زید بن سعنه در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

او یکی از علما و احبار یهود بود و ثروت زیادی داشت. پس از ظهور اسلام، اسلام آورد و در بسیاری از جنگ‌های رسول خدا (ص) شرکت جست تا این که در هنگام بازگشت از تبوک، در بین راه از دنیا رفت. درباره چگونگی اسلام آوردنش نقل شده "قبل از مسلمان شدن، همه آثار نبوت را که در کتاب خود خوانده بودم، در چهره محمد یافتم؛ جز دو چیز، که مایل بودم با او معاشرت زیادتری داشته باشم تا بفهمم بردباری‌اش چگونه است؟ آیا حلم او بر خشمش غالب است، یا به عکس، هنگام خشم، کارهای جاهلانه می‌کند؟ تا این که یک روز او را دیدم که از اطاق خود بیرون آمد و علی بن ابی طالب (ع) با او بود. در این هنگام، مردی شتر سوار که به اهل بادیه شباهت داشت، جلو آمد و پس از سلام، گفت: " یا رسول الله! فلان قریه به شما ایمان آورده‌اند، ولی امسال محصولی به دست نیامده و کار بر آنها سخت شده؛ اگر می‌توانید به ایشان کمکی کنید، پیامبر (ص) می‌خواست به آنها کمک کند اما چیزی نداشت. من جلو رفتم و گفتم: یا محمد! اگر مایلی مقداری خرما از باغستان فلان قبیله به عنوان سلف به من بفروش. پیامبر (ص) فرمود: " فلان مقدار خرما را تا فلان وقت به تو می‌فروشم، ولی مقید به فلان باغستان نمی‌کنم. من هم پذیرفتم و مقدار معینی خرما خریدم و هشتاد دینار به ایشان دادم و او هم دینارها را به آن مرد عرب داد. دو روز به زمان پرداخت خرما باقی مانده بود. پس هنگامی که پیامبر (ص) برای خواندن نماز بر جنازه مردی از انصار رفته بود، پس از نماز، در حالی که عده‌ای از انصار و مهاجرین همراهش بودند، گریبانش را گرفته و حق خود را خواستم و با تندی تمام به ایشان گفتم: چرا حق مرا نمی‌دهی؟ شما فرزندان عبدالمطلب همه بد حساب و مردم آزارید. در این وقت متوجه عمر شدم که چشم‌هایش در حدقه می‌چرخند و بسیار ناراحت شده بود. به من گفت: "‌ای دشمن خدا، با پیامبر چنین سخن می‌گویی؟ به آن خدایی که او را به پیامبری مبعوث کرده، اگر اشاره کند سرت را با شمشیر بر می‌دارم. " حضرت با تبسم خاصی به عمر نگاه کرد و فرمود: " عمر! من و این مرد به غیر از این عمل، محتاج تریم که او را به خوش رفتاری و مرا به خوش حسابی بخوانی؛ اکنون این مرد را ببر و طلب او را بده و در مقابل این که او را ترساندی، بیست من خرما اضافه به او بده ". در این وقت من زبان به گفتن شهادتین گشوده و مسلمان شدم"[۱].[۲]

زید بن سعنه در دانشنامه سیره نبوی ج3

در نام پدرش به سعته (به فتح با ضمه سین) یا سعیه اختلاف است[۳]. وی از بزرگان یهود بود[۴] و اموال فراوانی داشت؛ اسلام آورد و اسلامش نیکو بود[۵]. درباره دلیل اسلام آوردن وی، روایتی طولانی از خود زید نقل شده است: من تمام نشانه‌های نبوت را در چهره محمد(ص) دیدم، جز دو چیز را که از آن آگاه نشدم؛ اینکه حلمش بر غضبش (و یا جهلش) سبقت داشته باشد (یعنی صبرش بر عصبانیت غلبه داشت) و اینکه تنها جلمش سبب افزایش جهل دیگران نسبت به او بشود. از این رو، خواستم با مراوده با او این دو صفت را نیز در وی بیابم. مدتی بعد هنگامی که رسول خدا(ص) قصد داشت به افراد یک روستا که تازه اسلام آورده و دچار قحطی بودند، کمک کند، من پیشنهاد دادم خرمایی را به صورت بیع سلف[۶] به من بفروشد، حضرت چنین کرد و من هشتاد دینار به حضرت دادم و ایشان آن پول را برای کمک به آن روستا ارسال کرد. دو یا سه روز قبل از رسیدن به مدت معین بود که رسول خدا(ص) با شماری از صحابه برای خواندن نماز بر جنازه مرد انصاری خارج شد. وقتی آن حضرت نماز خواند، من پیراهن و عبایش را گرفتم و با خشم نگاهش کردم و گفتم: چرا بدهی مرا پرداخت نمی‌کنی؟ به خدا سوگند! نمی‌دانستم شما فرزندان عبدالمطلب برای تأخیر بدهی، دست به دست می‌کنید. عمر که همراه پیامبر(ص) بود، خواست تندی کند که رسول خدا(ص) وی را از این کار بر حذر داشت و فرمود: برو حق او را ادا کن و بیست صاع[۷] اضافه بر حقش بده، به جای آنچه که او را ترساندی. زید می‌گوید: عمر مرا برد و بدهی مرا پرداخت کرد و اضافه بر آن هم داد و من نیز اسلام آوردم[۸]. از این روایت در فقه در بحث‌های بیع سلف؛ نهی از بیع غرری و باب دادخواهی استدلال شده است[۹].

زید پس از مسلمان شدن در بیشتر غزوات در کنار رسول خدا(ص) حضور داشت[۱۰] و در بازگشت از غزوه تبوک به مدینه (سال نهم) درگذشت[۱۱].[۱۲]


منابع

پانویس

  1. المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۶۰۵-۶۰۴؛ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۲، ص۱۳۶-۱۳۷؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۸، ص۲۳۹-۲۴۰.
  2. عسکری، عبدالرضا، مقاله «زید بن سعنه»، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ج۵، ص۲۱۸-۲۱۹.
  3. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۲.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۲.
  5. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۶۰.
  6. فروش مقدار معینی کالا به صورت نقد و تحویل کالا در زمان مشخصی در آینده.
  7. پیمانه ای به وزن سه کیلو.
  8. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۶۰؛ ر.ک: عبارت‌های بیشتر در: ابن ابی‌عاصم، الاحاد والمثانی، ج۴، ص۱۱۰ و ص۱۱۲؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۲۲۲ و ص۲۲۴؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۸۴-۱۱۸۶.
  9. ر.ک: حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۲، ص۳۲؛ نووی، المجموع فی شرح المهلب، ج۱۳، ص۱۳۱.
  10. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۲؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۶۰.
  11. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۶۰؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۰۱.
  12. مرادی‌نسب، حسین، مقاله «زيد بن سعنه»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۴۴۳.