دارمیه حجونیه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

دارمیه حجونیه کنانیه از زنان پارسا، فاضل و دانشمند و سخنور شیعه است. او زبانی فصیح و بلیغ داشت و در مناظره بسیار قوی بود. وی برخورد شجاعانه‌ای با معاویه در مکه دارد که تشیع و ولاء او را به امیرالمؤمنین علی(ع) و همچنین فضل و شجاعت و تیزفهمی وی را منعکس می‌سازد. او از اهالی مکه و از قبیله بنی‌کنانه از قبایل عرب و از شاخه‌های عدنان از بنی‌اعمام قریش است که خانه‌هایشان در اطراف مکه بود. سید محسن امین به تفصیل به شرح حال دارمیه پرداخته و فضل و بلاغت وی را توصیف کرده و می‌نویسد: ولاء او به خاندان رسالت مانند آفتاب روشن است. معاویه در سفر حج در مکه دارمیه را فراخواند. او زنی سیاه‌چهره و فربه بود. هنگامی که به مجلس معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: ای دختر حام! حالت چطور است؟ ای معاویه اگر به قصد عیبگویی مرا دختر حام خطاب کردی، بدان که من از فرزندان حام نیستم، بلکه از قبیله کنانه‌ام. راست گفتی! می‌دانی برای چه تو را احضار کرده‌ام؟ «لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ» جز خداوند کسی غیب نمی‌داند. تو را برای این خواستم که از خودت بشنوم برای چه علی بن ابی‌طالب را دوست داشته و از موالیان و محبان او هستی و بغض و دشمنی مرا در دل داری و او را ولی و امام خود دانسته اما مرا دشمن خود می‌پنداری؟

دارمیه ابتدا از دادن پاسخ عذر خواست، اما با اصرار معاویه در کمال شجاعت گفت: اگر امیرالمؤمنین را دوست دارم به خاطر عدل او بین رعیتش و قسمت کردن بیت‌المال بالسویه بین مسلمانان بود و خشمگینی من از تو بدین جهت است که با او جنگیدی در صورتی که وی اولی از تو در امر هدایت و رهبری و امامت بر مسلمانان بود و تو چیزی را طلب کردی که هرگز حق تو نبود دوستی و تولای من نسبت به امیرالمؤمنین از این جهت است که پیامبر اکرم(ص) او را به‌طور رسمی ولی و پیشوای مؤمنان قرار داد و با او عِقد ولا بست. علی(ع) مساکین و فقرا را دوست می‌داشت و اهل دین را بزرگ می‌شمرد، اما کینه من با تو از این جهت است که خونریزی پیشه توست و در قضاوت جور و ستم می‌کنی و براساس هوای نفست حکم می‌نمایی. شجاعت این زن در برابر معاویه و ابراز محبتش به امیرالمؤمنین و نفرت و انزجارش نسبت به معاویه، نشان از رسوخ ایمان و عشق به امام در دل اوست که این‌چنین در حکومت ارعاب و خفقان به ابراز عقیده پرداخت. معاویه از سخنان قاطع و بی‌پروای این زن کنانی سخت برآشفت و لب به اهانت گشود و گفت: پس بدین خاطر است که شکمت بالا آمده، سینه‌هایت بزرگ شده و سرینت فربه گشته است؟ ای معاویه! به خدا سوگند در این خصوص تنها به مادرت هند مثل می‌زنند نه به من! معاویه که از اهانتش به آن زن سودی نبرد، راه ملاطفت پیش گرفت و مطالبی در خوشایند او گفت

و سپس پرسید: آیا علی(ع) را دیده بودی؟ آری! او را چگونه دیده بودی؟ او را در حالی دیدم که هرگز فریفته ملک و سلطنت نشد و هیچ‌گاه نعمت و راحتی سرگرم و غافلش نکرد، چنان‌که تو را اسیر خویش ساخت. آیا کلامی از او هم شنیده‌ای؟ آری! والله گفتارش دل‌های گرفته و کور را جلا می‌داد. مانند روغن زیتون که طشت زنگار گرفته را جلوه می‌دهد و رنگ و کدری آن را از بین می‌برد. راست گفتی، او چنین بود. حال بگو آیا حاجتی از من می‌خواهی؟ اگر نیازم را بگویم آیا برآورده می‌کنی؟ آری!

یکصد شتر سرخ‌موی نر و ماده به همراه غلامانی که آنها را رسیدگی کنند و تیمار نمایند می‌خواهم. این گله شتر نر و ماده را می‌خواهی چه کنی؟ از شیر آنها کودکان را سیراب می‌کنم و بزرگسالان را از درآمد آن سیر نموده و برای خود مکارم و نیکی‌ها می‌افزایم و بین قبایل را صلح می‌دهم. اگر این گله شتر را به تو بدهم آیا نزد تو مانند علی بن ابی‌طالب منزلتی خواهم داشت؟ امیرالمؤمنین مانند چشمه‌های صاف است که آب گوارا از آن می‌جوشد و مرتعی سرسبز که بهترین گیاهان و علف از آن می‌روید و کمال عالم را یکجا به خود اختصاص داده است. سبحان الله! اگر او در این دنیا مانندی داشته باشد اگر مقام و منزلتی کمتر از آن حضرت هم بخواهی باز هم نزد من نخواهی دید. سپس معاویه حاجت او را برآورده کرد و شتران مورد درخواست او را داد و ابیاتی به ستایش از خود سرود که: اگر من با شما حلم و بردباری نکنم، بعد از من چه کسی است که به این صفت نامیده شود؟ این هدیه شتران را بگیر و گوارایت باد و رفتار پسندیده مرا به یاد داشته باش که تو را با وجود خصومت و دشمنی پاداش صلح و آشتی دادم. سپس به دارمیه گفت: اگر علی زنده بود هرگز این گله شتر را به تو نمی‌داد. - نه! والله یک سوزن از مال مسلمین را نمی‌داد. معاویه، شیعیان امیرالمؤمنین را از زن و مرد شناسایی می‌کرد و آنان را احضار می‌نمود شاید بتواند برخی را جلب کند اما بعضی از آنان را به شهادت می‌رساند[۱].[۲]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: أعیان الشیعه، ج۳۰، ص۴۷؛ العقد الفرید، ج۱، ص۳۵۲؛ اعلام النساء المؤمنات، ص۳۸۱-۳۸۴؛ بلاغات النساء، ص۱۰۵؛ تراجم اعلام النساء، ج۲، ص۶۸؛ اسدالغابة، ج۶، ص۳۹؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۶۶؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۱۲۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۱۰؛ مقاتل الطالبیین، ص۲۷.
  2. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۸۸.