زیاد بن لبید بیاضی انصاری

(تغییرمسیر از زیاد بن لبید بیاضی)

آشنایی اجمالی

وی از تیره بنی بیاضة بن عامر بن زریق، از خزرج بود[۱] از این رو، نسبت او را بیاضی[۲]، انصاری و خزرجی[۳] آورده‌اند. کنیه‌اش را ابوعبدالله[۴] و ابوعبدالرحمن[۵] گفته‌اند. وی در شمار صحابه ساکن شام و از فقهای صحابه دانسته شده است[۶] چنان‌که او را از صحابه ساکن کوفه نیز شمرده‌اند[۷]. زیاد همراه هفتاد نفر از انصار در بیعت عقبه دوم شرکت کرد[۸] از این رو، با نسبت «عقبی» هم از او یاد کرده‌اند[۹].

هنگامی که وی اسلام آورد همراه با فروة بن عمرو بت‌های بنی‌بیاضه را شکست[۱۰]، سپس از مدینه به مکه رفت و با رسول خدا(ص) بود تا آنکه با آن حضرت به مدینه هجرت کرد؛ از این رو، به زیاد «مهاجری انصاری» می‌گفتند[۱۱]. از وی در شمار کسانی نام برده‌اند که پس از هجرت رسول خدا(ص) به مدینه از آن حضرت خواست تا در محل بنی‌بیاضه اقامت کند[۱۲]. زیاد در جنگ‌های بدر، احد، خندق و دیگر غزوات همراه رسول خدا(ص) بود[۱۳]. او به هنگام رحلت رسول خدا(ص) عامل پیامبر(ص) در [۱۴] حضرموت بود[۱۵] که ابوبکر با فرستادن ابوهند بیاضی، «زیاد» را از جانشینی خود پس از رسول خدا(ص) باخبر کرد[۱۶]. بنابر نقلی زیاد عامل رسول خدا(ص) در حضرموت بود که آن حضرت یا پس از ایشان، ابوبکر کنده را نیز به حضرموت افزود[۱۷].

پس از رحلت رسول خدا(ص) کندیان به سرکردگی اشعث بن قیس بنای مخالفت با ابوبکر گذاشتند و میان آنان و زیاد بن لبید گفتگویی صورت گرفت؛ اما نتیجه نداشت و کندیان دو گروه شدند. گروهی بر دین اسلام و انجام نماز و پرداخت زکات ثابت قدم ماندند و گروهی تصمیم بر سرکشی و نپرداختن زکات گرفتند. پس از این گفتگوهای مفصلی میان زیاد بن لبید و مخالفان خلافت ابوبکر صورت گرفت تا آنکه زیاد نزد قبایل مختلفی از کنده رفت و آنان را به اطاعت از ابوبکر دعوت کرد، اما هیچ‌یک از آنان نپذیرفتند و زیاد ناچار شد ابوبکر را از سرکشی و ارتداد قبایل کنده آگاه سازد. ابوبکر پس از شنیدن این خبر ۴ هزار نفر از مهاجر و انصار را به فرماندهی زیاد به حضرموت گسیل داشت. سپاه مسلمانان به حضرموت نزدیک شد و میان آنان درگیری‌هایی پدید آمد که موجب کشته شدن شماری از کندیان و مسلمانان و اسارت برخی زنان و کودکان قبایل کنده شد، اما کندیان با محاصره مسلمانان شماری از آنان را کشته و اسیرانشان را آزاد کردند. ابوبکر چون دید موضوع قبایل کنده حل نشده درباره اعزام امام علی(ع) برای حل این مشکل با عمر مشورت کرد که عمر ضمن تأیید ویژگی‌های منحصر به‌فرد آن حضرت به ابوبکر گفت: تو علی(ع) را نزد خود نگه‌دار که از مشورت با او بی‌نیاز نیستی. سپس ابوبکر به عکرمة بن ابی‌جهل فرمان داد به یاری زیاد بشتابد و او نیز چنین کرد. پس از درگیری‌های فراوانی که با کندیان در «نجیر»[۱۸] رخ داد سرانجام اشعث تسلیم شد و کندیان نیز دست از مبارزه کشیده و تسلیم شدند[۱۹]. بر پایه گزارشی ابوبکر، مهاجر بن ابی‌امیه را که والی صنعا بود به یاری زیاد فرستاد[۲۰] و آنان بر اشعث و یارانش پیروز شدند و اشعث را با نامه‌ای نزد ابوبکر فرستادند[۲۱]. بنابر نقلی هنگامی که عمر به خانه حضرت فاطمه(ع) آمد تا با اجبار از امام علی(ع) برای ابوبکر بیعت بگیرد، زبیر با شمشیر به سوی عمر حمله کرد که زیاد و مردی دیگر جلوی زبیر را گرفتند و شمشیر از دست زبیر افتاد و عمر به اجبار امام علی(ع) و اهل خانه را از خانه بیرون آورد و آنان را به شکلی ناپسند کشاندند تا با ابوبکر بیعت کنند[۲۲]، اما با توجه به اینکه زیاد هنگام رحلت رسول خدا(ص) عامل پیامبر در حضرموت بوده است، در درستی این نقل تردید وجود دارد. گفته‌اند پس از کشته شدن عمر، عبیدالله بن عمر به تلافی کشته شدن پدرش، جفینه و هرمزان و دختر ابولؤلؤه را کشت؛ از این رو هرگاه زیاد بن لبید، عبیدالله را می‌دید با خواندن شعری به او طعنه می‌زد تا آنکه عبیدالله بن عمر از زیاد و شعر او نزد عثمان بن عفان شکایت برد و عثمان «زیاد» را خواست و او را از این کار نهی کرد، اما زیاد با خواندن شعری به کار عثمان نیز اعتراض کرد که عثمان او را فراخواند و او را نهی و از شهر اخراج کرد[۲۳]. برخی منابع «زیاده» را از اصحاب امام علی(ع) شمرده و گفته‌اند در جنگ جمل همراه آن حضرت بود و شعری در حمایت از امام علی(ع) سرود[۲۴].

از زیاد روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده است که[۲۵] از چیزی یاد کرد و فرمود: (آن زمان) زمان از میان رفتن علم است؛ یا فرمود: علم به مردم آموخته نمی‌شود. در این حین «زیاد» عرض کرد: چگونه چنین است در حالی که ما اکنون قرآن می‌خوانیم و به فرزندانمان قرآن می‌آموزیم؟ آن حضرت فرمود: ای پسر لبید، من تو را از فقهای مدینه می‌دانستم، مگر یهود و نصارا تورات و انجیل نمی‌خوانند و برای آنان سودی ندارد، یا چیزی از محتوای آن را نمی‌دانند[۲۶]. برخی منابع در این خبر نام وی را لبید بن زیاد آورده‌اند[۲۷] که اشتباه است چنان‌که ابن حجر[۲۸] نیز بدان اشاره کرده است. نام پسر زیاد «عبدالله» بود که از او تسلی در مدینه و بغداد باقی ماند[۲۹]. بنا بر نقلی ذلفاء که به دستور رسول خدا(ص) به ازدواج جویبر درآمد دختر زیاد بود[۳۰]. به نقلی زیاد در زمان خلافت عمر[۳۱] یا حدود سال ۵۰[۳۲] و بنا بر نقل بیشتر منابع ابتدای خلافت معاویه[۳۳]، یعنی سال ۴۱ درگذشت[۳۴].[۳۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۲، ص۹۳؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۴.
  2. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۴۹۶؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۷.
  3. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۳۹.
  4. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۶۴؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۴.
  5. امین سید محسن، أعیان الشیعه، ج۷، ص۸۰.
  6. ابن حبان، کتاب الثقات، ج۳، ص۱۴۱.
  7. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۶۴.
  8. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۱۰۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸.
  9. ذهبی، تجرید اسما الصحابه، ج۱، ص۱۹۵.
  10. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸.
  11. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۸.
  12. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۱۴۰؛ ابن عبدالبر، الدرر، ص۸۶؛ ابن شهر اشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۱، ص۱۶۰.
  13. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۷-۱۰۸؛ نیز برای شرکت در برخی غزوات، ر.ک: واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۷۱ و ص۴۰۵؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۱۴۰.
  14. صدقات، ر.ک: بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۴۹۸؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۴.
  15. واقدی، الرده، ص۱۶۷؛ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۴۸.
  16. ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۳۶۴.
  17. بلاذری، الفتوح، ج۱، ص۱۲۰.
  18. قلعه‌ای در یمن نزدیک حضرموت، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۷۲.
  19. واقدی، الرده، ص۱۶۷-۲۱۵؛ ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۵۵-۸۸؛ و با اندکی تغییر، طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۳۰-۳۳۷.
  20. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۷۱؛ و به اختصار، زبیری، نسب قریش، ص۳۱۶.
  21. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸-۴۴۹؛ خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۷۴؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۳۰-۳۳۷.
  22. جوهری، السقیفه و فدک، ص۷۳؛ ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۸.
  23. طبری، تاریخ، ج۴، ص۲۳۹-۲۴۰؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۷، ص۱۶۷.
  24. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۴۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۳۸، ص۲۲.
  25. هنگام اتمام وحی با رحلت خودشان، ر.ک: مبارکفوری، تحفة الاحوذی، ج۷، ص۳۴۵.
  26. ابن ابی‌شیبه، المصنف، ج۷، ص۳۹۳؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۴۹۷؛ ابن قانع، معجم الصحابه، ج۱، ص۲۳۴؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۲۰۵.
  27. ر.ک: نسائی، السنن، ج۳، ص۴۵۶؛ ابن حبان، صحیح، ج۱۰، ص۴۳۳ و ج۱۵، ص۱۱۵.
  28. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۸۵ و ج۵، ص۵۱۴.
  29. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۴۸.
  30. ر.ک: کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۴۱.
  31. در یمن، ر.ک: بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۴.
  32. صفدی، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۶.
  33. خلیفه بن خیاط، الطبقات، ص۱۷۱؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۰۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۴۰.
  34. ابن حجر، تهذیب، ج۳، ص۳۳۰.
  35. خانجانی، قاسم، مقاله «زیاد بن لبید بیاضی انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۴۱۸-۴۲۰.