ربعی بن حراش غطفانی

آشنایی اجمالی

نسب وی را این چنین آورده‌اند: ربعی بن حراش بن جحش بن عمرو، از قبیله غطفان[۱]. برخی نام پدر او را «خراش» گفته‌اند[۲] که احتمال تصحیف دارد. ابن حجر[۳] او را در بخش سوم الاصابه (مخضرمین) آورده و همسو با برخی[۴] تأکید کرده که او تابعی است. ابومریم کنیه اوست[۵] و برادرانش مسعود و ربیع نام داشتند[۶]. وی در کوفه ساکن بود و از او نسلی باقی نماند[۷].

ربعی زمان جاهلیت را درک کرد[۸] و رسول خدا(ص) به پدرش نامه‌ای نوشت و او نامه آن حضرت را پاره کرد[۹]. ربعی می‌گوید: عمر در جابیه[۱۰] برای ما خطابه خواند[۱۱]. در جنگ خوارج، فرماندهی جناح چپ سپاه امام علی(ع) را بر عهده داشت[۱۲]. در زمان حجاج ثقفی، دو فرزند ربعی از حجاج نافرمانی کردند، حجاج آنان را تعقیب کرد و آنان در خانه مخفی شدند. حجاج به ربعی گفت: فرزندانت را چه کردی؟ گفت: در خانه هستند و حجاج به سبب راستگویی او فرزندانش را بخشید[۱۳]. وی را ثقه[۱۴] و احادیثش را خوب (صالح) دانسته‌اند[۱۵].

وی از امام علی(ع)، عمر، حذیفة بن یمان، ابوبکره، عمران بن حصین، ابوذر و دیگران[۱۶] روایت کرده است. همچنین شعبی، عبدالملک بن عمیر، منصور بن المعتمر و دیگران از او روایت کرده‌اند[۱۷]. ربعی در اواخر عمرش نابینا شد[۱۸] و مرگ وی را در زمان حجاج ثقفی، پس از نبرد دیر جماجم به سال ۸۴[۱۹]، یا در خلافت عمر بن عبدالعزیز از سال ۹۹ تا ۱۰۱[۲۰] یا سال ۱۰۴[۲۱] گفته‌اند که عبدالحمید بن عبدالرحمن بن زید بن خطاب بر جنازه او نماز گزارد[۲۲].[۲۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۸، ص۳۶؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۴۲.
  2. مروزی، الفتن، ص۲۳؛ ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج۳، ص۹۳۲؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۶، ص۶۱.
  3. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۲۲.
  4. عجلی، معرفه الثقات، ج۱، ص۳۵۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۳؛ سمعانی، الانساب، ج۴، ص۱۴۲.
  5. مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۵۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۲۲.
  6. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۹۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۵، ص۱۵۳.
  7. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹.
  8. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۲۵۲؛ ذهبی، تجرید اسماء الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹.
  10. از روستاهای دمشق در ناحیه جولان و نزدیک مرج صفر که عمر در آنجا خطبه‌ای مشهور خواند، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۹۱.
  11. یحیی بن معین، تاریخ، ج۲، ص۳۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۸، ص۳۷؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۵۵.
  12. ابن دمشقی، جواهر المطالب، ج۲، ص۷۴.
  13. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۳؛ عسکری، تصحیحات المحدثین، ج۲، ص۵۳۳؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۱؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۲.
  14. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۲.
  15. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹.
  16. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۹؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۲؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۵۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۵۹.
  17. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۸، ص۳۶.
  18. بخاری، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۴۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۳، ص۱۴.
  19. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹؛ خلیفه بن خیاط، کتاب الطبقات، ص۲۶۰؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۳۳.
  20. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۵۷.
  21. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۲.
  22. بخاری، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۲۴۴؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۹، ص۵۷.
  23. مرادی‌نسب، حسین، مقاله «ربعی بن حراش غطفانی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۳۱۱-۳۱۲.