:

  1. هر فعلی علاوه بر علت فاعلی به علت غایی نیاز دارد؛
  2. غایت هر فعل، بالفعل موجود است؛
  3. این غایت بالفعل، یاخود، غایت بالذات است، یا اینکه به دلیل محال‌بودن تسلسل، به غایت بالذات می‌رسد.

در نتیجه، در هر فعلی غایت بالذات موجود است.

در توضیح مقدمه نخست باید گفت، هر فعلی تنها با یک نتیجه معین ارتباط خاص و ضروری دارد و اگر در صورت ارتباط فعل با نتایج متعدد، تحقق یکی از آنها و تحقق نیافتن دیگران مستلزم ترجیح بدون مرجّح است که عقلاً امری محال است. درباره مقدمه دوم نیز باید گفت، رابطه غایت با فعل، امری ضروری است و پیوند غایت و فعل امری اعتباری یا صناعی نیست. دانه‌ای که در زمین کاشته می‌شود، با صورت در پیش خود که حکم غایت را برای آن دارد، بی‌تفاوت نیست. این دانه با صورتی خاص یعنی درختی تناور ارتباط و پیوند واقعی دارد؛ اگرچه ممکن است این ارتباط از نظر بسیاری که از آینده دانه آگاه نیستند، پنهان باشد، ولی این دانه نسبت به آینده جهتی خاص را تعقیب می‌کند. پس، روشن است که غایت دانه، که امری بالفعل است، در موطن دانه و بذر موجود نیست؛ بنابراین، ربط دانه با غایت، به وجود بالفعل غایت در موطنی خارج از بذر و دانه گواهی می‌دهد.

مقدمه سوم نیز به دلیل باطل‌بودن تسلسل آشکار است. این تقریر از برهان بسیاری ازمحدودیت‌های برهان نظم را ندارد[۱۹].[۲۰]

منابع

پانویس

  1. جمالی‌نسب، علیرضا، و محمدرضایی، محمد، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص۷۵.
  2. Routledge، Encyclopedia of Philosophy، vol. 4، p. 86.
  3. مصباح یزدی، محمدتقی، علت غایی، ص۹.
  4. مصباح یزدی، محمدتقی، علت غایی، ص۹.
  5. Routledge، Encyclopedia of Philosophy، vol. 4، p. 86.
  6. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان غایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۴.
  7. جمالی‌نسب، علیرضا، و محمدرضایی، محمد، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص۷۵.
  8. جمالی‌نسب، علیرضا، و محمدرضایی، محمد، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص۷۶.
  9. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان غایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۵.
  10. Routledge، Encyclopedia of Philosophy، vol. 4، p. 89.
  11. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان غایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۵.
  12. Routledge، Encyclopedia of Philosophy، vol. 4، p. 89.
  13. Routledge، Encyclopedia of Philosophy، vol. 4، p. 89.
  14. Routledge، Encyclopedia of Philosophy، vol. 4، p. 91.
  15. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان غایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۶.
  16. جمالی‌نسب، علیرضا، و محمدرضایی، محمد، براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب، ص۸۱.
  17. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان غایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۶.
  18. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۴۰-۲۴۲.
  19. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۴۲.
  20. محمدی، عبدالله، مقاله «برهان غایی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۳۰۶.